خوانشی جدید از رقابت‌های ژئوپلتیکی در شاخ آفریقا: سومالی‌لند گرانیگاه ژئوپلتیک دریایی در منطقه

نوع مطلب: مقاله

محمدرضا بابایی / عضو گروه یک و پژوهشگر مهمان در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه 

کشور سومالی که در شاخ آفریقا واقع شده است؛ از دهه 1990 تا امروز موجی از ناآرامی‌ها و منازعات داخلی را تجربه کرده است. در یک دهه گذشته که مقارن با آغاز حمله نظامی نیروهای ائتلاف عربی به رهبری عربستان علیه حوثی‌های یمن بود؛ نقش و جایگاه استراتژیکی منطقه شاخ آفریقا افزایش یافت و بیش از پیش این منطقه را به کانون توجه کنشگران منطقه‌ای و بین‌المللی قرارداد. در سطح منطقه‌ای، امارات متحده عربی، ترکیه و اسرائیل از بازیگران کلیدی در شاخ آفریقا محسوب می‌شوند و در سطح بین‌المللی چین این منطقه را به مثابه یکی از مسیرهای مهم ترانزیت دریایی در چارچوب استراتژی کمربند و راه محسوب می‌شود. کنش سیاسی امارات متحده عربی در منطقه شاخ آفریقا از انعطاف خاصی برخوردار است و منافع ابوظبی تا حدی زیادی با منافع و اهداف پکن و تل‌آویو همپوشانی دارد. در بعد ژئواکونومیکی، تسلط و نفوذ امارات بر بنادر راهبردی یمن و جزایر مشرف بر تنگه باب المندب، این کشور را به دروازه ورود چین به منطقه شاخ آفریقا تبدیل کرده است. اما در بعد ژئوپلتیکی، رقابت و دشمنی مشترک میان ابوظبی و تل‌آویو با ترکیه و حوثی‌های یمن، زمینه را برای انجام یک اقدام مشترک در منطقه سومالی‌لند فراهم نمود.

به رسمیت شناختن سومالی‌لند: فصل جدیدی از منازعات کلان ژئوپلتیکی

به رسمیت شناخته شدن اقلیم سومالی‌لند به عنوان یک کشور مستقل توسط اسرائیل جنجال‌ زیادی در جهان عرب به پا کرد و با واکنش‌های زیادی مواجه شد. اما فارغ از این واکنش‌ها و جنجال‌ها، این به رسمیت شناختن، دست اسرائیل را برای کنشگری بیشتر در منطقه استراتژیک شاخ آفریقا باز خواهد کرد. این امر، مقدمه را برای نفوذ اسرائیل در جنوب یمن خصوصا در منطقه باب المندب فراهم خواهد کرد. تنگه باب المندب که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می‌کند، در کنار کانال سوئز، یکی از مهم‌ترین شریان‌های ترانزیت دریایی است. حدود ۱۲٪ از تجارت جهانی و ۳۰٪ از کشتی‌های باری از این گذرگاه عبور می‌کنند. هرگونه اختلال در این مسیر به طور مستقیم بر بازارهای انرژی، زنجیره‌های تأمین در سراسر جهان تأثیر می‌گذارد. بعد از تحولات بعد از 7 اکتبر، آبراهه راهبردی باب المندب به یک منطقه ناامن برای ترانزیت دریایی تبدیل شده است و در همین حین، کنشگران منطقه‌ای هر یک در صدد تسلط بر این آبراهه استراتژیک هستند تا از طریق آن بخش مهمی از جریان تجارت دریایی جهانی که از طریق کانال سوئز به اروپا می‌رسد را تحت کنترل بگیرند.

