از هژمونی تا برهمزنندگی نظم: تحلیل جایگاه اسرائیل در نظم نوین امنیتی خاورمیانه
محمدرضا صادقی پژوهشگر مهمان مرکز پژوهش های استراتژیک خاورمیانه
طرح مسئله و چارچوب مفهومی تحلیل
این گزارش به تحلیل دقیق این پرسش کلیدی میپردازد که آیا تحرکات اخیر اسرائیل در منطقه غرب آسیا، بهویژه عملیاتهای یکجانبه و تهاجمی، نشانهای از ظهور یک هژمون جدید منطقهای است یا خیر. تحلیل حاضر با تمرکز بر تمایزات بنیادین میان مفهوم «هژمونی تثبیتکننده» و «قدرت برهمزننده نظم»، استدلال میکند که استراتژی اسرائیل، علیرغم برخورداری از برتری نظامی و فناورانه، فاقد مؤلفههای لازم برای کسب هژمونی پایدار است. در روابط بینالملل، «هژمونی» اغلب به عنوان یک استیلا یا سیادت همهجانبه تعریف میشود که فراتر از صرف برتری نظامی است. یک قدرت هژمون واقعی، علاوه بر توانایی تحمیل اراده سیاسی خود، قادر به شکلدهی به یک نظم منطقهای باثبات و پایدار است. ویژگی متمایز این قدرت، همراه بودن با «رضایت» یا دستکم عدم مخالفت جدی کشورهای فرودست است ؛ در این چارچوب، ارزشها و ایدئولوژی قدرت غالب بهتدریج توسط دیگران پذیرفته میشود.
در مقابل این تعریف، این تحلیل فرضیه اصلی خود را بر این مبنا قرار میدهد که استراتژی جدید اسرائیل، یک مدل متفاوت تحت عنوان «قدرت برهمزننده نظم» را دنبال میکند. این مفهوم به بازیگری اشاره دارد که بهجای «تقویت و تثبیت توازن استراتژیک قدرت»، فعالانه از نیروی نظامی برای «بیثبات کردن کل منطقه» بهمنظور «بازآرایی و نظمدهی مجدد» آن استفاده میکند. این گزارش با بررسی شواهد، موانع ساختاری و پیامدهای استراتژی تهاجمی اسرائیل، به درک دقیقتری از جایگاه واقعی آن در نظم منطقهای دست خواهد یافت.
نمایش قدرت؛ شواهد ظاهری یک هژمونی در حال ظهور
در نگاه اول، اقدامات اسرائیل در سالهای اخیر میتواند نشانههایی از یک هژمونی در حال ظهور را به نمایش بگذارد. این استدلال بر پایه دو مؤلفه اصلی استوار است:
برتری نظامی و فناورانه: اسرائیل با برخورداری از یکی از مدرنترین و پیشرفتهترین ارتشها در منطقه، از برتری نظامی قابلتوجهی برخوردار است. این توانمندیها که بر ترکیبی از فناوریهای آمریکایی و اروپایی و یک صنعت دفاعی داخلی بسیار پیشرفته متکی است، به اسرائیل امکان تحمیل اراده خود را میدهد. شاخصهای کلیدی این برتری عبارتند از:
سامانههای دفاعی چندلایه: مجموعهای از سامانههای دفاع موشکی شامل «گنبد آهنین»، «فلاخن داوود» و «پیکان» که با کمک فنی و مالی ایالات متحده توسعه یافتهاند، یک لایه دفاعی حیاتی برای این کشور فراهم کردهاند.
بودجه نظامی عظیم: بودجه نظامی اسرائیل در سال ۲۰۲۲ حدود ۲۳.۴ میلیارد دلار برآورد شده است که بخش قابل توجهی از آن (۳.۱۸ میلیارد دلار) کمک سالانه نظامی آمریکاست. این رقم در مقایسه با بودجه دفاعی ۶.۸ میلیارد دلاری ایران در همان سال، نشاندهنده اختلاف فاحش در توان سختافزاری و مالی است.
