غرب ستیزی از شریعتی و آلِ احمد تا آلِ اردوغان
محمد علی دستمالی؛ عضو گروه یک و پژوهشگر مهمان ممتاز در گروه مطالعات جامعه و سیاست خارجی ترکیه
بررسی دلایل همنوایی و شباهت سخنان فرزند رییس جمهور ترکیه با سردمداران ایرانی شعار غرب ستیزی، اهمیت بسیار دارد. باید دید، این ستیز ریشهی اندیشگی و تمدنی دارد یا دلایل ساختاری و حکمرانانه؟
سخنان اخیر بلال اردوغان پسرارشد رییس جمهور ترکیه دربارهی دو مفهوم «غرب» و «روشنفکری»، در نوع خود، جالب توجه و کم سابقه است.
بلال اردوغان قبلا، فقط در انجمن تیراندازی با کمان و انجمن ورزشهای باستانی عرض اندام میکرد. همچنین در زندگی شخصی، دغدغهای جز تجارت و رستوران داری و کشتیرانی نداشت و نهایت نمایش فرهنگی و سیاسیاش، مدیریت مراسم سالانهی یادوارهی جنگ ملازگرد بود. اما حالا همه کارهی «پلتفرم سازمانهای مردمنهاد جوانان ترکیه» (TGSP) و همچنین سردمدار ترویج علم در کشورهای ترک زبان و رئیس هیئت امنای «بنیاد ترویج علم» است. این بار در قامت یک عنصرِ فرهنگی اهل اندیشه و حامی علم ظاهر شد و دربارهی غرب، اندیشه و روشنفکر نظر داد و نطق کرد.
بلال، فراتر از یک آقازاده
شاید در ظاهر، بلال اردوغان، در مقایسه با چهرههای مهمی مانند ابراهیم کالین رییس سرویس اطلاعاتی میت، خاقان فیدان وزیر امور خارجه، نعمان کورتولموش رییس پارلمان و بسیاری دیگر از اعضای حلقه نخست اردوغان، مهم نباشد. اما یادمان باشد که افرادی مانند بلال و شوهرخواهر او سلجوق بیرقدار مبدع و سازندهی پهپادهای بایکار، نمایندگان مهمی از جریان محافظه کار امروزی ترکیه هستند که با دو بازوی مهم ثروت و فن آوری، در مناسبات قدرت، جایی برای خودشان پیدا کرده و رویاهایی در سردارند. بنابراین نباید به سادگی از کنار سخنان و مواضع آنان گذشت. به ویژه اگر پای یک بازی دوگانه در میان باشد که علاوه بر نشانههای عقیدتی، حامل نمادهای سیاسی و جناحی نیز باشد.
استانبول و «حسینیهی ارشاد»
بلال اردوغان در سخنرانی خود در «مراسم اهدای جوایز آکادمی جهان ترک»، از مفاهیم و کلیدواژگانی بهره گرفت که نقاط اشتراک عجیبی با خالقان و کاربران اصلی مفهوم غربزدگی (فردید، شریعتی، آل احمد) و فعالان رسانهای حاکمیتی کنونی در ایران داشت. اوج شباهت در این بود که فرزند رییس جمهور ترکیه نیز مانند بسیاری از روشنفکرنمایان حاکمیتی و راست ایرانی، برای حمله به منتقدین و متجددین، از فحش و عبارت تندِ «خودتحقیری» استفاده کرد و مدعی شد که از اواخر دوره عثمانی تا به امروز، روشنفکران ترکیه با ذهنیتی که در برابر غرب خود را حقیر میبینند، تلاش کردهاند تمام آراء و افکار خودی را کنار نهند و سراپا غربی شوند.
اوج سخنان بیپروای بلال؛ آنجا بود که گفت: «خوشبختانه این ساختار فکری قدیمی غربزده، نفوذ خود را از دست داده است. خدا را شکر، آن طبقه روشنفکر حذف شده یا در حال حذف شدن است. با این حال، یک طبقه روشنفکر جدید که مورد احترام جامعه باشد و بومی و ملی باشد، هنوز ظهور نکرده است». پسر اردوغان همچنین تأکید کرد که یک دوره گذار در حال انجام است. به عبارتی روشن، بلال نه تنها آشکارا از پاکسازی روشنفکران منتقد حمایت کرد، برکشیدن یک جریان روشنفکری برساخته را به عنوان آرزو و پروژه، مطرح کرد.
بلال اردوغان دربارهی پیامدهای غربگرایی در ترکیه گفت: «حتی قبل از آن که سرزمینهایمان توسط غرب اشغال شود، ذهن روشنفکران ما اشغال شده بود. بنابراین، با یک عقده حقارت نسبت به غرب، گفتند: ما شکست خوردهایم، ما باختهایم و دیگر نمیتوانیم جایی در این مسابقه تمدنها داشته باشیم. ما فقط با شبیه شدن به غرب، میتوانیم به نتایج جدید برسیم. ولی دیدیم که تلاش برای شبیه شدن به غرب، باعث نشد در تکنولوژی و توسعه پیشرفت کنیم».
بلال اردوغان در ادامه، دلایل اصلی شکست عثمانی را به فروپاشی جمعیت ربط داده و ادعا کرده که پیروزیهای مکرر غرب و روسیه، ریشه در رشد جمعیتی داشته است. او در بررسی دلایل پیروزی غرب و شکست عثمانی میگوید: «همچنان که مورخ اقتصادی فقید ما پروفسور مهمت گنچ اشاره کرده، حجم اقتصادی امپراتوری عثمانی صدها سال بدون تغییر باقی ماند. چرا که شمار جمعیت نیز بدون تغییر باقی ماند. در نتیجه، تولید و توزیع در یک سطح ثابت باقی ماند و رشد نکردیم. دیدید که پروفسور دکتر ارهان افیونجو نیز به وضوح بیان کرده که اصلیترین دلیل فروپاشی امپراتوری عثمانی، فروپاشی جمعیتی بود. ولی این فروپاشی جمعیتی را به درستی تحلیل نکردیم و دچار خیالپردازیهای غربگرایانه شدیم. در نتیجه هویت خود را از دست دادیم و یک انحطاط فرهنگی جدی در سراسر جامعه حاکم شد. ولی خوشبختانه به نقطهای رسیدهایم که آن طبقه روشنفکر از بین رفته یا در حال از بین رفتن است». جالب است که فرزند رییس جمهور ترکیه، در بررسی دلیل اصلی زوال فروپاشی عثمانی، به فرسودگی فکری، فساد داخلی و مشکلات بزرگ امپراتوری اشاره نکرد.
بلال اردوغان با ذکر مثالهایی از ورزشهای پرتاب نیزه و کُشتی سنتی، در مورد جایگاه شفقت و احترام در تمدن ترکیه، گفت: «چنین نمونههایی را نمیتوان در غرب مشاهده کرد. در ورزشهای غربی، تبانی، دوپینگ و شرطبندی، اهمیت حیاتی دارند. شرطبندیهایی به ارزش صدها میلیارد دلار. جوهر تمدن غرب، علاوه بر توسعه و پیشرفت تکنولوژی، ریشه در استعمار دارد. این تمدنی است که عمدتاً بر خون، اشک و عرق بنا شده است».
فرزند رییس جمهور ترکیه، در پایان، ادعا کرده که در تقابل با فرهنگ استعماری و غیرانسانی غرب، فرهنگ آناتولی سربرآورده و علاوه بر این، با تلاشهای ترکیه و مشارکت کشورهای ترک زبانی مانند آذربایجان، قزاقستان و دیگران، پدیدهای به نام «جهانِ ترک» در حال قدرت گرفتن است.
عموهای بلال، معلمینِ پدر
این سخنان بلال از کجا آمده و از جانب کدام جریان و گروه حرف میزند؟ بخشی از پاسخ به این سوال، در نامِ خود او نهفته است. یادمان باشد او نیز مانند فرزندان اغلب خانوادههای محافظه کار ترکیه دو اسم دارد و اسم کامل او «نجم الدین بلال» است.
رییس جمهور کنونی ترکیه که در روزگار جوانی؛ شاگرد و مریدِ مرحوم نجم الدین اربکان بوده، با افتخار نام مرادش را بر فرزندش نهاده و کیست که نداند غرب ستیزی و زاویه داشتن با غرب، از مهمترین خصایل فکری نجم الدین اربکان، طرفداران نگرش ملی و شبه اخوانیهای ترکیه است. بنابراین بخش قابل توجهی از سخنان بلال در باب غرب و غرب ستیزی، ریشه در همان تفکر قدیمی اربکانی دارد. علاوه بر این، ریشهی تفکر خود اربکان و بسیاری از شاگردان او را نیز باید در جنبش بلاغی موسوم به «شرق بزرگ» و رهنمودهای «نجیب فاضل کساکورَک» جستجو کرد. با این تفاوت که اربکان، علاوه بر اندیشهی اسلامی – ملی و علاقمندی به بنیادهای تاریخی و فرهنگی سلجوقی - عثمانی، گرایش بالایی به طریقت نقشبندیه داشت و البته این بخش از علایق و گرایشهای او، هنوز هم، حتی در مشی و سبک زندگی شاگردان انشعاب کردهی او نیز وجود دارد و از اردوغان گرفته تا بسیاری از سران حزب عدالت و توسعه، پیروی از رهنمودهای بزرگان «طریقت اسماعیل آقایی» و نقشبندی را به عنوان بخشی از مشی و مرام فکری و فرهنگی، رها نکردند. بدون شک، به موازات این فضای تاریخی - اجتماعی، انتشار کتب علی شریعتی به زبان ترکی استانبولی نیز، در تقویت گفتمان ضدغربی در ترکیه، نقش مهمی داشته است.
در بررسی بسیاری از نطقهای نجیب فاضل و نجم الدین اربکان، به آسانی میتوان کلیدواژگان غرب و غرب ستیزی را مشاهده کرد و نجم الدین بلال فرزند رییس جمهور ترکیه نیز در سخنان اخیر خود، یک بار دیگر، از همان آبشخور فکری – فرهنگی استفاده کرد. به بیانی دیگر، نوع بیان سخنان فرزند رییس جمهور ترکیه، غافلگیرکننده نیست و همان امتزاج قدیمی تفکرات اسلامی – عثمانی را میتوان در سطور سفید متن او بازیافت.
پرسش مهم اینجاست: آیا به راستی، نجم الدین بلال اردوغان نیز مانند عموبزرگها و استادان قدیمی پدرش یعنی اربکان و کساکورَک، در حمله به غرب و غربگرایان، آرزوی خود برای ایجاد یک ساختار سیاسی – اجرایی کاملا ناغربی و ضدغربی را بیان میکند، یا درد و دغدغهی او چیز دیگری است؟ من تلاش میکنم در ادامه به این سوال پاسخ دهم.
نگاهی به تاریخچهی غرب ستیزی در ترکیه
در اواخر دوره عثمانی، علاوه بر تاثیر جریان مشروطه خواهی و بعدها در جریان نشو و نمای «اتحاد و ترقی» و «ترکهای جوان»؛ نوع مواجهه با فکر و فرهنگی غربی، به مساله تبدیل شد. بعدها، روشنفکرانی همچون نامق کمال، ضیا گوکالپ و محققان اسلامگرا و ملی گرا، به این جمعبندی سادهسازی شده رسیدند: «فرهنگ غربی فاسد است اما فناوری غربی در سطح ممتاز است. بیایید فناوری غرب را بپذیریم، اما اخلاق غرب را نه!»
جنگ جهانی نخست و انحلال امپراتوری عثمانی را باید به عنوان نقطه هطفی تاریخی فرهنگی قلمداد کنیم که در آن، ترکیه عملا با چهار کنشگر مهم غربی، دچار رویارویی جدی شد: آلمان به عنوان کشوری که موذیانه عثمانی را به دامن جنگ در دریای سیاه سوق داد، یونانِ همسایه که بعدها اشغالگر شد و انگلیس و فرانسه به عنوان دو بازوی غربی قدرتمند که در جریان عهدنامههای سِرو و لوزان و حتی قبل از آن، ترکیه را در شرایط دشوار قرار دادند و «غرب» برای دو جریان ملی گرا و محافظه کار ترکیه، به عنوان «دیگری» و برباد دهندهی خلافت، شناخته شد. با این حال، در سه دههی نخست تاسیس جمهوری ترکیه و از 1923 تا 1950 میلادی، مصطفی کمال، عصمت اینونو و دیگر پاشاها و رجال سیاسی همراه آنها، نه تنها دیدگاهی انتقادی به غرب و تفکر غربی نداشتند، بلکه نوسازی غربی و رسیدن به «سطح تمدن معاصر» را به عنوان غایت مطرح کردند.
در دوران جنگ سرد و به ویژه از 1950 تا 1980 میلادی، چپهای ترک به شکل جدی علیه غرب تبلیغ کردند و اسلامگرایانی مانند نجیب فاضل، سزایی کاراکوچ و دیگران نیز؛ در چارچوب گفتمانی «شرقِ بزرگ» و بعدها در طرح مجدد مفاهیمِ امت و جهان اسلام، تقلید از «غرب مادیگرا» و سکولار را خطر و تهدیدی در برابر معنوت دینی و هویت ملی تلقی کردند. این تفکر، در دوران اوج فعالیت سیاسی نجم الدین اربکان، به عنوان نگرشی سازماندهی شده، همراهی با غرب را همچون منشا زوال اخلاقی و در عین حال، زوال قدرت جهان اسلام تلقی کرد. اما انشعاب اردوغان و یاران او از جمع شاگردان اربکان و ترک اردوگاه حزب فضیلت، مسیر لیبرالی نوینی گشود.
در دههی اول فعالیت حزب عدالت و توسعه یعنی از 2001 تا 2011 میلادی، طرح شعارهای تند علیه غرب تا حدودی متوقف شد و پیوستن به اتحادیهی اروپا به عنوان یک دستاورد اقتصادی بزرگ، باعث شد فتیلهی غرب ستیزی تا حدی پایین کشیده شود. با این حال سران حزب، در پاسخ به سوالات فراوان هواداران محافطه کار حزب که نگران تهدید هویت و معنویت بودند، این جمله را تکرار میکردند: «حتی اگر به اتحادیه اروپا بپیوندیم، هویت خود را حفظ خواهیم کرد».
پارک گزی، دعوا با غرب
از سال 2013 میلادی و تحصن صدها تن از کمالیستهای طرفدار حزب جمهوری خلق (ج.ه.پ) در پارک گزی استانبول و بعدها در جریان کودتای نافرجام سال 2016 میلادی شاگردان فتح الله گولن، دولت اردوغان و حزب عدالت و توسعه، یک بار دیگر، بیرق غرب ستیزی را برافراشته و اعلام کردند که غرب با آنها خصومت میورزد. در ادامهی تنشها و اختلافات، ترکیه عملا از مسیر تکمیل مذاکرات عضویت در اتحادیهی اروپا خارج شد، نظام پارلمانی از میان رفت و قلمرو قدرت و اختیارات اردوغان چندین برابر شد، ترکیه سامانه دفاع هوایی اس 400 روسی را برگزید و به خواستِ سرانِ طریقتهای دینی اردوغان کشورش را از «کنوانسیون استانبول» خارج کرد و به انتقادات اروپاییها در مورد حقوق زنان و دختران و مسالهی کودک همسری بیاعتنایی کرد، رجحان شانگهای و مینسک در همین حال، دولت اردوغان به شکلی معنیدار، در بخش اقتصادی نیز با تقویت مالی هر چه بیشتر خانوادههای نزدیک به حزب و رانت پروریهای بزرگ، اتحادیهی فعالان اقتصادی محافظه کار موسیاد را در برابر اتحادیهی قدیمی فعالان اقتصادی موسوم به توسیاد را برکشید و بیپروا، توسیاد را به عنوان بازوی غرب و دست نشاندهی غرب، قلمداد کرد. همچنین با بودجههای کلان، رسانههای قدرتمند گروههای رسانهای و مالی نزدیک به غرب از جمله روزنامهها و شبکههای تلویزیونی خانوادهی آیدین دوغان، توسط محافظه کاران هوادار اردوغان، خریداری شد و فضا به یک باره تغییر کرد. به موازات این وضعیت، در خارج از ترکیه نیز، اتفاقات مهمی روی دادند که بر سیاست خارجی و گفتمان داخلی این کشور، اثر گذاشت.
نقاط عطف مهمی همچون حمله روسیه به اوکراین، اختلافات عمیق ترکیه – اتحادیهی اروپا، مشکل بزرگ ترکیه در قبرس، بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید و عملیات طوفان الاقصی، ترکیه در برابر غرب، در موقعیت حساسی قرار گرفته که ناچار است صرفا بر مبنای عملگرایی و تصمیمات سینوسی و گردشی عمل کند. نه میتواند تماما به روسیه و چین و شرق نزدیک شود، نه از سوی آمریکا و اتحادیهی اروپا و ناتو، با روی گشاده مورد پیشوازی قرار میگیرد. در داخل نیز، کارآمدی سیاسی و اقتصادی اردوغان و دولت او به تمامی زیر سوال رفته و حالا یک دولت تمامیت خواه در ترکیه بر سر کار است که مفاهیم مهمی مانند مدارا با مخالفان، کثرت گرایی، تفکیک قوا، شایسته سالاری، فسادستیزی، فقرستیزی، شفافیت مالی – بانکی، عملا کنار نهاده است. در نتیجه در این شرایط دشوار، حزب عدالت و توسعه، تمام ظرفیتها و امکانات خود را صرف حفظ بقای اردوغان میکند و حتی خود دولت نیز، برخلاف رویه و روال سابق، هیچ ادعایی دربارهی حفظ ارزشهای دموکراسی، توسعهی سیاسی و برابری در داخل و تعامل دیپلماسی در خارج ندارد! هر آن چه هست، استفادهی حداکثری از مزیتهای جغرافیای سیاسی، تلاش برای رشد صنایع دفاعی نظامی و بهره گرفتن از ابزار قدرت سخت در کنار ارتقای ظرفیت گردشگری و تجاری است. در این معادله غرب ستیزی و طرح اتهام غربگرایی، بیش از آن که ناشی از اختلاف عقیدتی و استیلای یک باور باشد، اسم رمزی است برای مستور نگه داشتن استبداد، اقتدارگرایی روزافزون، بیاعتنایی به اصول و پرنسیپهای «حکمرانی خوب» و تاختن در مسیر عملگرایی. اگر در تفکرات چهرههای کلاسیکی مانند نجیب فاضل، اربکان و دیگران، غرب یک شرِ مطلق بود، از دید سردمداران کنونیِ غرب ستیزی از جمله بلال اردوغان و نظایر او، غرب نه شرِ مطلق، بلکه عنصر و کنشگری است که به وقتش میتوان با او معامله کرد و از او کمک گرفت و در مجال دگر، دوستی با او را تبدیل به گرزی برای حمله به مخالفین و منتقدین کرد. دقیقا به همین دلیل است که اردوغان باغچلی ودیکران، مداوما ادعا میکنند که ترکیه تحت محاصره قرار گرفته و باید به هر قیمتی شده، بقای کشور را حفظ کرد. ولی زمانی که منتقدین میگویند؛ این شما هستید که با این سبکِ حکمرانی و مدیریت و تصمیمسازی، بقای کشور را به خطر انداختهاید، آنان به عنوان پیاده نظامِ غرب متهم شده و مورد حمله قرار میگیرند.
آری این تحول سیاسی در ترکیه، یادآورِ صورت روشنی از نوع مواجههی جریانات سیاسی – فرهنگی و نظامهای حکمرانی منطقهی ما با مفهوم غرب و غربگرایی است. در دوران پهلوی در ایران، طرح اتهام غربگرایی علیه حکومت و روشنفکران، گاه دُم و دنبالهی جبهه بندی جنگ سرد و ابزاری در دست چپ تودهای و اسلام بازاری و حوزهای، برای کسب مشروعیت و محبوبیت و کنارزدنِ «دیگری» بود. ولی در دوران زمامداری جمهوری اسلامی، کارکرد چندگانه و گستردهتری پیدا کرد و تبدیل به آلات عملی شد برای چنین مواردی:
1.ربط دادنِ تمام بحرانها و مشکلات کشور به اقدامات موذیانهی غرب.
2.برساختن گفتمانها و نهادهای انتزاعی و توجبه پروژههای کلان خیالی برای مقابله با غربگرایی. 3.تاسیس الگوی سیاست خارجی پیوند با شرق و خصومت با غرب.
4.به سکوت واداشتنِ منتقدین با طرح اتهام غربگرایی و عامل غرب بودن.
5.استفاده از این سلاح در رقابتهای سیاسی دو جناحِ عمدهی سیاسی.
6.توجیهِ تمامِ تصمیمات و اقدامات اقتدارگرایانه و تحمیل مهندسی اجتماعی بر نخبگان و جامعه.
واقعیت این است که هم در ایران و هم در ترکیه، حمله به غرب و طرح اتهام غربگرایی علیه منتقدین و مخالفین، بیش از آن که تلاش برای ایجاد یک الگوی سیاسی – اقتصادی – فرهنگی و حکمرانی نوین باشد، ابزاری برای طرد مخالف و توجیه دیگریسازی و ترویج تمامیت خواهی و شاهراهی برای ساکت کردن اندیشهی انتقادی و حمله به روشنفکران مستقل است. در دل این بازی، نوعی عملگرایی تاریخی وجود دارد. به راحتی میتوان پرسید: اگر جلال آل احمد از دل اندیشهی توده نیامده بود و میتوانست با یک جریان انقلابی لیبرال معتدل همقطار شود، آیا باز هم چریک غرب ستیزی میشد؟ اگر علی شریعتی، شانسِ جریان اسلامی سنتی و بازاری را برای تصاحب قدرت در جامعهی ایرانی، پایینتر از شانس چپها و لیبرالها میدید، آیا باز هم در مسیر غرب ستیزی با همین سرعت پیش می رفت؟
همچنان که حزب عدالت و توسعه در ترکیه، با طرح اتهام غربگرایی و وابستگی به غرب، میخواهد حزب جمهوری خلق را از قدرت دور نگه دارد، جریان راست در فضای سیاسی و رسانهای ایران نیز، به دنبال آن است تا ابزار سنتی اتیکت و برچسب را به شکلی به کار بگیرد کانّه طرح هر نوع انتقاد و بیان ناکارآمدی و نقص، نه به واقعیت عینی مشکلات حکمرانی، بلکه به عالم مُثُل و نسخههای سفارشی توطئه گران غربی ربط دارد! شواهد نشان میدهد در ترکیه نیز، یک جناح قدرتمند، به دنبال تقویت و به قدرت رساندن همین گفتمان است. با این تفاوت که برخلاف ایران، ترکیه در حوزهی اقتصادی دارای یک بخش خصوصی قدرتمند است، در بخش رسانه و مطبوعات هنوز هم وضعیت بهتری دارد، در حوزهی دانشگاهی اوضاع و احوال بهتری نسبت به فضای علمی ایران دارد، در ساز و کار حزبی و انتخاباتی مجال بیشتری برای افشای اهداف غرب ستیزان دارد و نهادهای مدنی و جنبشهای دانشجویی و تشکیلات صنفی، حتی در شرایط انسدادی فعلی، میتوانند واقعیتها را به شکلی روشن، صورت بندی و بیان کنند.
نویسنده