دلایل شکست مرسی در مصر

چرا حکومت اسلام گرای محمد مرسی سقوط کرد؟ نگاهی به عملکرد یکساله محمد مرسی رئیس جمهور مصر نشان از آن دارد که وی راهبردهای استراتژیک و برنامه های عملی چندانی برای قانع نمودن طیف های مختلف جامعه مصر نداشت. 

 

محمد مرسی یکسال پس از انتخاب به عنوان ریاست جهموری مصر با شورش های متعدد مدنی مواجه بود که در نهایت در 3 جولای 2013 توسط یک کودتای نظامی از قدرت برکنار شد.  هنگامیکه مرسی سال گذشته وارد کاخ ریاست جمهوری مصر شد، از یک محبوبیت ۵۷ درصدی برخوردار بود، اما به تدریج با گذشت یکسال از احراز پست ریاست جمهوری توسط مرسی، نظر سنجی ها حاکی از آن بود که محبوبیت وی به شدت در حال سقوط است. 

 

تمامی ناظران مسائل مصر بر این نکته واقفند که از دوران بعد از انقلاب، جامعه مصر به مقتضای تحولات دموکراتیک به جامعه ای چند پاره تقسیم شده که مهم ترین طیف های سیاسی آن را اسلام گرایان و لیبرال ها تشکیل می دهند. مروری بر شعارها و خواسته های این انقلابیون نشان می دهد که محمد مرسی نتوانست در این یکسال به مطالبات هیچ یک از این دو طیف سیاسی اصلی مصر به صورت مثبت و فعال پاسخ دهد. از جمله شعارهای مهمی که در زمان انقلاب ژانویه 2011 مطرح می شد؛ سه شعار مهم «رفاه»، «آزادي» و «كرامت انساني» بود. این شعارها بیشتر توسط گروه های لیبرال مطرح می شد که به دور از آرمانگرائی های ایدئالیستی خواهان بهبود شرایط مصر از نظر توسعه اقتصادی و آزادی های سیاسی بودند. 

 

قطع رابطه با اسرائیل، کاهش وابستگی به آمریکا و بهبود روابط با ایران نیز از دیگر مطالبات انقلابیون مصر به ویژه اسلام گرایان بود. چنانکه نظر سنجی موسسه نظر سنجی گالوپ آمریکا که پس از انقلاب ژانویه 2011 صورت گرفت، نشان داد که 82 درصد از مردم مصر خواهان قطع کمک های مالی آمریکا به کشورشان و جایگزین شدن کمک های مالی ایران و ترکیه به این کشور هستند.

 

با این حال مرسی نتوانست به طور قابل قبولی پاسخگوی هیچ یک از این خواسته ها باشد. مرسی پس از احراز پست ریاست جمهوری، بدون اهمیت دادن و در نظر داشتن اختلافات درونی جامعه مصر، جناح گرایی را در رأس برنامه های داخلی خود قرار داد و هر روز حلقه دوستان خود از طیف های متفاوت سیاسی در مصر را تنگ تر کرد.

 

 تغییرات گسترده در استانداری های مصر و جابه جایی یا تعیین 17 استاندار جدید که اکثریت آن ها را نیروهای اخوانی تشکیل می دادند، موجی از نارضایتی ها را در مصر برانگیخت. چنین رویه ای این نگرانی را در احزاب و شخصیت‌های لیبرال ایجاد کرد که گروه اخوان المسلمین با تسلط بر نهادهای حکومتی، درصدد جایگزین کردن رژیم دیکتاتوری سابق با یک نظام دینی است و خواست دموکراتیک مردم را نادیده می گیرد. 

 

از یک سو توجه اصلی مرسی در یکسال گذشته همواره به مسائل سیاست خارجی بود و این امر سبب غفلت نسبی او از بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی داخلی گردید. فرافکنی مشکلات داخلی، جلب حمایت مردمی - ملی و به دست آوردن مشروعیت بین المللی از دلایل اتخاذ این سیاست بوده است. بنابراین جناح اپوزیسیون او را به برقراری شبه دیکتاتوری جدید، رکود اقتصادی، ناتوانی و بی توجهی در حل مشکلات داخلی متهم کرده است. 

 

از دیگر سو به رغم اعتراضات مردم و گروه های ناسیونالیست به رابطه با آمریکا و اسرائیل، محمد مرسی تغییرات عمده ای در سیاست خارجی مصر نسبت به دوران مبارک ایجاد نکرد. هر چند اولین سفرهای خارجی مرسی نه به آمریکا و اروپا بلکه به اتیوپی، عربستان سعودی، چین و ایران بود و این امر می توانست نوید بخش یک سیاست خارجی نوین برای مصر باشد. اما رویکردهای بعدی مرسی نشان داد که او خواهان ایجاد تحولات بنیادین در سیاست خارجی مصر نیست.

 

 مرسی به رغم حمایت از حماس، هیچ گاه اجازه بازگشایی کامل مرز غزه را نداد و هیچ نشانه بارزی از تیرگی روابط مصر با اسرائیل وجود ندارد. مرسی نه تنها ایده ایجاد منطقه آزاد تجاری با غزه را رد کرد؛ بلکه بر ایجاد تدابیر سختگیرانه تر برای جلوگیری از قاچاق کالا در این محدوده نیز تأکید نمود. چشم پوشی از همه تخلفات اسرائیل و به رسمیت شناختن قرارداد کمپ دیوید، سیاست سرد و غیر دوستانه نسبت به ایران، سیاست خصمانه نسبت به دولت سوریه هم آهنگ با کشورهای غربی، از عمده ترین رویکردهای سیاست خارجی وی بودند که مورد حمایت گروه های مختلف مردم مصر نبود.

 

اشتباه استراتژیک دیگر مرسی این بود که وی نتوانست به اجماع سازی پیرامون قانون اساسی و سیاست گذاری بپردازد و با دستیابی به اجماع فلسفی و فکری در مدیریت جامعه از گسترده شدن اختلافات و شکاف های درون جامعه مصر جلوگیری کند.

 

 بنابراین ایجاد فضای باز سیاسی و فعالیت آزاد رسانه ها و نشریات و همچنین آزادی اجتماعات مسالمت آمیز در شرایط عدم دستیابی به اجماع فکری و سیاسی شرایطی را رقم زد تا بار دیگر نظامیان به عرصه سیاسی مصر بازگشته و با رودررو قرار گرفتن مخالفان و حامیان مرسی در خیابان ها، آینده سیاسی یکی از مهم ترین و اثرگذارترین کشورهای خاورمیانه در هاله ای از ابهام قرار بگیرد. 


نویسنده

اعظم ملایی

اعظم ملایی پژوهشگر مهمان سابق در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی فارغ التحصیل مقطع دکتری در رشته روابط بین الملل از دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران و مدرس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا می باشد. حوزه مطالعاتی دکتر ملایی مطالعات سیاست خارجی ایران، مطالعات اعرب و اسراییل و مطالعات ایران و قدرت های بزرگ است.