اخوان المسلین مصر از منحنی نقد فلسفی تا عملگرایی سیاسی

از زمانیکه حسن البنا در سال 1928 براساس نوعی احساس وظیفه مذهبی در خصوص رواج مظاهر مدرنیته، غربگرایی، گسستگی باورهای سنتی مردم مصر، گرایش به پوچی و رویگردانی از دین، تمایل به الگوی مصطفی کمال پاشا و حاکمیت سکولاریست ها بر همه نهاد های اجتماعی و دانشگاهی واکنش نشان داد و سعی نمود تا مدلی مطلوب تر و بومی تر که بر خاسته از باورها و زمینه های فرهنگی جامعه مصر بود حداقل در سطح نظری ارائه نماید 84 سال می گذرد. سال هایی طولانی اما پر فراز و نشیب. از نقد تا منازعه از همکاری تا مبارزه، از قهر به اشتی و از مبارزه در رژیم تا مبارزه با رژیم. و نهایتا در تب و تاب تحولات جهان عرب به مبارزه علیه رژیم اقتدارگرای مبارک پیوست وهمگام با جریان اعتراضی جوانان مصر ، سقوط مبارک را جشن گرفت. این جشن برای جنبش اخوان تحقق آرزویی تاریخی و امالی مذهبی بود. شبکه سازی اجتماعی و گسترده به همراه پیشینه تاریخی به کمک اخوانی ها  امد و مشعل نجات مصر علیرغم مخالفت ها، حساسیت ها و اسلام هراسی ها در دستانشان قرارگرفت.
 

آیا محمد مرسی به نمایندگی از اخوانی های مصر می تواند دوره ای جدید و صفحه ای مجزا در تاریخ مصر بگشاید که در آن شاهد بازتولید استبداد و اقتدار از لابلای نهاد های مستقر  و فرهنگ کهن نباشیم? آیا عملگرایی اخوان المسلمین آن ها را در گردابی از ملاحظات و مصالح فرو خواهد برد یا اینکه می تواند تابلوی ارمانی مواعید گذشته را متحقق کند؟ تحول تاریخی حضور اخوانی ها در مصر از نظر تکاملی به چند  دوره در حاشیه و متن تقسیم می شود.
 

نخست، دوران شکل گیری و گسترش سازمانی: این دوره با بنیانگداری اخوان در سال 1928 توسط حسن البنا اغاز می شود .اخوان المسلمین از همان اغاز فعالیتش به یکی از پرقدرت ترین سازمانهای مصر تبدیل شد و اقشار مختلف جامعه نظیر بوروکراتها ،دارندگان مشاغل و حرفه ،دانشجویان ،کارگران و روستاییان مجذوب ان شدند. جنگ جهانی دوم زمانیکه اخوان علیه دربار ،حزب وفد وانگلستان وارد مبارزه شد موجب شد تا اخوان به اوج برسد . در این زمان حسن البنا یک میلیون پیرو داشت و تمامی جنبه های موجودیت اجتماعی را در برمی گرفت .در سال 1948 اخوان بزرگترین خطر برای پادشاهی تشخیص داده شد و دولت انرا منحل کرد. ترور نقراشی یکی از اعضای اخوان در دسامبر 1948 و راه افتادن موج ترور و ارعاب و سراجام ترور حسن البنا در 12 فوریه 1949 پایان دور نخست فعالیتهای اخوان بود. 
 

دوم، دوره پایان فشار و همکاری: انتخاب حسن الهضیبی به عنوان مرشد عام اخوان در اکتبر1951 و روی کار امدن دولت وفد سبب شد تا اخوان بار دیگر موقعیت قانونی بدست اورد. سقوط ملک فاروق توسط نظامیان و همراهی اخوان با رهبران کودتا در نخستین سال انقلاب همراه با دوستی بود. اما اهداف غیر دینی رهبر شورای فرماندهی انقلاب و جنگ قدرت بین ناصر ونجیب سبب شد تا اخوان جانب ژنرال نجیب رابگیرد و با احزاب غیر قانونی برای تشکیل یک دولت غیر نظامی شرکت کردند .این تظاهرات سرکوب شد و در سال 1954 دور دوم فعالیت اخوان به پایان رسید.
 

سوم، دوره در گیری و تقابل: از 1954 تا مرگ جمال عبد الناصر در سال 1970 روابط اخوان ودولت با تخاصم ودرگیری همراه بود.ناصر طرح ترور خویش را بهانه ای  برای سرکوب شدید و دستگیری و اعدام تعداد زیادی از رهبران و اعضا اخوان المسلمین قرارداد.دوران ناصر تجربه مهمی برای اخوانی ها بود و رهبران ان از تجربه سرکوب درس های متفاوتی اموختند . برخی همچون سید قطب به رادیکالیسم روی اوردند و و استراتژی جهاد برای مقابله با دولت مدرن را مورد توجه قراردادند اما حسن الهضیبی با مشی اعتدالی و احتیاطی خویش از در گیری پرهیز نمود.پس از جانشینی عمر تلسمانی در سال 1972 به جای الهضیبی و روی کار امدن انور سادات درکشور اخوان اجازه حضور در عرصه سیاسی را بدست اورد و خشونت را محکوم کرد.بهرحال مرگ ناصر مانع پیش روی اخوان را کنار زد.
 

چهارم، دوره همزیستی و مدارا: قدرت یابی سادات در 1970 مرحله ای از همزیستی بین دولت و اخوان اغاز شد.سادات برای مقابله با ناصریست ها و چپ گرایان به اخوان نزدیک شد.محورهای سیاست سادات در این زمان نزدیکی به امریکا ،سیاست های انفتاح (گشایش اقتصادی ) و تاکید بر اسلام برای کسب مشروعیت بود. لذا او تلاش داشت تا خود را فردی معتقد و پرهیزگار که به اصول اسلام و احکام ان معتقد است نشان دهد.لیکن در ادامه بخاطر سیاست سازش با رژیم صهیونیستی و امضای پیمان کمپ دیوید ،گسترش شکاف بین فقرا و اغنیا در نتیجه سیاست گشایش اقتصادی بین سادات واخوان جدایی افتاد .اواخر دهه 1970و بویژه اوایل سالهای 1980و 1981 سادات سیاست سرکوب در قبال جریانات اسلام گرا از جمله اخوان را اتخاذ نمود که پایان دوره مدارا و همزیستی بود.
 

پنجم، دوران تضاد و در گیری: اواخر دهه 1970 پایان سیاست همزیستی سادات در قبال اخوان و اسلامگرایان بود.در نخستین سالهای دهه 1980 خشونت زیادی علیه اسلامگرایان اعمال شد.غائله مینا در سال 1980 و حادثه زوایه الحمرا در سال 1981 در قاهره باعث شد تا نیروهای ارتش و پلیس دست به سرکوب تمامی گروههای اسلامی بزنند .سیاست معروف به "پاییز خشم" نشان از تصمیم دولت در سرکوب داشت .این دوره تا ترور سادات در سال 1981 توسط خالد اسلامبولی تداوم داشت. 
 

بعد از ترور سادات و روی کار امدن مبارک سیاست های متنوعی از سرکوب تا مدارا در قبال اخوان المسلمین دنبال شد. دستگیری اعضا و ازادسازی رهبران اخوان، اعدام عناصر رادیکال نوعی سیاست چماق و هویج را بوجود اورده بود و نهایتا اخوان بنابر اندیشه بقا و تدوام حضور با محکوم کردن سیاست خشونت، گرینه مبارزه قانونی را انتخاب کرد. تلسمانی طی مصاحبه ای این نفی خشونت را چنین بیان نمود: "اسلام هرگونه سو قصد و کشت و کشتار را محکوم می کند و ما تا موقعی که مسلمان هستیم به این اصول پایبند هستیم. البته بیشتر این گروه ها ما را تکفیر می کنند و مدعی اند که اخوان المسلمین جهاد را ترک کرده اند. و جرم ان ها با جرم دولت یکی است. متاسفانه دولت این گروه ها را به حال خود واگذاشته تا اسلحه بخرند ودست به خرابکاری بزنند."
 

سیاست های نسبتا سهل گرانه مبارک در دهه 1980 باعث شد اخوان المسلمین سیاست فعالیت خود را در دوبعد انتخابات پارلمانی و نهاد سازی در جامعه تعقیب نماید. سیاستی که با واکنش رژیم مواجه شد و مانع تراشی ،ممانعت و سرکوب عملا مشارکت سیاسی اخوان را تقلیل داد. با این حال نفوذ اخوان المسلمین در مصر با همه این موانع در مقایسه با سایر احزاب سکولار عمیق تر بود. جنبش اخوان که در جریانهای اعتراض سال 2011 نقشی ایفا نکرده بود اما با پیوستن به این جریان موج اعتراضات در کشور را تعمیق بخشید و عملا بعد از انتخابا ت ریاست جمهوری نشان داد که منسجم ترین و موثرترین نیروی سیاسی کشور است.
 

پیروزی اخوان در عرصه سیاسی بعنوان یک نیروی معتدل این انتظار را بوجود اورد که با حمایت منطقه ای و جهانی و تحت سیاستهای ائتلافی و همکاری جویانه در داخل نوید افق جدیدی برای مشتاقان بعد از مبارک بگشاید. طبیعتا مشکلات زیادی پیش روی اخوان وجود داشت که از ان جمله می توان به توقعات فزاینده ، فرارسرمایه ها ، شکاف شدید اجتماعی و اقتصادی ، اسلام سلفی و موانع بوروکراتیک و نظامیان اشاره کرد. عمده تحلیل گران، مصر جدید را کشوری با چالشهای فراوان می دانستند ، که مدیریت ان سخت و شکننده خواهد بود.  اقدامات مرسی در صدور احکام ویژه برای خود وتسریع در برگزاری  رفراندام قانون اساسی طی روزهای قبل ،مصر را به تلاطمی جدید کشاند. صرفنظر از قطبی شدن جامعه مصر ، کاهش محبوبیت رییس جمهور در نزد افکار عمومی ،افزایش حساسیت های جهانی نسبت به تحولات مصر و چالش های نهادی برای مجبور نمودن مرسی به عقب نشینی مشکلاتی جدی و پایدار پیش روی اخوان قرار داده است.
 

در اینکه این اقدامات به منزله فاصله گرفتن اخوان از موازین و اصول دموکراتیک تلقی شود یا راه حلی مقطعی برای خروج از بحران های موجود در جامعه مصر، پیامدی اجتناب ناپذیر را بر اخوان المسلمین تحمیل می نماید که ان هم ظهور نهاد های حل منازعه سنتی همچون ارتش و افزایش مداخلات خارجی له یا علیه جریان های سیاسی در مصر است. مطمئنا فقدان درایت نخبگان اخوانی در عرصه حکمرانی می تواند منجر به ظهور ارتش به عنوان ناجی ملت به بهانه  تامین امنیت یا ظهور رادیکالیسم در این کشور شود.  


نویسنده

سید جواد صالحی

سید جواد صالحی پژوهشگر ارشد و مدير گروه خليج فارس در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه شیراز می باشد. حوزه مطالعاتی دکتر صالحی خاورمیانه و سیاست و حکومت آن و خاورمیانه و نظام بین الملل است.