ترس اعراب از بهبود روابط ایران و غرب

گفتگوی آسمان با کیهان برزگر    

اختلاف نظر میان ایران و کشورهای عربی امری دیرپا در روابط خارجی ما و کشورهای عرب زبان منطقه خاورمیانه و به ویژه حوزه خلیج فارس بوده است. این اختلاف نظر که در سالهای اخیر شدت هم یافته است، امروز در شرایطی که ایران در پی تعامل با نظام بین الملل است مشکلاتی را در روابط خارجی دولت و به ویژه در حل و فصل مسئله هسته ای جمهوری اسلامی پدید آورده است. از منظر شما ریشه این اختلاف نظرها در کجاست؟

اگر منظور شما از کشورهای عربی، کشورهای محافظه کار حوزه خلیج فارس است، باید تقسیم بندی میان اینها انجام دهیم. به نظر من نگاه عربستان سعودی قدری با دیگر کشورها متفاوت است و کارشکنی هایی که امروز در روند توافق هسته ای ایران به وجود آمده بیشتر از این کشور می آید. این مسئله هم به نگاه سنتی نخبگان حاکم سعودی به جایگاه ایران در منطقه بر می گردد. همانطور که می دانید آن ها ایران را رقیب سنتی خود در منطقه می دانند و اساسا استراتژی های سیاسی- امنیتی خود را به گونه ای تنظیم می کنند که قدرت و نقش ایران را در منطقه مهار کنند. این تفکر البته جدید هم نیست و ریشه آن حتی به زمان رژیم پیشین در ایران باز می گردد. در واقع آنها همواره این نگاه بدبینانه را به نقش ایران در منطقه داشته اند. در زمان شاه آنها می گفتند ایران با خرید تسلیحات پیشرفته می خواهد ژاندارم منطقه باشد و به دنبال پیاده سازی و گسترش هژمونی خود در منطقه خلیج فارس است. بر این مبنا ارسال نیروهای ایرانی به جنگ ظفار عمان برای مقابله با گسترش کمونیسم علیرغم اینکه ایران و عربستان در سیاست دو ستونی آمریکا نقش همکاری جویانه ایفا می کردند از سوی سعودی ها به عنوان گسترش نفوذ ایران در شبه جزیره عربستان تعبیر شد. این نوع نگاه از زاویه تهدید به ایران همچنان نزد نخبگان سعودی وجود دارد. هرچند ممکن است این تصور در میان جامعه این کشور، در میان جوانان و تحصیلکردگان عربستان متفاوت باشد، اما در مجموع نخبگان حاکم، این تصور تهدید را از ایران دارند و تمام تلاش های خود را بر مهار نقش ایران متمرکز کرده اند.

اتفاقی که امروز شاهدش هستیم، این است که در پی تحولات سیاسی که در کشور رخ داده، ایران علاقه مند است تعامل سیاسی خود را با جهان گسترش دهد؛ همین تحولات حس نگرانی عربستان را افزایش می دهد. این کشور نگران است نزدیکی ایران و غرب به ویژه با آمریکا سبب افزایش قدرت و نفوذ رقیب سنتی اش در خاورمیانه گردد. شاید این دیدگاه در میان دولتمردان عربستان مطرح باشد که اگر توافق میان ایران و آمریکا در مذاکرات هسته ای به نتیجه برسد، این منجر به رها شدن قدرت طبیعی و انرژی ایران منتج می گردد و مجموعه این اتفاقات ایران را به جایگاه طبیعی و واقعی خود یعنی پرقدرت ترین کشور حوزه خلیج فارس تبدیل می کند. شما تصور کنید اگر بازتعریفی مثبت در روابط میان ایران و غرب صورت پذیرد و شرکت های بزرگ اروپایی ها و حتی آمریکایی ها در حوزه سرمایه گذاری در نفت و گاز و سایر حوزه های اقتصادی به ایران نزدیک شوند این تحول قدرت منطقه ای ایران تا حد قابل توجهی افزایش خواهد یافت. متاسفانه عربستان سعودی گمان می برد این برخلاف منافع این کشور است، اما به باور من هرچقدر روابط ایران و آمریکا (به گونه ای که یکدیگر را تهدید احساس نکنند) گسترش یابد، می تواند به نفع عربستان سعودی نیز باشد، چراکه در این صورت همکاری منطقه ای گسترش می یابد و صلح و ثبات بیشتری را در منطقه به وجود می آید.


