دکتر سید حسین موسوی رئیس مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه

نظم نوین کشورهای غرب آسیا در پرتو شرایط جدید

نوع مطلب: مقاله

به نظر می رسد جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نقطه عطفی را در تاریخ معاصر ایجاد کرد، با این مضمون که خاورمیانه جدیدی در حال بازآرایی است که با آنچه که آمریکا و اسرائیل اراده کرده بودند، بسیار متفاوت خواهد بود.

اکنون آشکار شده است که جنگ تحمیلی نتیجه مطلوبی برای اردوگاه غرب نداشت و اهداف آنان برای براندازی ، تغییر و تسلیم جمهوری اسلامی ناکام ماند. آنچه که مدتها از سوی غرب به ویژه آمریکا و اسرائیل تحت عنوان خاورمیانه جدید بازاریابی می شد ، پس از جنگ تحمیلی خریداران خود را از دست داد و پیوستن کشورهای عربی و اسلامی به توافق ابراهیم اکنون به طنز تلخی تبدیل شده است.

 حمله به ایران و یکجانبه گرایی و یکه تازی آمریکا و اسرائیل که با بی اعتنایی به سرنوشت هم پیمانان خود در جهان عرب و به ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس همراه بود، درس بزرگی را به کشورهای عربی و اسلامی آموخت مبنی براینکه آمریکا به دلیل پیروی کورکورانه از رژیم صهیونیستی نمی تواند شریکی پایدارو قابل اعتماد باشد.

از سوی دیگر رژیم اسرائیل با تغییر آشکار در استراتژی امنیت ملی خود از باز دارندگی به سوی هیمنه و سلطه راهبردی بر محیط پیرامونی و با اعلام تمایل به تغییر نقشه ژئوپلتیک منطقه ای تحت عنوان اسرائیل بزرگ، که از سوی جناح افراطی ، راست گرا و راست کیش اسرائیل مطرح شده است این مسئله را برای همگان در خاورمیانه روشن کرد که این رژیم ذاتا نه فقط با جمهوری اسلامی ایران بلکه با کشورهای عربی و اسلامی نیز دشمنی دارد. در نقشه اسرائیل بزرگ که از سوی استراتژیست های اسرائیلی نظیر"ادید دعنون" طراحی شده و از سوی نتانیاهو و دولت راست‌گرای کنونی دنبال می شود، کشورهای عربی مستقر در محیط پیرامونی رژیم صهیونیستی برای تضمین برتری در فرایند این سیاست اسرائیل تجزیه خواهند شد.

به این معنا که کشورهای سوریه، لبنان، عربستان، اردن، عراق و مصر در این طرح برای تضمین امنیت اسرائیل بخش هایی از خاک خود را به صورت زمین‌های سوخته از دست خواهند داد و اساساً فلسطینی در کار نخواهد بود که طرح دو دولتی مورد تقاضای بین‌المللی و اعراب به سامان برسد. هم زمان با پیشبرد نظامی طرح مزبور، رهبری افراطی رژیم اسرائیل نیز با برافراشتن شعار اسرائیل بزرگ ، سلطه بر سرزمین های عربی را با عنوان تمدن یهودی و مطالبه‌ تاریخی یهودیان از خاورمیانه دنبال می کند . بنظر می رسد مدتی است کشورهای عربی متوجه چنین خطر بزرگی برای موجودیت خود شده‌اند ، ترکی فیصل ، رئیس پیشین سازمان اطلاعات عربستان در نهم ماه مه ۲۰۲۶ در روزنامه الشرق الاوسط نسبت به این پدیده هشدار داد و از کشورهای عربی خواست که درمقابل حملات ایران در جنگ رمضان خویشتنداری کنند .اکنون به نظر می رسد کشورهای حاشیه خلیج فارس دریافته‌اند که افزایش تنش و دعوت به تشدید جنگ و تأکید بر اختلافات خود با ایران ، در نهایت خواست رژیم اسرائیل است.

پروژه توافق ابراهیم که جوهره آن عادی سازی  روابط کشورهای عربی و اسلامی با اسرائیل است، طرح شکست خورده ای است که یک طرف آن که اسرائیل خواهد بود اساساً تمایلی برای عادی سازی با محیط پیرامونی خود را به صورت مسالمت آمیز ندارد، بلکه خواهان اعمال قدرت و تسلیم بلاشرط این کشورهاست.

بنظر می رسد کشورهای عربی نیز اکنون دریافته اند که حتی حضور نظامی آمریکا در کشورهایشان مضر به منافع خودشان می باشد زیرا بیش از آنکه استقراراین نیروها به افزایش امنیت آنان کمک کند، به تحکیم سلطه اسرائیل و حمایت از ماجراجویی های نتانیاهو خدمت می‌کند.

همچنین کشورهای حاشیه خلیج فارس اینک با رسیدن به یافته و نتایج جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران برسر دوراهی تعیین تکلیف در سیاست خارجی خود قرار دارند.زیرا از یک سو می دانند واقعیت‌های تاریخی و جغرافیایی پایدار جبرژئوپلتیک آنان را به تداوم روابط حسن هم جواری با ایران و بهبود و ترمیم روابط فی مابین ناگزیر می کند و ازسوی دیگر بیداری ایران در کشف استراتژیک تنگه هرمز به عنوان یک سلاح ژئوپلتیک قدرتمند آینده‌ای غیر قابل پیش بینی برای توسعه و حیات اقتصادی این کشورها را ترسیم می کند. از این رو طبیعتاً ترجیح می دهند که از درصلح با ایران وارد شوند ، به ویژه آنکه ایران در مقابله با آمریکا و اسرائیل، دو قدرت جهانی و منطقه‌ای، با پایداری درمقابل سهمگین‌ترین ضربات نظامی ،سربلند و پیروزاز آتش جنگ درآمده و بدیهی است که ناگزیر خواهند بود ضمن پذیرش این جایگاه برای بهبود روابط تلاش کنند.

درعین حال متأسفانه بنظر می رسد کشورهای عربی نگران آن هستند که خلاء قدرت ناشی از عدم حضور آمریکا در خلیج فارس که حداقل با در هم کوبیده شدن پایگاههای آمریکا در این کشورها و نیز کاهش عبور ناوگان‌های آمریکایی از تنگه‌ هرمز تحقق یافته ، الزاما با حضور نظامی ایران پرمی شود، در حالیکه تجربه نشان داده است هرگاه کشورهای حاشیه خلیج فارس دست دوستی به سوی ایران دراز کرده‌اند، با پاسخ برادرانه روبرو شده‌اند. روشن است که درصورت توقف اقدامات خصمانه آنان ،عوامل همزیستی عمیق‌تر ازعوامل تفرقه انگیز در حوزه خلیج فارس نمود خواهد داشت .

برای نمونه موضوع لبنان آزمونی برای سنجش اراده جهان عرب درهمراهی با ایران می تواند باشد. حزب‌الله به عنوان بخش بزرگی از جامعه شیعه لبنان در دفاع از سرزمین خود در برابر سیاست تصرف سرزمینی جنوب لبنان از سوی اسرائیل و فشار وارده اقدامات مشروعی را آغاز کرده است.

در عین حال آمریکا برای آنکه پرونده لبنان به مذاکرات غیر مستقیم ایران و آمریکا گره نخورد، بر دولت لبنان فشار مضاعفی را برای گفت وگو‌های سه جانبه در واشینگتن وارد کرده است تا با اسرائیل تن به گفت وگو دهد.

مشخص است اهداف این نشست که دور سوم آن اخیرا برگزارشد ، هیچ تضمینی برای پایان دادن به تجاوزات مداوم و مکرراسرائیل علیه لبنان دربرندارد. همچنان ‌که گفته شد استراتژی امنیتی اسرائیل تجزیه کشورهای پیرامونی است. هدف اسرائیل از ورود به این نشست سه جانبه صرفاً ترغیب دولت لبنان به خلع سلاح حزب‌الله است، اسرائیل می خواهد دولت لبنان به عنوان یک شریک سیاسی علیه حزب‌الله عمل کند، حتی اگر بهای آن فرو رفتن لبنان در گرداب یک جنگ داخلی باشد. ضمن آنکه تجربه نشان داده است اسرائیل هرگز به توافقات خود پایبند نمی‌ماند وهمواره اهداف خود را دنبال می کند. کشورهای حاشیه خلیج فارس می‌توانستند در روند مذاکرات ایران و آمریکا و در نظر داشتن این مطلب که ایران برای گنجاندن آتش‌بس فراگیر و توقف جنگ در لبنان بر بندهای تفاهم اصرار دارد، از آن حمایت قاطع کرده و از اهرم ایجاد شده توسط ایران در مذاکره با آمریکا بر سر عقب نشینی اسرائیل از لبنان همراهی کنند.

همگان می دانند که دولت لبنان در این مذاکرات چیزی جز نمایش تشریفاتی بر سر میز ندارند و نتیجه چنین مذاکراتی جز تشویق دولت لبنان به جنگ داخلی نخواهد بود. بروز نشانه‌های حسن‌نیت از سوی کشورهای عربی و به ویژه حاشیه خلیج فارس می تواند به افزایش اعتماد میان ایران و این کشورها کمک کند و تدریجاً ساختارهای نوینی در غرب آسیا برای همزیستی و همکاری راهبردی ایجاد نماید.


نویسنده

سید حسین موسوی (رئیس مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه)

سید حسین موسوی رئیس مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. حوزه مطالعاتی آقای موسوی مسائل خاورمیانه می باشد.


1.دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
2.پیام هایی که حاوی تهمت یا بی احترامی به اشخاص باشد منتشر نخواهد شد
3.پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد