تهدیدات جدید و تغییر در ساختار و عملکرد دفاعی آمریکا‏

روندهای نظامی و امنیتی موجود نشان‏ گر آن هستند که دولت آمریکا در حال تغییر ساختار و عملکرد نیروی نظامی و امنیتی خود است تا توانایی آن ها را برای مقابله با تهدیدات متغییر و متفاوت جدید آماده نماید. 
 

در گذشته شیوه آمریکایی "جنگ" تاکید زیادی بر برتری تکنولوژیک، گستردگی و برتری قدرت نظامی، قربانی نمودن ماشین به جای انسان، برتری اتمی و گستردگی اتحادها و ائتلاف‏ ها می‏کرد. در این دوران عمده تهدیدات یا حداقل مهم‏ترین تهدیدات از ناحیه دولت‏های دیگر بودند که بهترین راه مقابله با آن داشتن نیروی نظامی گسترده و توانمند و همچنین توسل به بازدارندگی هسته‏ ای بود. دوران جنگ سرد بهترین نمونه از چنین تفکری در جامعه سیاسی و امنیتی آمریکا محسوب می‏ شود که در نهایت با برتری سیاسی و نظامی غرب و به خصوص آمریکا به پایان رسید. 
 

با این حال طی دو دهه گذشته تغییراتی در ماهیت، شکل و سطح تهدیدات رخ داده است که در نتیجه این امر دولت، جامعه سیاسی و نظامی آمریکا در پی ایجاد تغییرات کلان در ساختار اطلاعاتی، نظامی و امنیتی خود برآمده‏ اند تا در دوران جدید به زعم خود همچنان دست بالاتر را در مقابله با تهدیدات در اختیار داشته باشند. در این راستا، دولت آمریکا با درک تغییر در ماهیت تهدیدات و تغییر در ماهیت جنگ‏ها که گسترش نقش سایر بازیگران همچون تروریست‏ ها و گسترش توسل در استفاده از الگوهای نامتقارن نمادی از آن هستند، در پی تغییر در ساختار و عملکر نیروی نظامی خود برآمده است. 
 

چنین تحولی در زمان جرج دبلیو بوش و به دنبال بروز حوادث 11 سپتامبر آغاز شد و در زمان اوباما همچنان با شدت بیشتری ادامه یافته است. از جمله این تغییرات می‏ توان به تلاش دولت بوش برای افزایش هماهنگی بین سازمان‏های اطلاعاتی مختلف آمریکا اشاره کرد که در نهایت منجر به تأسیس وزارتخانه امنیت داخلی شد. علاوه بر این در دولت بوش این نکته آشکار گردید که برای مقابله و پیروزی بر نیروهای تروریستی و مقابله با الگوی جنگ نامتقارن، نیاز فراوانی به نزدیکی هرچه بیشتر سازمان‏های اطلاعاتی و امنیتی همچون سیا و پنتاگون وجود دارد. به همین دلیل دولت آمریکا در جریان جنگ در افغانستان و شمال پاکستان و همچنین در عراق تلاش نمود تا هماهنگی لازم بین پنتاگون و سازمان‏های اطلاعاتی صورت گیرد. اوج این هماهنگی‏ ها را می‏توان در حملات مستمر هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در شمال پاکستان و یمن مشاهده نمود که حکایت از نزدیکی جامعه اطلاعاتی و نیروهای نظامی آمریکا دارد.
 

در دوران اوباما نیز همین روند البته با سرعت بیشتری ادامه داشته است. اولین نشانه از این روند، انتخاب لئون پنتا رییس پیشین آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به عنوان وزیر دفاع آمریکا بود که انتخاب وی در روزهای نخستین با انتقادات گسترده‏ ای به خصوص از سوی جمهوری‏ خواهان مواجه شد. عمده دلیل منتقدان، تجربه کم ‏ پنتا در زمینه امور نظامی بود. با این حال دولت اوباما با دفاع از سابقه و عملکرد پنتا، توانمندی وی در کارهای اطلاعاتی و امنیتی را عاملی برای موفقیت آمریکا در عرصه نظامی و در دوران گسترش تهدیدات تروریستی و گستردگی الگوی دفاع نامتقارن معرفی نمود. این انتخاب به خوبی نشان داد که دولت آمریکا به شکلی در حال تغییر ماهیت و عمکرد نیروهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی خود است. به تعبیر دیگر دولت آمریکا در حال اطلاعاتی کردن امور نظامی و نظامی کردن امور اطلاعاتی در مبارزه با تهدیدات جدید است. 
 

اوج چنین نزدیکی را می‏توان در تغییر رویکرد آمریکا در مقابله با نیروهای تروریستی و گستردگی و نزدیکی رابطه نیروهای نظامی و اطلاعاتی در جریان حملات هواپیماهای بدون سرنشین در سرتاسر جهان مشاهده نمود. گفتنی است که برخلاف انتظار بسیاری و برخلاف شعارهای اولیه، در زمان اوباما تعداد پروازها و عملیات‏ها هواپیماهای بدون سرنشین در سرتاسر جهان به خصوص در شمال پاکستان و یمن افزایش یافته است. چنین پروازهای قبل از هر چیز نیازمند فعالیت گسترده نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در روی زمین و شناسایی اهداف دقیق و در نهایت پرواز و هدف‏ گیری از سوی نیروهای نظامی است. عملیات شناسایی، ردگیری و مراقبت بن‏ لادن و حمله شبانه نیروهای آمریکایی به منزل بن لادن بدون آگاهی دولت و جامعه نظامی و امنیتی پاکستان اوج این تحول را به خوبی نشان می‏ دهد.
 

نشانه دیگر در این زمینه برنامه دولت آمریکا برای کاستن از نیروهای نظامی به خصوص نیروی زمینی و تغییر کیفیت و عملکرد آن¬ها است. دولت اوباما قصد دارد طی چند سال حدود 100 هزار نفر از تعداد نیروی نظامی آمریکا بکاهد. علت این امر نیز در کاهش تهدیدات سایر کشورها و افزایش احتمال تهدیدات تروریستی و مشکلات بودجه اعلان شده است. در مقابل دولت آمریکا برنامه‏ های جدی برای تقویت جامعه اطلاعاتی و امنیتی خود دارد.     
        

اما مهم¬تر از کاهش نیروها، تغییر در شکل و ماهیت آموزش‏ ها با توجه به تغییر در ماهیت تهدیدات است. در آمریکا تاکنون شکل آموزش‏ ها به گونه‏ ای بوده است که نیروی نظامی را برای مقابله با نیروی نظامی کشورهای دشمن آماده می‏ کردند. اما طی چند سال گذشته شکل و ماهیت آموزش‏ ها بیشتر شکل مقابله با تهدیدات نامتقارن را داشته است. در نتیجه این امر نیروهای نظامی به شکلی آموزش داده می‏شوند که توانایی کارهای اطلاعاتی را داشته باشند. در مقابل نیروهای اطلاعاتی به شکلی آموزش داده می‏شوند که در هنگام لزوم توانایی انجام مأموریت‏ های نظامی همچون عملیات کشتن بن‏ لادن را داشته باشند. 
 

این موارد نشان ‏می‏ دهند جامعه اطلاعاتی و نظامی آمریکا متوجه این موضوع شده‏ اند که در عرصه جنگ و دفاع نامتقارن و حملات تروریستی، بیش از هر چیز داشتن اطلاعات دقیق، پیشگیری، دفاع پیش‏ دستانه، عملیات‏ های محدود اما دقیق، عدم اشغالگری، عدم توسل به عملیات‏ های گسترده نیروی زمینی و در نهایت جنگ در زمین دشمن برای دفاع و پیروزی مهم‏تر است. طبیعتاً برای اجرای چنین امری تداخل، هماهنگی و تعامل نیروهای نظامی و امنیتی ضروری است. 
 

بر این مبنا باید انتظار داشت که در سال‏ های آینده ارتش آمریکا با تغییرات بیشتری از نظر ساختار و عملکرد مواجه شود و سطح آموزش‏ها با توجه به تهدیدات جدید تغییراتی داشته باشد. تغییراتی که در نهایت احتمالاً ارتش آمریکا را بیشتر به نیروی عملیاتی و اطلاعاتی زیر نظر فرمانده‏ هان با سابقه نظامی، اطلاعاتی و امنیتی تبدیل خواهد کرد تا توانایی انجام عملیات‏ های سریع، محدود و دقیق را در مواجه با تهدیدات داشته باشند. به تعبیری دیگر جامعه نظامی، اطلاعاتی و امنیتی آمریکا در پی تقویت نقاط ضعف نیروی نظامی خود در مقابله با نیروهای تروریستی و الگوی جنگ نامتقارن است. نقاط ضعفی که آمریکایی‏ ها راه تقویت آن‏ را در تغییر سطح و کیفیت آموزش‏ها در نیرو‏های نظامی و نزدیکی و تعامل بیشتر بین جوامع نظامی، اطلاعاتی و امنیتی یافته‏ اند. 


نویسنده

قاسم ترابی

قاسم ترابی پژوهشگر ارشد مهمان در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشیار روابط بین الملل و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان می باشد. حوزه مطالعاتی دکتر ترابی مطالعات استراتژیک و مسائل خاورمیانه است.