تهاجم اطلاعاتی بریتانیا و اسرائیل علیه یکدیگر

نوع مطلب: مقاله

روابط بریتانیا و اسرائیل بسیار پیچیده و پُر فراز و نشیب بوده اما هرگز مانند زمان کنونی تلخ و سرد نبوده است. یهودیان در جنگ جهانی اول به ارتش امپراتوری بریتانیا پیوستند و خدمات نظامی و اطلاعاتی فراوانی به آن در جبهه خاورمیانه و علیه عثمانی کردند. پاداش این خدمات و البته نفوذ نخبگان و ثروتمندان یهودی در لندن (خاندان‏هایی مانند روچیلد، ساسون و مونتیفیوری) صدور اعلامیه بالفور بود. بریتانیا تشکیل کشوری یهودی در فلسطین را تعهد کرد و در دوران قیمومیت فلسطین، جریان مهاجرت یهودیان آغاز شد. این روابط پس از آنکه بریتانیا دریافت ساکنان اصلی فلسطین یعنی اعراب مسلمان و مسیحی چندان استقبالی از یهودیان نمی‏کنند و پس از چند دور شورش و اعتراضات مسلحانه تغییر کرد. بریتانیا خواستار محدود شدن مهاجرت یهودیان به فلسطین شد. جنگ جهانی دوم و دشمنی با رژیم نازی سبب شد یهودیان و امپراتوری بریتانیا دوباره هم جهت شوند. یهودیان در این جنگ هم وسیعاً در صفوف ارتش و دستگاه اطلاعاتی بریتانیا فعالیت کردند. دشمنی حکومت نازی با یهودیان سبب شده بود تا موقتاً اختلافات با لندن به فراموشی سپرده شود. وقتی جنگ جهانی دوم تمام شد تکاپوی یهودیان و فعالان صهیونیست در همه جهان بالا گرفت تا بریتانیا از فلسطین خارج شود و کشور یهودی اعلام استقلال کند. موجی از حملات تروریستی علیه افسران و سربازان انگلیسی در فلسطین توسط یهودیان (سازمانهایی مانند ایرگون، لهی و تا حدی کمتر هاگانا) به راه افتاد. 141 سرباز و افسر بریتانیایی کشته و 475 نفر مجروح شدند. در مقابل 40 یهودی عضو این سازمانها هم در درگیری مسلحانه کشته شدند یا اعدام شدند. با این حال بریتانیا مخالف تشکیل اسرائیل نبود. اسرائیل اعلام استقلال کرد و پس از دولت کلمنت اتلی، وینستون چرچیل و آنتونی ایدن به فروشندگان بزرگ سلاح به آن بدل شدند. هواپیماهای جت جنگنده متئور، کشتی‏های جنگی دسته دوم انگلیسی، تانک‏های سنتوریون و تعداد زیادی زیردریایی توسط بریتانیا به اسرائیل فروخته یا با شرایطی سهل واگذار شد. اسرائیل و بریتانیا همزمان روابط اطلاعاتی پیچیده و عمیقی برقرار کردند. جمعیت عظیم یهودیان در اتحاد شوروی و اروپای شرقی که پشت پرده آهنین قرار داشت به دارایی اطلاعاتی مهمی برای اسرائیل بدل شدند که مورد توجه بریتانیا هم قرار داشت. ما در مورد همکاری اطلاعاتی ایالات متحده (سازمان سیا) با اسرائیل دانسته‏های زیادی داریم اما دانسته‏های ما در مورد همکاری ام.آی.6 با موساد (و احتمالاً شین بت با ام.آی.5) بسیار اندک است. این البته سبک اطلاعاتی انگلیسی است که همه چیز باید پنهان باشد و هرگز حتی در صد سال بعد هم چیزی علنی و پذیرفته نشود. ام.آی.6 با موساد و امان علیه کشورهای عربی انقلابی (مصر، سوریه و عراق) هم همکاری اطلاعاتی گسترده داشت. اوج این همکاری، در جنگ کانال سوئز در 1956 رخ داد. جایی که مصر مورد تهاجم همزمان بریتانیا، فرانسه و اسرائیل قرار گرفت. قرار بود اسرائیل صاحب شبه جزیره سینا شود و فرانسه و بریتانیا هم حاکمیت خود بر کانال سوئز را اعاده کنند. طرحی که البته با مداخله شوروی و آمریکا شکست خورد. این همکاری برای همه سالهای بعدی ادامه پیدا کرد. حتی زمانی که روابط سیاسی بین بریتانیا و اسرائیل، به دلیل ملاحظات خود بریتانیا یعنی جلب رضایت اعراب و رفتار خارج از قاعده و تجاوزکارانه اسرائیل دچار تغییر شد. بریتانیا در برابر جنگ شش روزه 1967 بی طرفی پیشه کرد و همه طرفین درگیر را مورد تحریم تسلیحاتی قرار داد. بریتانیا نقش کلیدی در تدوین قطعنامه 242 شورای امنیت داشت که اسرائیل را دعوت به عقب‏نشینی از اراضی اشغالی می‏کرد. بی‏طرفی با تمایل به موضع اعراب در جنگ 1983 هم ادامه پیدا کرد. اما با همه این مانورهای سیاسی، پیوندهای پنهانی بریتانیا در حوزه اطلاعات برقرار بود. ممکن است وزارت خارجه کشورها یا مقامات عالی رتبه آنها به همدیگر فحش و فضیحت نثار کنند یا یکدیگر را جانی و متجاوز بنامند اما سازمانهای اطلاعاتی آنها به همکاری با هم ادامه می‏دهند. این شاید ماهیت کار اطلاعات (به معنی جاسوسی و ضدجاسوسی) است.

روابط بریتانیا و اسرائیل در زمان جنگ فالکلند سردتر شد. برای بریتانیا قابل قبول نبود کشوری در جبهه غرب یعنی اسرائیل به منبع اصلی تامین سلاح و مهمات آرژانتین بدل شود. اسرائیل با فشار آمریکا مجبور شد تامین سلاح و مهمات برای آرژانتین را کاهش دهد. اما در اینجا برخی خاطرات تلخ قدیمی وجود داشت. نخست وزیر وقت اسرائیل مناخیم بگین و جانشینش اسحاق شامیر، یهودیان راستگرای تندرو و هواداران زیو یابونیتسکی بودند که سالها با نیروهای بریتانیایی در فلسطین در جنگ بودند. این تروریستهای سابق که حالا نخست وزیران اسرائیل شده بودند همقطاران خود را که به دست بریتانیا اعدام شده بودند از یاد نبرده بودند. دولت مارگارت تاچر (همزمان با جنگ فالکلند و ناخشنودی از نقش اسرائیل در کمک به آرژانتین)، تهاجم اسرائیل به جنوب لبنان را محکوم کرد و آن را مورد تحریم تسلیحات کامل قرار داد.

برای بریتانیا فشار آوردن بر اسرائیل غیرممکن بود. علت این مساله ساده بود: بریتانیا قصد نداشت به خاطر اسرائیل روابطش با آمریکا را خراب کند. نفوذ یهودیان طرفدار اسرائیل در سیاست آمریکا، دائماً رو به تزاید و افزایش بود. این نفوذ و این واقعیت که رئیس جمهوری آمریکا و وزیرانش در برابر مقامات دون پایه اسرائیلی، دست به سینه و با احترام می‏ایستند، از چشم بریتانیا دور نبود. از آن گذشته نفوذ نخبگان و ثروتمندان یهودی هم در خود بریتانیا اندک نبود. اما برای بریتانیا اصولی هم وجود داشت که به هویت سیاسی و بین‏المللی و وجهه پادشاهی در جهان و خاورمیانه مربوط بود. این همان جایی بود که شکاف اطلاعاتی در روابط اسرائیل و بریتانیا ظهور کرد.

