تحولات عربی و مطالعات خاورمیانه شناسی

تحولات عربی چه تأثیری بر مطالعات خاورمیانه شناسی داشته است؟ این تحولات با اهمیت دادن به موضوع مطالعات منطقه ای جایگاه خاورمیانه شناسی را در رشته های علوم سیاسی و روابط بین الملل تقویت کرده است. با بروز این تحولات مسائل داخلی قدرت و سیاست و مطالعات تطبیقی یعنی موضوع اصلی در علوم سیاسی از یک سو و مسائل مربوط به روابط خارجی و نقش بازیگران فرامنطقه ای یعنی موضوع اصلی در روابط بین الملل به طور همزمان مورد توجه قرار گرفته است. اکنون ترکیبی از موضوعات اصلی این دو رشته در قالب یک روش شناخت منطقه ای ابزار مناسب تری برای تجزیه و تحلیل، شناخت و فهم مسائل خاورمیانه ارائه می دهد. 

به طور سنتی مسائل خاورمیانه با نگاه روابط بین المللی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گرفت. از دیرباز ایفای نقش بازیگران خارجی در این منطقه حساس و مهم ژئوپلیتیک در درجه اولویت تجزیه و تحلیل بوده است. به جرأت می‌توان گفت که عمده جنگ ها، تنش‌ های سیاسی، جابجایی حکومت ها، کودتاها، و غیره در دامنه تامین منافع غرب و به خصوص نقش و سیاست های آمریکا صورت می گرفت. جنگ خلیج فارس در سال های 1991- 1990 با هدف عمده حفظ امنیت انرژی بین المللی، حمله به افغانستان در 2001 و عراق در 2003 در قالب مبارزه با تروریسم جهانی نمونه‌ هایی از دخالت غرب در منطقه خلیج‌فارس و خاورمیانه به حساب می آیند. روند تحولات بیانگر این واقعیت بود که حجم وسیعی از تحولات پیشین در منطقه خاورمیانه ناشی از پتانسیل های نقش و بازیگری قدرت های فرامنطقه‌ ای در خاورمیانه یعنی موضوع اصلی رشته روابط بین ‌الملل و روابط خارجی دولت ها می باشد. 

اما تحولات جهان عرب طی دو سال اخیر سبب شدند تا موضوعات داخلی دولت ها و حکومت ها در درون خاورمیانه برای اولین بار به طور جدی مطرح شوند. با بروز این تحولات، مفاهیمی همچون حکومتداری خوب، حقوق بشر، اصلاحات سیاسی، دمکراسی‌ سازی و شکل حکومت ها و غیره که البته تا به حال وجود هم به نوعی وجود داشته‌ اند، اما از آنجایی که حکومت ها به طور سنتی، جایگاه و نقش منطقه ای کشور های خود را با معیار روابط با قدرت های خارجی دنبال می‌کردند مجالی برای پررنگ تر شدن این مفاهیم فراهم نمی شد. به این معنا که تنطیم روابط با قدرت های بزرگ خارجی به خصوص قدرت های غربی در جهت دهی سیاست‌ خارجی کشورها بیش از مفاهیم یاد شده در اولویت و اهمیت قرار داشت. 

تحولات جهان عرب برای اولین بار پیکان تحولات را به سمت درون کشورها و تقاضاهای ملت ها برد. اکنون مفاهیمی همچون حکومتداری خوب، مشروعیت، مسائل حقوق بشر و کارآمدی سیستم و ایدئولوژی اسلامی همگی رفتار و سیاست های حکومت ها در صحنه داخلی و خارجی تحت تاثیر قرار می دهند. این جنبه‌ ها امروز از اهمیت زیادی برخوردار است و به نوعی به گفتمان غالب در خاورمیانه تبدیل شده است. در این میان ماهیت مسائل قدرت، احزاب و گروه ها در سیاست خارجی مفاهیمی است که در قالب علوم سیاسی و مطالعات تطبیقی می‌گنجند. در علوم سیاسی اساساً می‌آموزیم که چگونه با این مفاهیم رفتار دولت ها و ملت ها را تجزیه و تحلیل کنیم. 

اما پرسش اصلی اینجا است که چگونه می‌توان این دو را به هم وصل کرد؟ به عقیدۀ نویسنده نقطه عطف به وجود آمده در مطالعات خاورمیانه شناسی این است که در دو حوزۀ علوم سیاسی و روابط بین‌الملل به نوعی با تحولات عربی به هم پیوند خورده و حوزه جدیدی را در قالب مطالعات منطقه‌ گرایی در خاورمیانه شناسی به وجود آورده است. منطقه گرایی اساساً تلاش می‌کند دیدگاه های منطقه ای و فرامنطقه ای و موضوعات مربوط به علوم سیاسی و جامعه شناسی سیاسی را با موضوعات روابط بین المللی و نقش قدرت های بزرگ به یکدیگر نزدیک کند. 

گذار نظام‌های سیاسی و خاورمیانه شناسی (بررسی موردی انقلاب مصر و بحران سوریه) 
در مصر شاهد نوعی انتقال تدریجی در سیاست داخلی و خارجی هستیم. دو تحول مهم و اساسی در دو حوزۀ نقش ارتش و مذهب در این کشور رخ داده است که هم از لحاظ سیاست داخلی و علوم سیاسی و هم از جنبه سیاست خارجی و روابط بین المللی بر تحولات این کشور تأثیر گذاشته است. نخست، در مصر جدید نقش ارتش روز به روز در حال کاهش است. چون در قانون اساسی جدید مصر جایگاه و نقش ارتش تعریف شده و دامنه آن مشخص است. از سوی دیگر نقش مذهب و ایدئولوژی در مصر روز به روز در حال پررنگ‌تر شدن است. اخوان المسلمین برای اولین بار به عنوان یک جریان سیاسی-حزبی در سیاست داخلی و خارجی مصر در حال عملیاتی شدن است. همانند ایران زمانی که با بروز انقلاب اسلامی ایران ایدئولوژی شیعی وارد جهت گیری سیاست خارجی شد. از این رو ورود ایدئولوژی اسلامی اخوان تأثیرات جدی و مهمی را در سیاست خارجی مصر داشته و خواهد داشت.
   
در سیاست داخلی و روابط منطقه ای و بین المللی مصر جدید و تأثیر سیاست داخلی بر روابط بین‌المللی مصر، اساساً دو مسئله ارتش و مذهب نقش کلیدی دارند. ارتش و نهاد های امنیتی مصر به طور سنتی نقش کلیدی در شکل دهی استراتژی های سیاست خارجی و  منطقه ای و روابط با آمریکا و رژیم اسرائیل ایفا می کردند. همچنین ورود ایدئولوژی به عرصه حکومتداری مصر برای اولین ساختار سیاسی داخلی و روابط خارجی کشور را تحت تاثیر قرار می دهد. 

ذکر این نکته ضروری است که غالباً اخوان المسلمین مصر با مدل حزب عدالت و توسعه ترکیه مقایسه می‌شود. اما واقعیت این است که در اساس تفاوت‌ های مهم و بنیادی میان این دو وجود دارد. در ترکیه اسلام گرایان چندین بار تلاش جدی در دهه‌ های 1980 و 1990 برای ورود به سیستم سیاسی کشور کردند، اما موفق نشدند. دوران نجم الدین اربکان یک نمونه است. تا اینکه بالأخره در سال 2002 حزب "عدالت و توسعه" موفق به پیروزی در انتخابات و تشکیل حکومت شد. اما موفقیت این حزب به بهای پذیرش نوعی تعادل و میانه روی در سیاست داخلی و خارجی ترکیه تمام شد. بدین معنا که مثلاً اسلام گرایان نمی‌توانستند از هدف پیوستن به اتحادیه اروپا فاصله بگیرند و یا اینکه اسلام گرایان این توان را نداشتند که جنبه سکولاریسم و کمالیسم را از سیاست خارجی ترکیه جدا کنند. اگر حزب عدالت و توسعه می‌توانست در این محدودیت‌ ها دست ببرد، شاید هم اکنون در بحران سوریه دخالت نظامی هم می‌کرد. اما ارتش قوی و سکولار ترکیه از یک سو و بخش مهم افکار عمومی و سیاست داخلی ترکیه از سوی دیگر اساساً این اجازه را به دولت اسلام گرای متعادل شده ترکیه نمی‌دهند. چون سیاست نگاه به غرب و ضرورت همکاری با ساختارها و نهادهایی همچون ناتو در لایه های سیاسی-امنیتی ترکیه همچنان ریشه دارد. هم زمان دیدگاه های مستقل ملی که مبتنی بر تقویت جایگاه سیاسی-اقتصادی ترکیه در منطقه، جهان اسلام و جهان است همچنان در ترکیه قوی است. 

اما در این میان مصر متفاوت است. اخوان امسلمین در مصر برای اولین بار حکومتداری را در صحنه سیاست داخلی و منطقه‌ ای تجربه می‌کند. برای درک بهتر رویکرد های سیاست خارجی مصر در قالب علوم سیاسی و تئوری‌ های روابط بین الملل می‌توان این مسئله را در دو قالب سیاست خارجی کلاسیک و جدید مصر مورد بررسی قرار داد.

نخست، سیاست خارجی کلاسیک مصر که در آن "مصر-محوری" در خاورمیانه عربی بر پایۀ نوعی سکولاریسم و نگاه مستقل ملی که متمایل به همکاری با غرب بوده محور تمرکز سیاست خارجی بوده است. در این رویکرد، مصری ها علاقه مند بوده اند تا محور حل و فصل تمامی مسائل جهان عرب باشند و از این طریق نقش منطقه ای خود را افزایش دهند. در این چارچوب، اساساً مصر مخالف نقش و بازیگری دولت های غیر عرب یعنی ایران و ترکیه در مسائل مربوط به جهان عرب (مثلاً در مورد حماس و مسائل مربوط به منازعۀ فلسطینی-اسرائیل) است. از این دیدگاه، اگر ایران و ترکیه وارد این میدان بازی سنتی شوند اهمیت نقش مصر به حاشیه کشیده می‌شود.

 از این نگاه، مصر محوری و نقش کانونی این کشور در تحولات جهان عرب باید حفظ شود و هر یک از بازیگران منطقه ای یا فرامنطقه ای تنها در صورت ائتلاف با مصر می توانند به منافع خود در خاورمیانه دست یابند. این سیاست و هدف همواره مورد تأکید نخبگان سنتی مصر به خصوص در نهاد های وزارت خارجه این کشور حاکم بوده است. چنین دیدگاهی با گسترش روابط ایران و مصر و به تبع افزایش نقش ایران در مسائل جهان عرب مخالف است.  مثلاً رئیس جمهور آقای احمدی نژاد بارها ابراز تمایل برای سفر به مصر کرده اما همین لایه های سنتی و نهادهای بوروکراتیک در مصر همچنان مانعی بر سر تحقق نزدیکی میان دو کشور هستند. البته این روزها علائمی در راستای نزدیکی دو کشور دیده می‌شود. حداقل اینکه نخبگان جدید مصر قانع شده اند که روابط ایران و مصر حتماً باید در تمامی زمینه ها توسعه یابد. 

دوم، مصر محوری جدید که بر مبنای آن سیاست خارجی مصر به سمت نوعی همکاری و ائتلاف منطقه‌ای در حال تغییر مسیر است. با ورود اخوان المسلمین به صحنه سیاسی مصر دولت محمد مرسی هم اکنون علاقه مند است در چهارچوب بزرگ تر یک ائتلاف منطقه‌ای بازیگران جدید غیرعرب اعم از ترکیه و ایران را در کنار مصر وارد بازی منطقه ای کند. با افزایش تعداد بازیگران منطقه ای از یک سو و تزریق ایدئولوژی اخوان در سیاست خارجی مصر از سوی دیگر مصر خواهان نقش آفرینی جدید بر مبنای دسترسی به اهداف مستقل ملی و اسلام گرایی مبتنی بر وحدت اسلامی است. این گفتمان بر خلاف نگاه سنتی در سیاست منطقه ای مصر بود که عمدتاً بر محور تنظیم روابط با قدرت های فرا منطقه ای، مثلاً روابط نزدیک با آمریکا برای دریافت کمک های مالی برای متعال کردن سیاست داخلی مصر قرار داشت. یعنی حکومتداری بیشتر در چارچوب تجزیه و تحلیل های رشته روابط بین الملل قار داشت. اما اکنون، در سیاست جدید مصر، ایدئولوژی وارد سیاست خارجی مصر می‌شود، محوریت بر همکاری منطقه‌ ای است، نوع نگاه مستقل و ملی است. در صورتی که در نگاه قبلی عمدتاً مبتنی بر نزدیکی با غرب و با اسراییل است. البته در نگاه سنتی نوعی رقابت و همکاری با ایران نیز به گونه‌ای در نظر گرفته می‌شود. از این رو در سیاست خارجی دولت مرسی طبیعتاً نوعی ائتلاف و همکاری با ورود بازیگران جدید دیده می‌شود. این تحول ناشی از تقاضاهای داخلی قدرت و سیاست در مصر برای گسترش روابط با کشورها و بازیگران منطقه ای مانند ایران و ترکیه است. موضوع که بیشتر به مسئله حکومتداری و رشته علوم سیاسی مربوط می شود. 

باید توجه داشت بازی امروز مصر بر پایۀ همکاری منطقه‌ ای است. بدین معنا که مصر بازیگری است که هم اکنون درهای خود را به روی همه بازیگران گشوده و مدعی است که قصد برقراری ارتباط با همۀ بازیگران منطقه‌ ای و حتی فرامنطقه‌ ای را دارد. به عبارت دیگر با همه می تواند گفتگو و تعامل داشته باشد. مصر امروز تنها کشوری است که با روسیه، چین، ایران، اسرائیل، آمریکا و اتحادیه اروپا رابطه دارد و هیچ محدودیتی را در سیاست خارجی ایجاد نکرده است. البته سیاست داخلی مصر، دولت مرسی را مجبور می‌کند تا برای تثبیت جایگاه اخوان المسلمین در نهاد های قدرت و سیاست که اولویت سیاست دولت مرسی است، مصر نوعی سیاست تعاملی را در پیش بگیرد. برای تحقق این هدف باید خواسته ای جوانان و طبقه متوسط یعنی اقتصاد، هویت و ثبات سیاسی مصر تقویت شود. 

مشاهده می‌کنیم که چگونه دو بُعد از مسائل علوم سیاسی و روابط بین‌الملل در یک موضوع خاورمیانه ای یعنی فهم سیاست و حکومت در مصر جدید نمایان می شود. اما پرسش اینجا است که منطقه‌ گرایی در این بین چگونه می‌تواند مطالعات تطبیقی مربوط به علوم سیاسی و مطالعات نقش قدرت های خارجی مربوط به روابط بین الملل را به هم نزدیک کند؟ 

بحران سوریه
سوریه نیز از این قاعده مستثنی نیست. جنبه‌های داخلی سیاست و حکومت درسوریه برای اولین بار با بحران سوریه در سطح منطقه‌‎‌ای و خاورمیانه شناسی درحال نمایان شدن است. در واقع مسائل مهمی همچون: تقاضاهای توزیع قدرت، مسئلۀ مشروعیت حکومت، حکمرانی خوب، اصلاحات سیاسی، نقش احزاب، مسائل حقوق بشر، هویت و جنگ داخلی، ژئوپلیتیک قومی (علوی، سنی)، افراط گرایی مذهبی، و غیره از موضوعاتی هستند که در حوزه علوم سیاسی و مطالعات تطبیقی و نظریه های کلاسیک  نوسازی سیاسی، نظریه های هویت و مشروعیت قدرت، دمکراسی سازی و غیره بر روی آن ها تأکید می‎شود . 

اما بحران سوریه جنبۀ روابط بین المللی نیز دارد. چرا که نقش بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه ای در حمایت یا تغییر حکومت و سیاست در سوریه تأثیرات مهمی در توازن قوای منطقه‌ ای دارد. این مسئله خود بحران سوریه را پیچیده تر کرده است. بازیگرانی مثل ایران، روسیه و چین علاقه مندند تا بازی را از طریق نگاه منطقه‌ ای و محدود کردن نقش و نفوذ غربی‌ ها دنبال کنند. نگاهی که بیشتر از زاویه حفظ منافع ژئوپلیتیک و در حوزۀ نظریه های رئالیستی و نورئالیستی روابط بین‌الملل قابل تجزیه و تحلیل است.  بدین معنا که در چهارچوب این تئوری بازیگران به دنبال افزایش نقش و نفوذ خود و محدود کردن توان بازی رقبای خود هستند. در این چهارچوب روسیه و چین و ایران علاقه مندند که از نقش و نفوذ آمریکا جلوگیری کرده و بر توان خود بیفزایند. کما اینکه بر این امر اذعان داشته اند که به رغم اهمیت ابعاد حقوق بشری بحران، بازی فعلی توازن قوایی است و مسائل مربوط به منافع و امنیت ملی و سد نفوذ غرب در منطقه دارای اهمیت بنیادی است. به عبارت دیگر حفظ سیستم State از اهمیت زیادی برخوردار است. یکی از ایراداتی که به بحران عراق و نقش آمریکا گرفته می‌شود این است که آمریکا سیستم State را در عراق برهم ریخت، زیرساخت‌ ها را بمباران کرد و در شرایط نبود ثبات و نظم ناشی از وجود یک دولت اساساً ناامنی و جنگ داخلی گسترش یافت. نگرانی که در حال حاضر وجود دارد این است که سوریه نیز به همین وضعیت دچار شود. 

تقویت منطقه گرایی در خاورمیانه شناسی 
با بروز تحولات عربی، مشاهده می کنیم که چگونه مسائل داخلی (علوم سیاسی) با مسائل خارجی (روابط بین الملل) در خاورمیانه شناسی به هم نزدیک می‌شوند. اما این خود پرسش دیگری را مطرح می کند که کدامیک از این ها ارجحیت دارند؟ آیا باید با یک نگاه بین المللی به موضوع نگریست و یا اینکه با یک نگاه سیاست داخلی؟ پاسخ تمرکز بر یک سطح تحلیل بینابینی یعنی منطقه گرایی است که به نوعی نیازهای هر دو جنبه را برآورده می کند.

کاندولیزا رایس وزیر خارجه سابق آمریکا در آخرین تحلیل خود در مقاله ای در واشنگتن پست (که به نوعی نمایانگر عمق نگاه استراتژیک آمریکائی ها در مسائل خاورمیانه است) بر این امر تأکید داشت که نباید اجازه داده شود که راه حل بحران سوریه به بازیگران منطقه‌ای (از جمله ایران) سپرده شود. بدین معنا که بازیگران فرامنطقه‌ای (آمریکا) باید وارد صحنه شوند و بحران سوریه را به نفع منافع غرب به سرانجام برسانند. این زاویه تحلیل سنتی که ریشه های غربی دارد و امنیت خاورمیانه را به امنیت بین الملل وصل می کند سعی دارد تا با بین المللی کردن مسائل خاورمیانه اهمیت حضور و نقش فعال بازیگران خارجی به خصوص آمریکا را در مسائل خاورمیانه توجیه کند. آمریکا با همین استدلال و خطر فوری رژیم بعثی صدام حسین برای امنیت بین المللی جنگ پیش دستانه در عراق را شروع کرد.

از سوی دیگر نباید غافل شد که بسیاری از مسائل امروز خاورمیانه ریشه در مسائل داخلی کشورهای خاورمیانه دارند. مثلاً از بزرگ ترین چالش های خاورمیانه وجود ژئوپلیتیک قومی در این منطقۀ حساس، رقابت مذهبی میان شیعه و سنی، ضعف در ساختارهای سیاسی-اجتماعی، عدم مشروعیت حکومت های محافظه کار، فقر اقتصادی و غیره است. این ها مسائل مورد بحث رشته علوم سیاسی هستند. اما آیا باید با تأکید بر مباحث علوم سیاسی مسائل خاورمیانه را مورد بررسی قرار داد؟ یعنی نقش و دخالت قدرت های خارجی برای حفط منافع خود در خاورمیانه را کاملا نادیده گرفت و به سطح تحلیل سیاست داخلی روی آورد؟

واقعیت این است که تأکید بیش از اندازه بر بین المللی بودن مسائل خاورمیانه خود ابزاری برای توجیه جنگ ها و استفاده از زور از سوی بازیگران قدرتمند خارجی مثل آمریکا است. در مقابل عدم تاکید بر پذیرش ریشه های مشکل در درون خاورمیانه خود مانع توسعه و پیشرفت می شود. راه حل اتخاذ یک رویکرد بینابینی و تمرکز بر منطقه گرایی است که با تحولات اخیر جهان عرب جایگاه خود را در خاورمیانه شناسی باز کرده است. این رویکرد با یک نگاه واقع گرایانه از یک سو منافع، مسائل و پویائی های سیاست داخلی دولت های خاورمیانه و از سوی دیگر منافع و نقش بازیگران خارجی و قدرت های بزرگ را به طور همزمان در نظر می گیرد. بر این مبنا، بحران سوریه با یک رویکرد منطقه ای که مبتنی بر یافتن یک راه حل سیاسی باشد و در آن منافع تمامی عناصر داخلی قدرت، منافع بازیگران منطقه ای و بازیگران فرامنطقه ای بطور نسبی حفظ شود راحتتر قابل حل است. منطقه گرایی دو رشته علوم سیاسی و روابط بین الملل را در بحران سوریه به هم نزدیک می کند. مسائل مصر هم با یک رویکرد منطقه ای بهتر قابل تجزیه و تحلیل است. 

نتیجه اینکه همزمان با بروز تحولات عربی رویکرد منطقه گرایی به عنوان ابزار تجزیه و تحلیل بینابینی در خاورمیانه شناسی تقویت شده است.

منبع: خبر آنلاین


نویسنده

کیهان برزگر

کیهان برزگر رئیس پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشیار روابط بین‌الملل در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی می‌باشد. حوزه مطالعاتی دکتر برزگر مطالعات سیاست خارجی، مسائل خاورمیانه و خلیج فارس، روابط ایران و آمریکا، و مسائل هسته‌ای ایران است.