الان وقت ديپلماسي است

گفتگوي مجله "مثلث" با دكتر کیهان برزگر استاد دانشگاه و رئيس پژوهشكده مطالعات استراتژيك خاورميانه در زمينه روابط ايران و عربستان در پرتو تحولات جهان عرب:  
 

با عنایت به تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه و مداخله عربستان در بحرین، روابط ایران و عربستان وارد چه مرحله ای شده است؟ 

بنطرم مهمترین  متغیر در روابط ایران و عربستان موضوع تثبیت و افزایش "نقش و نفوذ" دو کشور در منطقه در چارچوب رقابت در دو حوزه حفظ "ارزش ها" و تامین "منافع ملی" است. در خصوص حفظ ارزش ها و مسائل ایدئولوژیک رقابت دو کشور مربوط به حمایت یا عدم حمایت از شیعیان در منطقه می شود. در حوزه حفظ منافع هم مسائل مربوط به توازن قوا، امنیت انرژی، چگونگی حضور نیروهای خارجی و غیره را داریم. اگر بخواهم حلقه های روابط دو کشور را دسته بندی کنم، ایران و عربستان دو حلقه روابط دارند: یکی در حوزه فوری امنیتی در خلیج فارس است که دامنه روابط بیشتر در حوزه تثبیت نقش برای تامین منافع است و دیگری در حوزه بزرگتری در کل خاورمیانه که بیشتر متمرکز بر تثبیت نقش برای ارزش های ایدئولوژیک یا ترکیبی از تامین منافع و ارزشها است. این دو کشور نوعی رابطه مبتنی بر رقابت را از دهه های گذشته دنبال می کردند که سابقه آن حتی به دوران رژیم شاه نیز برمی گردد. یعنی زمانی که حفظ امنیت و ژاندارمی منطقه به ایران سپرده شده بود که در یک مورد منجر به ورود نیروهای ایرانی به جنگ ظفار شد به رغم اینکه ایران و عربستان بخشی از سیاست دو ستونی آمریکا بودند اما عربستانی ها همواره اظهار نگرانی می کردند که چرا ایران اساسا در شبه جزیره عربستان و خلیج فارس حضور برتر و فعال دارد. سعودیها همواره یک نوع نگرانی نسبت به افزایش نقش و نفوذ ایران دارند و این نگرانی در وهله اول در حوزه خلیج فارس است. زمانی هم که جنگ ایران و عراق آغاز شد این عربستان بود که با کمک کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس اقدام به تشکیل شورای همکاری خلیج فارس کرد و آن کمک های میلیاردی به رژیم بعثی صدام که همه می دانیم.. فلسفه وجودی این شورا حفظ امنیت این کشورها در برابر هجوم خارجی بود و جنبه تدافعی داشت اما واقعیت این بود که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد و این انقلاب از لحاظ مسائل ارزشی می توانست تاثیرات زیادی بر مسائل قدرت و سیاست در شبه جزیره عربستان و خلیج فارس بر جای بگذارد. این رقابت تا امروز ادامه دارد. یعنی اگرچه دو کشور شان و جایگاه یکدیگر را به عنوان دو قدرت منطقه ای می پذیرند اما یک نوع رقابتی هم برای افزایش نقش در منطقه دارند. رقابت دو کشور در جهان عرب که امروز شاهد آن هستیم نیز در راستای برقراری نوعی تعادل بین حفظ ارزش ها و تامین  منافع ملی است. این دو عنصر در قضیه اخیر بحرین خود را نشان می دهند.  یا حتی پیش از آن در بحران عراق نیز به این گونه بوده است. یا آنگاه که مسئله نزدیکی ایران و مصر مطرح می شود  سعودیها این روزها با صرف میلیاردها دلار تلاش می کنند تا نخبگان مصری و دولتمردان این کشور را مجاب کند که به ایران نزدیک نشوند. ایران و عربستان دو قدرت و  بازیگرمهم در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه هستند؛ مناطقی که برای دنیا حائز اهمیت فراوان است. این رقابتی که مبتنی بر حفظ ارزش ها و منافع بوده از گذشته وجود داشته و ارتباط چندانی هم به نوع حکومت ها ندارد. منتهی این رقابت در بعضی مواقع "تضادگونه" بوده مثل رودررویی دو کشور در برابر تحولات اخیر جهان عرب و مهمتر از همه در قضیه بحرین و در بعضی مواقع "سازنده" مثل روابط دو کشور در زمان دولت اقای هاشمی. اما مهم این است بدانیم که همواره نوعی از رقابت بین دو کشور وجود داشته است و آن بخاطر ادعای دو کشور در افزایش نقش منطقه ای که خود مسئله حمایت یا ضدیت بازیگران مهم خارجی به خصوص آمریکا از عربستان و ایران را به ترتیب پیش می کشد.
 