ظرفیت عمل یکجانبه در سراسر منطقه: تحرکات اخیر اسرائیل، نشاندهنده آمادگی این کشور برای عمل یکجانبه در سراسر منطقه است، حتی بدون نیاز به مجوز از نزدیکترین متحدان خود. این رویکرد در حملات هدفمند به سوریه، ایران و حمله بیسابقه به قطر به وضوح مشاهده میشود. علاوهبراین، اسرائیل با استفاده از نفوذ قدرتمند خود بر سیاست خارجی آمریکا، این کشور را به تصمیماتی همچون خروج یکجانبه از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ سوق داد. این توانایی در تأثیرگذاری بر تصمیمات کلیدی واشنگتن، به اسرائیل اجازه میدهد تا منافع خود را حتی در تضاد با سیاستهای کلی متحدانش پیش ببرد و در نگاه اول، نشانهای از یک هژمونی در حال ظهور تفسیر شود. محدودیتهای بنیادین؛ چرا اسرائیل نمیتواند یک هژمون باشد؟
با وجود نمایش چشمگیر قدرت، دستیابی اسرائیل به هژمونی پایدار با موانع ساختاری و ژئوپلیتیکی بنیادین روبهرو است که فرضیه هژمونی این کشور را به چالش میکشد.
ضعفهای ساختاری: جمعیت و عمق راهبردی: یکی از مهمترین موانع، ضعفهای ساختاری داخلی اسرائیل است. این کشور به دلیل محدودیتهای جمعیتی و جغرافیایی، فاقد عمق راهبردی لازم برای تثبیت یک سلطه بلندمدت در منطقه است. بر اساس تحلیل استفن والت، هژمونی نیازمند مؤلفههایی فراتر از قدرت نظامی است؛ عناصری مانند مشروعیت سیاسی و پذیرش منطقهای که اسرائیل بهشدت فاقد آنهاست. در نتیجه، عملیاتهای نظامی گسترده، حتی اگر خسارات زیادی به بار آورند، نمیتوانند بازیگران اصلی منطقه را وادار به پذیرش اقتدار اسرائیل کنند. برای مثال، عملیات تهاجمی «طلوع شیر» در ژوئن ۲۰۲۵ علیه ایران، نتوانست برنامه هستهای این کشور را متوقف سازد و تأسیسات فردو همچنان فعال باقی ماندند. این امر نشان میدهد که قدرت نظامی، بدون یک پیروزی سیاسی قطعی، ابزاری ناکارآمد برای سلطه است.
بحران مشروعیت و انزوای دیپلماتیک: یک هژمون واقعی برای حفظ سیادت خود به نوعی از رضایت یا مشروعیت نیاز دارد. در مقابل، اسرائیل به دلیل سیاستهای اشغالگرایانه در کرانه باختری، محاصره غزه و سرکوب فلسطینیان، با بحران مشروعیت عمیقی در میان ملتها و دولتهای منطقه روبهرو است. این بحران، دستیابی به پذیرش و ایجاد یک نظم باثبات را برای اسرائیل ناممکن میسازد.
ماهیت چندقطبی و پویای خاورمیانه: خاورمیانه منطقهای پیچیده و چندقطبی است که چندین قدرت در حال ظهور مانند ایران، ترکیه، عربستان سعودی، و بازیگران تأثیرگذاری مانند قطر و امارات در آن حضور دارند. این کشورها بازیگران منفعلی نیستند و هر کدام سیاستهای خارجی مستقلی را دنبال میکنند. استراتژی بازنگرانه و تهاجمی اسرائیل، بهجای جذب متحدان، یک ائتلاف جدید و شکننده از بازیگران منطقهای را علیه خود ایجاد میکند. این وضعیت منجر به یک «پارادوکس بیگانهسازی» میشود: در حالی که یک هژمون واقعی شرکای خود را به سوی خود جذب میکند، استراتژی تهاجمی اسرائیل تأثیری متضاد دارد و شرکای دیپلماتیک و اقتصادی کلیدی را بیگانه میکند.