بندر بربره در اقلیم سومالی‌لند یک گرانیگاه استراتژیکی در ترانزیت دریایی بین تنگه باب المندب و کانال سوئز محسوب می‌شود. اقلیم سومالی‌لند از 1991 به صورت خودمختار اداره می‌شد و مناسبات دیپلماتیک خود را با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی به طور مستقل از حکومت مرکزی، حفظ کرده بود. نزدیکی بندر بربره به خلیج عدن این بندر را بعد از جنگ داخلی یمن به یکی از نقاط راهبردی در ترانزیت دریایی مبدل کرد. در سال 2017، امارات متحده عربی از طریق شرکت توسعه بنادر دبی، اداره این بندر استراتژیک واقع در اقلیم سومالی‌لند را برعهده گرفت. این بندر نقطه توازنی در برابر بندر جیبوتی می‌باشد که یکی دیگر از کانون‌های رقابت میان بازیگران جهانی است. سرمایه‌گذاری ابوظبی در اقلیم سومالی‌لند و توسعه زیرساخت‌های بنادر در این منطقه به مثابه یک واکنش بازدارنده در برابر گسترش نفوذ عربستان سعودی در جیبوتی و تلاش قطر و ترکیه برای سرمایه‌گذاری در بنادر سومالی می‌باشد. فراتر از بعد ژئواکونومیک، نفوذ فزاینده امارات متحده عربی در سومالی‌لند که در جریان جنگ یمن به اوج خود رسید بیشتر معلول درک اهمیت حفظ جنوب یمن می‌باشد؛ زیرا لازمه برتری ژئوپلتیکی در یمن، تسلط بر بنادر نزدیک به تنگه باب المندب می‌باشد. به عبارت دیگر، یمن و منطقه شاخ آفریقا از نظر ژئوپلتیکی منفک و متمایز از یکدیگر نیستند. این امر به ابوظبی این امکان را می‌دهد که مجموعه‌ای از بنادر راهبردی که از تنگه باب المندب تا کانال سوئز را شامل می‌شود را تحت کنترل بگیرد.

اسرائیل، کنشگر قدیمِ جدید در شاخ آفریقا

حضور و نفوذ اسرائیل در منطقه شاخ آفریقا به اوایل دهه 1990 باز می‌گردد. اتیوپي و اریتره جزء اولین کشورهایی بودند که در این دوره، روابط دیپلماسی خود را با اسرائیل آغاز کردند. توسعه مناسبات دیپلماتیک اسرائیل با این دو کشور، خصوصا اتیوپی، دست تل‌آویو را برای موازنه‌گری در برابر مصر باز کرد. بعد از طرح ابتکار پیمان آبراهام و پیشگامی امارات متحده عربی در سیاست‌عادی‌سازی، رقبای سنتی و درک تهدید مشترک، زمینه را برای ایجاد دستیابی به تفاهم مشترک و تلاقی منافع در شاخ آفریقا فراهم نمود. امارات متحده عربی در خلال یک دهه گذشته رقابت‌های هزینه‌زایی را با رقبای سنتی خود از یمن تا لیبی و سودان داشته است. ابوظبی با توجه به وزن و جایگاه ژئوپلتیکی خود نمی‌تواند فراتر از منابع و ظرفیت‌های سیاسی خود علیه رقبای خود کنشگری کند آن هم در عرصه رقابت و منازعه‌ای که از یمن تا سواحل مدیترانه و منطقه شاخ آفریقا امتداد دارد. نخبگان سیاسی امارات با درک این نقطه ضعف در سیاست خارجی، در تلاش هستند تا از طریق همسویی با کنشگرانی که از نظر منافع همپوشانی بیشتری با آنها دارند، همراه شوند تا از این طریق ضمن افزایش نفوذ ژئوپلتیکی خود، دامنه بازدارندگی علیه رقبای خود را گسترش دهند.

در وهله نخست، اولویت اصلی امارات تغییر در وضعیت ژئوپلتیکی یمن است. در کنار ابوظبی، ایران و عربستان سعودی به عنوان دو بازیگر سنتی دیگر در یمن نفوذ دارند. امارات ضمن اجتناب از مواجه و تنش مستقیم با این دو بازیگر، سعی دارد از طریق همسویی با سیاست‌های اسرائیل در منطقه شاخ آفریقا، به نوعی بازی را به سود خود تغییر دهد. شورای انتقالی یمن، که خواستار استقلال جنوب یمن هستند؛ از متحدان کلیدی امارات در یمن محسوب می‌شوند و اکنون بخش قابل توجهی از مناطق جنوب را تحت کنترل دارند. شورای انتقالی از طریق کانال‌های دیپلماسی ابوظبی، گفت‌وگوهایی با مقامات اسرائیلی داشته است که شرح ما وقع آن، به رسمیت شناختن یمن جنوبی در ازای عادی‌سازی با اسرائیل می‌باشد. از سوی دیگر، امارات تمایل چندانی به گشایش جبهه جنگ علیه حوثی‌ها را ندارد، زیرا منتج به تشدید تنش با ایران از یک سو و افزایش نفوذ عربستان در این کشور می‌شود. ابوظبی به رسمیت شناختن اقلیم سومالی‌لند توسط اسرائیل را، گامی در جهت تشدید عملیات اطلاعاتی و ترورهای هدفمند و انهدام زیر ساخت‌های نظامی حوثی‌ها توسط تل آویو می‌بیند و از سوی دیگر، به رسمیت شناخته شدن یک منطقه خودمختار در شاخ آفریقا چه بسا می‌تواند مقدمه‌ای برای به رسمیت شناختن جنوب یمن و شرق لیبی به عنوان دولت‌های مستقل باشد.

در مقابل، اهداف اسرائیل در به رسمیت شناختن اقلیم سومالی‌لند را باید به دو دسته اهداف میان مدت و بلند مدت تقسیم کنیم. در میان مدت، منطقه مذکور می‌تواند نقطه انطلاقی برای عملیات شناسایی و اطلاعاتی و در نهایت حملات هوایی علیه اهداف نظامی حوثی‌ها تبدیل شود و اعلام استقلال یمن جنوبی، می‌تواند دست اسرائیل را برای نفوذ در خلیج عدن باز کند. در بلند مدت، به رسمیت شناختن کیان‌های سیاسی خودمختار و شبه مستقل می‌تواند به عنوان ابزاری در سیاست خارجی اسرائیل تبدیل شود تا از طریق آن ضمن بازدارندگی علیه رقبای منطقه‌ای، دامنه متحدان و شرکای سیاسی خود را در منطقه گسترش دهد.

نتیجه‌گیری

به رسمیت شناختن سومالی‌لند به عنوان یک دولت مستقل، بیشتر معلول مناسبات درهم‌تنیده ژئوپلتیکی در منطقه است. بعد از 7 اکتبر 2023 دامنه تنش‌ها بین اسرائیل و محور مقاومت به مرکزیت ایران، از منطقه لوانت به سراسر خاورمیانه عربی تا منطقه شاخ آفریقا تسری پیدا کرد. هر یک از طرفین کوشیدند تا با بهره‌برداری از ظرفیت‌ها و منابع ژئوپلتیکی موجود، طرف مقابل را متحمل هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جبران‌ناپذیری نمایند. ورود حوثی‌ها به عرصه نبرد و ناامن‌سازی جریان ترانزیت دریایی اسرائیل، تل‌آویو را بر آن داشت با تا گسترش نفوذ در منطقه شاخ آفریقا، قدرت حوثی‌ها را به چالش بکشد. البته ناگفته نماند که گنشگری اسرائیل در شاخ آفریقا صرفا به مهار حوثی‌ها خلاصه نمی‌شود و اهداف ژئوپلتیکی دیگری نیز در ورای این تصمیمات وجود دارد. در طرف دیگر، امارات، گسترش نفوذ اسرائیل در سومالی‌لند را از چند جهت اتفاق بزرگی قلمداد می‌کند که با منافع ابوظبی در این منطقه همسویی دارد. به رسیمیت شناختن سومالی‌لند به عنوان یک کشور مستقل ضربه بزرگی به حکومت مرکزی سومالی تلقی می‌شود، حکومتی که از متحدان کلیدی ترکیه و قطر در شاخ آفریقا تلقی می‌شود. همسویی مجلس انتقالی جنوب یمن با اسرائیل و گفت‌وگوهای دوجانبه‌ای که میان آنها و با میانجی‌گری امارات متحده انجام شد؛ می‌تواند منجر به تکرار سناریوی سومالی‌لند اینبار در یمن جنوبی شود و این یعنی نفوذ اسرائیل بر خلیج عدن و مهار رقبای ابوظبی در یمن. انتخاب این بازه زمانی برای به رسمیت شناختن اقلیم سومالی‌لند به عنوان یک کیان سیاسی مستقل، امری تصادفی نیست بلکه مقدمه‌ای برای تحولات ژئوپلتیکی بزرگ و مهمی در منطقه خواهد بود.

1.دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
2.پیام هایی که حاوی تهمت یا بی احترامی به اشخاص باشد منتشر نخواهد شد
3.پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد