روندی تازه در روابط غرب و افغانستان

پایان سال 2012 و آغاز سال جدید میلادی نقطه آغاز تازه ای در روابط افغانستان و غرب پدید آورده است. با شروع سال 2013 فعالیت های گسترده ای از سوی دولت افغانستان و نیروهای غربی برای پایان دادن به برخوردها و کشاندن طالبان به پای میز مذاکره به منظور پذیرش اصولی قابل قبول طرفین آغاز شد. در اجرای همین سیاست بود که گروه های مختلفی از مذاکره کنندگان دولت افغانستان، غرب و طالبان در کشورهای مختلف به شکلی مستقیم و یا غیر مستقیم گفتگوهایی را آغاز کردند. 

 

به نظر می رسید که طالبان نیز به مذاکره با غرب و به ویژه آمریکا بی علاقه نباشد و به همین دلیبل پس از دیدارها و توافقات اعضای شورای صلح افغانستان از پاکستان بر اساس مذاکرات مقدماتی تعدادی از زندانیان طالبان که که مایل به گفتگو با دولت مرکزی افغانستان بودند، آزاد شدند. این عمل نشانه ای از نوعی تغییر در سیاست کادر رهبری پاکستان نسبت به مسئله طالبان و روابط با افغانستان تلقی می شد. این چرخه علاقه سه جانبه به حل مسئله طالبان شیوه تازه ای از حرکت سیاسی بود که در آن مسائل مختلفی از جمله توقف عملیات از سوی طرفین، توافق بر سر گفتگوها، فشار به طالبان برای قطع روابط با القاعده را شامل می شد. 

 

یکی از نقاطی که برای گفتگو میان غربی ها، دولت افغانستان و طالبان در نظر گرفته شده بود دوحه پایتخت قطر بود و به همین دلیل نمایندگانی از طالبان برای گشودن یک دفتر و آغاز مذاکرات با چراغ سبز ایالات متحده در دوحه مستقر شدند. با این همه در دو ماه اخیر این مذاکرات نه تنها باعث حل مشکل نشده بلکه به نظر می آید نوعی از کدورت و برخورد غیر مستقیم را میان دولت افغانستان و غرب پدید آورده است. زیرا دولت افغانستان و به ویژه حامد کرزی رئیس جمهور بر این تصور هستند که غرب به جای حل مسئله با طالبان و کمک به دولت مرکزی جهت تثبیت اوضاع، بیشتر در فکر آن است که بتواند تا پایان این سال پای خود را از مهلکه بیرون بکشد و مشکلات و برخوردها را به دولت مرکزی بسپارد. 

 

فشردگی تلاش غربی ها برای ایجاد نوعی گفتگو با طالبان نشان دهنده اهمیت موضوع برای آن ها به ویژه پس از خروج از این کشور است و آن ها درصدد هستند تا بخشی از طالبان که گفتگوی صلح آمیز را به رویارویی ترجیح می دهند، به سمت سهیم شدن در قدرت دولت آینده افغانستان بکشانند و در درازمدت آن ها را در ساختار سیاسی فعلی افغانستان سهیم کنند. با این همه نگرانی دولت افغانستان و کرزی در این است که ممکن است طالبان در این مذاکرات با غربی ها بتواند امتیازاتی را کسب کند که به شدت موقعیت آن ها را در خطر قرار دهد. زیرا در مذاکراتی که در دوحه صورت می گیرد، دولت افغانستان آگاهی چندانی از توافقاتی که صورت می گیرد ندارد. 

 

در این میان دولت پاکستان به عنوان کشوری اثر گذار در سیاست های افغانستان نیز با توجه به شرایط داخلی و بین المللی خود، سیاستی دو جانبه را در پیش گرفته است. یعنی از یک سو سعی دارد با فشار بر طالبان آن ها را به سمت مذاکره با افغانستان بکشاند و از این طریق بتواند امور را برای کنترل اوضاع در درست خود نگاه دارد و از سوی دیگر به شدت نگران این مطلب است که مذاکرات غربی ها و طالبان در قطر خارج از کنترل آن ها به توافقاتی منجر شود که نفعی برای پاکستان نداشته باشد. احتمال دیگری که می توان برای مذاکرات میان غرب و طالبان مدنظر قرار داد این است که آن ها به طور غیرمستقیم خواستار آن هستند تا با دادن سهم بیشتری از قدرت به طالبان فشارهای خود را در مرزهای دو کشور به ایران افزایش دهند و بتوانند با کمک طالبان در مناسبات ایران و افغانستان دشواری هایی را به وجود آورند. 

 

موقعیت دشوار داخلی دولت افغانستان به خاطر اتهاماتی که در مورد فساد در ساختار دولتی به دولتمردان افغانستان زده می شود و رویاروی هم قرار گرفتن رقبای سیاسی و مخالفان داخلی در تقابل دولت و فشاراتی که از هم اکنون در مورد نحوه برگزاری انتخابات آینده این کشور از سوی آن ها وارد می شود، و همچنین موقعیت غرب، از جمله مسائل دیگر است که غرب و به ویژه آمریکا را به سمتی می راند که خواستار بیرون کشیدن نیروهای از افغانستان است. از نظر سیاسی این حرکت غرب و آمریکا چه در سطح افغانستان و چه در سطح بین الملل به رغم کشته های زیادی که این دولت ها در برخورد با طالبان داده اند برای آن ها حاوی منافع آشکار و پنهان زیادی است که از جمله آن ها می توان تضعیف موقعیت همسایگان افغانستان و حتی کشورهای جدا شده از روسیه از طریق ایجاد ناامنی در آن ها باشد.  


نویسنده

علی رستمی

علی رستمی پژوهشگر ارشد در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. حوزه مطالعاتی وی مسائل خاورمیانه و مطالعات روابط بین الملل می باشد.