محمدحسین صالحی صالحی دانشجوی دکتری علوم سیاسی- پژوهشگر چین شناسی
سند امنیت ملی چین در عصر جدید
اندکی پیش در ۱۲ مه ۲۰۲۵ میلادی، مقارن با ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴، جمهوری خلق چین با انتشار «سند امنیت ملی چین نوین» و ترسیم خطوط سیاست داخلی و خارجی خود، جایگاه امروز این کشور را در نظم جهانی و نقش آن را بهعنوان یک قدرت بزرگ اقتصادی و حامی نظم بینالمللی شفاف ساخت. در همین راستا، گذار از نظامی که تا اواسط قرن نوزدهم مبتنی بر نگاهی قدسی و ناموسی به منشأ تحولات هستی و «امپراتوری آسمانی» خود بود و اعتقادی به ارتباط گسترده با جهانیان نداشت. به نظامی که امروز به تسهیلگر و نماد آشتی و دوستی با قدرتهای مختلف جهان تبدیل شده است، از جهات گوناگونی قابل بررسی است. گذار از زیست در «آسمان ایدئولوژی» به قدم نهادن در «زمین واقعیت و عملگرایی»، یکی از بنیانهای اصلی شکلگیری جوامع مدرن و پیشرفته بهشمار میرود. این گذار که در بسیاری از جوامع معاصر در قالب عقلانیت ابزاری، واقعبینی سیاسی و بازتعریف نسبت قدرت و جامعه تحقق یافته و تجربه تاریخی چین نیز ریشه در یک نقطه عطف تعیینکننده دارد؛ نقطهای که میتوان آن را فروپاشی جهانبینی سیاسی مبتنی بر اندیشه «امپراتور بهمثابه پسر آسمان» دانست. در همین رابطه در چین پیشامدرن، نظم سیاسی و اجتماعی در چارچوب نوعی نگرش کیهانی و قدسی به جهان هستی تعریف میشد؛ نگرشی که جهان را دارای نظمی ثابت، مقدر و تغییرناپذیر میدانست و امپراتور را مجری اراده آسمان و حافظ این نظم تلقی میکرد. در چنین ساختاری، امپراتوری چین خود را مرکز عالم و برتر از سایر جوامع میپنداشت و اساساً نیازی به برقراری مناسبات متقارن با دیگر دولتها احساس نمیکرد. اما امروز سند امنیت ملی چین نوین که در ۱۲ مه ۲۰۲۵ توسط دفتر اطلاعرسانی شورای دولتی جمهوری خلق چین منتشر شد، ابعاد و زوایای قابل توجهی از سیاست داخلی و خارجی چین معاصر را آشکار ساخت. این سند، چین را بهعنوان بازیگری مسئول در جهت ایجاد صلح و امنیت جهانی معرفی میکند و چهار ابتکار اصلی این کشور شامل «ابتکار امنیت جهانی»، «ابتکار توسعه جهانی»، «ابتکار تمدن جهانی» و «ابتکار حکمرانی جهانی» را در کانون سیاستگذاریهای خود قرار میدهد. سیاست خارجی چین که امروز بر دو پایه اصلی عملگرایی و واقعبینی استوار است در سراسر این سند به وضوح قابل مشاهده است.
ریشههای فلسفی این رویکرد را میتوان در سنتهای دیرینه تمدن چین جستوجو کرد. اندیشه «تیانشیا» یا «هر آنچه زیر آسمان است»، جهانی یکپارچه را ترسیم میکند که در آن ملتها اجزای یک کل بزرگتر محسوب میشوند. بر همین اساس، چین خود را متعهد به توسعه جهانی، حکمرانی جهانی و حفظ و تقویت نظم بینالمللی معرفی میکند.
در این سند تأکید شده است که رهبری حزب کمونیست چین تحقق آرمان «احیای عظیم ملت چین» را بر عهده دارد؛ آرمانی که از نگاه مقامات چینی، نه از مسیر تقابل و سلطه، بلکه از راه همکاری، توسعه و تعامل سازنده با جهان دنبال میشود. این رویکرد تا حد زیادی ریشه در سنت کنفوسیوسی دارد؛ سنتی که نظم، هماهنگی و صلح را بر منازعه و سلطهجویی مقدم میداند و معتقد است وظیفه قدرتهای بزرگ، ایجاد ثبات و آرامش است، نه استیلا بر دیگران.
چین نوین در این سند خود را نه یک بازیگر تجدیدنظرطلب، بلکه حافظ و تقویتکننده نظم بینالمللی معرفی میکند. دستیابی به دو معجزه «رشد سریع اقتصادی» و «ثبات بلندمدت اجتماعی» در سایه امنیت و حکمرانی مطلوب، از مهمترین اهدافی است که در این سند مورد تأکید قرار گرفته است. در واقع، چین با انتشار این سند به جهانیان اعلام میکند که محور اصلی تحقق آرمانهای ملیاش، امنیت سیاسی و اجتماعی مردم و معیار سنجش آن، منافع ملی است.
کشوری که تا پیش از شکست در جنگهای تریاک اعتقاد چندانی به تعامل گسترده با محیط بیرون از خود نداشت، امروز به نخستین شریک تجاری بسیاری از قدرتهای بزرگ جهان تبدیل شده و از جایگاه یک تسهیلگر در ایجاد پیوندهای اقتصادی و سیاسی میان کشورها برخوردار است. چین توانست با بازسازی خود و بهرهگیری از ظرفیتهای عظیم انسانی و اقتصادی به جایگاهی دست یابد که امروز در حل بسیاری از منازعات و بحرانهای بینالمللی نقشآفرینی کند.
سیاست خارجی این کشور بارها تأکید کرده که در حمایت از یک قدرت علیه قدرتی دیگر وارد تقابل نخواهد شد و روابط خود با هر کشور را مستقل از روابط آن کشور با دیگران تنظیم میکند.به همین دلیل، چین میتواند همزمان شریک تجاری و دوست دو طرف یک منازعه باشد. همانگونه که امروز همزمان بزرگترین شریک تجاری کره شمالی و یکی از مهمترین شرکای تجاری کره جنوبی است؛ در حالی که این دو کشور همچنان در وضعیت تنش و رقابت سیاسی قرار دارند.بنابراین، میتوان گفت که این تغییر بنیادین در جهانبینی و سیاست خارجی چین، تفاوتی آشکار با رویکردی دارد که پیش از جنگهای اول و دوم تریاک بر این کشور حاکم بود. این تحول، برخاسته از همان نقاط عطف تاریخی است که چین را واداشت تا برای همیشه از مفاهیم انتزاعی و تصورات خودبسنده فاصله بگیرد و بر زمین واقعیت، عملگرایی و توسعه گام نهد. نتیجه این انتخاب، ظهور قدرتی است که امروز بخش مهمی از جایگاه خود در نظام بینالملل را نه از طریق سلطه نظامی، بلکه از رهگذر تولید، تجارت، توسعه و تعامل با جهان به دست آورده است.
محمدحسین صالحی 22 خرداد ماه 1405