عربستان طی ماه های گذشته اقدام به خرید 60 میلیارد دلار سلاح از ایالات متحده کرده است و این در حالی است که به نظر می رسد روابط آمریکا و عربستان به دلیل تحولات اخیر تیره شده است و آسوشیتدپرس نیز گزارش داده است که دو کشور در صدد ایجاد سپر دفاع موشکی بر ضد ایران هستند. از سوی دیگر در تحولات منطقه به صورت خشونت بار ورود کرده است. آیا می توان عربستان را به عنوان «تهدید» برای امنیت ملی ایران برشمرد؟

تهدید بودن یا نبودن عربستان را نباید صرفا از جنبه نظامی بلکه از زوایای سیاسی-امنیتی و اطلاعاتی دید. اگر از من بپرسید که عربستان با این خریدهای تسلیحاتی آیا تهدید نظامی علیه ایران است یا خیر؟ به لحاظ تهدید مستقیم امنیتی پاسخ من منفی است چون عربستان توان و انگیزه و روحیه استراتژیک لازم برای تهدید ایران را ندارد. ممکن است دارای تسلیحات پیشرفته باشد اما در خصوص اینکه آیا واقعا عملیاتی شود یا خیر من تردید دارم و معتقدم نیروهای عربستانی با خریدهای میلیاردی تسلیحات پیشرفته  توان به خطر انداختن امنیت ملی ایران را ندارند. بطور مثال وقتی در سال 1990 صدام به کویت حمله کرد نیروهای کویتی چون انگیزه لازم را نداشتند بلافاصله پا به فرار گذاشتند. همین اتفاق در مورد عربستان نیز رخ داد. یک گردان از نیروهای با انگیزه  صدام با  حدود 250 سرباز و چند تانک به شهر خفجی در 250 کیلومتری عمق عربستان حمله بردند و چند روز آنجا را در اشغال داشتند و نیروهای عربستانی تنها با کمک آمریکا و با زحمت فراوان توانستند آنها را بیرون کنند. بنابراین عربستان نمی تواند تهدیدی نظامی جدی برای ایران باشد. البته نیازی هم به این کار ندارد و اساسا در استراتژیهای امنیتی این کشور هم این موضوع جایی ندارد. اما عربستان می تواند منافع و امنیت ملی ایران را به  روشهای دیگری به خطر اندازد. تصور بفرمایید که انبار تسلیحاتی عربستان در شرایط یک جنگ احتمال بطور لجستیکی در اختیار آمریکا قرار گیرد. به باور من تنها کشوری که که به لحاظ عملیاتی می تواند تهدیدی علیه ایران باشد آمریکا است. یا حتی انبار کردن تسلیحات خود بطور بالقوه موجب بی ثباتی و افزایش احتمال جنگ می شود. یکی از دلایل تداوم جنگ تحمیلی ایران و عراق وجود انبار بزرگ تسلیحاتی دردو کشور بود. در خصوص سفارش خرید تسلیحات خرید به ارزش 60 میلیارد دلار باید گفت که ارتباط خاصی میان صنایع نظامی آمریکا با نخبگان سیاسی-امنیتی سعودیها  وجود دارد. به تعبیر دیگر این بهایی است که از سوی عربستان به ایالات متحده پرداخت می شود تا در قبال آن چتر حمایتی سیاسی-امنیتی برای عربستان  و خصوصا نخبگان این کشور ایجاد کند. اگر غربي ها مطمئن باشند که همواره از فروش تسليحات نظامي به عربستان سود مالي سرشاري عايد آنها می شود علاقمند خواهند بود تا نخبگان حاكم را حفظ كنند. در واقع یکی از دلایل فروش تسليحات به اين كشورها کسب يك چتر امنيتي براي حفظ نخبگان حاكم است که ابزاری برای اجرای سیاستهای آمریکا در جهت مهار ایران به حساب می آیند. اینها همه تهدیدات امنیتی غیر مستقیم برای ایران هستند.
 

اما از لحاظ سیاسی، بنظرم سیاست خارجی سعودیها در منطقه بسیار پیشرفته عمل می کند و این می تواند تهدیدی جدی برای ایران باشد. در طول سالهای گذشته عربستان با استفاده از  سه ابزار  توانسته سیاست خارجی خود را به پیش ببرد و به موفقیتهایی هم دست پیدا کند. نخست، برخورداری از پول منابع نفتی. دوم، ایدئولوژی وهابیت که توان جذب نیروهای افراطی را دارد. سوم، لابی گری سعودیها در منطقه و جهان. به رغم اینکه ایدئولوژی وهابیت در عربستان، نوع تفکرشان و موضوعات حقوق بشری شان در افکار عمومی منطقه و جهان جایگاهی ندارد اما در سیاست خارجیِ پشت پرده توانسته با اتکا به آن سه عنصری که عرض کردم موفقیت خوبی بدست آورد. یک نمونه  انتخابات پارلمانی مارس 2010 درعراق است که سعودیها  موفق شدند با منابع مالی، رساناها و لابی گری گسترده در سطح منطقه و با غربی ها  یک شیعه به نام ایاد علاوی را بر راس یک حزب با ماهیت سنی به نام العراقیه بنشاند و آن را برنده اول انتخابات پارلمانی در عراق کند. سعودیها با این کار توانستند ائتلاف موجود میان شیعیان را تضعیف کنند و حدود 8  ماه تشکیل دولت را در عراق به تعویق اندازند. نتیجه نهایی آن هم روی کار آمدن یک حکومت ائتلافی شیعی شکننده در عراق است. این موفقیتی برای سیاست خارجی عربستان در کشوری است که اکثریت جمعیت آن را شیعیان تشکیل می دهند. یا عربستان توانست در قضیه بحرین چراغ سبز آمریکا را بگیرد. به رغم اینکه ایالات متحده در جهان دم از دموکراسی و دفاع از آن می زند اما در قضیه بحرین هیچ واکنشی نشان نداد. این یعنی اینکه لابی عربستان وارد میدان شد تا در راستای حفظ منافع عربستان بکوشد. می خواهم بگویم عربستان تهدیدی نظامی علیه ایران نیست اما با اقدامات سیاسی-امنیتی خود می تواند تهدیدی برای منافع ملی ایران در حوزه خلیج فارس و در منطقه خاورمیانه باشد. لذا روابط با عربستان باید به دقت مدیریت شود. عربستان قابل حذف شدن در مسایل سیاسی-امنیتی منطقه ای نیست و لذا برای جلوگیری از ضرر رسانی احتمالی آن باید به گونه ای وارد تعامل حساب شده با آن شد. 
 

این باور وجود دارد کشورهای حاشیه خلیج فارس که همگی دارای نظام قبیله ای هستند اگر یکی از آنها فرو بپاشد این مسئله به بقیه هم سرایت خواهد کرد. بر همین اساس عربستان اقدام به ورود در تحولات بحرین کرد تا نشان دهد که برای حفظ نظام خود حاضر به پرداخت هر بهایی هست و اینکه از تقویت نقش ایران در منطقه جلوگیری کند. اصولا ارتباط با عربستان چه نفعی برای امنیت ملی ایران و توازن قدرت به نفع ایران دارد؟

عربستان دید که اگر کنترل از دست خارج شود و یک حکومت شیعی در بحرین روی کار آید این می تواند بر شیعیان این کشور هم اثر بگذارد. لذا عربستان در قضیه بحرین یک انتخاب استراتژیک داشت: شورش و بحران را در همان بحرین مهار کند و اجازه پیشروی به آن به خصوص تاثیرگذاری بر شیعیان عربستان در شرق این کشور را ندهد. لذا سعودیها پیشدستی کردند و نیروهای خود را به بحرین فرستادند.بنابراین حضور عربستان در بحرین الزاما به معنای گسترش نظامی عربستان نیست بلکه حضوری برای افزایش نقش در جهت افزایش امنیت نسبی خودش است. احتمالا عربستان به این باور رسیده که اگر احساس کند بحران کنترل شده نیروهای خود را خارج کند چرا که حضور درازمدت نیروهای عربستان در بحرین موضوع را از حالت مشروع خارج کرده و می تواند آن را به موضوع شیعه – سنی تبدیل کند و ثبات کل منطقه را به هم بریزد. در کنترل بحران بحرین باز هم سیاست زیرکانه  عربستان این بود که با ابزارهای خود (پول، لابی، رسانه ها) یک موضوع داخلی را که ریشه در موضوعات اقتصادی، سیاسی و ارزشی بحرین داشت به یک مسئله تهدیدی خارجی (ایران) تبدیل کند. به عبارت دیگر مسائل بحرین را به افزایش نفوذ یا مداخله ایران در منطقه نسبت داد و با این کار شورای همکاری خلیج فارس را از طریق رسانه های خود هدایت کرد به گونه که برخی اعضای این شورا مثل قطر و امارات در حمایت از عربستان و در قالب قرارداد دفاعی "سپر دفاعی شبه جزیره" وارد میدان شدند. این در حالی است که سپر دفاعی در زمانی است که یکی از این کشورها از سوی نیروی خارجی مورد حمله یا تهدید مستقیم قرار گیرند.  از این دیدگاه عربستان اگر تحولات بحرین ادامه یابد می تواند همانند دومینو کل خلیج فارس را به چالش بکشد و به تبع آن امنیت و نقش عربستان - که مسلط به روندهای شورای همکاری است – با چالش مواجه شود. 
 

برخی در آمریکا بر این باورند که در آینده آمریکا با عربستان دچار  چالش و مشکل خواهد شد. این دیدگاه معتقد است که انتظار می رفت در قضیه "بهار عرب" ایران بازیگر اصلی باشد و تحولات را به نفع خود مدیریت کند اما اکنون مشخص شده که عربستان در حال مصادره این انقلاب هاست و سعی دارد گسترش این انقلاب ها را تا حداقل ممکن کاهش دهد. بر اساس این دیدگاه اگر آمریکا واقعا به دنبال تغییر استراتژی در روابط با متحدان سابق در منطقه و تمرکز بر تغییرات جدید دمکراتیک است مطمئنا مانع اصلی در اینجا عربستان خواهد بود. اما بنظرم در نهایت عربستان و آمریکا به دلیل وابستگی های عمیق و روابط خاص و ریشه دار موجود، راههای جدید برای همکاریهای گسترده در آینده می کنند و اینگونه نیست که منافع انها در جهت مخالف پیش برود. آمریکا ممکن است خواهان تغییراتی در این کشور باشد اما هرگز دنبال تغییرات سریع در این کشور نیست چون برای آمریکا حفظ ثبات در خلیج فارس مهم است و عربستان همچنان می تواند نقش یک متحد قابل اعتماد عربی برای حفظ سیاست سنتی توازن قوا در منطقه را برای آمریکا بازی کند. آنچه نقش عربستان را برای آمریکا مهم می کند مهار ایران است. ایران بازیگری است که با آمریکا در بسیاری از مسایل سیاسی-امنیتی منطقه  اختلاف نظر دارد. مثلا عربستان می تواند در بهبود رابطه میان ایران و مصر می تواند نقش آفرینی منفی کند. این مسئله مطمئنا خواسته آمریکا هم است. پس باور این مسئله  که عربستان در برابر آمریکا بایستد و منافع این کشور را به چالش بکشد کمی مشکل است. در قضیه بحرین هم مطمئن باشید که مشورتهایی در سطوح بالا میان عربستان – آمریکا انجام شده است اگرچه گفته می شود سیاست های عربستان ظاهرا مستقل است. 
 

اگر تحولات اخیر دامان رژیم آل سعود را نیز بگیرد و تغییری در ساخت قدرت در این کشور رخ دهد چه تبعاتی برای ایران خواهد داشت و ایران چگونه می تواند بحران احتمالی به هم ریختگی در ساخت قدرت در عربستان را مدیریت یا مهار کند؟

جابجایی حکومت در عربستان الزاما به این معنا نیست که حکومت آینده در این کشور حتما دوست ایران خواهد بود. اگر حکومت آینده عربستان متشکل از یک طبقه متوسط و نخبگان مستقل ملی  باشد ممکن است همچنان با دیدگاه های ایرانی در حوزه تثبیت نقش و بازیگری منطقه ای درتضاد باشد. البته می توان گفت هر حکومتی روی کار آید نگاه مثبت تری به ایران نسبت به حکومت فعلی خواهد داشت. حداقل سیاستهای  ضد ایرانی را که آمریکا از عربستان انتظار دارد  کنار می گذارند. اما دوباره این به این معنا هم نیست که عربستان  100 درصد دوست ایران خواهد بود. در نهایت می توان گفت عربستان وارد یک بازیگری در سطح منطقه شده که می تواند منجر به رقابت با ایران شود که این رقابت می تواند این بار با یک حکومت متعادل ترجنبه سازنده به جای رقابت خصمانه داشته باشد. اما همانگونه که اشاره شد واقعیت این است که ایران و عربستان همیشه به صورت دو رقیب بوده اند نه فقط به خاطر ارزش ها بلکه به خاطر مسائل مربوط به سیاست قدرت، حفظ توازن قوا، رهبری جریان های منطقه ای و غیره. ماهیت سیاست و قدرت در این دو کشور و در منطقه به گونه ای است که حتی در  سال های آینده هم دو کشور به صورت رقیب باقی خواهند ماند. 
 

به گزارش وال استریت ژورنال مقام های سعودی سفرهای آسیایی و اروپایی خویش را برای دعوت ملت ها و دولت ها علیه ایران (پاکستان، هند، چین، مالزی،اندونزی و کشورهای آسیای مرکزی) آغاز کردند. ایران در این میان چه می کند؟ آیا گامی فردی یا جمعی برای کاستن از نفوذ و تهدید عربستان انجام داده است؟ آیا این اقدام عربستان در سطح منطقه می تواند ناارامی ها را به سایر کشورها تسری دهد چرا که سایر کشورهای منطقه هم – به لحاظ ساخت قدرت سیاسی - دست کمی از بحرین و یمن و ... ندارند.
 

یکی از ویژگی های نظام سیاسی-امنیتی منطقه این است  که ایران و عربستان هر دو خواهان ثبات اما با نگاهی متفاوت بر مبنای حفظ منافع خود هستند. یعنی ثباتی که با رویکردهای  خاص آنها سازگاری داشته باشد. علی رغم اینکه گفته می شود ایران در بحرین مداخله می کند اما واقعیت این کشور است که ایران خواهان تغییر وضع موجود  در بحرین نیست. آقای دکتر صالحی وزیر خارجه به سفرهای منطقه ای رفت تا یک نوع تنش زدایی انجام دهد و قصد سفر به عربستان هم داشت که با مخالفت مجلس روبرو شد. ایران نمی خواهد ژئوپلیتک موجود قدرت و سیاست منطقه را بهم بزند چون می داند که ممکن است عواقب غیرقابل پیش بینی داسته باشد. اما ایران قطعا دارای منافعی در منطقه است ( هم به لحاظ ارزشی و هم به لحاظ منافع قدرت) که نباید اجازه دهد رقبای آن به راحتی آنها را به  چالش بکشند. لشکرکشی عربستان به بحرین یک چالش جدی برای کشورمان است و لذا دولت ما باید در برابر آن موضع گیری کند. از سوی دیگر عربستان هم ثبات را به روش خود تفسیر می کند و می گوید نباید اجازه داد که حکومتی شیعی در بحرین روی کار آید چون بر شیعیان این کشور تاثیر می گذارد و اساسا پایه های قدرت دولت در عربستان را به چالش می کشد. برای ایران و عربستان تداوم بی ثباتی پتانسیل یک جنگ فرقه ای شیعه – سنی را دارد که همه می دانیم خطرناک ترین نوع جنگ در منطقه است. لذا هر دو کشور خواهان ثبات و حل اختلاف هستند. اینجا جایی است که ایران باید بتواند با یک دیپلماسی فعال به حل و فصل بحران بپردازد. ایران باید یک موضع فعال و مقتدرانه منطقه ای داشته باشد در آن  خطوط منافع و ارزش ها کاملا  روشن باشد  و اجازه عبور از آن را به کسی ندهد.  
 

