قرائت های دوگانه ناموفق اوباما

نتایج انتخابات میان دوره ای به گونه ای رقم خورد که کمتر کسی آن را در ابعادی که داشت برای خود ترسیم کرده بود. از نقطه نظر تاریخی این یک اصل است که غالباً در انتخابات میان دوره ای حزب رئیس جمهور کرسی از دست می دهد. در طول یکصد سال اخیر فقط در انتخابات سال 1934 و سال 2002 بود که حزبهای فرانکلین روزولت و جورج دبلیو بوش به این سرنوشت دچار نشدند و کرسی در کنگره بدست آوردند. پس انتظار وجود داشت که حزب دمکرات بعداز دو دوره موفقیت آمیز انتخاباتی به شکست دچار شود. اما آنچه غیرقابل انتظار بود ابعاد این ناکامی برای باراک اوباما و حزب او بود. او در شرایطی به قدرت رسید که دغدغه های اقتصادی شهروندان در بالاترین حد خود در هفتاد سال اخیر بود. او این انتظار را در مردم بوجود آورد که بهتر از رقیب خود جان مکین قادر است که اوضاع را سرو سامان دهد و سطح رفاه را بعداز کسب قدرت نه تنها به دوران بیل کلینتون برگرداند بلکه آن را بهتر سازد. در چارچوب این قول انتخاباتی بود که 9/52 درصد رای دهندگان او را برای مقام ریاست جمهوری مناسب تشخیص دادند. مجموعه ای از دلایل روانی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بودند که رأی دهندگان را به سوی او سوق دادند اما محققاً دغدغه های اقتصادی نقش فراوان در و توفقیق او برای ورود به کاخ سفید بازی کردند. اصولاً در طول انتخابات بعداز پایان کنوانسیونهای دمکرات و جمهوریخواه جای مک کین از نظر درصد آرا از باراک اوباما شرایط مطلوبتری  داشت و این ورشکستگی بنگاه «لمن برادرز» در وال استریت بود انتهای ماه سپتامبر سال 2008 پیروزی نهایی باراک اوباما را گریز ناپذیر ساخت اما برخلاف خواست شهروندان و الزامات سیاسی او به سوی مباحثی غیر از سرو سامان دادن به شرایط اقتصادی توجه خود را معطوف کرد. بیکاری بالای 6 درصد در اواخر دوران جورج دبلیو بوش به دلیل بی توجهی کاخ سفید به تدریج به نزدیک 10 درصد صعودکرد  در ایالات صنعتی در حوزه «کمربند زنگ زده» یعنی پنسیلوانیا، اوهایو و میشیگان حتی فزونتر از این درصد را تجربه کرد. بسته محرک اقتصادی 787 میلیارد دلاری که در ماه فوریه سال 2009 به تصویب بدون رأی موافق جمهوریخواهان و ناخرسندی شهروندان به تصویب رسید نیز در این رابطه یعنی حل معضل بیکاری ناتوان ماند. باراک اوباما که توجه خود را معطوف به تصویب سیاستهای کلیدی برای لیبرالها ساخته بود در درک ناتوانی خود و تیم اقتصادی کاملاً در موضع انفعالی قرار گرفت و به توجیه غیرمنطقی چرایی شرایط بحران زده در حیطه اقتصادی پرداخت. باراک اوباما خود را وارث وضعیت بد اقتصادی حیات یافته در دوران جورج دبلیو بوش مطرح کرد و به میان این نظر پرداخت که او مقصر شرایط کنونی نمی باشد بلکه این دولت قبلی است که باید محکوم شود و مردم باید به این نکته توجه کنند. در تمام طول دو سال اول حضور در کاخ سفید باراک اوباما و اعضای حزب دمکرات در جناح لیبرال که رهبری را در کنگره آمریکا بر عهده دارند با مقصر جلوه دادن دوران هشت ساله گذشته و بدون توجه به ناتوانی دولت باراک اوباما برای طراحی سیاستهای ضروری به توجیه بیکاری گسترده در طول جامعه پرداختند.
 

 در کنار اینکه میراث گذشته است که او با آن درگیر است باراک اوباما یک توجیه موازی دیگر را حیات داد تا برای شهروندان این تصویر شکل بگیرد که او باید بری از هرگونه ناتوانی به نظر آید. در ابتدا او این قرائت را به صحنه آورد که او فقط میراث بر است و این باری که به او تحویل داده شده است از آنچنان وزنی برخودار است که در نیازمند زمان فراوان برای بهبود آن است. قرائت دیگری که به صحنه آمد این بود که حزب جمهوریخواه در کنگره آمریکا از هرگونه همکاری برای حل بحران اقتصادی خود داری می کند و از معاضدت با باراک اوباما و حزب دمکرات ابا دارد چرا که می خواهد تضمین کند که اقدامات کاخ سفید با شکست روبرو می شود تا از این طریق در انتخابات ریاست جمهوری در سال 2012 کاخ سفید را از دست دمکراتها بدر آورد. هر دو قرائت باراک اوباما و همفکری های او در کنگره و در رسانه ها با نفی و نظر منفی رای دهندگان روبرو شدند. در زمانی که باراک اوباما به پیروزی در سال 2008 دست یافت نرخ بیکاری کمتر از 7 درصد بود. در اوایل دوره باراک اوباما یعنی در سال 2009 رکود اقتصادی عملاً پایان یافته بود. رای دهندگان مواجه با این واقعیت شدند که بعداز دو سال بیکاری چند دهه بالاتر از دورانی است که رئیس جمهور جدید پای به کاخ سفید گذاشت.
 

رای دهندگان در عین حال قرائت عدم همکاری جمهوریخواهان را نیز به چالش کشیدند و آن را منطقی نیافتند. جمهوریخواهان تنها دارای 179 نماینده در کنگره بودند در حالی که تعداد دمکراتها بیش از 250 نفر بود. با توجه به اینکه برای تصویب هر لایحه تنها نیاز به 218 رای است پر واضح است که تحت هیچ شرایطی و به هیچ عنوانی جمهوریخواهان قادر نبودند که ممانعت کنند از اینکه رئیس جمهور و حزب او با تصویب لوایح به بهبود شرایط اقتصادی بپردازد. در سنای آمریکا نیز تا اواخر 2009 دمکرات از اکثریت مطلق یعنی 60  سناتور برخودار بودند و از این امکان بهره مند بودند که آنچه را مایل هستند به تصویب برسانند. در قرائتی که باراک اوباما برای توجیه شرایط بحرانی در قلمرو اقتصاد به صحنه آورد از نظر رأی دهندگان مشروعیت نیافت و رو شد. انتخابات میان ترم در چارچوب این شرایط بود که برگزار شد. ناتوانی باراک اوباما و حزب دمکرات در قانع ساختن شهروندان که آنان نقشی در شرایط موجود ندارند و اینکه تقصیر برگردن حزب مخالف و حکومت قبلی است به هیچ روی برای مردم قانع کننده نبود و به همین جهت بود که در دوم نوامبر سال 2010 در انتخابات میان ترم مردم به شدیدترین وجهی به تنبیه حزب حاکم و رئیس جمهور مستقر در کاخ سفید پرداختند. مردم به روشنی برای دارندگان اهرم قدرت در کنگره کاخ سفید محرز ساختند که از نظر آنان مسئولیت اداره کشور با رئیس جمهور و اکثریت در کنگره است. این دیدگاه گریزی جز این برای آنان نگذاشت که سنگین ترین شکست دهه های اخیر را برای حزب باراک اوباما رقم بزنند.


نویسنده

حسین دهشیار (ناظر علمی)

حسین دهشیار پژوهشگر ارشد و ناظر علمی گروه ملاحظات استراتژیک امریکا - خاورمیانه در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی  دانشگاه علامه طباطبایی می باشد. حوزه مطالعاتی دکتر دهشیار مسائل خاورمیانه و سیاست خارجی آمریکا است.