تغییر سیمای خاورمیانه

نوع مطلب: مقاله

 

دو اقدام ترامپ، یکی اجرای حمله نظامی در خاک عراق و ترور سردار قاسم سلیمانی، سردار ابو‌مهدی المهندس و همراهان آنها ، دوم اعلام علنی طرح «معامله قرن» همراه جنجال وسیع خبری ـ تبلیغاتی درباره آن، که تا اینجای کار، هیچ کشوری آن را تأیید نکرده و فلسطینیان متحد آن را رد کرده‌اند و موجی از اعتراض‌ها و نفرت علیه آمریکا را به راه‌انداخته است، در عمل نه تنها برای نتانیاهو و رژیم صهیونیستی که برای حامی اصلی آن ترامپ بحران آفرین شده است. اکنون در سراسر کشورهای منطقه، همه خواهان اخراج نظامیان آمریکایی شده‌اند؛ تا آنجا که برخی از دولت‌های حاکم عربی که دلارهای نفتی بسیار به جیب ترامپ ریخته‌اند و ترامپ همواره این غارت دلارهای نفتی را برای موفقیت سیاست‌های خاورمیانه‌اش همراه با تحقیر شیوخ حاکم در خلیج فارس در داخل آمریکا بهره‌گیری می‌کند، اکنون با دو مشکل عمده مواجه شده‌اند.

 

مشکل اول، خطر کشته‌شدن نظامیان آمریکا در این کشور که می‌رود به یک فرهنگ عمومی مردم‌پسند تبدیل شود. دوم، خطر جنگ ویرانگر در حالی‌که از بستر این تهدیدهای مداوم، آمریکا مجبور به برچیدن پایگاه‌های نظامی‌اش می‌شود. چنانکه در عراق، بعد از مدتی ترامپ مجبور به اعلام پذیرش خارج کردن سربازان آمریکا از این کشور شده است، آمریکا در سوریه، اگرچه همچنان هزینه می‌کند، اما دست آوردی ندارد و مسیر حوادث در این کشور عربی، به استقرار کامل حاکمیت دولت سوریه سوق پیدا کرده است. دیر یا زود، ترامپ سربازان خود را از خاک سوریه نیز بیرون خواهد برد. در افغانستان نیز بعد از سال‌های سال از سیاست‌ نظامی‌گری آمریکا، اکنون ترامپ می‌گوید، می‌خواهد هرچه زودتر همه سربازان آمریکایی مستقر در افغانستان را به خانه خود در آمریکا برگرداند. در حالی‌که تلاش خود را معطوف به مذاکره و رسیدن به توافق با طالبان تا مرز پذیرش حاکمیت آنها بر افغانستان کرده است، طالبان نیز شرط اصلی توافق را خارج شدن کامل ارتش آمریکا از افغانستان اعلام کرده‌اند!

 

در مورد ایران، ترامپ طرح تحریم را با اجرای «فشار حداکثری» علیه جمهوری اسلامی برای تمکین و تسلیم به اجرا درآورد و در آغاز گفت: «تا سه ماه آینده ایران در محاصره کامل مالی ـ اقتصادی از سوی آمریکا تسلیم خواهد شد!» اکنون بعد از سه‌سال، اجرای این سیاست پاسخ مطلوب را نداده و در سال انتخابات ریاست جمهوری از اصلی‌ترین نقدها علیه ترامپ و سیاست تحریم او علیه ایران شده است.

 

روابط آمریکا با ترکیه و اردوغان هم چندان گرم و هماهنگ نیست.

نزدیکی اردوغان به پوتین در عمل، معادله روابط کاخ سفید با رئیس جمهور ترکیه را به هم ریخته است.

 

در بحران یمن، ترامپ نتوانست برای پیروزی سعودی‌ها و اماراتی‌ها در جنگ با یمن کار چندانی انجام دهد و این بحران به یک فاجعه بشری با کشتار زنان، کودکان، سالخوردگان و مردم عادی یمن در سازمان ملل به محکومیت سیاست‌های ترامپ رسیده است.

 

از آخرین تلاش‌های وزیر خارجه ترامپ پُمپئو ایجاد آشفتگی و هرج و مرج داخلی در عراق و لبنان است تا در این دو کشور دولت جدیدی مستقر نشود، اما این سیاست نیز جواب نداده است. اگرچه هنوز دلارهای سعودی و اماراتی‌ها برای ادامه هرج و مرج در این دو کشور عربی در راستای طرح‌های نتانیاهو، به کار گرفته می‌شود.

 

دو نظر در اغلب نوشته‌های تحلیلگران سیاسی برجسته غرب در رصد شرایط کنونی خاورمیانه دیده می‌شود. نظرپردازی اول بر این باور است که «ترامپ» طراحی سیاست مستقل و همه‌جانبه درباره خاورمیانه ندارد. او نبض این سیاست را در اختیار نتانیاهو قرار داده است و حاکمیت سیاسی و استراتژیکی کلی رژیم صهیونیستی بر همه خاورمیانه را خواهان است. تقابل او با ایران و ارائه طرح «معامله قرن» در این راستا دیده شده است. این نظریه‌پردازان معتقدند سیمای خاورمیانه در حال تغییر است. تغییری که همچنان در انتخاب جنگ جدید یا استقرار نظم منطقه‌ای جدید می‌چرخد. هدف نتانیاهو، بسترسازی برای جنگی نیابتی از سوی ترامپ در این منطقه است تا از محصول آن تثبیت قدرت رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه را به دست آورد. اما این سناریو هزینه مالی ـ سیاسی و حتی امنیتی سنگینی خواهد داشت که آمریکا چنین ریسکی نمی‌کند و تا اینجای کار از پذیرش آن اجتناب دارد.

 

نظر دوم، نیز محوریت تغییر سیمای خاورمیانه را اجتناب‌ناپذیر می‌شمارد، اما بر این باور است که ادامه بحران در این منطقه، اولاً، کل خاورمیانه را به سوی رادیکالیسم تخریبی سوق می‌دهد، ثانیاً، هیچ کشوری چه در داخل منطقه و چه در خارج آن سودی از آن بدست نمی‌آورد، به ویژه که خلیج‌فارس، قلب انرژی دنیا است و رادیکالیسم تخریبی در عمل برای جریان عبور نفت و گاز و مسیر امن بهره‌برداری از آن، مرگ فاجعه‌بار مواجه خواهد شد. این دو نگاه است که همه دولت‌‌های منطقه را برای تغییر سیمای خاورمیانه از تهدید‌ها به استقرار و ثبات بر اساس سیاست منطقه‌ای صلح‌آمیز شایق کرده است. جمهوری اسلامی ایران اکنون وارد فاز فعال‌سازی هر چه وسیع‌تر سیاست منطقه‌ای خود شده است تا تغییر سیمای خاورمیانه را در راستای همزیستی مسالمت‌آمیز منطقه‌ای رقم بزند. سه محور، یکی اتحادیه اروپا و بصورت عمده سه دولت اصلی آن، انگلیس، آلمان و فرانسه؛ دوم، چین و ژاپن و سوم شاید مهم‌تر از آن دو، پوتین و روسیه را باید رصد کرد.

 

سه کشور اصلی، اتحادیه اروپا اگرچه در پی تنش‌زدایی و بسترسازی مصالحه به ویژه در روابط ایران و آمریکا هستند، اما نگاه آنها معطوف بر جریان انتخابات در آمریکا است و محور اصلی سیاست کنونی آنها خرید زمان است و به‌قول معروف با خرید زمان در این فاصله بازی سیاسی می‌کنند. چین و روسیه دو قدرت مهم دیگر هستند. چینی‌ها در حالیکه خود گرفتار سیاست‌های خسارت‌بار ترامپ هستند و آن را برنمی‌تابند، اما در صدر سیاست‌های خود از خاورمیانه، تعریف اقتصادی و گسترش روابط اقتصادی با همه کشورهای خاورمیانه را دارند و به شدت جنگ گریزند. روسیه و پوتین که چند سالی است چتر حضور فعال خود را در خاورمیانه باز کرده است، تا اینجا از حماقت‌های سیاست‌‌های ترامپ در منطقه سود برده است و به‌نظر می‌رسد مایل به انتخاب مجدد نتانیاهو به نخست‌وزیری در اسرائیل و ترامپ به ریاست‌جمهوری در آمریکا باشد. پوتین دریافته است که هر چه رادیکالیسم تخریبی در خاورمیانه شدت بیشتری پیدا کند منافع استراتژیکی روسیه در این منطقه گسترده‌تر خواهد شد.

 

کلام آخر اینکه، اصل تغییر سیمای خاورمیانه به مرحله ظهور و بروز رسیده است. پرسش این است آیا این تغییر سیما منجر به جنگ فراگیر یا مصالحه و صلحی همه جانبه خواهد شد؟!

 


نویسنده

ابوالقاسم قاسم‌زاده

ابوالقاسم قاسم‌زاده


1.دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
2.پیام هایی که حاوی تهمت یا بی احترامی به اشخاص باشد منتشر نخواهد شد
3.پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد