حمله نظامی: بدترین سناریوی ممکن

نقد کیهان برزگر بر مقاله اخیر مجله فارین افرز از شورای روابط خارجی آمریکا
 

انتشار مقاله ای با عنوان "زمان حمله به ایران فرا رسیده است" که قرار است نسخه کامل آن در شماره آتی مجله فارین افرز چاپ شود فضای روشنفکری و سیاستگذاری آمریکا را در آخرین روزهای سال 2011 تحت تأثیر قرار داده است. در این مقاله، نویسنده خطر برنامه هسته ای ایران را فوری در نظر گرفته و دولت آمریکا را تشویق به حمله "محدود" نظامی به تأسیسات هسته ای ایران می کند. ماتیو کروینگ نویسنده مقاله، استاد جوان دانشگاه جرج تاون آمریکا است که سابقه کار در دفتر دونالد رامسفلد وزیر دفاع سابق آمریکا را در دوران گذراندن Ph.D. خود در سال های 2006-2005 دارد. 

 

گفتمان ضرورت حمله محدود نظامی به ایران از زمان جرج دبلیو بوش و نئومحافظه کاران (2008- 2000) همواره در محافل روشنفکری و سیاستگذاری آمریکا وجود داشته اما هیج وقت به این صورت علنی نشده بود. هرچند با انتشار این مقاله شاید اینگونه تصور شود که آمریکا خود را برای جنگ با ایران آماده می کند اما هدف اصلی ورود به این گفتمان در شرایط حاضر نه فراهم کردن زمینه های جنگ بلکه تشدید فشارهای سیاسی و نمایش قدرت آمریکا برای تغییر سیاست هسته ای ایران است و از این لحاظ به نوعی ادامه سناریوهای قبلی اعمال تحریم های سخت ترهمانند اتهام ترور سفیر عربستان در واشنگتن، تشدید فعالیت های جاسوسی و هوایی و غیره است. 

 

اما انتشار این مقاله در زمان حاضر و در مجله پر نفوذ و تأثیرگذار "فارین افرز" که مربوط به "شورای روابط خارجی" آمریکا است می تواند مورد استقبال هر دو جریان اصلی آمریکایی، دموکرات ها و جمهوری خواهان، قرار گیرد. به خصوص که انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و به نظر می رسد که مسئله برنامه هسته ای ایران می تواند به عنوان محور سیاست خارجی آمریکا مورد توجه کاندیداها قرار گیرد. 

 

برای دموکرات ها و نیروهای اطراف اوباما، تأکید بر کارآمدی سیاست تحریم های سخت برای تغییر سیاست هسته ای ایران و پرهیز از جنگ شعار انتخاباتی خوبی برای توجیه سیاست های اوباما در برخورد با ایران خواهد بود. تیم اوباما به شدت سعی دارد اینگونه جلوه دهد که سیاست فعلی آمریکا موفق بوده و فقط باید کمی بیشتر صبر کرد. ضمن اینکه این مقاله به ایران پیام می دهد که جمهوریخواهان خواهان جنگ هستند و لذا باید در مذاکرات هسته ای عجله کرد. برای جمهوری خواهان نیز تأکید بر ناکارآمدی سیاست های اوباما، تأکید بر فوری بودن خطر برنامه هسته ای و ورود به جنگ برای هدف مقدس تأمین منافع و امنیت ملی می تواند شعار انتخاباتی خوبی باشد. موضوعی که در طی 32 سال گذشته همیشه وجود داشته است. 

 

اما فراتر از این مسائل ویژگی خود مقاله است که در آن اشتباهات فاحش، تناقض گویی، ساده انگاری، انتزاعی بودن، و مهم تر از همه نوع نگاه و اندیشه نئومحافظه کاری در آمریکا نسبت به ایران کاملا مشهود است. نویسنده مقاله با طرح چهار مبحث  سعی می کند تا راه حل نظامی علیه ایران را توجیه کند: نخست، فوری بودن خطر برنامه هسته ای ایران؛ دوم، کارآمدی حمله نظامی به ایران؛  سوم، توان آمریکا در مدیریت چالش های بعد از یک حمله نظامی و چهارم، منافع ناشی از حمله به ایران.

 

نخست، در مورد فوری بودن خطر، نویسنده بحث می کند که سال ها فشارهای بین المللی و انجام عملیات جاسوسی همچون ویروس استاکس نت و غیره برای متوقف کردن برنامه هسته ای ایران موفق نبوده، به طوریکه اخیراً IAEA گزارش داده که ایران بر فعالیت های تسلیحاتی اتمی خود افزوده و تنها 6 ماه با ساخت سلاح هسته ای فاصله دارد. حتی ایران برنامه ریزی می کند که فعالیتهای تسلیحاتی خود را به مکان های امن تری انتقال دهد که این می تواند کارآمدی حمله در آینده را کاهش دهد. اگر ایران بازرسان آژانس را اخراج کند و غنی سازی را به 90 درصد افزایش دهد و سانترفیوژهای پیشرفته را به قم (فردو) منتقل کند، دیگر دیر می شود. پس آمریکا باید پیش دستی کند و مانع از تحقق این امر شود.

 

نویسنده ادامه می دهد که در چنین شرایطی بسیاری از کشورهای منطقه در مورد کارآمدی سیاست آمریکا در برخورد با برنامه هسته ای ایران تردید دارند و راه خود را برای مقابله با این برنامه در پیش گرفته اند. نتیجه این امر، شروع یک رقابت تسلیحاتی اتمی در منطقه، افزایش قدرت منطقه ای ایران، انتقال تسلیحات هسته ای از سوی ایران به گروه های طرفدار خود در منطقه و مهم تر از همه درگیری احتمالی هسته ای ایران و اسراییل در آینده خواهد بود که با توجه به محدودیت این دو کشور در کنترل و هدایت جنگ هسته ای، یک فاجعه بزرگ برای امنیت ملی آمریکا به حساب می آید. نتیجه تمام این مسائل این خواهد بود که ایران خواسته های خود را بر عملکرد و سیاستهای آمریکا در منطقه خاورمیانه تحمیل خواهد کرد. 

 

از نظر نویسنده تهدیدات ایران به ناچار واشنگتن را مجبور به اتخاذ راه هایی برای بازدارندگی ایران می کند. اگر آمریکا بخواهد به بازدارندگی متعارف روی آورد، باید نیروهای متعارف دریایی و زمینی خود را مدت طولانی در منطقه نگه دارد و پایگاه های دائمی خود را تقویت کند. میلیاردها دلار کمک مالی به متحدین خود بکند تا توانایی دفاع از خود در برابر ایران را داشته باشد. حتی، شاید واشنگتن مجبور به حمایت از متحدین خود با چتر اتمی شود. در این شرایط مهار ایران برای آمریکا با هزینه های سیاسی، امنیتی و نظامی فراوانی در منطقه روبه رو خواهد بود و این درست زمانی است که آمریکا در رکود اقتصادی قرار دارد. ضمن اینکه این نوع مهار متعارف ممکن است دهه ها طول بکشد و با توجه به پیچیدگی مسائل منطقه خاورمیانه شاید در نهایت هم منجر به موفقیت نشود. 

 

در اینجا نوع نگاه نویسنده در بزرگ و "فوری جلوه دادن" خطر برنامه هسته ای ایران به نوعی یادآور اندیشه های نئومحافطه کاری در آمریکا و پیروی از دیدگاه اسراییلی در برخورد با برنامه هسته ای ایران است. نخست، نویسنده برنامه هسته ای ایران را به نوعی مفهوم سنتی نئومحافظه کاران یعنی تعریف ایران به عنوان تهدید اصلی منطقه یا "ایران هراسی" وصل می کند و اینکه منافع آمریکا در رفع این تهدید را به مسئولیت پذیری آمریکا در حفظ امنیت متحدان منطقه ای مرتبط می کند. 

 

دوم، نویسنده از ضعف سنتی نگاه نئومحافظه کاران نسبت به برنامه هسته ای ایران رنج می برد. یعنی نمی تواند بین دو تم تسلیحاتی (بازدارندگی) و تم صلح آمیز برنامه هسته ای ایران تفکیک قائل شده و تعادل برقرار کند. نویسنده از این واقعیت غافل می شود که گزارش اخیر آژانس بیشتر جنبه سیاسی داشته و در جهت رضایت قدرت های بزرگ به خصوص آمریکا صادر شده و اینکه هدف اصلی آن به اذعان محافل غربی "تشدید فشارها" بر ایران بوده است.