همکاری اطلاعاتی بریتانیا و اسرائیل در همه سالهایی که روابط دو طرف بر سر آرژانتین، لبنان و فلسطین سرد بود ادامه یافت. ام.آی.6 و موساد در موضوعات مختلف مثل عراق، لیبی و گروه‏های مسلح فلسطینی تبادل اطلاعات گسترده انجام می‏دادند. گفته می‏شود ام.آی.6 از طریق شبکه اطلاعاتی خود در اروپای غربی، نقش مهمی در کمک به موساد در یافتن مسلحین فلسطینی که در حمله به المپیک مونیخ دست داشتند ایفا کرد. اما از اواخر دهه 1980 روابط رو به سمت افول نهاد. با تضعیف تدریجی اتحاد شوروی و فرارهای گسترده عناصر اطلاعاتی آن به خارج (کسانی مانند ولادمیر کوزیچکین و واسیلی میتروخین) ارزش اسرائیل در زمینه کسب اطلاعات از شوروی به شدت کاهش یافت. وقتی شوروی فروپاشید این ارزش عملاً بلاموضوع بود. بریتانیا همین طور دریافت که اسرائیل بدون اطلاع آن در حال سوء استفاده است. در ۱۹۸۷، دولت بریتانیا پس از کشف گذرنامه‌های جعلی بریتانیایی در یک مخفیگاه سفارت اسرائیل در آلمان که توسط ماموران موساد استفاده می‌شد، رسماً به اسرائیل اعتراض کرد. 13 سال بعد این ماجرا تکرار شد. در ۲۰۱۰، پس از ترور یکی از فرماندهان حماس (محمود المبحوح) در دبی، مشخص شد که تیم ترور موساد از گذرنامه‌های واقعی بریتانیایی که با جعل هویت شهروندان دوتابعیتی ساخته شده بودند، استفاده کرده است. این موضوع باعث خشم شدید ام.آی.6 و دولت بریتانیا گردید و منجر به اخراج نماینده ارشد موساد از لندن شد.

اقدامات اسرائیل در بریتانیا هم همواره مورد سوء ظن ام.آی.5 بوده است. ام.آی.5 همواره مراقب و نگران فعالیت‌های نفوذی و جذب نیرو توسط موساد در خاک بریتانیا به‌ویژه در میان نمایندگان پارلمان و فعالان سیاسی و حتی نظامیان و عناصر اطلاعاتی بوده است. مواردی از هشدار یا مراقبت از ماموران موساد در لندن ثبت شده است. متقابلاً شین بت هم به شدت نسبت به تحرکات ام.آی.6 در داخل اسرائیل و سرزمینهای فلسطینی ظنین بوده است. برخی منابع مدعی هستند ام.آی.6 در شکل گرفتن روند مذاکرات صلح فلسطینی-اسرائیلی در اواخر دهه 1980 و دهه 1990 نقش داشت. همان طور که می‏دانیم شین بت و موساد و به طور کلی دولت راستگرای اسحاق شامیر به شدت مخالف روند صلح و دادن هر امتیازی به فلسطینیان بودند. در این دوره شین‏بت با هر جریانی که پیشبرنده مساله صلح و مذاکرات بود برخورد می‏کرد و هر نوع تماس با جریانات سیاسی فلسطینی را تماس با تروریست و جرم و خیانت معرفی می‏کرد. یکی از این موارد که ظن شین‏بت را برانگیخته بود نقش کلوپ روتاری بین‏المللی، لاینز کلاب اینترنشنال و سازمانهای فراماسونری در تشویق روند صلح اسرائیل با اعراب و ارتباط آنها با ام.آی.6 بود.

با فشار آمریکا بر اسرائیل، دولت اسحاق رابین چاره‏ای جز پذیرش شکلگیری تشکیلات خودگردان فلسطینی تخلیه بخشی از اراضی فلسطینی نیافت. فشار انتفاضه اول همراه با خاتمه جنگ سرد و انعطاف سیاسی که یاسر عرفات از خود نشان داده بود و نیز فشار یهودیان آمریکا سبب شد اسرائیل چاره‏ای جز عقبنشینی نداشته باشد. در این میان پس از آغاز انتفاضه دوم و آغاز شهرکسازی مجدد اسرائیل، بریتانیا هم دست به برخی اقدامات پنهانی می‏زد که شین بت با آنها برخورد می‏کرد. یکی از نمایان‏ترین این موارد، حمایت مالی پنهانی از خانوارهای فلسطینی ساکن قدس شرقی بود تا زیر فشار اسرائیل و شهرک نشینان یهودی، بیت المقدس را ترک نکنند تا شهر کاملاً یهودی نشود. ام.آی.6 از چند کانال این عملیات حمایت مالی (که به احتمال زیاد توسط برخی کشورهای عربی صورت می‏گرفت) را اجرا می‏کرد اما شبکه توسط شین بت کشف شد و شکست خورد.