ایران به دلیل فقدان رابطه با آمریکا و تحریم های وسیع و تنش با همسایگان به نوعی در آچمز قرار گرفته است و این مانع از واکنش مقتدرانه از سوی ایران می شود. آیا این نگاه را قبول دارید؟

نه الزاما.  اگر منظور تحریم ها و محاصره به حضور نیروهای آمریکایی در منطقه است اتفاقا الان وقت دیپلماسی فعال است که ایران خود را در قامت بازیگری سازنده نشان دهد که می تواند از ابزارهای قدرت ملی و نفوذ منطقه ای خود برای حل و فصل بحران ها درمنطقه استفاده کند. حتی تحولات جدید می تواند یک فرصت باشد تا ایران مسائل و مشکلات خود با غرب و کشورهای منطقه در مسئله هسته ای حل و فصل کند. گرچه عربستان با کشورهایی که شما در بالا گفتید با پول و لابی خود وارد بازی شده است اما آن کشورها هم وزن، شان و جایگاه منطقه ای و جهانی ایران را می فهمند. اگرچه عربستان در کوتاه مدت چنین می کند اما در بلندمدت نمی تواند چون دامنه نفوذ ایدئولوژیک شان برای متاثر ساختن سیاست کشورهاي مورد اشاره زیاد نیست. کاری که ایران باید انجام دهد خنثی کردن این اقدامات است. ایران باید  نشان دهد که خواهان تغییرات ژئوپولیتیک در سیاست منطقه و تغییر حکومت ها نیست. در عین حال از تقاضاهای مشروع و قانونی ملتها در درون حکومت ها حمایت می کند. یک بازیگر فعال بهر حال باید موضع قوی سیاسی داشته باشد تا توان نقش سازی آن به وسیله سایر بازیگران درگیر در بحران جدی گرفته شود. ایران نمی تواند خود را در مسائل منطقه ای کنار بکشد بخصوص در حوزه خلیج فارس كه منطقه ای بسیار مهم و استراتژيك در حفظ منافع و امنیت ملی ایران است و به نوعي نقطه تمركز سياست بين الملل و امنیت انرژی بین المللی به حساب مي آيد و ایران حضوری هزاران ساله فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در اینجا داشته است.عربستان و آمریکا و سایر رقبا باید حساسیت ایران را درک کنند و موضعی سازنده و مورد قبول ایران نسبت به حل و فصل بحرانها در این منطقه داشته باشند. از سوی دیگر عربستان هم یک بازیگر مهم منطقه ای است و آمریکا هم در دو حوزه خلیج فارس و خاورمیانه حضور داشته و داراي منافعي است. لذا ایران هم باید حضور این دو را به عنوان یک واقعیت بپذیرد. ایران باید نشان دهد که به عنوان يك قدرت منطقه اي وضع موجود را می پذیرد اما در همین فضا به دنبال سهم و نقش سياسي-امنيتي خود است. اگر آنها هم به نگرانی های ایران توجه کنند یعنی نقش ایران را بپذیرند آن وقت منافع طرفین متعادل می شود.  


نویسنده

کیهان برزگر

کیهان برزگر رئیس پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشیار روابط بین‌الملل در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی می‌باشد. حوزه مطالعاتی دکتر برزگر مطالعات سیاست خارجی، مسائل خاورمیانه و خلیج فارس، روابط ایران و آمریکا، و مسائل هسته‌ای ایران است.