 

سوم، نویسنده هدف اصلی از تشدید فعالیت های هسته ای ایران را ارتباط آن با تسلیحاتی شدن در نظر می گیرد و از درک این مسئله غافل می شود که فعالیت های اخیر ایران در انتقال سانترفیوژها به سایت فردو، اعلام فعالیت سایت جدید و غیره بیشتر با هدف ایجاد "برابری سیاسی" در روند مذاکرات و در پاسخ به سیاستهای تحریم های سخت غرب است تا تشدید جنبه تسلیحاتی برنامه هسته ای ایران.

 

چهارم، درمورد شروع یک رقابت تسلیحاتی در منطقه، باید گفت که حتی تسلیحاتی شدن برنامه هسته ای ایران الزاما به معنای اشاعه تسلیحات اتمی در منطقه نیست. به عنوان مثال برنامه تسلیحاتی اسرائیل علی رغم وجود تخاصم شدید با اعراب در دهه های 1960 و 1970 منجر به حرکت عربستان یا مصر برای دستیابی به سلاح های هسته ای نشد.  

 

پنجم، در مورد انتقال تسلیحات اتمی به گروههایی همچون حزب الله و حماس، نویسنده از سابقه عملکرد و رفتار ایران غافل می شود. به عنوان مثال ایران علی رغم دارا بودن تسلیحات شیمیایی و بیولوژیک متعهد به عدم انتقال آنها به گروههای فوق بوده و حتی یکی از فعالترین کشورها در نابودی تسلیحات فوق در صحنه بین المللی بوده است. ضمن اینکه ایران یکی از کشورهای فعال در زمینه حرکت به سوی خاورمیانه عاری از سلاح های هسته ای است.

 

نهایتا، نویسنده توجیه جنگ پیش گیرانه و حمله احتمالی اسرائیل برای جلوگیری از یک خطر فوری و بهم نخوردن توازن قوا در منطقه را در شرایطی مطرح می کند که گزارش آژانس صراحتی در تاکید بر انحراف در برنامه هسته ای ایران ندارد. در اینجا دیدگاه ارتدوکس نویسنده به نوعی با اندیشه نئومحافظه کاری آمریکایی و دیدگاه اسراییلی در مورد فوری بودن خطر و توجیه حمله سریع تا دیر نشده همگام می شود. به عبارت دیگر توجیه حمله صرفا بر مبنای فعالیت صلح آمیز غنی سازی ایران مطرح می شود که طبق قوانین NPT  حق ایران است. بر کسی پنهان نیست که هدف اصلی این دیدگاه حفظ انحصار هسته ای رژیم اسراییل در خاورمیانه است.

 

 دوم، در مورد کارآمدی حمله نظامی به ایران، نویسنده ضمن طرح دیدگاه منتقدین حمله نظامی تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا نشان دهد که چرا یک حمله محدود نظامی در شرایط فعلی می تواند کارساز باشد. منتقدین حمله اولا بحث می کنند چون آمریکا از مکان های کلیدی هسته ای ایران آگاهی ندارد و ممکن است مکان هایی وجود داشته باشند که به آژانس گزارش نشده اند حمله نظامی به ایران کاملاً موفق نخواهد بود چون منجر به نابودی کامل برنامه هسته ای ایران نمی شود.

 

پاسخ کروینگ این است که احتمال وجود سایت های هسته ای گزارش نشده خیلی کم است. چون نیروهای اطلاعاتی آمریکا و بازرسان آژانس و همچنین نیروهای مخالف حکومت در گذشته به موقع در مورد این سایت ها گزارش داده اند و چون معمولاً ساخت سایت ها زمان زیادی طول می کشد پس واشنگتن زمان کافی برای کشف آن ها خواهد داشت. پس احتمال آن کم است که ایران بتواند مخفی کاری کند. 

استدلال دوم منتقدین حمله این است که نیروگاه های اتمی ایران در سطح کشور پراکنده هستند و در زیرزمین قرار دارند. لذا حمله به آن ها دشوار است و ایران نیروگاه های خود را در نزدیکی مراکز پرجمعیت شهری ساخته که در صورت حمله منجر به تلفات گسترده غیر نظامی خواهد شد. 

 

پاسخ کروینگ به این نقد به کارگیری حمله "محدود" نظامی است. این حمله صرفاً برای از بین بردن نیروگاه های غنی سازی در اصفهان، اراک و فردو که در بالای سطح زمین قرار دارد و آسیب پذیر هستند کارآمد است و در مورد نطنز هم می توان از بمب های Bunker-busting که قدرت ورود به زیر زمین را دارند استفاده کرد. در مورد تلفات غیر نظامی هم می توان حمله را در شب انجام داد، اهداف غیر مهم را از لیست حمله خارج کرد و اهداف را دقیقاً انتخاب کرد که به منطقه اطراف آسیب کمتری برسد. به هر حال تلفات اصلی بیشتر پرسنل نظامی، مهندسین، دانشمندان و تکنسین ها خواهند بود.

 

در اینجا هم باید گفت در درجه اول، تعادل در سطح تحلیل نویسنده وجود ندارد. نویسنده خود اذعان می کند که ایران توان مخفی کاری اندکی برای ساخت سایت های جدید دارد. اما همچنان بر فوری بودن خطر تأکید می کند و این در حالی است که آژانس انرژی اتمی بر صحت فعالیت های هسته ای صلح آمیز ایران صحه گذاشته و بازرسان آژانس هم به طور دائم از ایران بازدید می کنند. 

 

دوم و در همین ارتباط، نویسنده بار دیگر به نوعی در تعارض سنتی و ساده انگارانه نئومحافظه کاران در نگاه به قدرت نامحدود آمریکا در پیشبرد اهداف نظامی خود با ابزار جنگ گرفتار شده است. تصوری که منجر به طولانی شدن جنگ عراق و افغانستان شده که در اولی نزدیک به 4500 نیروی آمریکایی و یک تریلیون دلار و شاید بیشتر هزینه گردید. نویسنده با نگاهی سیاه و سفید اینگونه تصور می کند که آمریکا دست به حمله می زند و به راحتی از آن خارج می شود بدون اینکه عواقبی برای آن داشته باشد. 

 

سوم، تناقض نویسنده در برقراری ارتباط با افکار عمومی آمریکا و جهان با ژست های حقوق بشری در زمینه چگونگی پایین آوردن تلفات حمله است که خود به نوعی چالش اصلی نئومحافظه کاران برای ورود به جنگ است. به عبارت دیگر، حل معمای ورود به جنگ برای اقناع افکار عمومی در شرایطی که تمایلات جنگ طلبانه در آمریکا در حداقل ممکن است.

 

 سوم، کنترل چالش های احتمالی یک حمله نظامی در سطح منطقه است. در اینجا کروینگ سعی دارد نشان دهد که آمریکا می تواند عواقب یک جنگ محدود را از لحاظ مدیریت بحران در سطح منطقه کنترل کند. او چالش های حمله را به خطر افتادن امنیت آمریکا و نظام بین المللی، افزایش رکود اقتصاد جهانی و از زاویه تاثیر بر سیاست داخلی ایران مورد بررسی قرار می دهد. 

 

او ابتدا دیدگاه منتقدین حمله را اینگونه دسته بندی می کند: 1- در صورت حمله، ایران ممکن است به نیروهای آمریکایی و متحدان آن در منطقه و مناطق مسکونی خلیج فارس و حتی اروپا حمله موشکی کند. 2-  ایران می تواند نیروهای متحد خود در منطقه را علیه غرب به عنوان یک نیروی بازدارنده بسیج کند، مسائل قومی در عراق را دامن بزند و تحولات اخیر جهان عرب را تحت تأثیر قرار دهد که این مسئله می تواند اسراییل و کشورهای عربی متحد آمریکا در منطقه را وارد جنگ با ایران کند. 3- متحدان قدرتمند ایران یعنی چین و روسیه ممکن است به این سیاست آمریکا واکنش نشان دهند. 4- ایران تهدید خود در مورد بستن تنگه هرمز را عملی می کند و این منجر به افزایش قیمت جهانی نفت در شرایط رکود اقتصادی جهان می شود.

 

اما کروینگ استدلال می کند که مسائل فوق قطعی نیستند و اینکه آمریکا توان این را دارد که عواقب مسائل فوق را کاهش دهد. ضمن اینکه آمریکا نیازی ندارد که حکومت در ایران را تغییر دهد و از این لحاظ می تواند به حکومت اطمینان دهد که تنها قصد نابود کردن برنامه هسته ای ایران را دارد. اما بنظر نویسنده به هر حال ایران به انحاء مختلف دست به اقدام متقابل از طریق نیروهای متعارف خود خواهد زد. در این صورت، آمریکا باید پرسنل نظامی غیر ضروری خود را از منطقه خارج کند. نیروهای خود را در زیر زمین نگه دارد که در هنگام حمله کمتر آسیب پذیر باشند و راه حل هایی از این قبیل. در اینجا واشنگتن باید خطوط قرمز خود را برای ایران مشخص کند که اگر از آن ها بگذرد با حمله همه جانبه روبه رو خواهد شد. بعد از حمله هم آمریکا باید به سرعت از عواقب حمله و شیوع احتمالی جنگ در منطقه بکاهد. در اینجا واشنگتن می تواند تل آویو را همانند جنگ اول خلیج فارس (1990) قانع کند که پاسخ متقابل به ایران در صورت حمله ایران ندهد (اشاره نویسنده به پرتاب موشک های صدام حسین به اسرائیل است). 

 

نهایتاً اینکه، آمریکا می تواند با بازکردن ذخایر استراتژیک نفتی خود از عواقب منفی افزایش قیمت نفت بکاهد و متحدان عربی خود در منطقه خلیج فارس را قانع کند که بر افزایش تولید نفت اقدام کنند. در اینجا مطمئناً کشورهایی مثل عربستان با آمریکا همراه می شوند. چون خود بطور ضمنی خواهان حمله به ایران هستند و آمریکا با ایجاد ائتلاف و اجماع بین المللی می تواند از عواقب احتمالی شیوع بحران در منطقه و جهان بکاهد. 

 

اما نویسنده واقعیت های زیادی را در این قسمت نادیده می گیرد. نخست، برای ایران حمله "محدود" آمریکا با حمله "همه جانبه" تقریباً یکی است و این اعلام جنگ در سطح منطقه خواهد بود. یعنی جایی که نقطه امتیاز ایران است و توانایی هدایت جنگ نامتقارن در سطح گسترده ای را دارد. استراتژی دفاعی ایران بر "امنیت به هم پیوسته" قرار دارد. یعنی ناامنی برای ایران، ناامنی برای منطقه. لذا ساده انگارانه است که تصور شود حکومت در ایران به خاطر حفظ پایه های خود حمله محدود آمریکا را بی پاسخ خواهد گذاشت. خصوصاً که حمله به تأسیسات اتمی ایران باشد که از مشروعیت ملی و ژئواستراتژیک برای ایران برخوردار است و دفاع از آن خود به نوعی به مشروعیت حکومت وابسته است.

 

دوم، نویسنده با طرح این مسئله که آمریکا سیاست تغییر رژیم را دنبال نخواهد کرد سعی دارد برنامه هسته ای ایران را صرفاً یک برنامه حکومتی جلوه دهد. در حالیکه آخرین آمارها که توسط مؤسسات غربی انجام شده نشان می دهد که اکثریت مردم ایران از برنامه هسته ای صلح آمیز ایران حمایت می کنند. درهمین ارتباط، نویسنده کاملاً مسئله بسیج عمومی و واکنش مردم نسبت به حمله آمریکا را نادیده می گیرد و از درک این نکته غافل می شود که برای حکومت در ایران هیچ راهی برای ایجاد انسجام داخلی بهتر از مقابله با دشمن خارجی نیست. 

 

سوم، نویسنده اساساً جنبه ژئوپلیتیک و سیاسی برنامه هسته ای ایران را نادیده می گیرد و بر جنبه نظامی آن تأکید می کند. غافل از اینکه "منطقه ای کردن" برنامه هسته ای ایران دقیقاً در جهت تأثیرگذاری آن بر سیاست منطقه ای با هدف "بازدارندگی سیاسی-امنیتی" بوده است. لذا بر خلاف تحلیل نویسنده، حمله نظامی آثار شدید منطقه ای و جهانی خواهد داشت و لذا آنگونه که نویسنده می پندارد آمریکا به سرعت قادر به کنترل آن نخواهد بود. 

 

چهارم، نویسنده اتحاد و ائتلاف اعراب منطقه با آمریکا در شرایط حمله را بسیار غیر واقع بینانه در نظر می گیرد. درست است که اعراب از برنامه هسته ای ایران نگران هستند اما مطمئناً موافق شیوع جنگ در منطقه نخواهند بود. چون آنها را بطور مستقیم درگیر می کند و منجر به بی ثباتی و فرار سرمایه ها از منطقه می شود. در اینجا تحریم های سخت شاید بیشتر مورد توجه آن ها باشد که از لحاظ اقتصادی هم به نفع آن ها است. از سوی دیگر، در شرایط کنونی رژیم های عربی و بخصوص عربستان، خود نگران تأثیر ناآرامی های ناشی از تحولات جهان عرب بر سیاست داخلی خود هستند و لذا احتمال آن کم است که با ماجراجویی جدید نظامی آمریکا همراه شوند که خود منجر به بی ثباتی بیشتر در منطقه خواهد شد. این مسئله خود ناشی از عدم درک نویسنده از چگونگی واکنش اعراب در شرایط بی ثباتی و تنش است. مثلا اعراب محافظه کار در ابتدا از لشگرکشی آمریکا به عراق در 2003 استقبال کردند ولی همزمان با رشد اندیشه های ضد آمریکایی در سطح افکار عمومی منطقه که مشروعیت رژیم ها را به چالش کشید خواهان خروج آمریکا از منطقه شدند. 

 

پنجم، یک حمله نظامی بر خلاف دیدگاه نویسنده، منافع و امنیت ملی آمریکا را تأمین نخواهد کرد. چون خود منجر به بی ثباتی در منطقه در شرایطی می شود که آمریکا نیروهای خود را از عراق خارج کرده و قصد دارد از افغانستان تا سال 2014 خارج شود. مگر اینکه نویسنده اعتقاد داشته باشد بی ثباتی و تنش فزاینده در منطقه به نفع منافع ملی آمریکا است. همچنین نویسنده بحث می کند که می توان رژیم اسراییل را قانع کرد که به ایران حمله نکند. اما از واقعیت های سیاسی منطقه ای غافل می شود و اینکه ایران عراق نیست و اسراییل هم برنامه هسته ای ایران را به اصطلاح یک "تهدید وجودی" فرض کرده و همانند موضوع عراق در نظر نمی گیرد. حمله متقابل به اسراییل دقیقاً امتیاز ایران برای تحت تأثیر قرار دادن مسائل منطقه ای خواهد بود. مقامات ایرانی هم همواره بر آن تأکید کرده اند. 

 

ششم، نویسنده ایجاد ائتلاف و اجماع در سطح جهانی را بسیار ساده فرض کرده است و تعمداً بحث نکرده که اگر قرار بود اجماعی صورت گیرد تا به حال انجام می شد. این مسئله ناشی از عدم درک نویسنده از محدودیت های قدرت آمریکا در سطح جهان است و اینکه علت مخالفت جامعه جهانی با آمریکا در استفاده از زور برای جلوگیری از "یکجانبه گرایی" این کشور است که خود دقیقاً تهدیدی برای امنیت جهانی است. بر همین مبنا است که نویسنده حتی یکبار هم در مقاله خود از نقش اتحادیه اروپا یعنی متحد اصلی آمریکا برای حل مسئله نام نمی برد. چون اساسا به آن اعتقادی ندارد. در واقع کروینگ یک جانبه گرایی آمریکایی را در شرایطی ترویج می کند که جهان شدیدا متمایل به چند جانبه گرایی است. 

 

چهارم، زمان حمله که نهایتاً نویسنده زمان فعلی را برای حمله مناسب می داند و اینکه حمله به ایران منافع و امنیت ملی آمریکا را تأمین می کند. در اینجا نویسنده، بحث اصلی مخالفان حمله را مطرح می کند که می گویند چنین حمله ای برنامه هسته ای ایران را به طور کامل نابود نمی کند و آمریکا توان سیاسی و نظامی لازم برای حمله مجدد را ندارد و این تنها باعث تأخیر در یک امر اجتناب ناپذیر می شود. نتیجه اینکه عواقب حمله غیرقابل پیش بینی و مهمتر اینکه یک راه حل نظامی می تواند ایران را به سمت تسلیحاتی کردن برنامه هسته ای خود سوق دهد. 

 

در اینجا نویسنده بحث می کند که به هر حال ایران طبق گزارش آژانس انرژی اتمی گام های مهمی به سوی تسلیحاتی شدن برداشته اشت و تنها زمانی متوقف می شود که آمریکا وارد عمل شود و برنامه هسته ای ایران را کاملاً نابود کند. نویسنده بحث می کند که عامل "زمان" برای آمریکا بسیار ارزشمند است. چون یک حمله نظامی می تواند حداقل فعالیت های هسته ای ایران را چند سال به عقب بیاندازد یا حتی همانند مورد حمله به عراق 1981 و سوریه 2007 که توسط اسرائیل صورت گرفت منجر به توقف کامل آن شود. 

 

بحث دیگر نویسنده تأثیر حمله بر سیاست داخلی ایران است. او می گوید استدلال منتقدین این است که حمله منجر به تثبیت قدرت اصول گرایان خواهد شد.اما از نظر نویسنده این مسئله دیگر دیر شده و آن ها همین الان هم در رأس قدرت هستند و یک حمله نظامی حتی می تواند به نیروهای مخالف حکومت فضای لازم را برای فشار به حکومت بدهد. اما به هر حال آمریکا نباید اولویت منافع آمریکا را فدای مسائل سیاست داخلی ایران و جلوگیری از دسترسی ایران به تسلیحات اتمی کند. 

 

اما نویسنده در این قسمت نیز نگاه واقع بینانه ای به موضوع نداشته و در مواردی دچار تناقضات و اشتباهات آشکار شده است. نخست، واکنش افکار عمومی منطقه ای و بین المللی را دست کم می گیرد و اینکه می توان به راحتی حمله کرد و از بحران خارج شد. نویسنده این امر را کلا نادیده می گیرد که برنامه هسته ای صلح آمیز ایران در نزد افکار عمومی منطقه و جهان بهرحال از درجه ای از مشروعیت برخوردار است. 

 

دوم، نویسنده بیش از اندازه بر تم تسلیحاتی برنامه هسته ای ایران تأکید می کند و گفت اینکه حمله منجر به خروج ایران از NPT و حرکت به سوی بازدارندگی می شود با سیاست های ایران که خواهان ادامه فعالیت های هسته ای اش در چارچوب مقررات آژانس انرژی اتمی و NPT است هماهنگ نیست. این دیدگاه اساساً یک دیدگاه ارتدوکسی آمریکایی است. ضمن اینکه نویسنده در اینجا، بر جنبه منفی گزارش های آژانس انرژی اتمی بیش از حد تأکید می کند. 

 

سوم، درمورد به تأخیر انداختن یا توقف کامل برنامه هسته ای ایران با استفاده از مثال های عراق و سوریه، نویسنده بر اهمیت و گستردگی برنامه هسته ای ایران توجه نمی کند که از لحاظ پیشرفت تکنولوژیکی، بومی بودن، نیروهای آموزش دیده و غیره، قابل مقایسه با آن کشورها نیست. نویسنده خود در جایی که می خواهد بر فوری بودن خطر تاکید کند اذعان می کند که برنامه هسته ای ایران بسیار پیشرفته بوده و به نقطه بدون بازگشت رسیده است. یعنی ایران توانایی های لازم را بدست آورده است. 

 

چهارم، نویسنده در حالی زمان فعلی را برای حمله مناسب می داند که آمریکا در بدترین زمان ممکن برای حمله قرار دارد. یعنی در شرایطی که نیروهای خود را از منطقه خارج می کند و اقتصاد آمریکا و جهان در رکود گسترده ای قرار دارد. 

 

پنجم، اما مهمترین انتقاد به نویسنده در این بخش، مربوط به عدم درک او از واکنش داخلی در ایران است. مطمئنا گروه های منتقد به دلیل ماهیت ملی بودن و ارزش ژئوپلتیک برنامه هسته ای ایران و همچنین تاکید بر ضرورت عدم مداخله خارجیان در امور داخلی از یک راه حل نظامی استقبال نمی کنند. هر آگاه سیاسی مسائل داخلی ایران درک می کند که ورود مخالفین به این مسئله به معنای "خودکشی سیاسی" برای آن ها خواهد بود. افرادی مثل کروینگ از اهمیت تقدس مبارزه با نیروهای خارجی در فرهنگ ملی ایران کاملاً بی خبر هستند. این امر، خود را در قضیه اتهام ترورسفیر عربستان علیه ایران به خوبی نشان داد. ضمن اینکه تناقض دیگر نویسنده این است که از یک سو می گوید آمریکا باید از نیروی های داخلی مخالف استفاده کند و از سوی دیگر تاکید می کند که آمریکا با اولویت دادن منافع ملی خود هیچوقت نباید خود را فدای آن ها کند. در اینجا نویسنده بار دیگر اسیر تناقض سنتی نئومحافظه کاران در برقراری تعادل بین منافع و ارزش های آمریکایی می شود و طبق معمول آنها حفظ منافع را ارجح می داند.

 

نهایتا کروینگ با ارائه مباحث فوق نتیجه می گیرد که حمله در شرایط حاضر بهتر از تحمل درد هسته ای شدن ایران در آینده است و اینکه یک حمله موفقیت آمیز مزایایی دارد: 1- منجر به متوقف شدن تلاش ملت های دیگر منطقه برای هسته ای شدن می شود و به تبع مانع از اشاعه هسته ای می شود. 2- مانع از برخورد احتمالی ایران و اسراییل می شود که خطرات زیادی از لحاظ عدم توانایی آن ها در کنترل بحران خواهد داشت. 3- حمله حساب شده آمریکا مانع از چشم انداز یک ایران دارای تسلیحات اتمی می شود که با امنیت ملی آمریکا در تضاد است. 

 

از نظر نویسنده مقاله آمریکا باید بین یک جنگ متعارف و یک جنگ اتمی احتمالی با ایران یکی را انتخاب کند. راه حل نویسنده حمله جراحی گونه (محدود) نظامی، جلوگیری از اقدامات متقابل انتقامی، کاهش سریع شیوع بحران است. 

 

در قسمت نتیجه گیری مقاله هم نویسنده بار دیگر بر تحلیل ساده انگارانه و مطلق خود تاکید می کند. چون همچنان مشخص نیست که آمریکا چگونه می خواهد حمله کند، همزمان از عواقب اقدامات تلافی جویانه ایران بکاهد و سریعا جلوی بحران را بگیرد. همچنین نویسنده با نگاهی سیاه و سفید جنگ را یک امر اجتناب ناپذیر می پندارد و از اهمیت ابزار دیپلماسی و تعامل برای حل مسئله کاملا غافل می شود. این در حالی است که جامعه بین المللی شامل اتحادیه اروپا، روسیه، چین و قدرتهایی همچون ترکیه، برزیل، هند، و حتی دولت فعلی آمریکا، البته با روش خاص خود، خواهان گفتگو و مذاکره با ایران بوده و بارها بر بی فایده و غیر ضروری بودن جنگ تاکید کرده اند.


نویسنده

کیهان برزگر

کیهان برزگر رئیس پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشیار روابط بین‌الملل در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی می‌باشد. حوزه مطالعاتی دکتر برزگر مطالعات سیاست خارجی، مسائل خاورمیانه و خلیج فارس، روابط ایران و آمریکا، و مسائل هسته‌ای ایران است.