در این دوران مجدداً با طرح موضوعاتی، روابط ام.آی.6 و موساد گرم شد. تهدیدات ناشی از ایران به خصوص در مساله هسته‏ای، تروریسم القاعده و داعش و جنگ داخلی سوریه، سبب شده بود تا این پیوند میان بریتانیا و اسرائیل برقرار بماند. اما انتشار خبری در چند هفته گذشته مبنی بر اینکه ام.آی.6 همکاری اطلاعاتی خود با اسرائیل را قطع کرده است از یک بحران عمیق در روابط میان اسرائیل و بریتانیا گواهی می‏دهد. ریشه‏های این بحران چیست؟

اولین ریشه این بحران مربوط به جنگ روسیه و اوکراین است. بریتانیا در نزدیک به چهار سال گذشته، تجاوز نظامی روسیه به اوکراین را مهمترین موضوع امنیت و نظم بین‏المللی می‏داند. از دید بریتانیا هر موضوع دیگری جز مساله حمایت از اوکراین در برابر روسیه، برای نه فقط خودش یا اروپا که برای موجودیت جهان غرب، فرعی و انحرافی است. بریتانیا از بی طرفی محض و کامل اسرائیل در این جنگ خشنود نیست. اسرائیل حتی اجازه نداد تا کشورهای اروپایی که تسلیحات ساخت اسرائیل در اختیار دارند آنها را در اختیار اوکراین قرار دهند.

دومین مساله این است که از دید بریتانیا حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران در دو مرتبه قبلی هم مساله‏ای انحرافی بود زیرا حجم زیادی از توان استراتژیک جهان غرب را به جای کمک به اوکراین در برابر روسیه مصروف ایران کرد. همین طور این جنگ با بالا بردن قیمت نفت و گاز و تهدید امنیت انرژی جهان به روسیه کمک کرده است تا توان خود را بازسازی کند. از نظر بریتانیا، به مساله ایران باید رسیدگی می‏شد اما زمان این رسیدگی بعد از تعیین تکلیف جنگ روسیه و اوکراین و شکست دادن پوتین بود.

سومین مساله که به نوعی به موضوعی حاد میان اسرائیل و بریتانیا تبدیل شده روابط عمیق اسرائیل با جریانات سیاسی است که از نظر بریتانیا تهدیدی برای کلیت «جهان غرب» و ارزشهای «لیبرال دموکراتیک» هستند. رابطه اسرائیل با روسیه و پوتین به قدر کافی پیچیده هست (هر چند برخی در ام.آی.6 مشکوک هستند که شاید این رابطه آلوده هم باشد). اما اگر بریتانیا از این موضوع چشم پوشی کند هر جا راستگرایان تندرو بر سر کار بودند اسرائیل دوست آنها بود: ویکتور اوربان در مجارستان، ووچیچ در صربستان، بولسونارو در برزیل و خاویر میلی در آرژانتین. البته استاد اعظم همه این راستگرایان تندرو، دونالد ترامپ است که بیشتر از شعار «اول آمریکا» به شعار «اول اسرائیل» عمل کرده است. راستگرایان تندرو همه تهدیدی برای بریتانیا بوده و هستند. اوربان در مجارستان تا توانست در مسیر کمک به اوکراین توسط اتحادیه اروپا اخلال ایجاد کرد و کوشش کرد تحریمهای روسیه را به عقب بیاندازد و تضعیف کند. ووچیچ در صربستان هم دوست روسیه و پوتین بود و البته دوستی که قصد داشت با بندبازی میان روسیه و اتحادیه اروپا، اسب تروای مسکو در دل بروکسل باشد. او هم مثل اوربان روابط دوستانه عمیق با نتانیاهو و اسرائیل داشت. در آرژانتین، خاویر میلی هم که از علاقه عمیق به اسرائیل و یهودیت سخن می‏گوید تهدیدی برای بریتانیا است زیرا او به دنبال بازپس گرفتن فالکلند است. در دوره میلی، آرژانتین شروع به دریافت تسلیحاتی کرده که بریتانیا چند دهه کوشیده بود آرژانتین از دریافت آنها محروم بماند.

چهارمین مساله هم برنامه اسرائیل برای دفن پرونده تشکیل کشور مستقل فلسطینی و نابودی تشکیلات خودگردان است. در سایه حمایت بدون قید و شرطی که دونالد ترامپ از اسرائیل دارد و اقداماتی مانند به رسمیت شناخته اشغال کوهستان جولان و یا انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس، وسوسه اشغال و الحاق کامل کرانه غربی به اسرائیل بدون دادن حق شهروندی به فلسطینیان ساکن آن که اکنون یک مطالبه ملی در اسرائیل است با حرارت از سوی دولت نتانیاهو پیگیری می‏شود. نتانیاهو که خود تحت پیگرد دیوان کیفری بین‏المللی است (دیوانی که بریتانیاه هم عضو آن است) سوداهای درازی دارد که از دید بریتانیا قابل قبول نیست: اینکه چند میلیون فلسطینی از غزه و کرانه غربی بیرون شوند و به کشورهایی دیگر انتقال یابند تا یک بار برای همیشه، مساله فلسطین با یک «راه حل نهایی» تمام شود.

اما توسعه طلبی اسرائیل سمت و سویی دارد که نزدیکترین دست نشاندگان بریتانیا در خاورمیانه را هم در خطر قرار داده است. بریتانیا با همه پادشاهی های خاورمیانه روابط نزدیک دارد اما دو پادشاهی روابطی ویژه با آن دارند. یکی عمان و خاندان آل قابوس که بریتانیا برای حفظ آنان در قدرت حتی پس از خروج از عدن در ظفار در کنار ایران جنگید و دیگری اردن هاشمی. بریتانیا خط قرمز خود در برابر اسرائیل را نقشه آن برای انتقال چند میلیون فلسطینی به اردن می‏داند. بسیاری در اسرائیل آشکارا از این نقشه سخن می‏گویند که فلسطینیان باید از کرانه غربی رانده شوند و به اردن بروند. جایی که جمعیت فلسطینی قابل توجهی دارد و فلسطین جدید، کشوری برای فلسطینیان، از طریق انحلال پادشاهی و کشور اردن باید در آنجا تشکیل شود.

در این میان اخبار پنهانی هم وجود دارد که وقتی پادشاه بریتانیا، چارلز سوم، تصمیم گرفت از جایگاه معنوی و نمادین خود برای پیشبرد صلح میان اسرائیل و فلسطینیان استفاده کند و جلوی زیاده روی و اقدامات اسرائیل در غزه و کرانه غربی را بگیرد با توهین و دشنام اسرائیلیان و یهودیان مواجه شد. نباید فراموش کنیم که دربار پادشاهی بریتانیا با برخی یهودیان ارتباط دارد و بعضی از حامیان اسرائیل مانند سر ابراهیم میرویس خاخام اعظم انگلستان و یا سایمن سیبیگ مانتیفوری، مورخ مشهور که خودش و همسرش دوست پادشاه و همسرش هستند هم هیچ نشانی از حمایت از پادشاه نشان ندادند. این توهین بزرگ و ناشنیده گرفتن مساعی جمیله و انسانی پادشاه برای انگلیسیان بس گران است.

نتیجه آن شده است که بریتانیا به شدت به دنبال اعمال فشار بر اسرائیل در مساله کرانه غربی بوده است. بریتانیا کشور مستقل فلسطینی را در سال 2025 به رسمیت شناخته است. در ۸ سپتامبر ۲۰۲۶، وزیر امور خارجه بریتانیا اد میلیبند (که البته خودش یهودی است) در پارلمان گفت که «تروریست‌های شهرک‌نشین» با حمایت یا چشم‌پوشی دولت اسرائیل در حال انجام «پاکسازی قومی» در بخش‌هایی از کرانه باختری هستند. او اشغال کرانه باختری را در کلیت خود «غیرقانونی» اعلام کرد؛ نظری که همسو با نظر مشورتی دیوان بین المللی دادگستری است. بریتانیا همین طور خط قرمز خود را برای اسرائیل اعلام کرده است: طرح ساخت‌وساز در منطقهE1  (شرق بیت‌المقدس شرقی) مد نظر اسرائیل است که شامل هزاران واحد مسکونی است تا کرانه باختری را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کند و ارتباط شرق اورشلیم با بقیه کرانه را قطع ‌کند و عملاً امکان تشکیل دولت فلسطینی منسجم را از بین می‌برد. این طرح از نظر بریتانیا خط قرمز را زیر پا می‏نهد. موضع بریتانیا در رهبری کشورهای اروپایی با آنکه عضو اتحادیه اروپا نیست خشم اسرائیل را برانگیخت زیرا برای اولین بار تحریمهایی علیه اسرائیل اعمال شد که بیسابقه بود. ممنوعیت واردات کالا از شهرک‌های غیرقانونی اسرائیلی، تحریم افراد و شرکت‌هایی که در تأمین مالی، ساخت‌وساز، زیرساخت یا تبلیغ شهرک‌ها نقش دارند، ممنوعیت تبلیغات املاک و مستغلات شهرک‌ها، محدودیت صادرات تسلیحاتی که به «اشغال» کمک کند و  تقویت رژیم تحریم‌های حقوق بشری در مورد شهرکسازی و خشونت شهرک نشینان توسط ائتلافی از کشورهای اروپایی، بریتانیا و کانادا تصویب شد. کیر استارمر، نخست وزیر قبلی، که همسرش یهودی بود و فرزندانش با آئین یهودی بزرگ شده‏اند سیاستی همدلانه با اسرائیل نداشت درست همان طور که دولت اندی برنام هم چنین سیاستی ندارد.

اسرائیل واکنش تندی نشان داد. اعلام بستن و سپس تنزل کنسولگری بریتانیا در بیت‌المقدس شرقی (بعداً با توافق جزئی به «مأموریت بریتانیا در اورشلیم» با تعداد دیپلمات کمتر تبدیل شد) و ممنوعیت ورود تعدادی از نمایندگان پارلمان بریتانیا و اخراج نمایندگان بریتانیا از مرکز هماهنگی غزه و توقف برخی همکاری‌های امنیتی مرتبط با تشکیلات خودگردان واکنش اسرائیل به این اقدامات بریتانیا بود. اما اقدامات اسرائیل علیه بریتانیا سطوح پنهانی و اطلاعاتی هم دارد که سبب شده به اشتراک گذاشتن اطلاعات بین این دو متوقف شود. برخی بر این باورند روابط میان ام.آی.6 و موساد قطع نشده و تنها سرد شده است. این موساد بود که به بریتانیا در مورد حملات احتمالی ایران به پایگاه فرفورد و هواپیماهای آمریکایی در آن هشدار داد یا در چند مورد در خصوص وقوع عملیات تروریستی در خاک بریتانیا هشدار داده است. همین طور با قطع رابطه با موساد، دسترسی بریتانیا به برخی امکانات امنیت سایبری و نیز اطلاعات حوزه ایران که موساد تامین می‏‏کند از بین می‏رود.

اما نبرد اطلاعاتی دو طرف در جاهای دیگر ادامه یافته است. در هر اتفاقی که رخ می‏دهد یکی دیگری را مقصر و عامل می‏داند. از نگاه ام.آی.6 این اسرائیل بوده که برای تضعیف دولت اسپانیا، در همکاری با مراکش، ماجرای هجوم پناهنجویان مراکشی و آفریقایی به دو شهر اسپانیایی ملیله و سئوته را به راه انداخته است. علت این اقدام، مواضع دولت چپگرای اسپانیا در مخالفت با جنگ با ایران، ندادن پایگاه به آمریکا، اقدامات آن در حمایت از فلسطین و کوشش برای روی کار آوردن یک دولت راستگرا از نوعی است که با اسرائیل دوست باشد. در مورد آرژانتین، عملیات اسرائیل عریانی و آشکارگی بیشتری دارد و چندان هم در خفا نیست. گفته می‏شود اسرائیل دولت قبرس را تشویق کرده که با طرح یک شکایت، بریتانیا را از دو قلمرو و پایگاه خود در آکروتیری بیرون کند. خواست اسرائیل این است که بریتانیا از شرق مدیترانه اخراج شود و اگر قبرس متوسل به دیوان بین المللی دادگستری شود یا اقدامات سیاسی مستقیمی انجام دهد بریتانیا وادار به ترک جزیره قبرس خواهد شد. اسرائیل همین طور در همه جا دست ماموران ام.آی.6 را در شکست متحدان و دوستان خود در انتخابات کشورهای مختلف مشاهده می‏کند. در مجارستان، ویکتور اوربان در انتخاباتی نفسگیر شکست خورد. روشن بود جامعه مدنی مجارستان در حال تقویت از سوی بازیگران بیرونی است تا اوربان را براندازند. ام.آی.6 یک مظنون اصلی بود. درست همان طور که تقویت جنبش دانشجویی صربستان در شکست ووچیچ و کمپین واتساپی در برزیل در شکست بولسونارو موثر بود. اکتبر 2027 یعنی دقیقاً یک سال دیگر، موعد انتخابات ریاست جمهوری آرژانتین است و در آنجا هم این نگرانی وجود دارد که ماموران ام.آی.6 با نفوذ در جامعه مدنی آرژانتین، شکست یک دوست دیگر اسرائیل را رقم بزنند.

بریتانیا همین طور در زمینه حفاظت از دیوان کیفری بین‏المللی فعال است. جایی که قضات و دادستانها و کارکنان این دیوان تحت فشار اسرائیل هستند. موساد در حال جاسوسی از این دیوان است و کارزاری برای بی اعتبار کردن کارکنان آن در دست دارد. هدف این است که اعضای این دیوان به خصوص آنها که در صدور حکم دستگیری نتانیاهو دست داشتند با اتهاماتی مثل فساد مالی، فساد جنسی و تجاوز و  مسائل دیگر بدنام شوند و کنار گذاشته شوند. پرونده کریم احمدخان دادستان دیوان که حکم دستگیری نتانیاهو را صادر کرد از این موارد بود. بریتانیا در حفاظت از دیوان کیفری بین المللی، با فشار سهمگین آمریکا هم روبه رو است که باید برای آن چاره ای پیدا کند.

فراتر از همه این مسائل، بریتانیا به این جمع بندی رسیده که اسرائیل روابط ایالات متحده را با همه متحدانش به خطر افکنده است. روابط بریتانیا و آمریکا که زمانی «روابطی ویژه» بود اکنون تنها در اسم و عنوان ویژه است. روابط آمریکا با ناتو و کشورهای اروپایی کاملاً تخریب شده است. همین طور روابط تاریخی آمریکا و کانادا هم تا حد زیادی از میان رفته است. آمریکا حتی با وجود تمرکز و تاکید بر چین، به خاطر گرفتاری که به سبب همراهی با اسرائیل در جنگ با ایران پیدا کرده، روابطش با کشورهای شرق آسیا (کره جنوبی، ژاپن، تایوان و فیلیپین و استرالیا) را تضعیف کرده است.

بریتانیا نه جرات و نه توان مقابله مستقیم با اسرائیل را ندارد. همان طور که گفتیم علت این مساله ساده است. گوش اسرائیل به دلیل حمایت بی قید و شرط آمریکا به هیچ فشاری بدهکار نیست. نفود اسرائیل در آمریکا به خصوص در دولت ترامپ هم به بیسابقه ترین سطح ممکن رسیده است. لابی یهودی حامی اسرائیل در آمریکا بسیار نیرومند است و بریتانیا هم قصد ندارد روابطش با آمریکا را به دلیل سرشاخ شدن علنی با اسرائیل از اینکه هست خرابتر کند. از این گذشته یهودیان حامی اسرائیل در خود بریتانیا هم بسیار متنفذ هستند. کاری که بریتانیا و به عبارت بهتر ام.آی.6 قصد دارد انجام دهد مدیریت اسرائیل به خصوص جریان راستگرای آن است. در نگاه بریتانیا اسرائیل باید فکر و خیال آواره سازی جمعی فلسطینیان به اردن و نابودی پادشاهی اردن هاشمی را به کناری نهد؛ اگر با جهان غرب است عشق بازی پنهانی با پوتین و راستگرایان تندروی تضعیف کننده لیبرال-دموکراسی را کنار بگذارد؛ اجازه ندهد اسرائیل به یک کشور افراطی تر تبدیل شود؛ به صلح با فلسطینیان فرصت دوباره بدهد؛ اقداماتش در غزه و کرانه غربی را متوقف کند و البته وضعیت معیوبی که در روابط ایالات متحده با متحدانش دیرینه‏اش یعنی بریتانیا ایجاد کرده را خاتمه دهد.


نویسنده

امین پرتو

دکتر امین پرتو پژوهشگر مهمان سابق پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دکترای رشته علوم سیاسی از دانشگاه تهران می باشد. حوزه مطالعاتی آقای پرتو مسائل خاورمیانه و اندیشه های سیاسی می باشد.


1.دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
2.پیام هایی که حاوی تهمت یا بی احترامی به اشخاص باشد منتشر نخواهد شد
3.پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد