دو تعريف تاريخي از خليج ‌فارس

نوع مطلب: مقاله

 

 

 

اگر بخواهيد گذر تاريخ سياسي ـ‌ اجتماعي خاورميانه را بدانيد، لاجرم بايد سير تاريخي آن را در خليج‌فارس مطالعه كنيد و از آن آگاهي داشته باشيد. قبل از آنكه آمريكا وارد خليج‌فارس شود، سال‌هاي سال سراسر آن در كنترل نظامي سياسي انگليس بود. انگليسي‌ها همان سياستي كه در هندوستان داشتند، در خاورميانه به‌خصوص در خليج‌فارس به‌كار گرفتند، استراتژي‌ سياسي «سلطه و غارت» اساس حضور و كنترل سراسر خليج‌فارس از سوي دولت انگليس بود. بخصوص بعد از اكتشاف «نفت» و مخازن وسيع و بزرگ «گاز» اهميت استراتژيكي خليج‌فارس تثبيت شد تا آنجا كه اين منطقه را قلب انرژي جهان ناميدند. مسير حضور آمريكايي‌ها در خليج‌فارس از پي گذر تاريخي انجام گرفت كه سال‌هاي سال حضور و كنترل بلامنازع آن در انحصار انگلستان بود كه بخش بزرگي از تاريخ استعماري انگليس بر سراسر خاورميانه و شمال آفريقا را نشان مي‌دهد.

 

آمريكايي‌ها بعد از كودتاي 28 مرداد 32 مسير تثبيت حاكميت خود بر سراسر خاورميانه، به‌خصوص در حوزه خليج‌فارس «قلب انرژي جهان» را طراحي و گام به گام به اجرا درآوردند. با حضور آمريكا و سلطه آنها در منطقه، از يك‌‌سو دو كشور ايران و اسرائيل بازوهاي حاكميت سياسي ـ نظامي آنها در منطقه شدند و از سوي ديگر از قدرت نفوذ و حاكميت انگليسي‌ها مرحله به مرحله كاسته شد و در سايه ابرقدرت غرب (آمريكا) قرار گرفت. در ادامه اين مسير تاريخي در چرخش تعريف جهان دو قطبي به فرماندهي شرقي (مسكو) و غربي (آمريكا)، دولت انگليس با محاسبه و برآورد «هزينه و فايده» در ادامه سياست هژموني خود بر خليج‌فارس تجديد نظر كرد و اختيار فرماندهي خليج‌فارس را به آمريكايي‌ها سپرد. در دهه 70 ميلادي دولت انگليس رسماً و به صورت علني اعلام كرد كه به حضور همه‌جانبه و استراتژيكي نظامي خود در خليج‌فارس پايان مي‌دهد و فرماندهي اين حضور را به آمريكا مي‌سپارد. در آن سال اغلب روزنامه‌ها در تهران، در قاهره و در اروپا اين خبر را با تيتر « انگليسي‌ها از خليج‌فارس خارج شدند.» اعلام كردند.

 

آمريكايي‌ها از يك‌طرف در جهان دو قطبي (مسكو ـ‌ واشنگتن) دشمن اصلي خود را اتحاد جماهير شوروي (كمپ سوسياليسم) مي‌‌ديدند و محمدرضا شاه را كه بعد از كودتاي 28 مرداد به قدرت باز آورده بودند، نماينده خود در جبهه مقدم با شوروي و در حساس‌ترين و بزرگترين كشور منطقه، به‌خصوص‌ در خليج‌فارس (ايران) مي‌دانستند. ايران سد بزرگ بازدارندگي نفوذ قدرت شرقي (شوروي) بر سراسر منطقه خاورميانه تا شمال آفريقا ديده مي‌شد. شاهراه آبي انرژي جهان (خليج‌فارس) تعريف هژمونيك پيدا كرد. آمريكا سلطه (هژموني) خود را با مركزيت ايران و شاه بر سراسر خاورميانه، بخصوص در خليج‌فارس تثبيت بلامنازع كرد. اين سياست در حالي‌كه شاه حامي اسرائيل بود، بعد از شكست اعراب در جنگ با اسرائيل و در دوره‌اي كه تحريم نفتي از سوي اعراب (عربستان سعودي) عليه غرب (اروپا و آمريكا) اعلام شد به اوج خود رسيد. در دوران رياست جمهوري نيكسون در آمريكا با تدابير وزير خارجه‌اش «كسينجر» (يهودي صهيونيست)، تهران مركز فرماندهي سياسي ـ نظامي آمريكا بر سراسر منطقه خاورميانه، به‌خصوص در خليج‌فارس شد.

 

از سوي ديگر، استراتژي تثبيت رژيم صهيونيستي و نابودي فلسطين با دو سياست موازي هم دنبال مي‌شد. تضعيف اعراب، تثبيت فرماندهي سياسي و تا حدودي نظامي شاه در منطقه. در سراسر كشورهاي عربي، تنها مصر بود كه در محاسبه قدرت به حساب مي‌آمد، و در خليج‌فارس نيز «عراق» تنها كشوري بود كه مي‌توانست مزاحم استراتژي آمريكا شود. در اين هر دو كشور شوروي بسيار تلاش مي‌كرد تا با نفوذ خود معادله آمريكاي ـ‌ ايراني را بهم بريزد. مصر بعد از شكست در جنگ با اسرائيل و درگذشت ناصر و روي كار آمدن «انورالسادات» چرخش كامل به‌سوي آمريكا پيدا كرد. طوفان كودتا در كودتا عراق را تا آستانه نابودي و ورشكستگي سوق داد تا اينكه با تئوري سياسي «ميشل افلق» در سوريه، احزاب بعث سوريه و عراق سربرآوردند كه منجر به ديكتاتوري نظامي مخوف «صدام حسين» شد.

 

در تمامي اين سال‌ها، خليج‌فارس تعريف نظامي براي سلطه سياسي و غارت نفت داشت. اين تعريف تا ظهور و پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ادامه داشت. با پيروزي انقلاب اسلامي، اولين واكنش غرب (آمريكا) تشكيل شورايي به‌نام «شوراي همكاري خليج‌فارس» بود كه همه دولت‌هاي عربي حاشيه جنوبي خليج‌فارس در آن شركت كردند. در حالي‌كه اغلب تحليل‌گران غربي تشكيل اين شورا را بعد از فروپاشي نظام شاه در ايران، حركتي از سر ناچاري و با نام بازوي آمريكا در خليج معرفي كردند. با تشكيل «شوراي همكاري خليج‌فارس» تعريف نظامي از حوزه خليج‌فارس پررنگتر و قوي‌تر شد. بطوري‌كه قراردادهاي فروش انواع تسليحات نظامي از سوي آمريكا، انگليس، فرانسه و ديگر دولت‌هاي اروپايي به شيوخ حاكم در حاشيه جنوبي خليج‌فارس منحني صعودي گرفت.

 

در فاصله كمتر از دو سال بعد از تأسيس نظام جمهوري اسلامي ايران، جنگ ايران و عراق، كليد زده شد. با شروع اين جنگ، سراسر خليج‌فارس منطقه جنگي شد و تعريف نظامي پيدا كرد. يك سال بعد از جنگ، «فهد» پادشاه وقت سعودي، بصورت علني گفت «جنگ عراق (صدام) عليه جمهوري اسلامي براي حفاظت از اعراب است. اين جنگ سه بازو دارد. مخارج و پول آن از من (پادشاه سعودي)، مديريت سياسي آن از سوي آمريكا (رئيس جمهور آمريكا) و اقدام نظامي و جنگيدن از سوي «صدام حسين» است.» در طول هشت سال جنگ، خليج‌فارس بخش مهمي از آن با تعريف «نظامي» باقي ماند.

 

جنگ پايان گرفت، صدام حسين و رژيم بعثي در عراق ساقط شد. دولت‌هاي عربي حوزه خليج‌فارس به جمهوري اسلامي ايران نزديك شدند، خليج‌فارس از تعريف نظامي و نظامي‌گري فاصله گرفت و يك‌بار ديگر، تعريف همكاري منطقه‌اي براساس «صلح و تجارت» پيدا كرد. حاصل اين تعريف براي چند سال، پايين آمدن رقابت‌هاي تسليحاتي و خريدهاي نظامي به بهانه حفظ «امنيت» شد و در كنار آن همكاري نزديك در «اوپك» بزرگترين و مهمترين تشكل نفتي جهان براي كنترل قيمت نفت شد. مسير فشرده چند سالي كه خليج‌فارس بعد از پايان جنگ ايران و عراق، تعريف «صلح و تجارت» پيدا كرد تاريخي عبرت‌آموز دارد كه در مجال اين نوشته به اختصار نمي‌گنجد.

 

اما امروز، همه تلاش ترامپ و تا حدودي پوتين و بخصوص رژيم صهيونيستي (نتانياهو) بر اين است كه خليج‌فارس تعريف امنيتي نظامي پيدا كند و بحراني‌ترين منطقه در جهان ناميده شود. شايد بعد از رويدادهاي اخير برخي از كشورهاي منطقه، عمان، قطر، كويت و تا حدودي امارات و عربستان به اين سياست تخريبي و شوم رئيس جمهور كنوني آمريكا (ترامپ) و اسرائيل پي برده باشند. مهمتر از آن، آگاهي ما است كه در اين دام گرفتار نشويم تا بار ديگر خليج‌فارس تعريف نظامي ـ امنيتي، پيدا كند و همه كشورها براي چنين تعريف و سياست سلطه آمريكا ـ اسرائيل بر منطقه خاورميانه و به‌خصوص خليج‌فارس هزينه كنند. نفت بفروشند و تسليحات بخرند. خليج‌فارس تنها با تعريف صلح پايدار، تعريف ملي براي منافع ملي همه كشورهاي اين منطقه پيدا مي‌كند. تاريخ را بخوانيم تا «عبرت» بگيريم.

 

 

 


نویسنده

ابوالقاسم قاسم‌زاده

ابوالقاسم قاسم‌زاده