چشم انداز سیاست در ترکیه و عربستان در پرتو بی ثباتی منطقه ای

نویسنده: قاسم ترابی. |

وضعیت پیچیده و رو به تنش داخلی در ترکیه و عربستان سعودی و اوضاع بی‏ ثبات خاورمیانه نشان گر آن هستند که در آینده احتمال تسری بحران‏ های موجود منطقه ‏ای به این دو کشور نسبتاً باثبات خاورمیانه رو به افزایش خواهد بود. علت این امر روندهای موجود منطقه ای از جمله کشورهای بی‏ ثباتی چون عراق، سوریه، یمن و همچنین احتمال رو به گسترش تجزیه برخی از این کشورهای منطقه به ویژه عراق در میان‏ یا بلندمدت و پیامدهای آن برای سایر کشورهای منطقه است.

 

در این راستا اگر روندهای منطقه ‏ای را در کنار وضعیت داخلی ترکیه و یا عربستان سعودی قرار دهیم و آن را با رقابت منطقه ‏ای غالبا ایدئولوژیک بازیگران اصلی در خاورمیانه ترکیب کنیم، آشکارا احتمال تسری بحران به این دو بازیگر اصلی در خاورمیانه روند افزایشی را نشان می‏ دهد. این تسری می‏ تواند به شکل اعتراضات طبقه متوسط در ترکیه با میزانی از خشونت و یا گسترش اقدامات هراس پرورانه کردهای ترکیه آشکار شود. در مورد عربستان نیز نگرانی اصلی روی آوردن گروه های وهابی تندرو به خشونت های پراکنده و گسترش اختلافات درون حاکمیتی با همراهی بخشی از جامعه و در نتیجه بر هم خوردن تعادل سیستم سیاستی است که ثبات نزدیک به یکصد سال گذشته عربستان به آن وابسته بوده است.

 

در این زمینه ترکیه بهترین مصداق است. این کشور به دلیل بازیگری منطقه ‏ای بر پایه ایدئولوژی اخوانی عملاً منافع اصلی خود در منطقه را نادیده گرفت و به جای تمرکز بر موضوع کردها، اولویت را به گسترش اخوانی ‏گری داد. نتیجه آن نیز وضعیت بغرنج منطقه ‏ای امروز برای این کشور است. از جمله اینکه برخلاف منافع ترکیه، کردها به نسبت گذشته در عراق و سوریه جایگاه بهتری به دست آورده‏ اند و علی‏رغم شکست نمادین پروژه همه ‏پرسی اقلیم کردستان عراق، منتظر فرصت های دیگری برای کسب منافع بلندمدت خود هستند. در مصر نیز ارتش با تمایل اکثریت مردم، اخوانی ‏ها را برکنار کرد که نتیجه آن بحران در روابط دوجانبه مصر و ترکیه بود. به همین شکل ترکیه در بحران قطر در حال افزایش اختلاف با محور عربستان سعودی و امارات متحده عربی است که این امر بر اختلافات ترکی ‏_ عربی در سرتاسر خاورمیانه افزوده است.

 

از سوی دیگر و از آن مهم تر در عرصه داخلی ترکیه به سمت گسترش اقتدارگرایی و شکاف‏ های اجتماعی، رشد ملی‏ گرایی ترکی و در نتیجه تنش بیشتر با کردها و احتمال شورش ‏های اجتماعی حرکت می‏ کند؛ که در هرگونه تحلیل وضعیت ترکیه باید این نکته را در نظر گرفت. در این راستا تقریبا می توان گفت آینده ترکیه به شدت به شخص ارودغان و آینده گفتمان وی که مبتنی بر اقتدارگرایی و انحصارگرایی است بستگی دارد. در واقع اگر کردهای عراق و سوریه طی چند سال آینده ابتکار عمل بیشتری به دست آورند و دیگر رهبران حزب عدالت و توسعه نتوانند در سیاست اردوغان و اصولاً روند سیاسی داخلی تغییری ایجاد کنند، ترکیه اردوغان کمتر با ثبات همراه خواهد بود. در نتیجه این روندهای داخلی و منطقه ای احتمال بیشتر در مورد ترکیه بروز اعتراضات داخلی و اختلاف و تنش در روابط ترک ها و کردها خواهد بود.

 

عربستان سعودی نیز کم ‏و بیش وضعیت مشابهی دارد. از جمله اینکه نقش ‏آفرینی گسترده و بازیگری عربستان در بحران ‏های منطقه ‏ای به خصوص در یمن، عملاً تمرکز این کشور را بر گفتمان جنگ قرار داده است؛ که این امر در میان ‏مدت ظرفیت ملی آن را به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد. این در شرایطی است که با توجه به بحران‏ های داخلی، عربستان نیازمند تمرکز بر مسایل و مشکلات داخلی و پرداختن به توسعه‏ همه‏ جانبه ملی است. لازم به اشاره است که در عرصه داخلی، عربستان مشکلات و بحران ‏های جدی دارد. مهم‏ترین مشکل این کشور در عرصه داخلی گیر کردن سیستم سیاسی آن در گذشته و نبود راهی برای تحول تاریخی آن به سیستمی امروزی است. به واقع این جاماندن از زمان، به خصوص با توجه به عملکرد محمد بن سلمان در انجام اصلاحات اقتدارگرایانه و سریع، در نهایت عربستان را با بحرانی سیاسی مواجه خواهد کرد و تداوم آن‏ را به عنوان کشوری با پسوند قبیله ‏ای سعودی دشوار خواهد کرد.

 

از دیگر دلایل می ‏توان به انقلاب شبکه‏ های اجتماعی و در نتیجه رشد آگاهی‏ های عمومی، جمعیت جوان با نرخ بیکاری بالا و در نهایت ساختار اقتصادی رانتی اشاره کرد. بر اساس آمارهای موجود، عربستان چیزی در حدود سیزده درصد بیکار دارد که البته این رقم در بین جوانان بالغ بر سی درصد است. ساختار اقتصاد رانتی تاکنون کمک زیادی به ثبات سیاسی و اجتماعی عربستان سعودی نموده است، اما همین ساختار یکی از پایه ‏های تداوم و البته ضعف و ناکارآمدی سیستم سیاسی _ اقتصادی آن محسوب می ‏شود. بر این اساس ساختار اقتصاد سیاسی رانتی تنها بحران را به تعویق انداخته، اما خود یکی از علل مشکلات ساختاری و تعمیق بحران در عربستان سعودی محسوب می شود.

 

در کنار این مشکل ساختاری، مسئله وهابیت و نوع رابطه حکومت با آن مشکل جدی دیگری در عربستان است. به واقع پیوند تاریخی سعودی‏ ها با وهابی ‏ها هم تداوم آل سعود را به دنبال داشته و هم احتمالاً تداوم آن را در آینده مشکل خواهد کرد. مشکل اصلی در این زمینه شکاف عمیق بین وهابی رسمی مورد حمایت آل سعود و وهابیون خارج از حکومت است. در این زمینه می‏ توان به اختلافات بین وهابیت رسمی با وهابیت تکفیری و جهادی، جریان صحوه و جریان لیبرال اشاره کرد. باید اشاره کرد که بخش مهمی از وهابیون از جمله جریان جهادی باوری به نظام سیاسی عربستان ندارند و راه‏کار را نه در نزدیکی به حکومت بلکه در جهاد با سعودی‏ ها می ‏دانند. به همین دلیل برخی نگرانی اصلی مقامات سعودی را نه لزوما شیعیان نزدیک به ایران، بلکه وهابیان دور از حکومت در اشکال جهادی و لیبرال می‏ دانند. ضمن اینکه اصلاحات اخیر در عربستان در زمینه حقوق زنان نیز می ‏تواند اختلاف بین دولت و وهابیون را گسترش داده و بحرانی غیرقابل پیش‏ بینی را ایجاد کند.

 

در نهایت باید به شکاف بین شیعیان و سنی‏ ها در عربستان و فاصله بسیار بین قبایل و طوایف نزدیک به آل سعود با دیگران و اختلافات جدی درونی در قبایل و طوایف حاکم به خصوص بر سر بحران جانشینی اخیر اشاره کرد. با عنایت به این شرایط داخلی و مسائل و مشکلات منطقه ای عربستان، این انتظار می رود که این کشور نیز با بحران داخلی جدی مواجه شود. احتمال این امر به خصوص با توجه به اقدامات و اصلاحات ساختاری و البته نمادین محمد بن سلمان تشدید شده است. به هر حال تجربه سایر کشورها نشان داده که اصلاحات از بالا و البته سریع ممکن است ابتکار عمل را از دست حکومت خارج کند؛ به خصوص اینکه بر اساس شواهد موجود اصلاحات انجام شده مورد تایید جریان های قدرت در این کشور نیست و شکاف درون حکومتی رو به افزایش است.

 

اما موضوع مهم دیگر تاثیرات تحولات احتمالی در ترکیه و عربستان سعودی بر امنیت و منافع جمهوری اسلامی ایران است که در این باره چند نکته می‏ توان مطرح کرد. اول اینکه چندان مشخص نیست روندهای موجود در عرصه سیاسی داخلی ترکیه و عربستان سعودی در چه زمانی و در چه شرایط منطقه ای به شکل بحران داخلی و احتمالا منطقه ای آشکار شوند. بر این اساس رخدادهای داخلی ترکیه و عربستان بسته به شرایط منطقه ای می توانند پیامدهای متفاوتی برای جمهوری اسلامی ایران داشته باشند. با این حال نکته مهم آماده بودن برای سناریوهای احتمالی و انتخاب سیاست درست در هنگام بروز مشکلات داخلی در دو کشور است.

 

به عنوان نمونه آنچه در مورد آینده ترکیه می توان پیش بینی کرد، افول حزب عدالت و توسعه در بخشی از افکار عمومی و سیاست ترکیه به دلیل اقتدارگرایی و انحصارگرایی اردوغان و اردوغانیسم و به شکل کلی احزاب اسلام گرا و رشد مجدد ملی گرایی به خصوص با توجه به اقدامات اردوغان در تحریک حس ملی گرایی برای جذب آرا در انتخابات و همه پرسی گذشته است. بر این اساس دیده می شود که احزاب ملی گرا که مخالف اقتدارگرایی و به خصوص تمامیت خواهی اردوغان در عرصه داخلی و سیاست دوری ترکیه از غرب در سطح منطقه ای و جهانی هستند، در حال قدرت یابی می باشند و اعتراضات و تظاهرات های بزرگی برگزار می کنند. بنابراین باید در نظر گرفت در آینده ترکیه این احزاب شانس بیشتری برای کسب قدرت خواهند داشت و سیاست خارجی ترکیه را به ریل اصلی آن که غرب گرایی است باز می گردانند. بر این اساس اردوغان را باید در سیاست خارجی ترکیه نه یک اصل بلکه یک استثنا در نظر گرفت و در نزدیکی به دولت آن ملاحظات آینده را در نظر داشت. این موضوعی است که حتی برخی رهبران طرد شده حزب عدالت و توسعه بر آن واقف هستند و به شکلی به فکر دوران پسا اردوغان و یا تضعیف جایگاه وی در حزب و یا حداقل دور شدن حزب از وی هستند.

 

اما در مورد عربستان برآورد سیاست داخلی این کشور چندان مشخص نیست. علت این امر نامشخص بودن وزن سیاسی گروه های مختلف داخلی با تاکید بر بافتار قبیله ای و عشیره ای این کشور است. همچنین چندان مشخص نیست وهابی ها با انواع گرایشاتی که دارند تا چه میزان می توانند در آینده سیاست در این کشور نقش داشته باشند. این موضوع در مورد جوانان و گروه هایی که دارای تفکرات امروزی تری هستند و به اصطلاح لیبرال ها معرفی می شوند نیز صادق است. با این حال هر گونه تحول در سیاست داخلی عربستان، با توجه به احتمال بالای تسری آن به سایر شیخ نشین های خلیج فارس، به شدت نظم خاورمیانه را تحت تاثیر قرار خواهد دارد و به تغییر موازنه قوای منطقه ای خواهد انجامید. در این چارچوب اصولا تحولات در سیاست داخلی عربستان می تواند الگوی تعامل و تقابلات کنونی را به شدت تغییر دهد و جمهوری اسلامی را وارد فضای منطقه ای متفاوتی نماید.



نویسنده

قاسم ترابی

قاسم ترابی پژوهشگر ارشد مهمان در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشیار روابط بین الملل و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان می باشد. حوزه مطالعاتی دکتر ترابی مطالعات استراتژیک و مسائل خاورمیانه است.