حضور هيئت شورای روابط خارجی اروپا (ECFR) در مركز مطالعات استراتژیک خاورمیانه

نویسنده: فهیمه قربانی. |

پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه در تاريخ 13 مهر ماه 1395 میزبانی هیاتی از "شورای روابط خارجی اروپا" به ریاست کارل بیلت، نخست وزیر پیشین سوئد بود. اعضای این هیأت عبارت بودند از: وسلا تچرنوا مدیر برنامه شورای روابط خارجی اروپا، جولین بارنس دیسی پژوهشگر ارشد برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اروپا و متیو منکارلی، هماهنگ کننده برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اروپا. در اين جلسه مشترک، پژوهشگران و اعضاي علمي پژوهشكده و طرف اروپايي دیدگاه های خود را درباره مسائل منطقه ای همچون بحران سوریه، مبارزه با تروريسم، روابط ايران و عربستان و سیاست های منطقه اي ترکیه پس از کودتای نافرجام بیان کردند.

 

در آغاز، دکتر کیهان برزگر رئيس پژوهشكده ضمن خوشامدگویی به حضار بر اهميت پویایی های کنونی منطقه خاورمیانه در روابط ایران و اروپا تاكيد كرد. سپس، آقای کارل بیلت اظهار داشت که اعضای این هیأت تلاش می کنند تا جدیدترین نظرات اروپا در قبال مسائل منطقه، سوریه، عربستان و نیز دیدگاه های خود درباره روابط ایران، اروپا و آمریکا را در این جلسه بیان کنند.

 

در ادامه، وی عنوان کرد که در مقایسه با آمریکا، اروپا ایده خاصي نسبت به منطقه خاورمیانه ندارد. همچنین، گاهی اوقات وی معتقد است که خاورمیانه در اروپا و اروپا در خاورمیانه است؛ به دلیل آنکه اروپا با توجه به بحران پناهندگان طی دو سال گذشته، متأثر از این منطقه بوده است و در دراز مدت نیز جمعیت زیادی از منطقه خاورمیانه به جوامع اروپایی خواهند آمد. در حال حاضر، یک درصد جمعیت سوئد ایرانی ها و دو درصد  آن را عراقی ها تشکیل می دهند. همچنین احتمالا در آینده، دو درصد جمعیت سوئد را سوری ها شامل خواهند شد. این امر نه تنها جوامع اروپایی را تحت تأثیر قرار خواهد داد، بلکه به عنوان عاملی تنش زا برای آنها خواهد بود.

 

سپس، وی اظهار کرد که طی 15-10 سال گذشته (تا این اواخر)، اروپا بر روند صلح خاورمیانه یا مسأله فلسطین ـ اسراییل تمرکز کرده بود و در راستای حمایت از «راه حل دو دولت» اقدام می کرد. البته، در این زمینه نیز مشکلات گوناگونی وجود داشته است؛ هم به دلیل سیاست های اسراییل، شهرک سازی های آن و وجود یک بحث ایدئولوژیک در جامعه اسراییل که آنها چه نوع جامعه ای می خواهند باشند و هم به دلیل وجود اختلافات نسبتاً عمیق در طرف فلسطینی که این امر تصمیم گیری برای مذاکراتی منسجم و متعادل را برای فلسطینی ها دشوار کرده است.

 

در رابطه با مذاکرات هسته ای ایران، وی بیان کرد که مسأله هسته ای ایران، موضوع دیگری است که کانون توجه اروپا بوده است. نخست، برای مدتی طولانی، تروئیکای اروپایی به این موضوع پرداخت و سپس، آنها گام به گام آمریکایی ها را وارد روند مذاکرات کردند تا آنکه آنها (آمریکایی ها) بخشی از روند مذاکرات شدند و سرانجام، راه برای انجام توافق هسته ای هموار شد. روند مذاکرات طولانی و دشوار بود اما به دو دلیل نیز ضروری بود. نخست آنکه، مذاکرات از وقوع جنگ دیگری در منطقه خاورمیانه ـ جنگ احتمالی میان اسراییل، ایران و آمریکا ـ جلوگیری کرد؛ جنگی که می توانست منجر به هرج و مرج همچون وضعیت عراق پس از جنگ سال 2003 شود. دوم آنکه، ما به پیشرفت ایران علاقمند هستیم و ایران را کشوری باثبات، موفق، باز و دموکراتیک قلمداد می کنیم.

 

درخصوص روابط ایران و عربستان سعودی، کارل بیلت بیان کرد که اروپا تلاش می کند تا گفتگو با ایران و عربستان سعودی را تسهیل کند و آن را ببیند. اروپا تلاش می کند که شکل گیری درک بهتر میان این دو قدرت را تسهیل بخشد تا رقابت میان آنها منجر به جنگ نشود. از نقطه نظر وی، آنها وارد جنگ با یکدیگر نخواهند شد، اما رقابت آنها می تواند کشورهای دیگری مانند سوریه، عراق، لبنان و ... را بسیار زیاد بی ثبات کند. بنابراین، رقابت ایران و عربستان سعودی یکی از منابع تنش و جنگ بالقوه است. در این ارتباط (رقابت های ایران و عربستان) و همچنین در زمینه یافتن راه حلی برای بحران سوریه، اروپا می تواند نقش ایفاء کند.

 

در ادامه، دكتر برزگر رییس پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه اظهار کرد که یکی از مسائل و پویایی های مربوط به مذاکرات هسته ای، جدا شدن مسأله اروپا از مسأله آمریکا در سياست داخلي و خارجي ايران است؛ این امر پیشرفت بسیار مهمی است زیرا از دیدگاه ایران، اروپا علاقمند به مشارکت دادن جدي ایران در مسائل منطقه اي است و همچنین، اروپا در پایان بخشیدن به مناقشه هسته ای ایران بسیار کمک کننده و انعطاف پذير بوده است.

 

در ارتباط با پویایی داخلی اخیر ایران نسبت به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، وی بیان کرد که ایران آن را بيشتر در چارچوب اجرای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) و نه تهدید نظامی ایالات متحده می بیند. اگر گرایشات داخلی ایران تمایل دارند که خانم کلینتون رئیس جمهور شود بيشتر به اين دلیل است كه وی احتمالا تمايل به حفظ و اجراي اين توافق خواهد داشت و راه اوباما را به نوعي دنبال مي كند. اما ترامپ بيشتر به عنوان فردی که می تواند احتمالاً باعث برخورد میان ایران و آمریکا در منطقه بخصوص برخوردهاي تصادفي در خلیج فارس شود، نگريسته می شود. در عین حال، هیلاری کلینتون، سیاستمدار قدیمی است و تا حد زيادي درک مي کند که ایران چیست و از چه جایگاهی برخوردار است و اينكه نمي توان با فشار بر ايران الزاما به اهداف خاصي دست يافت. اما ترامپ يك فرد تازه كار در اين روابط است و از اين لحاظ ممكن است دچار اشتباهات محاسباتي در برخورد با ايران شود.

 

در ادامه، دکتر برزگر به نکاتي درباره روابط ایران و عربستان سعودی اشاره کرد. نخست آنکه، بی شک وضعیت روابط دو طرف اكنون به شدت تنش آمیز است، به گونه اي كه شاهد لفاظی های آنها علیه یکدیگر هستیم. اخیراً هم دکتر ظریف وزير امور خارجه در مقاله خود وهابیت را به عنوان منبع اصلی افراط گرایی در منطقه قلمداد کرده كه اين خود نشان از وجود و تداوم تنش است.  همچنین، در ارتباط با ریشه ها و علل تنش و کشمکش میان ایران و عربستان، وی توضیح داد که برخی معتقدند که ریشه تنش میان دو کشور به اختلافات ایدئولوژیکی آنها در ارتباط با مسأله شیعی ـ سنی برمی گردد، اما بهتر است گفته شود که تنش های فزاینده میان آنها بيشتر ناشی از رقابت های ژئوپلیتیکی دولت ها در منطقه است. از نقطه نظر وی، از این نکته اصلی نباید غافل شد که در حال حاضر، علت اصلی (ریشه) تنش میان ایران و عربستان، مسأله "بازگشت آمریکا به منطقه" است. از یک سو، عربستان امیدوار است که آنها بتوانند آمریکایی ها را به مناقشات و تنش های منطقه وارد کنند و در واقع، آمریکایی ها به منطقه بازگردند زیرا آنها همواره از رفتن آمریکا از منطقه ناراضی هستند. از نگاه آنها، این امر (خروج نسبی آمریکا از منطقه) با سقوط صدام حسین و طالبان شروع شد و هم اکنون، پس از توافق هسته ای ایران که آمریکایی ها تمایل به مشارکت دادن ایران در مسائل منطقه را دارند، ادامه پیدا کرده است. از سویی دیگر، عراق از اینکه آمریکا در حال خروج از منطقه است، خوشحال می باشد. البته، این مسأله بدین معنا نیست که ایران تلاش می کند تا منافع آمریکا در منطقه را به مخاطره اندازد. به نظر دکتر برزگر، ایران سعی می کند تا خود را به نحوی در يك قالب و ديپلماسي «چندجانبه» مطرح کند. مثلا هدف اصلي ايران در ارتباط با حل بحران سوریه اين است كه همه بازیگران مشارکت يابند، سعودی ها یا آمریکایی ها یا قطری ها و ... حذف نشوند. در این راستا، وی بیان کرد که امیدوار است تا رئیس جمهور جدید آمریکا از سیاست همكاري جويانه اوباما عدول نکند، چون مشارکت دادن ایران در مسائل منطقه اي به گونه ای مثبت و سیاستی هوشمندانه است.

 

سپس، وی اظهار کرد که یک ایران قدرتمند بهتر با کشورهای غربی مذاکره خواهد کرد. اين برخلاف دیدگاه بعضي از ديدگاههاي غربی و عربي است كه تضعيف نقش ایران در منطقه را به نفع خود مي بينند. باید توجه کرد که اگر ایران به نحوی مناسب در موضوعات منطقه ای مشارکت داده شود، آنگاه از این ظرفیت برخوردار خواهد شد تا متحدان خود را در منطقه برای گفتگو کردن متقاعد کند که این امر نیز خود از پویایی های نقش ايران در منطقه ناشی می شود. مثلا ايران قدرت ائتلاف سازي زيادي در بين گروههاي سياسي منطقه دارد كه در شرايط بعد از منازعه كاربرد زيادي مي يابد.

 

در رابطه با دیدگاه های موجود در ایران درباره روابط ایران و عربستان، دکتر برزگر بیان کرد که به طور کلی، در کشور دو دیدگاه در این باره وجود دارد. یک دیدگاه معتقد است که موضع ایران در قبال عربستان باید محکم باشد و نباید به آن اجازه داد تا هر اقدامی را ـ که بخواهد ـ در یمن، بحرین و دیگر جاها انجام دهد. دیدگاه دوم نیز به عنوان "دیدگاه رسمی مسلط" معتقد است که باید در برابر عربستان "صبور" بود؛ چرا که سعودی ها فراتر از ظرفیت ها و توانمندی های خود دارند اقدام می کنند و دیر یا زود کشورهای غربی متوجه خواهند شد که این سیاست تهاجمی آنها تاحدی متوقف خواهد شد. تشديد منازعه با عربستان شاید دقیقاً همان چیزی است که سعودی ها می خواهند؛ یعنی بازگشت آمریکا به منطقه به نفع سعودي. در این راستا، وی اشاره کرد که سعودی ها به شكلي كه اكنون مي خواهند يعني كاربرد يك سياست تهاجمي در منطقه، به اهداف خود نخواهند رسيد.

 

نکته پایانی رئیس پژوهشکده در ارتباط با بحران سوریه بود. وی پویایی های سوریه برای ایران را در قالب دو مقوله می توان بیان کرد. نخست آنکه در ارتباط با بحران سوریه، ایران در اتصال سیاست داخلی به مسأله امنیت ملی خود ـ که همان مبارزه با تروریسم می باشد ـ موفق بوده است زیرا ایران توانست افكار عمومي خود را متقاعد کند که باید علیه تروریست ها در سوریه بجنگد؛ در غیر این صورت، تروریست ها از سوریه به عراق و سپس، به ایران خواهند آمد و آنگاه باید با آنها در کرمانشاه یا دیگر شهرهای غربی ایران جنگید. بنابراین، بعید است که ایران دست از اصول خود در رابطه با سوریه بردارد اما می تواند ضمن حفظ منافع خود، برای یافتن راه حل سیاسی در مورد این بحران مذاکره کند. همچنین، باید گفت که ایران «راهبرد پیشدستانه» ـ پیشدستی بر تهدیدات تروریستی ـ را در جنگ علیه تروریست ها در خارج از مرزهای خود به نحوی چندجانبه دنبال می کند.

 

دومین پویایی تحولات سوریه این بوده است که ایران به طور موفقیت آمیزی توانست روسیه را به سوریه وارد کند. در واقع، راهبرد موفق ایران نخست، مشارکت دادن روسیه به گونه ای نیابتی و سپس، به نحوی مستقیم می باشد. اين تحول بر اهميت نقش ايران در معادلات منطقه اي افزوده است. هرچند دو كشور نگاههاي متفاوتي نسبت به مسائل خاورميانه و روابط با كشورها داند، اما در بحران سوريه درجه هماهنگي و تكيه بر منافع مشترك آنها زياد است. نکته دیگر درباره تحولات سوریه این است که در حال حاضر، معادله سیاسی در سوریه در وضعیتی «متوازن» است و لازم است که همه بازیگران مشارکت داشته باشند. سرانجام، باید توجه کرد که هیچ کشوری ـ ایران، روسیه، آمریکا و عربستان سعودی ـ نمی تواند پیروز كامل این جنگ باشد. از این رو، ضروری است که نوعی همکاری منطقه ای برای حل بحران سوریه شکل گیرد و مدیریت شود.

 

سپس، جولین بارنس دیسی پژوهشگر ارشد برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در شورای روابط خارجی اروپا به ذکر نکات خود پرداخت. نخستین نکته وی این بود که اروپا تلاش می کند تا مشارکت راهبردی تری در موضوعات منطقه داشته باشد و همچنین، درباره روند صلح خاورمیانه در ایران گفتگو کند. البته، اروپا همواره نقش ضعیفی را در بسیاری از موضوعات داشته است و واقعا در سطحی که منافع استراتژیک اروپا مستلزم آن است، مشارکت نداشته است. در این ارتباط، وی به چند دلیل اشاره کرد. اول آنکه، در زمانی اروپا با مساله تروریسم و مهاجرت مواجه شده است که دولت های اروپایی بسیار شکننده هستند. دوم آنکه، واقعا اروپایی ها خوشحال هستند که خود را از موضوعاتی مانند بحران سوریه کنار بکشند و این نقش را به آمریکایی ها و روس ها بدهند تا آنها به حل بحران های منطقه بپردازند. سوم آنکه، اروپایی ها در رابطه با بسیاری از موضوعات منطقه با یکدیگر اختلاف نظر دارند و در واقع، اروپا فاقد رویکردی در قبال این موضوعات است. البته، وحدت نظری نیز میان آنها نسبت به برخی مسائل مانند مساله هسته ای ایران وجود داشته است و در این مورد، اروپا توانست موثر واقع شود. اما سیاست اروپا در مورد بحران های یمن و سوریه به دلیل عدم توانایی دولت های اروپایی برای انجام اقدامات لازم در برابر این درگیری ها کاملا تضعیف شده است. چهارم آنکه، باید به وضعیت منطقه اشاره کرد که بسیاری از اروپایی ها مانند آمریکایی ها به ویژه دولت اوباما معتقدند که این منطقه، منطقه ای آشفته است و این درگیری ها، "کشمکش های منطقه ای" هستند و نباید برای انجام اقدامی عجله کرد. واقعا ما شاهد "جنگ میان دولت ها" هستیم که از سال 2003، این مساله به عنوان نوعی جدید از موازنه قدرت و نیز به عنوان کشمکش ایدئولوژیک سنی ـ شیعی مطرح شده است.

 

دومین نکته جولین بارنس دیسی این بود که اروپا خود با چالش هایی مواجه است و در واقع، به وضعیت آشفته خود نگاه می کند. در عین حال، صادقانه باید گفت که منافع اقتصادی نیز برای اروپا مهم است. به عبارتی دیگر، اغلب سیاست های اروپا در قبال منطقه به دلیل وضعیت شکننده اقتصادی اروپا و وابستگی آن به صادرات تضعیف می شود. سوم آنکه، ایران از لحاظ اقتصادی، گزینه ای بسیار جذاب است که بسیاری از کشورها را به خود جذب می کند. چهارم آنکه، اروپایی ها از تمرکز استراتژیک برخوردار نیستند که این امر هم به دلیل ضعف داخلی آنها و هم به دلیل عمق چالش های منطقه خاورمیانه است. در واقع، فقط سیاست مهار را نمی توان در قبال منطقه در پیش گرفت، در حالی که فقط سیاست مهار در قبال این منطقه برای مدت زمانی طولانی اتخاذ شده است. پنجم آنکه، کشورهای منطقه تمایل ندارند که آمریکایی ها و روس ها در سوریه باشند. ما نمی توانیم در سوریه خیلی موثر باشیم اما می توانیم به اردن و یا لبنان کمک کنیم. نکته بعدی وی این بود که در ارتباط با داعش، اروپایی ها تمایل دارند که اقدامات بیشتری انجام دهند. آنها فروپاشی مسیر آمریکا ـ روسیه را می بینند و در مورد اینکه این امر به چه معنا است، نگران هستند. همچنین، در حال حاضر، آنچه ما خواستار آن هستیم، "انجام نوعی تغییر" است.

 

هفتمین نکته بارنس دیسی در ارتباط با بحران سوریه بود. در این خصوص، وی به نکاتی اشاره کرد. نخست آنکه، یکی از اصول دائمی در سیاست های اروپا به ویژه در ارتباط با سوریه، این حس در اروپایی ها بوده است که آنها می توانند با ایران مذاکره کنند. در این راستا، شما می بینید که آنچه آمریکایی ها واقعا در برابر ایران نمی توانند انجام دهند، ما اروپایی ها به دلیل داشتن روابط خوب با تهران می توانیم انجام دهیم. بنابراین، اجازه بدهید ببینیم که کجا ما می توانیم موثر باشیم. دوم آنکه، از نگاه اروپا، درک متفاوت آشکاری (نسبت به بحران سوریه) وجود دارد و دو طرف نمی توانند در این باره با یکدیگر "به راحتی" گفتگو کنند. سوم آنکه، راه حل سیاسی پایدار چیست؟ زیرا ما در این مورد با ایران و روسیه اختلاف نظر داریم و نتوانستیم این شکاف را تاکنون پر کنیم. در اینجا، سوالی که مطرح می شود، این است که راه حل سیاسی پایدار از نگاه ایران چیست؟ اروپایی ها ناگهان احساس می کنند که پاسخ این سوال را تهران می تواند بدهد. چهارم آنکه، اروپایی ها ممکن است آشکارا بیان نکنند اما بیشتر آنها از این مساله که اسد باید برود، دست خواهند کشید. هم اکنون، موضوع این است که چگونه شما می توانید از شدت درگیری ها کم کنید، چگونه می توانید آن را متوقف کنید و همچنین، چگونه می توانید بحران پناهندگان را حل کنید. پنجم آنکه، از نقطه نظر وی، افراد زیادی به دنبال طرح ابتکاری ایران برای حل بحران سوریه هستند.

 

هشتمین نکته وی این بود که در ایران درباره نقش منفی عربستان سعودی بسیار بحث می شود، اما این برداشت نیز وجود دارد که ایران در منطقه بسیار مداخله می کند. از این رو، این پرسش مطرح است که نقش مثبت سازنده آنها کجا است و چه راه حلی را در قبال بحران هایی مانند بحران سوریه روی میز دارند؟ به نظر نمی رسد که آنها در موقعیتی باشند که "فراتر" از بازی با حاصل جمع صفر حرکت کنند؛ امری که ما بسیار علاقمند به آن [فراتر از بازی با حاصل جمع صفر حرکت کردن] هستیم.

 

نهمین نکته جولین بارنس دیسی درباره راه حل بحران سوریه بود. از نگاه وی، تنها امید برای پایان دادن به این بحران، طرح مبتنی بر "تقسیم جغرافیایی قدرت" (geographical power-sharing initiative) است. اما اگر روس ها و ایرانی ها همراه با رژیم سوریه در این چارچوب [بازی با حاصل جمع صفر] بسیار زیاد پیش روند، هیچ چیزی روی میز برای پذیرش طرف مقابل وجود نخواهد داشت. این امر بدین معنا است که اگر شما می خواهید بحران سوریه با وجود اسد ـ که هنوز در قدرت است ـ خاتمه یابد، شما مجبور خواهید بود که چیزی با اهمیت به طرف مقابل بدهید؛ این مساله ای است که طی پنج سال گذشته، اسد خود چیزی به طرف مقابل نداده است و اصلاحات واقعی انجام نشده است و در واقع، این پرسشی است که ما از ایرانی ها داریم. همچنین، باید توجه کرد که از نگاه اروپایی ها، ایران دارای منافع ـ منافع امنیتی ـ در سوریه است و ما معتقدیم که مساله سوریه نوعی جنگ و رقابت منطقه ای گسترده تر است.

 

نکته بعدی وی این بود که از نگاه اروپایی ها، ایران می تواند برای حل بحران سوریه یا مساله عراق و یا لبنان اقداماتی را که به خود آن نیز کمک خواهد کرد و به نفع ایران خواهد بود، انجام دهد. این مساله نیز به این دلیل است که تجربه شما در میدان، ارتباط شما با حکومت های این کشورها یا رابطه تان با گروه های جنگی بهتر از نظام ضعیف سعودی است که قادر به انجام دادن اقدامی نیست. بنابراین، پرسش این است که با توجه به شدت درگیری های نظامی، راه حل پایدار برای ایران چه می باشد. اما سوال "مهم" این است که چگونه شما آنچه را در سوریه و منطقه آموخته اید، به چیزی [راه حلی] پایدار تبدیل خواهید کرد؟

 

آخرین بحث بارنس دیسی درباره حزب الله بود. در این باره، وی بیان کرد که جنگ سوریه به متحد منطقه ای شما، حزب الله لطمه زده است. بنابراین، چگونه شما این نگرانی را مدیریت می کنید؟ اشتیاق، تمایل و فضا برای کار کردن با اروپا کجاست؟ به ویژه، هم اکنون که آمریکا و روسیه در سوریه هستند، آیا این لحظه ای برای ایرانی ها و اروپایی هاست تا با یکدیگر کار کنند و نیز همکاری داشته باشند؟

 

سپس، دکتر قدیر نصری، مدیر گروه روندهای فکری در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه به گفتگو و بحث پرداخت. وی به پروژه تحقیقاتی اخیر خود در مورد ریشه های مذهبی تروریسم در سوریه اشاره کرد که طی این پروژه، وی با 41 رهبر مذهبی در مورد ریشه های مذهبی تروریسم گفتگو کرده است. وی بیان کرد که نتیجه جالبی که بدان دست یافت، این بود که در پارادایم شیعه، تروریسم به عنوان سرکوب جامعه و نابودی خود ممنوع شده است، اما در دیگر پارادایم ها برای مثال، در پارادایم سنی ممنوع اعلام نشده است. چنانچه شما به تحولات سوریه نگاه کنید، 38 گروه تروریستی را در آنجا به ویژه در حلب و دمشق مشاهده می کنید؛ آنها گروه هایی مذهبی هستند که رهبران مذهبی به آنها فرمان می دهند و این رهبران مذهبی در عربستان سعودی هستند. عربستان مادر تروریسم و فعالیت های تروریستی در سوریه و عراق است.

 

در ادامه، وی عنوان کرد که به منظور انجام این تحقیق، از الگویی میانه که متشکل از ده عنصر بود، استفاده کرد. در واقع، ده مولفه در قالب "دو گروه سخت و نرم" طبقه بندی شدند. در ارتباط با گروه سخت، مولفه هایی شامل جمعیت گروه های تروریستی، عمق استراتژیک یا محل زندگی آنها، منابع طبیعی و میزان همگرایی آنها با گروه های مشابه در منطقه مورد مطالعه قرار گرفتند. برای مثال، گروه داعش جمعیتی بالغ بر حدود 30000 نفر (عضو) از سراسر جهان دارد. جبهه النصره یا جبهه الشام نیز تقریبا هفت هزار عضو دارد. همچنین، محل سکونت و موقعیت مکانی این گروه ها بسیار مهم است. درخصوص منابع طبیعی مانند نفت، گاز و آب باید اشاره کرد که متاسفانه، این گروه ها در مناطقی که از منابع طبیعی (نفت و گاز) برخوردارند، زندگی می کنند. در ارتباط با میزان همگرایی این گروه ها در منطقه نیز برای مثال، به همگرایی کردهای سوریه با کردهای ترکیه و ایران می توان اشاره کرد.

 

در رابطه با مقوله دوم این تحقیق، دکتر نصری بیان کرد که این گروه مربوط به مولفه های نرم برای تحلیل نحوه زندگی گروه های تروریستی بود. نتیجه بررسی عناصر نرم بسیار مهم بود. نخستین عنصر این مقوله "عقلانیت" این گروه ها بود. در واقع، این نتیجه حاصل شد که بیشتر این گروه ها از عقلانیت برخوردار هستند. برای مثال، ابوبکر بغدادی فردی عاقل است و خشونت او در منطقه خاورمیانه بسیار استراتژیک است؛ خشونت او را می توان "خشونت ابزاری" نامید که به معنای به کارگیری خشونت به عنوان "ابزاری راهبردی" به منظور دست یافتن به موقعیتی هژمونیک است. در این مقوله، عنصر دوم، "تجربه جنگ" بود. عنصر سوم نیز نتیجه گیری کلی به دست آمده از این پروژه تحقیقاتی بود.

 

سپس، آقای عبدالرسول دیوسالار، پژوهشگر مهمان پژوهشکده و دانشجوي دكتري مسائل ايران در دانشگاه تهران بیان کرد که از نقطه نظر وی، هم اکنون، ایران و روسیه در یک عمق استراتژیک تاریخی قرار دارند. بدین معنا که سطح همکاری های ایران با روسیه بسیار بالا است و قبلا، چنین سطحی از روابط میان آنها وجود نداشت. منطق همکاری های استراتژیک میان ایران و روسیه این است که هر دو آنها خواستار خاورمیانه ای باثبات و حذف هرگونه عامل بی ثبات کننده هستند. در واقع، هر دو کشور به سوی یافتن راه حل برای بازگرداندن ثبات به منطقه براساس حل مشکل "کسری قدرت" (power deficit) در خاورمیانه پیش می روند. مساله کسری قدرت بدین معنا است که در این منطقه به اندازه کافی قدرت وجود ندارد و باید قدرت بیشتری را ـ نه افزایش قدرت گروه های کوچک تر ـ به دولت های منطقه اضافه کنید. برای مثال، در مورد بحران سوریه دیده می شود که آمریکایی ها و حتی اروپایی ها در حال قدرتمند کردن گروه های کوچک ـ که ضدحکومت سوریه هستند ـ می باشند. اما ایرانی ها و روس ها همواره بیان می کنند که لازم است حکومت را به عنوان قدرت اصلی قدرتمند کرد. از این رو، وابستگی گروه های کوچک و هرج و مرج ناشی از این شرایط وضعیتی را ایجاد کرده که فرصت گفتگو با هیچ کس وجود ندارد و هیچ بازیگری به عنوان بازیگر نهایی منطقه نیست. در ادامه، وی بیان کرد که در این راستا، همکاری میان روسیه و ایران مشکل کسری قدرت را در طولانی مدت حل خواهد کرد و در پایان بازی، بازیگری را در منطقه خواهد آورد که ما با آن می توانیم مذاکره کنیم. برای مثال، در حال حاضر، اختلاف میان آمریکا و روسیه در مورد آتش بس اخیر دقیقا درباره جبهه فتح الشام به عنوان یکی از گروه های کوچک فعال در سوریه بود. بنابراین، آمریکایی ها و حتی اروپایی ها باید حمایت خود را از گروه های قدرت کوچک در این منطقه متوقف کنند، آنها تلاش کنند تا یک راه حل نهایی را پیدا کنند و نیز با قدرت های اصلی یعنی روسیه، ایران، ترکیه و عربستان سعودی گفتگو کنند.

 

در ادامه اظهار نظر آقای دیوسالار، بارنس دیسی بیان کرد که ایران از حزب الله به عنوان بازیگری غیردولتی همواره حمایت کرده است. در سوریه نیز ایران نیروهای امنیتی غیردولتی را قدرتمند کرد. در این ارتباط، آقای دیوسالار پاسخ داد که مورد حزب الله، مساله ای کاملا متفاوت است زیرا حزب الله عضو حکومت لبنان است و حداقل از اواخر دهه 1980 به بعد، به عنوان "عامل ثبات بخش" به فعالیت پرداخته است و هیچ نوع درگیری و برخوردی میان حزب الله و دیگر بخش های حکومتی تاکنون وجود نداشته است. نکته دیگر آنکه، شما چگونه می خواهید صلح و امنیت را در منطقه ایجاد کنید؟ به وسیله انقلابی تجهیز شده با اسلحه؟ کاملا مشخص است چنانچه اسلحه در دستان گروه های مخالف باشد، روند کسری قدرت شروع می شود. بنابراین، ایران دلیلی برای قدرتمند کردن گروه های کوچک در سوریه ندارد. اما منافع آمریکایی ها در قدرتمند کردن گروه های کوچک است زیرا از این طریق، آنها می توانند قدرت های تثبیت شده منطقه را به چالش بکشانند.

 

سپس، آقای بهزاد احمدی لفورکی، پژوهشگر مهمان پژوهشکده و دانشجوي دكتري روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتي درباره وضعیت خاورمیانه و راه حل بحران های منطقه عنوان کرد که ما به وضعیت کنونی منطقه باید نگاه کنیم؛ منطقه ای که به شدت در حال تغییر است و بازیگران آن نیز متغیر هستند؛ هم اکنون، ما شاهد ایفای نقش روسیه و چین در منطقه هستیم. همچنین، باید به نقش در حال ظهور بازیگران غیردولتی در آن توجه کرد. بر این اساس، از نقطه نظر وی، راه حل همه این بحران ها کمک به شکل گیری نظم در حال تکاملِ منطقه است. از نظر وی، ما مجبور به همکاری با یکدیگر هستیم و در واقع، این همان "نظم منطقه ای همکاری جویانه" به عنوان یک راه حل موثر و کارآمد است. این راه حل، راه را برای مشارکت بازیگران بسیاری هموار خواهد کرد. نکته بعدی این است که در راهبرد جهانی اتحادیه اروپا به مساله "ترمیم پذیری" (resilience) دولت ها توجه شده است. بر این اساس، چگونه ما می توانیم به ترمیم پذیری دولت های منطقه کمک کنیم. کمک سازنده ایران در این ارتباط (مساله ترمیم پذیری دولت های منطقه)، "حفظ ساختار دولت ـ ملت" در منطقه است. چنانچه شما خواهان تغییر در منطقه خاورمیانه هستید، مجبورید صبور باشید. این امر به طور ناگهانی نمی تواند اتفاق افتد و همه این تحولات به آرامی می توانند رخ دهند. سپس، وی بیان کرد که در راهبرد جهانی اتحادیه اروپا، ماموریت این اتحادیه در منطقه خاورمیانه تغییر یافته است. بر مبنای منطق ژئوپلیتیک، نقش اتحادیه اروپا فقط نقشی مدیترانه ای یا بر مبنای سیاست همسایگی تعریف نشده است. در این سند، بر "مشارکت متوازن"(balanced engagement)  میان اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس و نیز میان ایران و اتحادیه اروپا تاکید شده است. درنتیجه، چنانچه به همه این مراحل توجه شود، راه برای حل بحران های سوریه، یمن و ... هموار خواهد شد.

 

در ادامه، کارل بیلت اظهار کرد که ما درباره خاورمیانه عربی بحث می کنیم که 400 میلیون نفر جمعیت دارد و طی دو دهه آینده، جمعیت آن 600 میلیون نفر خواهد شد. ما درباره منطقه ای گفتگو می کنیم که بالاترین نرخ جوانان بیکار را در جهان دارد؛ همچنین، با کمترین میزان مشارکت نیروی کار به ویژه نیروی کار زنان در اقتصاد جهانی مواجه هستیم و اغلب نیز نظام آموزشی قدیمی در کشورهای عربی منطقه دیده می شود. از این رو، انقلابات عربی در این منطقه به وقوع پیوستند. بنابراین، ما بسیار علاقمند به تسهیل و ترغیب انجام اصلاحات در جوامع و اقتصادهای مختلف این منطقه هستیم. این امر یک شبه اتفاق نخواهد افتاد و یقینا از طریق به کارگیری این نوع روش ها انجام نخواهد شد. بنابراین، هنگامی که شما درباره مساله "فقدان قدرت" بحث می کنید، مشکل موضوع فقدان مشروعیت رژیم های عربی است زیرا به ویژه جوانان رژیم های عربی منطقه را در وضعیتی نمی بینند که به مطالبات آنها پاسخ داده باشند. از این رو، وضعیت کنونی منطقه نسبتا نگران کننده است.

 

سپس، در ارتباط با بحران سوریه، سید مهدی نبوی پژوهشگر مهمان پژوهشکده و دانشجوي دكتري مطالعات منطقه اي در دانشگاه تهران اظهار کرد که بحران سوریه مانند تخته شطرنج است. گروه های قدرت مختلفی در ارتباط با این بحران وجود دارند اما در واقع، کل بازی پیرامون دو دیدگاه کلی است: یک دیدگاه به دنبال منطقه ای باثبات است و ایده ای دیگر در پی ایجاد نظمی جدید یا نوعی سایکس پیکو جدید در منطقه است. در این راستا، ایران به دنبال سوریه ای همگرا شده با مرزهایش است، اما طرف های دیگر سوریه ای تجزیه شده را می خواهند که این امر منجر به تجزیه عراق و دیگر کشورهای منطقه خواهد شد. سپس، وی عنوان کرد چنانچه به پیشینه راه حل های سیاسی برای بحران سوریه نگاه شود، می بینیم هنگامی که نیروهای طرفدار حکومت دست بالا را در میدان دارند، صداهایی برای آتش بس، حقوق بشر و دیگر موضوعات از سوی طرف غربی شنیده می شود. در واقع، این مساله "استانداردهای دوگانه" آنها را در قبال حقوق بشر نشان می دهد. هنگامی که شورشیان قدرتمند بودند و مردم بی گناه را در سوریه مورد هدف قرار می دادند، ما هرگز درخواستی برای آتش بس نشنیدیم.

 

 در ادامه، دکتر برزگر اشاره کرد که وی به راه حل پایدار برای بحران سوریه معتقد است. وی بیان کرد که به طور کلی، دو روش (نگاه) برای حل کردن و پرداختن به موضوعات خاورمیانه وجود دارد: یک راه این است که بازیگران مختلف تفاسیر ژئوپلیتیکی متفاوت خود را دارند و آنها در قالب مأموریت هایی مجزا ـ مانند مسأله جنگ علیه داعش ـ در حال ایفای نقش خود هستند. بنابراین، در این چارچوب، منافع بازیگران مختلف نمی تواند همپوشانی داشته باشد؛ دشوار است که منافع روسیه و ایران به منافع آمریکا و غرب نزدیک تر شود. در واقع، نه تنها منافع و سیاست های ژئوپلیتیکی متفاوتی وجود خواهد داشت، بلکه روایت های بسیار و نیز متفاوتی در برخورد با تهدیدات و فرصت ها وجود خواهد داشت. روشی دیگر که در مذاکرات هسته ای ایران مورد آزمون قرار گرفت، "رویکرد چندجانبه گرایی با دستور كار مشخص" می باشد؛ شايد این روش بهتري باشد. چون ایران و قدرت های جهانی در این چارچوب با یکدیگر مذاکره کردند و به نوعي هم موفق بودند. این رویکرد بدین معنا است که ما با یکدیگر علیه داعش می توانیم بجنگیم یا درباره موضوعی مجزا مانند بحران سوریه می توانیم با یکدیگر مذاکره کنیم، بدون آنکه آن را درچارچوب ژئوپلیتیکی گسترده تری قرار دهیم؛ زیرا اگر آن را در چارچوب ژئوپلیتیکی گسترده ای قرار دهیم، نيازمند تفاسير گسترده از اهداف ملي خود خواهيم بود و اين خود مانعي جدي براي تداوم مذاكرات از همان ابتدا خواهد بود.

 

بحث های بسیاری وجود داشت که پس از توافق هسته ای، ایران و قدرت های بزرگ باید گفتگوهای منطقه ای همکاری جویانه را با یکدیگر شروع کنند؛ موضوعی که در ایران مورد چالش است. استدلال اصلی این است که ما نفعي تاكنون از طرف مقابل ندیده ایم؛ اصول توافق هسته ای كاملا اجرا نشده اند، بنابراین همكاري اكنون نفعي براي ايران ندارد. اما اگر به شیوه ای چندجانبه گرایانه بتوان با یکدیگر همکاری کرد و پس از برداشتن یک گام، گامی دیگر را برداشت، این روش ممکن است به ما کمک کند. درنتیجه، اين روش مي تواند كارساز باشد.

 

سپس، آقای بهزاد احمدی لفورکی نظر خود را در مورد دیدگاه بارنس دیسی مبنی بر اینکه اروپایی ها تقریبا بر این باورند که اسد باید برود، بیان کرد. در این راستا، وی عنوان کرد که پس از اسد چه می توان کرد؟ مساله اصلی در سوریه این است که شما هیچ دولتی در سوریه نخواهید داشت. اگر اسد از قدرت کنار برود، وضعیت پس از وی چگونه خواهد شد؟ باید توجه کرد که پس از کناره گیری اسد از قدرت، "خلا قدرت" در سوریه به وجود خواهد آمد و این امر کل منطقه را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در واقع، کشورهای اروپایی تا سال 2013 این راه حل را دنبال کردند. سوال مهم این است که چگونه می توان این خلا قدرت را در سوریه مدیریت کرد؟

 

همچنین، دکتر برزگر این سؤال را مطرح کرد که وضعیت پسا اسد چگونه خواهد بود؟ در این ارتباط، وی بیان کرد که اگر اسد برود، عناصر تروریستی به قدرت خواهند رسید. در واقع، این استدلالی قوی است که از آغاز، سیاست ایران را در سوریه بسیار منسجم کرده است. به عبارتی دیگر، مسأله، موضوع تروریسم و نه تغییر رژیم اسد در سوریه است اما متأسفانه، هنوز تفسیرهای زیادی درباره اصرار ایران بر ماندن اسد در قدرت وجود دارد که در واقع، دلیل اصلی به مسأله تروریسم در سوریه بر می گردد.

 

سپس، خانم آنا یوسفیان، پژوهشگر مهمان پژوهشکده درباره راه حل بحران سوریه بیان کرد که از نقطه نظر وی، راه حل پایدار برای بحران سوریه منوط به تحقق روند صلح فلسطین ـ اسراییل است تا کشورهای منطقه مطمئن شوند که مورد تهدید واقع نخواهند شد و دولت ـ ملت ها سقوط نخواهند کرد.

 

سپس، آقاي دیوسالار به تفاوت دیدگاه اروپا و ایران اشاره کرد. در این ارتباط، وی بیان کرد که شما بحث را با موضوع "عدم مشروعیت" شروع کردید، در حالی که من به مسأله "عدم قدرت" اشاره کردم. اگر شما با مسأله عدم مشروعیت شروع کنید، شما باید دولت ها را نابود کنید؛ مانند مسأله سوریه که طرح تغییر رژیم آن منجر به ناامنی شده است. اما اگر بحث را با موضوع «عدم قدرت» شروع کنیم، چگونگی قدرتمند کردن دولت های شکننده مطرح خواهد شد. برای مثال، ایران هیچ گزینه ای ندارد، به جز آنکه نخست امنیت خود را افزایش دهد و سپس در ارتباط با مسأله توسعه کار شود. باید توجه کرد که آمریکایی ها با فروش تسحیلات خود در منطقه، در واقع مسأله فقدان قدرت در منطقه را تشدید می کنند؛ به جای آنکه قدرت بیشتری به منطقه تزریق شود.

 

دکتر برزگر نیز بیان کرد که از نقطه نظر وی، مسأله مشروعیت دولت ها تنها دلیل همه مشکلات منطقه نیست.

 

در ادامه، کارل بیلت بیان کرد که مشروعیت، کارآمدی دولت ها است و منظور وی، از میان بردن آنها نیست، بلکه باید آنها را اصلاح کرد. اگر آنها را اصلاح نکرد، سقوط خواهند کرد. برای مثال، شوروی سابق حمایت نخبگان خود را از دست داد، آنها (مقامات سیاسی شوروی سابق) نتوانستند توسعه اقتصادی انجام دهند و سپس، شوروی فروپاشید. بنابراین، من نیز علاقمند به انقلاب نیستم، زیرا انقلابات بسیار خونین هستند. بدین دلیل، بهتر است که اصلاحات را به منظور افزایش مشروعیت و کارآمدی رژیم ها تسهیل بخشید.

 

در ادامه بحث، وسلا تچرنوا عنوان کرد که به نظر وی، نوعی سوء تفاهم وجود دارد. زمانی که ما درباره فقدان مشروعیت بحث می کنیم، منظور ما الزاماً تغییر رژیم نیست، بلکه مقصود ما انجام تغییرات است. منظور ما انجام اصلاحات و پاسخگویی به خواسته های جامعه است. چه راه و چیدمانی در سوریه می تواند وجود داشته باشد که هم مشروعیت مردم سوریه را تأمین کند و هم آن در درون تفکر استراتژیک شما بگنجد؟ به نظر می رسد که برای آنکه هر دو این عوامل لحاظ شوند، شما مجبورید که فراتر از موازنه قدرت محض فکر کنید.

 

سپس، اقاي احمدی لفورکی عنوان کرد که تا سال 2013، مسأله مهم برای اروپا این بود که چه باید کرد تا اسد برود و در واقع، مسأله تغییر رژیم مطرح بود. پس از سال 2013 و در زمانی که مسأله پناهندگان مطرح شد، سیاست تا حدی تغییر یافته است. در مورد حل بحران سوریه، ما به سوی یک نظم منطقه ای همکاری جویانه و نیز مسأله ترمیم پذیری دولت ها در حال حرکت هستیم. موضوع ترمیم پذیری دولت ها بدین معنا است که تغییر رژیم دیگر اولویت ما نیست و انجام اصلاحات مورد نیاز است.

 

در ادامه، آقاي مجید مهاجرانی، پژوهشگر مهمان پژوهشکده و دانشجوي دكتري روابط بين الملل واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد به بیان دیدگاه خود پرداخت. وی عنوان کرد که به طور کلی، امروز دو دیدگاه منطقه ای متفاوت وجود دارد: دیدگاه اروپا و دیدگاه کشورهای منطقه خاورمیانه. اما باید دیدگاه ما را تغییر کند چرا که بحران سوریه فقط یک جنگ منطقه ای نیست؛ ما تاحدی با نوعی جنگ جهانی مواجه هستیم و هنگامی که ما با موضوعات جهانی مواجه هستیم، نیاز به تفکر و روش های جهانی برای حل آنها داریم. ایران به عنوان قدرت منطقه ای نقش خود را برای حل این بحران ایفاء می کند اما اروپا چه طرح هایی را برای کاهش شدت بحران سوریه ـ به عنوان نوعی درگیری جهانی ـ می تواند ارائه دهد؟ ایران مدل های مورد نظر خود را برای مقابله با کشمکش ها و درگیری های عراق، لبنان و سوریه ارائه کرده است، اما اتحادیه اروپا چه اقداماتی در این زمینه انجام داده است؟

 

در این ارتباط، کارل بیلت اظهار کرد که با توجه به نگاه متفاوت ما، اروپا واقعاً سیاست های متفاوتی دارد. در خصوص اینکه اروپا چه اقداماتی را انجام داده است، باید گفت که یک تفاوت دیدگاه میان آمریکایی ها و اروپایی ها وجود دارد؛ آمریکایی ها بیشتر تمایل به "عملگرایی در کوتاه مدت" دارند، در حالی که اروپایی ها بیشتر نگاهی دراز مدت به آنچه انجام می دهند، دارند؛ ما "کندتر اما دراز مدت تر" هستیم و شاید تا حدی نگاهی بدبینانه تر به تاریخ داریم. ولی آمریکایی ها تا حدی خوشبین تر هستند. آنها معتقدند که هر چیزی می تواند نسبتاً سریع حل شود، اما اروپایی ها معتقدند که اقدامات نباید خونین باشند و هر اقدامی مستلزم گذراندن زمان است. برای مثال، این تفاوت دیدگاه را در مورد عراق می توان دید. تردیدی وجود ندارد که آمریکایی ها در عراق اشتباهاتی را مرتکب شدند. در واقع، آنها همه ساختارهای دولتی را در آنجا نابود کردند که این امر منجر به هرج و مرج شد ولی اروپایی ها هرگز چنین اقداماتی را انجام نداده اند، زیرا ما معتقدیم که شما به ساختارها نیاز دارید و نباید آنها را نابود کرد. در واقع، رویکرد مورد نظر اروپا "اصلاحات" است، در حالی که رویکرد آمریکایی ها "نابودی ساختارها و سپس، ایجاد ساختارهای جدید" است.

 

همچنین، در خصوص اینکه اروپا تلاش می کند تا چه اقدامی انجام دهد، وی بیان کرد که ما لازم است به حکومت کمک کنیم تا به توافقی در زمینه اختلاف شیعی ـ سنی دست یابد و دست یافتن به راه حل ـ نه به طور کامل ـ در ارتباط با مسأله کردی را تسهیل بخشیم. اما باید توجه کرد که این امر یک راهبرد دیپلماتیک دراز مدت است که ما آن را دنبال می کنیم. به همین طریق نیز در رابطه با روند صلح فلسطین ـ اسراییل، ما به نوعی راه حل های دراز مدت می اندیشیم و سپس، گام به گام آن را تسهیل خواهیم کرد.

 

سپس، دکتر برزگر درباره "روابط ترکیه ـ اروپا ـ ایران" بحث کرد. در این ارتباط، وی اظهار کرد که تحت هر شرایطی، ایران علاقمند به داشتن روابط خوب با ترکیه است. ترکیه یک قدرت در حال ظهور اقتصادي و سياسي منطقه ای است. به همین دلیل، بلافاصله پس از کودتا، ایران از دولت فعلي تركيه حمایت کرد. این امر نشان دهنده دو نکته است. نخست آنکه، ایران آنچه را كه به نفع منافعش است انجام می دهد و دوم  آنکه، ایران کاملاً با وضعیت ترکیه آشنا است، زیرا به سرعت متوجه شد که کودتا بطور يقين شکست خواهد خورد. در عین حال، ایران نمی خواست تقويت ساختارها و نهادهاي نزديك به غرب و ناتو را در تركيه ببيند، چون تقويت نظامي گري را به ضرر روابط خود با تركيه می داند. از این رو، برقراری حکومت نظامیان در تركيه می توانست روابط کنونی و خوب ایران و ترکیه را تغییر دهد. در حال حاضر، این سوال برای ما مطرح  است که چگونه اروپا به روابط کنونی ایران و ترکیه نگاه می کند و همچنین، در حال حاضر اروپا چه نگاهی به ترکیه به عنوان یک شریک درازمدت دارد. سپس، وی عنوان کرد که سیاست خارجی ترکیه نه در حل کردن و پرداختن به مسائل خاورمیانه و نه در برخورد با موضوعات مرتبط با اروپا موفقيت چنداني نداشته است.

 

در ارتباط با اين نكات دکتر برزگر، کارل بیلت اظهار کرد که بیان کردنِ اینکه ترک ها در سیاست های خاورمیانه ای خود موفق نبوده اند، بسیار آسان است؛ این مسأله ای صحیح می باشد. اما آیا کشوری دیگر در سیاست های خاورمیانه ای خود موفق بوده است؟ آیا ایران موفق بوده؟ آیا اروپا موفق بوده؟ آیا آمریکا موفق بوده است؟

 

چنانچه به تاریخ نگاه کنید، می بینید که ترکیه برآمده از فروپاشی امپراتوری عثمانی است. امپراتوری عثمانی به دلیل فشارهای خارجی و نیز فشارهای داخلی برای انجام اصلاحات یک صد سال پیش فروپاشید و یک دولت ـ ملت با مضمون جدید مدرن ایجاد شد. این دولت ـ ملت جدیدِ [ترکیه کنونی] چندفرهنگی که تحت تسلط مسلمانان است، پیرامون مفهوم "ترک بودن" (Turkishness) بنا شد. در واقع، ترکیه پیرامون نوعی توسعه اقتدارگرایانه به منظور ایجاد و مدرن کردن یک ملت ایجاد شد و به تدریج درهای کشور خود را در برابر نفوذ اروپا گشود و تلاش کرد تا وارد اتحادیه اروپا شود.

 

نکته دیگر آن است که اروپا در زمینه مدیریت و اداره کردن وضعیت پناهندگان بسیار به ترکیه وابسته است. ترکیه بخشی از اتحادیه گمرکی اروپا از سال 1996 است که در واقع، آن نوعی ابزار برای انجام اصلاحات و تمرکز اقتصادی ترکیه بوده است و باید دید که آیا ما می توانیم ترکیه را متعادل کنیم یا نه. علاوه بر این، مسأله قبرس وجود دارد که هم اکنون، مذاکراتی با کمک سازمان ملل متحد درباره این مسأله در حال انجام است. اگر ما موفق شویم تا به راه حلی در مورد مسأله قبرس دست پیدا کنیم، این امر چشم انداز جدیدی را برای ما خواهد گشود.

 

همچنین، ترکیه خود با برخی موضوعات داخلی اساسی مواجه است. مهم ترین مسأله داخلی دشوار برای ترکیه "مسأله کردی" است، زیرا مسأله کردی مستلزم ارائه تعریف جدیدی توسط ترک ها است؛ چرا که ترکیه معتقد است که هر اتفاقی افتد، شما فقط ترک و نه کسی دیگر [هویتی دیگر] هستید؛ اجازه داده نمی شود که [هویتی دیگر] داشته باشید. به استثنای گروه هایی که اساساً به عنوان گروه های غیرمسلمان تعریف می شوند، همه افراد مجبورهستند ترک باشند. آنها از مسائل مربوط به کردها همچون زبان، آموزش و ... بسیار فاصله گرفتند. در نتیجه، آنها به عقب بازگشته اند و هم اکنون، در جنگ با پ . ک. ک هستند. در این ارتباط، بیلت اشاره کرد که به نظر وی، ترکیه مجبور است به روند صلح باز گردد و این امر مستلزم بازتعریف ترکیه از [هویت] خود ـ بازتعریف هویتی که در نتیجه فروپاشی امپراتوری عثمانی ایجاد شد ـ می باشد. همچنین، به نظر وی، چنانچه آنها اقدام به این امر کنند، اروپا نیز به آنها کمک خواهد کرد؛ چرا که اروپا نیز چنین مشکلاتی را دارد، اما ما به تدریج مفهوم دولت ـ ملت را به عنوان یگانه ملت (ملتی با یک هویت واحد و عدم پذیرش قومیت ها و فرهنگ ها و هویت های دیگر) رها کردیم و تا حدی "متنوع تر" شدیم و نیز آموختیم که این تنوع را در جامعه مان مدیریت کنیم.

 

علاوه بر این، باید به این نکته توجه کرد که ترکیه در منطقه ای استراتژیک واقع شده است. بنابراین، اروپا به داشتن روابط خوب با ترکیه ـ همچون ایران ـ علاقمند است. هر دو این کشورها مهم هستند. در حال حاضر، اقتصاد ترکیه 50 درصد بزرگ تر از اقتصاد ایران است، اما دلیلی وجود ندارد که اقتصاد ایران نیز پیشرفت نکند. بنابراین، ما علاقمند به پیشرفت هر دو کشور و ارتباط آنها با یکدیگر هستیم. همچنین، در خصوص مسأله انرژی باید گفت که ترکیه مانند پلی میان اروپا و منابع انرژی ایران است.

 

در ادامه، در ارتباط با "ترکیه و تحولات سوریه،" جولین بارنس دیسی بیان کرد که از نقطه نظر وی، خط سیر جنگ سوریه به آنچه ترکیه انجام می دهد، وابسته می باشد. از نظر وی، هیچ کشور دیگری در موقعیت آنها قرار ندارد؛ با توجه به اینکه ترکیه دروازه ورود به شمال سوریه است و رابطه بسیار نزدیک و گفتگوهایی با گروه های مخالف سوری دارد و احتمالاً حکومت ترکیه بر مخالفان سوری و سعودی ها نیز نفوذ دارد. همچنین، وی درباره "عربستان سعودی و تحولات سوریه" اظهار کرد که در ایران، تمرکز زیادی بر آنچه سعودی ها در سوریه انجام می دهند، دیده می شود اما اگر شما واقعاً خواستار نتیجه هستید، این امر به رابطه ایران و ترکیه وابسته است. البته، این امر بدین معنا نیست که فراموش شود عربستان سعودی چه اقداماتی را در سوریه طی چند سال گذشته انجام داد، اما باید توجه کرد که آنها از انجام [تغییرات] در سوریه به طرز موثری حمایت کردند. در واقع، به نظر می رسد که ترکیه [در سوریه] بازیگری کلیدی است.

 

سپس، بارنس دیسی به دو نکته دیگر نیز اشاره کرد. نخست آنکه، از سال 2013 به بعد، اروپایی ها دیگر عنوان نمی کنند که اسد باید برود. از نظر وی، اروپایی ها اشتباه کردند که این فرض را به عنوان نکته ای محوری در سال 2011 مطرح کردند. اما این امر بدین معنا نیست که اروپایی ها پیروزی اسد، پیروزی کامل اسد را بپذیرند و این نکته ای است که رژیم اسد و ایران لازم است آن را بهتر درک کنند. اروپا نمی تواند به عقب حرکت کند؛ اسد باید برود و ما این امر را تسهیل خواهیم کرد. نه تنها [پیروزی اسد] از لحاظ سیاسی عملی نیست بلکه از لحاظ تحلیلی، فهم کنونی در اروپا این است که اسد عقلانیت ندارد. اسد ممکن است باقی بماند اما این امر فقط به عنوان بخشی از راه حل است؛ البته، اگر این مسأله همراه با x و y و z در چارچوب تغییر در درون نظام سوریه باشد. راه حل مورد نظر ممکن است اسد را در خود جای دهد اما شامل تغییرات اساسی نیز می باشد. اینجا نقطه ای است که ایرانی ها باید فکر کنند که "راه حل پایدار سوری" با وجود اسد به چه معنا است؟ لازم است که در این باره توضیحاتی روی میز وجود داشته باشد.

 

در ادامه، وی اظهار کرد که از مقامات ایرانی بسیار زیاد شنیده می شود که آنها در این باره آمادگی گفتگو کردن را دارند اما واقعاً هیچ چیز ملموسی روی میز در چارچوب فشار وارد کردن بر اسد و انجام برخی تغییرات ـ که لازم است صورت گیرد ـ وجود ندارد. من نیز موافقم که اگر اسد بخواهد فردا برود، یک خلأیی ایجاد خواهد شد و آن فاجعه ای خواهد بود. همچنین، رژیم خرد خواهد شد و گروه های مخالف به قدرت خواهند رسید. از نقطه نظر وی، این سناریویی خوب نیست؛ از لحاظ تحلیلی، روس ها و ایرانی ها درست می گویند که لازم است اسد به عنوان بخشی از این روند ـ که در حال پیش رفتن است ـ باشد تا از وقوع انفجاری کامل جلوگیری کرد. سپس، وی بیان کرد که با توجه به این توضیحات، راه حل چیست؟

 

همچنین، وی اشاره کرد که با مسأله "پویایی های قدرت" ـ نکته مطرح شده از سوی آقای دیوسالار ـ موافق نمی باشد و راه حل [مورد نظر آنها] فقط مختص به سوریه نیست، بلکه آن شامل عراق، سوریه، لبنان و لیبی نیز می شود؛ نوعی "تقسیم قدرت فراگیر" در این جوامع لازم است. دولت مرکزی در سوریه شکست خورده است. از نظر وی، این ایده که می توان دولت های مرکزی قوی را که بتوانند پاسخگوی مطالبات باشند، ایجاد کرد؛ فقط یک امید است. در حالی که امید و تلاش باید برای انجام توافق تقسیم قدرت و ساخت آن از پایین به بالا وجود داشته باشد و این امر لزوماً به معنای فروپاشی دولت ها و فروپاشی سایکس پیکو نیست. سپس، وی عنوان کرد که مقصود وی از انقلاب، دادن حق کنترل بر محیط داخلی به سوری ها است تا آنها احساس کنند که از بالا سرکوب نمی شوند. بنابراین، «"راه حل فراگیر و داخلی" می تواند به عنوان یک راه حل در سوریه مطرح می باشد. اما این امر مستلزم نوعی تغییرات بنیادی در سوریه با توجه به وجود انواع مخالفت های قدرتمند علیه اسد برای دهه ها می باشد.

 

در رابطه با بحران یمن نیز وی اشاره کرد که بحران یمن یک فاجعه شرم آور است. سکوت اروپا و همدستی آن با آنچه سعودی ها انجام می دهند، نه تنها از لحاظ اخلاقی رسوایی آور است، بلکه از لحاظ استراتژیکی ایفای نقش ما (اروپا) را به عنوان موازنه کننده سازنده منطقه ای و تلاش برای یافتن راه حل در ارتباط با بحران های منطقه تضعیف می کند.

 

در راستای اظهار نظر بارنس دیسی درباره بحران یمن، دکتر برزگر نظر اروپایی ها را در مورد سعودی ها و وارد کردن فشار برآنها پرسید. در این باره، بارنس دیسی پاسخ داد که احساسات عمومی نسبت به عربستان در حال تغییر کردن است و انتقادهای زیادی نسبت به آن را در اروپا و آمریکا می توان دید. نومیدی عمیقی نسبت سعودی ها که دست به جنگ زدند، وجود دارد اما این مسأله با فراخوان آنها برای انجام اصلاحات و گفتگوهایی پیرامون آن تعدیل شده است. چنانچه شما فشار بسیار بیشتری بر نظام سعودی وارد کنید و آنها را منزوی کنید، این امر فضایی برای شما به منظور تغییر آنها باقی نمی گذارد و همچنین، صادقانه باید گفت که منافع اقتصادی نیز برای ما مهم می باشد.

 

سپس، دکتر برزگر در ارتباط با مفاهیم "تمرکززدایی" (decentralized) و "داخلی کردن" (localized) که هیأت اروپایی به آن اشاره کرد، بیان کرد که این مفاهیم به نوعی دیدگاهی اروپایی هستند که برای این بخش از جهان خیلی هم مناسب و كارآمد نیستند؛ بدین معنا که برای مثال، ثبات و قدرت ایران برای کنترل مرزهایش ناشی از وجود دولتی قوی در ایران است؛ چون به هرحال ایران هم کشوری چندقومیتی است. در واقع، توجه به موضوعاتی همچون حقوق اقلیت ها صحیح می باشد، اما لازم است که این نوع مسائل در زمان صحیح خود مطرح شوند. چنانچه بر این مسأله بیش از حد تمرکز شود و به کل منطقه تسری پیدا کند، وضعیتی مانند عراق به وجود خواهد آمد. بدین دلیل دولت های منطقه بسیار نگران وضعیت سوریه هستند که مسیری مانند عراق را طی کند. اگر از دولت تمرکززدایی شود و قدرت از آن برای ایجاد نظم [ایجاد نظمی دیگر در منطقه] سلب شود، به طور طبیعی وضعیتی ایجاد خواهد شد که برخی گروه های اقلیت می توانند حقوق خود را به شكلي افراطي مطالبه کنند كه این مسأله شايد به نفع ثبات در منطقه نباشد.

 

بدین دلیل است که برعکس، پس از بهار عربی و بحران های سوریه و عراق این مسأله ـ حفظ نظام دولت و اقتدار آن ـ برای مردم منطقه بسیار با اهمیت تر شده است. در واقع، مردم منطقه دولت های قوی را بيشتر مي پسندند. آنها از رژیم اسد خشنود نیستند، اما همچنان بر این باورند که اسد بهتر از آن است که تروریست ها به قدرت برسند. ما تلاش نمی کنیم تا بگوییم که اسد شخص خوب یا بدی است؛ بلکه واقعیت های میدان این مساله را مشخص کرده است که چه وضعیتی باید حاکم باشد. بنابراین، هنگامی که درباره تمرکززدایی از دولت در ارتباط با این منطقه خاص بحث می شود، باید بسیار مواظب بود.

 

در پاسخ به اظهار نظر فوق، بارنس دیسی عنوان کرد که به نظر وی، بسیار دیر است؛ دولت مرکزی در سوریه دوباره وجود نخواهد داشت. حتی خود رژیم سوری تسلطش را بر سرزمین سوریه از دست داده است. شبه نظامیان در سوریه وجود دارد و در واقع، دولت سوریه به نوعی خُرد و قطعه قطعه شده است؛ دولتی قوی در سوریه نمی تواند وجود داشته باشد. بنابراین، مسأله این است که آیا شما می توانید نوعی نظمِ خارج از (بدون در نظرگرفتن) "پخش قدرت" به وجود آورید.

 

در پاسخ به سوال بارنس دیسی، دکتر برزگر راه حل "تغییرات تدريجي" را مطرح کرد و نه نابودی سيستم دولت را؛ چرا که این امر چندان هم به نفع مسائل منطقه ای نمی باشد.

 

 

نویسنده: فهیمه قربانی، پژوهشگر پژوهشكده و دانشجوي دكتري روابط بين الملل



نویسنده

فهیمه قربانی

فهیمه قربانی دستیار سردبیر در فصلنامه انگلیسی دیسکورس از انتشارات پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشجوی دکتری رشته روابط بین الملل در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران می باشد. حوزه مطالعاتی خانم قربانی مطالعات ترکیه شناسی، روابط ایران ـ کشورهای عربی خلیج فارس و روابط ایران ـ ترکیه است.