گروه مطالعاتی کشمکش و همکاری در خاورمیانه

طالبان در عصر داعش: آینده سلفی گری تکفیری در همسایگان شرقی ایران

نویسنده: سید محسن مصطفوی. |

پنجشنبه 14 بهمن ماه 1395 نشست گروه کشمکش و همکاری در خاورمیانه، پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه با موضوع «طالبان در عصر داعش: آینده سلفی گری تکفیری در همسایگان شرقی ایران » برگزار شد. این نشست با سخنرانی دکتر نوذر شفیعی عضو هیت علمی دانشگاه اصفهان و سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجلس نهم شورای اسلامی و با حضور دکتر حمید احمدی مدیر گروه کشمکش و همکاری در خاورمیانه، برخی پژوهشگران ارشد و مهمان پژوهشکده، دانشجویان دکتری و کارشناسی ارشد از دانشگاه های مختلف برگزار شد.

 

دکتر احمدی مدیریت نشست ضمن خوشامد گویی مقدمه ای کوتاه در زمینه موضوع نشست مطرح کرد. وی با برشمردن خطرات این گروه ها و آبشخور فکری آنها گفت: گروه های افراطی تروریستی در شرق ایران مدت زمانی است که به عنوان تهدیدی بالقوه برای امنیت ملی ایران تلقی می شوند. این گروه ها همچنین بعنوان خطری برای کشورهای پاکستان، افغانستان و منطقه آسیای میانه و هند مطرح می باشند. جریان رادیکال اسلامی بخصوص در جنوب آسیا و بویژه در کشور پاکستان از نظرات متفکرانی همچون ابو علا مودودی ( موسس جماعت اسلامی پاکستان ) و مکاتبی مانند دیوبندی تغذیه فکری می شوند و وجود مدارس مذهبی فراوان در پاکستان باعث حضور پرنگ این جریان در این منطقه می باشد.

 

تضعیف داعش در غرب آسیا بخصوص در سوریه و عراق، ممکن است بخشی از اعضا آن را مجبور به انتقال به افغانستان کند و ممکن است با تحریک کشورهای نظیر عربستان و متحدانش از آنجا تهدیدی را متوجه مرزهای شرقی ایران سازد.

 

در ادامه دکتر شفیعی قبل از ورود به بحث به دو نکته نظری مهم و مرتبط اشاره کرد و گفت: جنگ های نیابتی، وقوع این نوع از جنگ در جنگ جهانی دوم و همچنین در طول حاکمیت جنگ سرد ریشه دارد. با توجه به قدرت ویرانگر سلاح های هسته در دوران نظام دو قطبی، دو کشور شوروی و آمریکا در آن مقطع زمانی برای پیشبرد منافع خود از کشورهای منطقه ای و ایجاد جنگ های نیابتی در راستای منافع خود بهره می بردند. اکنون در قرن بیست و یکم با توجه به اینکه سلاح های متعارف هم از قدرت ویرانگری بسیار بالایی برخوردار شده اند کشورها بطور مستقیم تمایل به جنگ رو در رو ندارند و به همین سبب گروه های مسلح و تکفیری را برای تامین منافع خود تشکیل می دهند و بسیاری درگیری ها در خاورمیانه را می توان به نوعی جنگ نیابتی میان ایران و عربستان در عراق، سوریه، یمن و غیره دانست.

 

 نکته دوم اهمیت یافتن گروه ها در عرصه روابط بین الملل است ، بازیگران اصلی روابط بین الملل دولت ها هستند اما در این بازه زمانی گروه های تکفیری و تروریستی نقشی کلیدی در روابط بین الملل پیدا کرده اند و حتی به جای دولت ها نقش آفرینی می کنند و به جای آنکه دولتها آنها را به بازی بگیرند ، این گروه ها هستند که دولتها را بعضا وارد بازیهای سیاسی می نمایند و در برخی موضوعات حتی کشورها برای تامین منافع ملی خود مجبور به مذاکره با آنها می شوندکه نمونه آن مذاکره چین، روسیه و غیره با طالبان می باشد و این سوال مطرح است که این مذاکرات با گروهها چگونه در عرصه روابط بین الملل و حقوق بین الملل قابل تعریف و تبین است؟

 

دکتر شفعیی به صورت مصداقی به فعل و انفعالات و تشابهات و تفاوت های این گروه های تکفیری و تروریستی با یکدیگر در همسایگان شرقی ایران پرداخت و گفت: محور این گروه ها سه مورد القاعده، طالبان و داعش می باشد. از لحاظ تقدم القاعده اولین گروه بود که قدرت را به دست گرفت و در ادامه طالبان ظهور نمود و در حال حاضر قدرت اصلی در منطقه داعش میباشد. القاعده که پیشتر رهبر آن اسامه بن لادن بود ایجاد حکومت خلافت اسلامی در منطقه خراسان بزرگ را که شامل کشورهای افغانستان،‌ پاکستان، بخشی از ایران و کشورهای آسیای میانه بود، در سر می پروراند، اما با توجه به حمله یازده سپتامبر و تهاجمات شدید بعد از آن از سوی کشورهای غربی و کشته شدن رهبر آن، اکنون این گروه نهایت ضعف خود را تجربه می کند، اما باید توجه داشت که هنوز به حیات خود کماکان ادامه می دهد و القاعده خود را پدر معنوی تمام جریانهای رادیکال می داند. 

 

طالبان از لحاظ زمانی متاخرتر از القاعده محسوب می شود که سرکرده آن ملا عمر بود. این گروه هم بعد حمله آمریکا به افغانستان و پاشیده شده شیرازه حکومت طالبانی از هم و همچنین مرگ سرکرده آن دچار ضعف گردید ولی هنوز هم نیروی مهم و تاثیر گذار در افغانستان و پاکستان محسوب می شود.

 

طالبان در یکی دوسال اخیر با مشکلی اساسی روبرو شده و آن هم مشکل رهبری است که بعد از مرگ ملا عمر هنوز نتوانسته جانشین مناسب و مورد تفوق همه گروههای طالبان بیابد که این موضوع طالبان را به شدت دچار انشعاب کرده است.

 

 طالبان در زمان ملا عمر نیز به سه بخش تقسیم می شدند؛ اول شورای کویته که رادیکال ترین شاخه محسوب میشد و مستقیما زیر نظر ملا عمر فعالیت می کرد، دوم شورای حقانی یا میران شاه که مستقیم با پاکستان در ارتباط است و سوم شورای شمشاتو به رهبری گلبدین حکمتیار که اصولاً تمایل ندارند خود را بخشی از طالبان قلمداد کنند ولی چون همانند طالبان علیه وضع موجود عمل می کنند عملاً به یک نام خوانده می­شوند. این انشقاق در طالبان در زمان حیات ملا عمر نه به عنوان تقسیم قدرت بلکه عنوان تضاد دیدگاهی محسوب می شد به عنوان مثال ملا عمر با اینکه از پاکستان کمک مالی و تسلیحاتی دریافت می کرد ولی هرگز حاضر نبود به عنوان یک عامل و مزدور پاکستانی بجنگد و دارای دیدگاه خاص خودش بود ولی این قضیه در مورد شورای میران شاه صدق نمی کرد، بعد از مرگ ملا عمر در خود شورای کویته نیز انشعاباتی صورت گرفت ، جریانی که با قطر مشغول مراوده است و جریان دیگری که گرایش به پاکستان دارد و جریان سوم مذاکراتی با ایران نموده است و جریان چهارمی هم به صورت مستقل به کار خود ادامه میدهد، در شرایط حاضر یک گرایش طالبان با دولت افغانستان در حال جنگ است و گرایشی دیگر در حال مذاکره ، مانند حزب اسلامی گلبدین حکمتیار که در آینده ممکن است وارد بخشی از دولت این کشور شود و قبل تر از آن نیز گرایش پشتونیسم طالبانی هم توانسته بود با مذاکره با دولت به توافقاتی برسد و بعضی از والی ها و کادرهای دولت در افغانستان امروز داری سابقه پشتونیسم طالبانی هستند (طالبان در نهایت ترکیبی است از اعضای جهادی پشتون سابق و به خصوص اعضای سابق حزب حرکت انقلاب اسلامی افغانستان به رهبری مولوی محمدنبی محمدی و خود ملا محمد عمر نیز یکی از فرماندهان این حزب در زمان جنگ با شوروی بود) ، به هر روی طالبان با اینکه دچار ضعف و افول گشته ولی هنوز در افغانستان به طور جدی مشغول فعالیت است و دو گرایش مخاصمه جو و صلح طلب طالبان بصورت مکمل یکدیگر عمل می کنند. آنجا که نیاز به جنگ باشد، گرایش ستیزه جو وارد می شود و آن زمان که احتیاج به مذاکره باشد بخشی دیگر مسوولیت می پذیرد.

 

سومین گروه از این حلقه و متاخر ترین آن «داعش»‌ می باشد. داعش در شرایطی وارد صحنه شد که القاعده و طالبان دچار ضعف در افغانستان و پاکستان شده بودند ، در سال 2014 داعش به مناطق فوق الذکر ورود کرد و در سال 2015 رسما در این منطقه اعلام موجودیت کرد ، هر قدر که داعش در عراق و سوریه تحت فشار قرار بگیرد ، نیروهای آن یا به سمت لیبی و یمن خواهند رفت یا به سمت افغانستان ، افغانستان در این زمینه داری استعداد بیشتری برای جذب آنان است و آمارهای متفاوتی از 2500 نفر تا 25000 نفر از تعداد کسانی که وابستگی به داعش دارند و در منطقه افغانستان و پاکستان مشغول فعالیت هستند وجود دارد ، تعداد نیروهای طالبان نیز بین 50 تا 60 هزار نفر تخمین زده می شود، در ادامه دکتر شفعیی با بیان اینکه بین طالبان و داعش در افغانستان اختلافات عمیقی وجود دارد که منجر به درگیری های خونین بین آنها شده است به بیان تفاوت ها و تشابهات میان طالبان و داعش پرداخت:

 

در خصوص تفاوت‌ها: اول، داعش؛ طالبان و القاعده را بعنوان دو گروه محافظه کار، کهنه و از کار افتاده معرفی می کند و اصرار به بیعت آنها با ابوبکر البغدادی سرکرده خود دارد. اما القاعده و طالبان این بیعت را نپذیرفته اند و طالبان به دلیل سابقه بیشتر خود در منطقه هرگز قبول نمیکند که در ذیل داعش قرار بگیرد.

 

دوم، طالبان؛ از ماهیتی قومی و مذهبی برخوردار می باشد بطوریکه این گروه عمدتا از احزاب پشتون تشکیل یافته است. و معتقد به تشکیل حکومت اسلامی با رعایت قوانین شرعی و همچنین مقررات و سنت های قوم پشتون( پشتون والی ) می باشد. اما داعش خود را یک گروه مذهبی صرف می داند و از دیدگاه خود خواستار تشکیل یک حکومت فقط با رعایت قوانین شرعی است.

 

سوم، طالبان قلمرو حاکمیتی محدودی را برای خود ترسیم ساخته و تنها خواستار تشکیل حکومت اسلامی در قلمرو خاک افغانستان است ولی سرزمین های داعش دارای ماهیتی گسترش یابنده می باشد و داعش تفکر یونیور سال دارد ( از نظر ایدئولوژیکی و نقشه راه آنان افغانستان، پاکستان، آسیای میانه و ناحیه سین کیانگ همه در قلمرو حکومت اسلامی داعش قرار دارد).

 

چهارم، بدنه و ساختار اصلی طالبان از افغان ها و پاکستانی ها و افراد بومی تشکیل یافته اما داعش از ملیت های مختلف ترکیب پیدا کرده است ، داعش حتی والی ایالت خراسان را خود به یک پاکستانی داده و نقشی برای افغانها قایل نشده است ولی داعش نیز به این نکته پی برده که باید اعضای خود را در افغانستان و پاکستان با توجه به بافت جمعیتی انتخاب کنند ( درباره اعضای عرب داعش ذهنیت خوبی در این منطقه وجود ندارد) ، جنبش اسلامی ازبکستان ، نهضت اسلامی تاجیکستان ،جنبش ترکستان شرقی ایغور و سین کیانگ ، حرب التحریر در کل آسیای مرکزی و نهضت تحریک طالبان پاکستان از جمله نیروهای هستند که داعش در این منطقه از آنها یارگیری کرده است به علاوه نیروهای سرخورده از طالبان که در منازعات قدرت در بین طالبان سهمی به دست نیاورده اند به داعش پیوسته اند، نکته دیگر این است که افغانستان شرایطش به گونه ای است که هر جریانی می تواند در آنجا نیرو گیری کند (با توجه به فقر شدید و ... ) و داعش اکنون در مساجد، کلوپهای ورزشی، مراکز خیریه، در فضای مجازی و حقیقی مشغول عضو گیری می باشد.

 

در اینجا دکتر شفعیی از روی نقشه به میزان نفوذ و مناطق تحت سلطه داعش و طالبان در طی سالهای اخیر و تغییرات آن پرداخت. «تفاوت بعدی خاستگاه فکری طالبان از «دیوبندیسم» که مختص شبه قاره هند می باشد نشات گرفته می شود اما داعش از «وهابیزم» تغذیه می گردد». «طالبان شیعه را یک مذهب قابل اصلاح می داند و بر خلاف تصورات برخورد انها با شیعه تند نبوده و همانند برخورد آنها با سایر مذاهب و قومیت ها بوده است ،اما داعش شیعه را کافر اعلام کرده و برخورد حذفی را با آنها لازم و جز الویت های خود می داند».

 

دکتر شفعیی در زمینه اشتراکات این گروه ها نیز به موارد زیر اشاره کرد؛ اول، از خشونت برای پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند. دوم، دارای آموزشهای ایدئولوژی و کنار ان نظامی هستند. سوم، داری تفسیر شرعی برای حکومت داری هستند. چهارم، هر دو این گروه ها حداقل در ظاهر دشمن غرب و به ویژه آمریکا می باشند.

 

بعد از بیان تفاوتها بین داعش و طالبان و اختلافات عدیده بین آنها، دکتر نوذر شفعیی به این نکته اشاره کرد که در حال حاضر تلاشهای گسترده ای برای نزدیک کردن این دو گروه به هم توسط القاعده و شخص ایمن الظواهری رهبر القاعده در حال انجام است ، با اینکه الظواهری انتقادهای تندی نسبت به ابوبکر بغدادی رهبر داعش دارد و داعش هم با القاعده ، هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم به دلیل اینکه تفکرات القاعده را سنتی و قدیمی می داند دارای تضاد و اختلاف است.

 

اهل سنت به لحاظ فکری و سیاسی به چند دسته تقسیم می شود : نخست، عنصر فقهی که به شاخه های شافعی، مالکی، حنفی و حنبلی تقسیم می شود. دوم، عنصر صوفیانه به شاخه های نظیر نقشبندیه، قادریه، سهرودیه، چشتیه تقسیم می شود. سوم، عنصر سلفی. البته عنصر چهارمی هم در اهل سنت وجود دارد به عنوان عنصر کلام که به شاخه های ماتریدی، اشاعره، اثری، معتزلی تقسیم می شود.

 

عنصر سلفی و سلفیون از لحاظ رسیدن به خلافت یا احیای خلافت به سه دسته تقسیم می شود: «تبلیغی»، «مکتب قدرت سیاسی» که اخوان المسلمین از این دسته هستند و «ارهابی ها و قدرت شمشیر». این رویکرد به دو بخش القاعده و داعش منقسم می گردد. القاعده معتقد است که تهدید قریب، مسیحیت و صهیونیزم است و الویت مبارزه با آنها است. اما داعش معتقد است که شمیشر را در ابتدا باید در جهان اسلام کشید و تهدید قریب شیعیان و حتی اهل سنتی است که مخالف این گروه است و حذف آنها راه را برای هموار سازی خلافت اسلامی فراهم کرده و در وهله بعد نوبت دشمنان خارج از جهان اسلام می باشد.

 

داعش امروز در افغانستان بسیار فعال شده و بسیاری از حملات انتحاری در یک سال اخیر در افغانستان توسط داعش برنامه ریزی و اجرا شده است و این در حالی است که طالبان با اینکه با امریکا و دولت افغانستان مشکل دارند ولی دیگر از حملات به تاسیسات زیر بنایی و حملات کور علیه مردم خودداری میکند و حتی خود را پشتیبان پروژه های بزرگ در افغانستان می داند.

 

دکتر شفعیی در ادامه اشاره به این موضوع کرد که مولفه های که امروز ما به آن اشاره می کنیم مولفه های ژله ای و لرزان است و هنوز نمی توان از یک پاردایم صحبت کرد.

 

با اینکه خمیر مایه طالبان ضد روسی بود و در حقیقت همان گروههای جهادی بودند که بر علیه اتحاد جماهیر شوروی جنگید ، با این حال روسیه امروز مشغول گفتگو و ارتباط مستقیم با طالبان است و چین نیز به همین شکل گفتگو هايی با طالبان داشته و حتی سفیر ایران در افغانستان به نحوی به این موضوع اشاره کرده و به نظر می آید که این تماسها بی ارتباط با تضعیف داعش در عراق و سوریه نباشد که بازماندگان داعش به افغانستان کوچ خواهند کرد و هدف قدرتهای منطقه ای استفاده از ابزار طالبان به عنوان سپر دفاعی در مقابله با تاثیر مخرب داعش و مهار آن خواهد بود.

 

دکتر شفعیی در مورد سیاست آمریکا درباره طالبان، جهت گیری آمریکا را به دوره ریاست جمهوری اوباما و دوره ریاست جمهوری ترامپ با توجه به وعده های انتخابیش تقسیم کرد، ترامپ همان طور که بارها اعلام کرده داعش را به عنوان دشمن آمریکا که باید با آن حتما برخورد قاطع بشود معرفی کرده است و یکی از ابزارهای دولت او در این زمینه می تواند طالبان باشد و دولت افغانستان را تشویق به مذاکره با طالبان و دادن سهمی از قدرت به آنان و تقویت طالبان کند ( در همین رابطه می توان خارج شدن نام گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی افغانستان از لیست سیاه سازمان ملل در روزهای اخیر و امضا تفاهمنامه صلح حزب اسلامی حکمتیار با دولت به ابتکار امریکا اشاره کرد ) ، اما سیاست دولت اوباما به نظر سیاست متفاوتی بود و بارها باراک اوباما و جان کری وزیر خارجه دولت اوباما در واکنش به اقدامات روسیه در سوریه اعلام کردند که روسها جواب خود را بابت اقدامات خود در سوریه به دو صورت خواهند گرفت یکی در خود سوریه با مجهز کردن گروههای مخالف دولت سوریه به تجهیزات مدرن نظامی و لطمه زدن به نیروهای روسی در آن منطقه و صورت دیگر جهت دهی داعش به افغانستان و آسیای مرکزی و حمله به منافع روسها در این منطقه ، اگر تفکر تیم اوباما بر سیاست خارجی آمریکا غالب شود افغانستان محل برخورد آمریکا و روسیه خواهد بود ولی اگر تفکر ترامپ و تیم فکری او غالب شود افغانستان محل مصالحه آمریکا و روسیه خواهد بود.

 

با پایان یافتن سخنان دکتر شفعیی، دکتر حمید احمدی ضمن تشکر از وی، از دکتر شفعیی سوال مطرح نمود که وضعیت پاکستان در این قضایا با توجه به جمعیت زیاد و امکان بالقوه افراطی گری در آنجا به چه صورت می باشد و جهت گیری آنها را در مورد داعش و طالبان چگونه است؟

 

دکتر شفعیی در پاسخ این سوال ابتدا در مورد کشور پاکستان توضیحاتی ارایه کرد که پاکستان کشوری است تقریبا عاری از منابع طبیعی و به لحاظ اقتصادی و صنعتی بسیار ضعیف وبا جمعیت بزرگی از فقرا که در این کشور پراکنده اند ، کشورهای مانند پاکستان و یا اردن که فاقد منابع طبیعی و مزیت های داخلی هستند برای خود (( مزیت سازی)) می کند و لذا پاکستان یک کشور کاسب است وهم از برگ طالبان برای مذاکره با آمریکا و چین و روسیه استفاده می کند و هم برگ جدیدی به نام داعش و پاکستان به بهانه مهار طالبان و داعش مبالغ هنگفتی به عنوان کمک نظامی از این کشورها دریافت کرده ولی تنها کمی از این مبالغ را صرف مبارزه با این گروهها کرده و مابقی را در جاهای دیگر مصرف می كند و به نوعی با نام این گروهها تجارت می کند.

 

دکتر شفعیی در ادامه افزود، به نظر من پیچیده ترین کشور به لحاظ ساخت دورنی قدرت و به لحاظ بازیگری سیاسی و مجموعه پیچیدگی ها کشور پاکستان است وپیش بینی جهت گیری سیاست خارجی این کشور بسیار دشوار است ، در صحنه سیاست این کشور سه نیروی موثر و پر نفوذ حضور دارند. الف،‌ نظامیان ب. سیاسیون ج. مذهبیون. در طول تاریخ پاکستان نظامیان و مذهبیون یک اتحاد راهبردی و عمیق را برای خود تعریف کرده اند و معتقدند که بقاء و ثبات پاکستان به این دو گروه بستگی دارد. از این منظر تمام تحولات امنیتی این کشور و ارتباط با گروه های مسلح در مناطق قبیله ای پاکستان ، در ایالت سرحد ، در کشمیر و حتی افغانستان توسط ISI یا سازمان اطلاعات نظامی پاکستان تنظیم و اداره می شود كه تحت مجموعه نیروی زمینی ارتش پاکستان قرار دارد. تمام تحولات و تحرکات گروههای مسلح در همسایگان پاکستان نظیر ایران و افغانستان و هند بدون اطلاع ISI اتفاق نمی افتد. این سازمان در جلسه های مشورتی هر سه جریان اصلی طالبان نماینده دارد و همچنین تمام افرادی که در داخل طالبان دچار گرایشات واگرایی می شوند توسط عوامل ISI شناسایی و ترور می شوند و این سازمان در چارچوب خاصی با آمریکایی ها تبادل اطلاعاتی دارند و گاهی حذف فیزکی افراد را به آمریکا واگذار كرده و خود را بی خبر از ماجرا وانمود می کنند.

 

پاکستان همچنین متحد استراتژیک چین در منطقه است چون که هرگونه رادیکالیسم در منطقه ، ناحیه سین کیانگ چین را تحت تاثیر قرار می دهد و پاکستان ،چین را از بابت نفوذ این جریانها خاطر جمع می سازند ، همچنین با روسها نیز وارد معامله شده اند و در سالهای اخیر به دلیل اینکه در مناقشه هند و پاکستان ،آمریکا طرف هند را گرفت ، همکاری روسها و پاکستان قوی تر شده است ، علاوه بر آن پاکستان از روسها خواستار این است که مانع از فعالیت هندیها در آسیای میانه شوند ، که هندیها توانسته اند در این سالها از طریق آمریکا وارد افغانستان شوند که این موضوعی خطرناک برای پاکستان است.

 

پاکستان علاقه مند است که افغانستان همواره دستخوش درگیری و نا آرامی باشد ، چون در صورت آرامش و وجود دولت مرکزی قوی در افغانستان ، این دولت حتما با پاکستان بر سر مرزهای دو کشور وارد درگیری حقوقی خواهد شد و به خصوص در مورد خط مرزی دیورند اختلاف عمیق و قدیمی وجود دارد وحتی دولت طالبان نیز که با حمایت پاکستان بر سر کار آمد در ابتدا تصور پاکستان این بود که به دلیل مذهبی بودن این حکومت و مسئله برادری و مسلمانی هر دو کشور مناقشه مرزی فراموش خواهد شد ولی حکومت طالبان نیز به روی این قضیه حساس بود. مسئله بعدی مسئله آب و هیدروپلتیک است ، آب پاکستان از دو ناحیه تامین می شود یکی از طریق رود سند در کشمیر و دیگری از کابل رود در افغانستان و بحران کشمیر را می توان به نوعی بحران هیدروپلتیک دانست و کابل رود نیز برای تامین آب پاکستان نقش مهمی دارد و این نیز دلیل دیگری بر علاقه پاکستان بر بی ثباتی در افغانستان است. 

 

در ادامه دکتر شفعیی به سوالات دانشجویان پاسخ دادند و در پایان جمع بندی خود را به شکل زير بیان نمود: بعد از تضعیف داعش در سوریه و عراق، این احتمال قریب به وقوع است که عناصر عرب این گروه تروریستی به سمت یمن، لیبی حرکت کنند اما افراد عضو این گروه که ملیت های افغانی،‌ پاکستانی و کشورهای آسیای میانه دارند به سمت آسیای شرقی حرکت کنند. و تهدیدی را متوجه افغانستان، پاکستان چین و روسیه سازند. به همین جهت است که کشورهای منطقه خود را مهیای چنین رویداد و اخذ پیش بینی های لازم کرده اند و روسیه و چین مذاکراتی را با طالبان آغاز کرده اند که از این گروه برای مقابله با داعش استفاده کنند.

 



نویسنده

سید محسن مصطفوی

سید محسن مصطفوی پژوهشگر مهمان در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشجوی دکتری رشته روابط بین الملل دانشگاه آزاد واحد تهران شمال می باشد. حوزه مطالعاتی آقای مصطفوی مسائل خاورمیانه و سیاست خارجی قدرتهای بزرگ می باشد.