راهبرد "برهمزننده نظم" در عمل؛ مطالعه موردی تحرکات اخیر
تحلیل تحرکات اخیر اسرائیل، بهویژه حملات به قطر و ایران، به روشنی نشان میدهد که اقدامات این کشور نه برای ایجاد یک نظم جدید، بلکه برای از بین بردن نظم قدیمی و حذف رقبای آن طراحی شدهاند.
حمله به قطر: حمله به قلب میانجیگری حمله هوایی اسرائیل به دوحه با هدف ترور رهبران حماس، در حالی صورت گرفت که مذاکرات حیاتی برای آتشبس در جریان بود. این حمله در لحظهای حساس انجام شد که تیم مذاکرهکننده حماس در حال بررسی آخرین پیشنهاد آمریکا برای پایان دادن به جنگ بودند. هرچند این عملیات ناموفق بود و هیچیک از رهبران ارشد حماس کشته نشدند ، اما تحلیل استراتژیک آن نشان میدهد که هدف اصلی، نه ترور، بلکه نابودی فرآیند دیپلماتیک بود. برای دولتی که هدف خود را نابودی کامل حماس اعلام کرده، هرگونه توافقی که به بقای این گروه منجر شود، یک شکست بزرگ محسوب میشود. این حمله که در خاک قطری صورت گرفت که میزبان بزرگترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه است، اعتبار واشنگتن را بهعنوان حافظ نظم و ثبات برای متحدانش به شدت مخدوش ساخت. این وضعیت یا نشاندهنده ناتوانی آمریکا در مهار متحد خود است یا تبانی با آن برای خراب کردن مذاکرات. در هر دو حالت، کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدند که تضمینهای امنیتی آمریکا قابل اتکا نیست و این امر آنها را به بازنگری در اتحادهای خود و ایجاد ائتلافهای جدید، حتی با ایران، سوق خواهد داد.
حملات به ایران: استراتژی درگیری دائمی عملیاتهایی مانند «طلوع شیر» و حملات به تأسیسات نظامی و صنعتی در ایران، نمونهای از استراتژی فعال و تهاجمی اسرائیل برای بیثبات کردن و محدودسازی نفوذ نظامی ایران است. با این حال، برخی تحلیلگران معتقدند که این رویکرد، در واقع بازی در زمین ایران است. استراتژی ایران بر اساس نظریه «حلقه آتش» استوار است تا با وارد کردن فشار نظامی دائمی به اسرائیل، باعث مهاجرت معکوس یهودیان شود. اسرائیل با رویکرد «برهمزننده نظم» و حملات یکجانبه، به این فشار پاسخ میدهد، اما این اقدامات نه تنها فشار را کاهش نمیدهد، بلکه با ایجاد یک چرخه بیپایان از خشونت، اسرائیل را در دام یک «درگیری دائمی» گرفتار میکند. این وضعیت، به جای اینکه به تسلط اسرائیل منجر شود، قدرت نظامی آن را فرسوده کرده و عزم رقبای آن را برای مقاومت تقویت میکند.
پیامدهای راهبرد برهمزننده نظم
پارادوکس بیگانهسازی و احیای همبستگی منطقهای: استراتژی یکجانبه اسرائیل، به جای ایجاد یک ائتلاف از «کشورهای صلحطلب»، به صورت فعال یک ائتلاف جدید از بازیگران منطقهای را علیه خود ایجاد میکند. سفر مقامات امارات و عربستان به دوحه پس از حمله به قطر، نشانهای از همبستگی در برابر آنچه «تجاوزگری اسرائیل» خوانده شد، بود. همچنین، امارات از شرکت تولیدکنندگان تسلیحات اسرائیلی در یکی از بزرگترین نمایشگاههای هوایی دبی جلوگیری کرد که نشانه وخامت روابط است.
آینده مبهم توافقات ابراهیم: توافقات ابراهیم که بر پایه منافع مشترک اقتصادی و مقابله با نفوذ ایران بنا شده بودند، به عنوان یک گام به سوی یک هژمونی سنتی و باثبات تلقی میشدند. با این حال، حملات اخیر، بهویژه حمله به قطر و ادامه جنگ در غزه، این روند را به بنبست کشانده و عادیسازی روابط با عربستان را به لحاظ سیاسی غیرممکن ساخته است. این تحولات نشان میدهند که راهبرد تهاجمی اسرائیل، اهداف راهبردی بلندمدت آن را تضعیف میکند.
تغییر در نظم امنیتی منطقهای: استراتژی اسرائیل، منجر به منطقهای آشفتهتر میشود که در آن پتانسیل متحدان از بین میرود و عزم رقبا تقویت میشود. این بیثباتی، زمینه را برای ورود بازیگران جدید جهانی (مانند چین) به عنوان میانجی و قدرت موازنهساز فراهم میکند، همانطور که چین در برقراری روابط میان ایران و عربستان نقش ایفا کرد. این امر خود نشانهای از افول نظم قبلی و عدم توانایی اسرائیل در پر کردن خلأ آن است.
نتیجهگیری: از هژمونی ناپایدار تا مسیر درگیری دائمی
تحلیل جامع تحرکات اخیر اسرائیل نشان میدهد که این کشور، اگرچه یک نیروی نظامی بزرگ است، اما به دلیل ضعفهای ساختاری، فقدان مشروعیت سیاسی و ماهیت چندقطبی منطقه، نمیتواند یک هژمون سیاسی پایدار باشد. بنابراین، اسرائیل یک قدرت برهمزننده نظم است. اقدامات این کشور به جای طراحی برای ایجاد یک نظم جدید، برای از بین بردن نظم قدیمی و حذف رقبای خود طراحی شدهاند. این استراتژی بر این باور استوار است که یک خلاء قدرت و یک محیط منطقهای آشفته، در درازمدت برای امنیت اسرائیل سودمندتر است.در نهایت، حملات به قطر و ایران، اقدامات یک هژمون مطمئن نیستند؛ آنها اقدامات قدرتی هستند که احساس میکند به شدت مورد تهدید وجودی قرار دارد و برای تضمین بقای خود، حاضر است از هر ابزاری، حتی ابزارهایی که قوانین بینالمللی را نقض کرده و متحدان را بیگانه میکنند، استفاده کند. این یک مسیر به سوی تسلط پایدار نیست، بلکه مسیری به سوی یک «درگیری دائمی» است که فرسودگی قدرت و افزایش بیثباتی را به دنبال دارد. اسرائیل به جای یک هژمون مطمئن، یک بازیگر «بازنگرانه» و «مخل نظم» است که استراتژی آن، مسیری به سوی تشدید بیثباتی و فرسایش قدرت است.
نویسنده
محمدرضا صادقی
محمدرضا صادقی، پژوهشگر مهمان مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه میباشد. وی دانشجو/دانشآموخته مقطع دکتری در دانشگاه آزاد اسلامی (واحد شاهرود) در رشته روابط بینالملل است. حوزه مطالعاتی نامبرده شامل بررسی مسائل راهبردی و استراتژیک روابط بینالملل و پژوهش در حوزه خاورمیانه، بهویژه منطقه شامات میباشد. او عضو پیوسته گروه بررسی جامعه و سیاست خارجی لبنان، فلسطین و رژیم اسرائیل و عضو وابسته گروههای بررسی مسائل ژئوپولیتیک و استراتژیک خاورمیانه و گروه مطالعات استراتژیک ایالات متحده در خاورمیانه میباشد.