جنگ وصلح در افغانستان، مشكلی داخلی و بين المللی

سال آينده ميلادي نيروهاي بين المللي از افغانستان خارج خواهند شد در حالي كه نه طالبان مغلوب 10 سال جنگ شده است و نه نيروهاي دولتي افغانستان توان آن را يافته اند كه پس از خروج اين نيروها، مسووليت كامل را عهده دار شوند و شرايط را به ضرر طالبان و به نفع خود تغيير دهند. به عبارتي افغانستان نتوانسته است به آن قدرت و توانايي ملي دست يابد كه بتواند در درون كشور با كنار آمدن با مخالفان و در سطح بين المللي با ايجاد نوعي تعادل بين نيروهاي منطقه يي و جهاني ناهمگون سياسي يك ديپلماسي قدرتمند را اعمال كند. توجه به موقعيت فعلي افغانستان مويد آن است كه اين جنگ فقط يك جنگ داخلي نيست و تنها به مسائل داخلي و قومي مربوط نمي شود، بلكه مي توان گفت كه سياست هاي منطقه يي و بين المللي كشورهاي داراي منافع در افغانستان در رابطه با جنگ طولاني مدت اين كشور همواره به سنگين تر كردن جنگ كمك كرده و نقش آنها را به شكل غيرقابل انكاري نشان مي دهد. در سطح بين المللي رقابت هاي سياسي براي سهيم شدن در منافع اقتصادي ازافغانستان و كسب موقعيت استراتژيك در آن شدت زيادي دارد. افغانستان كشوري است كه بين كشورهاي آسياي مركزي و جنوبي قرار دارد و گذرگاه مناسبي براي ارتباط است. به همين دليل در سطح منطقه كشورهاي مختلفي مانند پاكستان، چين، ايران، هند و كشورهاي آسياي مركزي هر يك براي رسيدن به اهداف خود، نقش ايفا مي كنند. اين نقش مي تواند مثبت و يا منفي باشد اما در هر حال چنين نقشي را نمي توان انكار كرد.

 

همچنين مي توان افزود كه قومي بودن شاكله اين كشور و وجود تفكر سنتي و قبيله گرايي هنوز چندان راه ملي گرايانه و عقلايي رادر برابر تصميم گيران اين كشور قرار نمي دهد. اين كشور به دليل مشكلات عمده داخلي، جنگ، ويراني طولاني مدت منابع و ساختارها توان آن را ندارد كه در داخل و خارج به تنظيم روابطي دوجانبه و يا چندجانبه دست يابد كه نتيجه آن ايجاد تعادل در ميان منافع نيروهاي داخلي و دولت افغانستان و همچنين ايجاد تعادل ميان دولت افغانستان و كشورهاي داراي منافع در اين كشور باشد.در چنين شرايطي مي توان اين ناتواني را از دو جنبه مورد برسي قرار داد كه اولين آن مستقر نبودن ساختار هاي سياسي مناسب در بطن حاكميت افغانستان است، زيرا به جاي يك ساختار ملي بيشتر گرايش به قوم گرايي و حمايت از قوم در اين كشور وجود دارد. پشتون ها به عنوان يك قوم خواستار به دست آوردن اصلي ترين اهرم هاي قدرت در چارچوب قومي - مذهبي هستند كه عمده نماد آن طالبان است. تاجيك ها هم به عنوان قومي ديگر سال ها نقشي عمده در حاكميت داشته اند و دوم عدم وجود مهارت هاي سياسي و ابزارهاي ديپلماتيك و مديريت سياست خارجي است كه آن هم بر اساس قوم گرايي و پيش فرض ها و خواست هاي قومي جهت مي گيرد.

 

 افغانستان در چنين شرايطي مجبور است در درون با اقوام و مهم ترين آنها يعني نيروي طالبان روبه رو شود و در خارج نيز با همسايگان، كشور هاي منطقه و در سطح جهاني با قدرت هاي بزرگ روابطي نوساني داشته باشد. در ميان اين همسايگان، پاكستان از جمله كشورهايي است كه از ابتداي تشكيل همواره با افغانستان و سياست هاي اين كشور برخوردي سلطه جويانه داشته است. پاكستان كه با همسايه قدرتمندي چون هند روبه رو است بر اين باور است كه در صورت وجود افغانستاني قدرتمند به شكلي گازانبري در ميان دو قدرت هند و افغانستان گرفتار خواهد شد. برخوردهاي اوليه افغانستان و پاكستان به سال 1962 بازمي گردد كه در آن افغانستان به دليل بمباران بخشي از خاكش از سوي پاكستان به سازمان ملل شكايت كرد. پس از روي كار آمدن دولت كرزاي دولت پاكستان همواره مشوق گروه هاي طالبان، حكمتيار و حقاني براي مداخله آشكار در افغانستان بوده و با تكيه بر آنها جنگ در اين كشور را تداوم بخشيده است. به عبارتي در فضاي كنوني پاكستان در سه جبهه نظامي، ديپلماتيك و انساني همواره با افغانستان در حال جدال است.

 

روسيه در مناسبات خود شرايط فعلي افغانستان، نفوذ غرب دراين كشور و اثرات جنگ در اين كشور بر بخش هاي مسلمان نشين خود و هم پيمانانش را مدنظر قرار مي دهد. چين خواستار آن است كه در جريان پيشرفت سريع خود بخشي از منابع افغانستان را در اختياربگيرد. ايران ازجمله كشورهايي است كه همواره تلاش داشته به افعانستان در زمينه هاي صنعتي و اقتصادي كمك كند و روابط دو كشور اگر مثبت نباشد منفي هم نيست. هند، كشور افغانستان را از نظر سياسي متحد طبيعي در مقابل پاكستان و سرزميني بكر براي صادرات و منافع اقتصادي تلقي مي كند. كشورهاي اروپايي و امريكا نيز اين سرزمين را پايگاهي براي مقابله با چين در آينده و كشوري ثروتمند از نظر منابع مي دانند كه بايد در آن سرمايه گذاري كرد. از نظر ايالات متحده، استقرار پايگاه در افغانستان تكميل حلقه محاصره چين از سوي اين كشور و اروپا تلقي مي شود و نتيجه اين وضعيت اين است كه افغانستان براي رسيدن به آرامش در درون و صلح و دوستي با كشورهاي مختلف همواره با تضاد منافع موجود در داخل و در سطح جهاني و منطقه يي روبه رو است. در چنين شرايطي است كه حكومتگران افغانستان بايد توان ساختارسازي سياسي ملي از يك سو و مهارت هاي ديپلماتيك و مديريت قوي براي ايجاد تعادل در درون ميان منافع نيروهاي مختلف و در سطح بين المللي تعادل ميان منافع دو جانبه و چند جانبه ميان كشورهاي منطقه وجهاني را به دست آورند.

 

منبع: روزنامه اعتماد


نویسنده

علی رستمی

علی رستمی پژوهشگر ارشد در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. حوزه مطالعاتی وی مسائل خاورمیانه و مطالعات روابط بین الملل می باشد.