در نتیجه اگر سعودی ها واقعا در پی ثبات در منطقه باشند، بهبود رابطه میان ایران و آمریکا به نفع آنها نیز هست، مگر اینکه آنها برنامه هایی دیگری را در سر داشته باشند. به گمان من، نخبگان رژیم سعودی سعی می کنند مسئله تهدید جلوه دادن ایران را در میان خودشان زنده نگاه دارند، چراکه به نظر می رسد این اتفاق نوعی مولفه وحدت بخش در میان نخبگان حاکم در این کشور به شمار می آید. از سوی دیگر عربستانی ها همیشه نگران هستند اگر آمریکا به ایران نزدیک شود عربستان را به حال خود رها می کند و این مسئله چتر امنیتی آمریکا نسبت به این کشور یا بهتر است بگوییم نسبت به نخبگان حاکم را ضعیف می کند و اینکه دیگر نمی توان به حمایت همیشگی ایالات متحده اعتماد کرد. در عین حال باید توجه داشته باشیم بحران سوریه هم این معادله را پیچیده تر می کند، چراکه عربستان پشت پرده بسیاری از این عدم توافقات بوده است. طبیعتا سعودی ها می توانند از ابزار مالی خود در جهت به هم ریختن برخی از توافقات استفاده کنند. بر این اساس عربستان کشور فوق العاده عمل گرا و پیشرفته در زمینه به هم زدن توافقات است و معمولا هم در این روند هم موفق عمل می کند.

به مسئله نگرانی عربستان در ضعیف شدن چتر امنیتی آمریکا اشاره کردید، به نظر می رسد همین امروز هم این احساس تا حد زیادی به وجود آمده که در این زمینه می توان به مثالهایی چون انصراف عربستان در عضویت در شورای امنیت، تهیه سلاح های جدیدی که عربستان از فرانسه خریداری کرده است، زمزمه هایی که گفته می شود بندر بن سلطان در پی جایگزینی روسیه به جای آمریکا است و عربستان بیشتر به روسیه نزدیک شود، اشاره کرد. در مقابل برخی از تحلیل گران آمریکایی بر این باورند که ریشه اسلام تروریستی در حمایت های مالی عربستان نهفته است. بر این اساس آیا این پیوند میان آمریکا و عربستان به سمت تضعیف هرچه بیشتر حرکت نمی کند؟

ممکن است در تئوری اینگونه باشد، اما در عمل گمان نمی کنم سعودیها تا این حد جسارت داشته باشند که رابطه خاص خود با آمریکا که طی سالها بین نخبگان آنها و آمریکایی ها تثبیت شده را به هم بزنند. به باور من عربستان بیشتر سعی دارد با ابزار مالی به گونه ای در پی تهدید و ترساندن لایه های قدرت یا کنگره آمریکا برآید و اینگونه نشان دهد که عربستان به روسیه یا چین یا بعضی کشورهای اروپایی مثل فرانسه به عنوان جایگزین به خصوص در معاملات تسلیحاتی نزدیک خواهد شد. اما روابط طولانی و تثبیت شده آمریکا و عربستان پیچیده تر از آنست که سعودی ها بخواهند به راحتی تغییری در آن ایجاد کنند، بنابراین به باور من در نهایت اتفاق خاصی در روابط عربستان و آمریکا به وجود نمی آید چراکه مسائلی چون خرید تسلیحاتی، چتر امنیتی، همکاری های سیاسی و اطلاعاتی روابط میان این دو کشور را بسیار پیچیده کرده است. البته نباید این نکته را فراموش کرد که عربستان از آمریکا دلگیر است و این مسئله اتفاق جدیدی هم نیست و ریشه آن نه در بحران سوریه که به سالهای سقوط صدام حسین باز می گردد؛ چراکه عربستانی ها معتقدند آمریکا هر اقدامی که در خصوص عراق انجام داد به نفع ایران تمام شد و حمله به صدام و ساز و کار جدیدی که در این کشور پیاده گردید به افزایش نفوذ و نقش ایران در منطقه منتج گردید.


بر این اساس آنها از آن زمان در پی این بوده اند که سیاست های مستقل خود را پیاده نمایند. از سوی دیگر منافع خاص نخبگان سعودی آنها را به شکل قابل توجهی عملگرا کرده است و آنها در این راستا دست به هر اقدامی می زنند. به عنوان مثال عربستان سعودی برای اینکه جهت بحران سوریه را به نفع خود تغییر دهد اجازه داده نیروهای جهادی و افراطی و القاعده و ... وارد بحران سوریه شوند و این سیاست بسیار خاص و پیچیده امروز باعث شده نیروهای جهادی قدرتمندتر شوند و نیروهای مخالف میانه رو که خارج از سوریه هستند تضعیف گردند و به همین دلیل است که این نیروها اکنون خواهان مشارکت در کنفرانس ژنو هستند و در مقابل نیروهای افراطی مخالف برگزاری آن هستند. این بدین معناست که عربستان با اتخاذ استراتژی مستقل که اتفاقا همسو با سیاست های آمریکا هم نیست سعی کرده خواسته های خود را در روندهای سیاسی-امنیتی منطقه پیاده و اجرا نماید. به نظر من اتفاقی که افتاده این است که وقتی اوباما به سوریه حمله نکرد، سعودی ها بیش از همیشه به این نتیجه رسیدند که دیگر نمی توانند به آمریکا اعتماد کنند چراکه آمریکایی ها که می تواند در وسط این بحران دست به انجام معامله ی با سوریه بزند حتما فردا هم که نیروهای زمینی سوریه در جنگ داخلی موفق شوند، آمریکا به باقی ماندن حکومت اسد هم رضایت می دهد. به همین دلیل حس اعتماد عربستان به آمریکا بیش از همیشه در حال تضعیف است، اما تمام این مسائل منجر به این نخواهد شد که عربستان از آمریکا جدا شود. به نظر من این کشور در برخی مواقع از این بلوف ها در جهت ترساندن آمریکایی ها استفاده می کند. اما به نظر می رسد که اولا نه روس ها و نه چینی ها، عربستان را در معادلات آمریکا نادیده نمی گیرند و همچنین عربستان هم ارزشی در حد آمریکا برای روسیه و چین قائل نیست. بر این اساس عربستان حاضر نخواهد شد کشوری را جایگزین آمریکا نماید، ضمن اینکه طراحی قدرت در منطقه اجازه می دهد شکاف میان عربستان و آمریکا ایجاد شود، چراکه این اتحاد سنتی نه در روابط دوجانبه بلکه در روابط اعراب محافظه کار و رژیم اسرائیل به عنوان متحدین آمریکا نهادینه شده است.

پس از عربستان چه کنشگر موثر دیگری در منطقه وجود دارد که هم هدف ایجاد اخلال در مذاکرات ایران و کشورهای غربی را داشته باشد و هم توانایی و پتانسیل این کارشکنی را داشته باشد؟ به عنوان مثال مصر پس از مرسی هرچند از حیث اعتقادی به عربستان نزدیکتر است اما آشفتگی سیاسی که امروز در این کشور مشاهده می شود به قدری جدی است که شاید اجازه ورود به مسائل منطقه ای را به این کشور ندهد.

کشورهایی که در حال حاضر در مسائل سیاسی منطقه می توانند نقش ایفا کنند، یکی قطر است، یکی اردن و دیگری مصر. همانطور که به درستی اشاره کردید مصر با وجود اینکه به طور سنتی وزن و جایگاه سیاسی خاصی در معادلات منطقه ای، مسائل دنیای عرب و همچنین روابط با کشورهای غیر عرب داشته است اما در حال حاضر واقعا درگیر مسائل داخلی خودش است و فکر می کنم تا سالها نیز درگیر این مسائل باقی بماند. پس از مصر می توان به اردن اشاره کرد. کشوری که به طور سنتی دارای نقش در جهان عرب است، ولی این کشور هم امروز در حالت بینابینی است، به این دلیل که هم مرز بودن اردن با سوریه نگرانی هایی را برای این کشور به وجود می آورد، چراکه گسترش ناامنی در سوریه می تواند وضعیت امنیت در اردن را هم به مخاطره اندازد، به همین دلیل پادشاه این کشور بسیار محتاط است تا بی گدار در مسائل مربوط به بحران سوریه و همچنین سایر مسائل منطقه ای به آب نزند، چراکه ارتباط مستقیم به نظام سیاسی در اردن دارد.


آخرین کنشگری که توانایی و وزن انجام اقدام در معادلات منطقه ای دارد قطر است. به اعتقاد من قطر بزرگی هم در این خصوص می گیرد، از میزبانی جام جهانی فوتبال گرفته تا اقدامات بزرگی که دز حوزه دانشگاهی و جمع کردن اساتید و پژوهشگران بین المللی در دانشگاههای آمریکایی خود و غیره از سوی این کشور انجام می شود؛ اما واقعیت اینجاست که وزن قطر با کنشگری چون عربستان سعودی قابل مقایسه نیست. در مجموع نگاه سنتی در میان نخبگان عربی بازهم نسبت به توافقات ایران و غرب (به ویژه آمریکا) دیدگاهی نسبتا بدبینانه است و این کشورها علاقه چندانی به بهبود رابطه ایران و آمریکا ندارند، برای اینکه آنها هم همچون عربستان سعودی احساس می کنند تقویت نقش ایران در منطقه می تواند از جیب آنها باشد و لذا این نگرانی سنتی از به وجود آمدن ایرانی قدرتمند همواره در میان این رژیم ها وجود داشته است.


البته باید توجه داشت این تفکر می تواند ریشه ای اسرائیلی - سعودی هم داشته باشد، چراکه اسرائیل به نوعی در پی این است که حس تهدی اعراب از ایران را تقویت کند. به عبارت دیگر اتفاقی که متاسفانه در طول چند سال اخیر به وجود آمده اینست که مواضع اعراب به مواضع اسرائیل در برخورد با برنامه هسته ای ایران بسیار به یکدیگر شبیه شده است و این اتفاق بسیار خطرناکی است. شاید اعراب نمی خواهند با این واقعیت روبرو شوند که نزدیک شدن به مواضع اسرائیل به گونه ای آنها را در معرض تهدیدات داخلی و منطقه ای قرار میدهد. از سوی دیگر تجربه نشان داده که آمریکایی ها همواره منافع ملی خود را در اولویت قرار می-دهند و در صورت نیاز حتی متحدین خود را کنار هم می گذارند. به عنوان مثال در مورد بحران سوریه، آمریکا هم ترکیه و هم عربستان را کنار گذاشت و تنها به چیزی عمل کرد که در جهت منافع ملی آمریکا تعریف می شد. رفتاردوگانه آمریکا در برخورد با تحولات مصر هم کاملا مشهود است. نخست متحد سنتی خود حسنی مبارک را کنار گذاشت و سپس حکومت اخوانی محمد مرسی که به نوغی سعی کرد به آمریکا نزدیک شود. بر این اساس تصور حاکمان و نخبگان کشورهای عربی در مخالفت با ایران تعریف می شود.

شما به پیشیه دیرپای اختلافات ایران و کشورهای عربی اشاره کردید و فرمودید حتی این قصه به سالهای حکومت پهلوی باز می گردد، اما واقعیت اینست که در سالهای اخیر به ویژه هشت سال اخیر مسائل و مشکلات ما با کشورهای عربی فزونی یافته است و سطح تنش میان ما و اعراب دامنه بیشتری پیدا کرده است. بر همین اساس همانطور که اشاره کردید امروز شاهد این هستیم که مواضع کشورهای عربی در خصوص مسئله هسته ای ایران به مواضع اسرائیل نزدیک شده است و منجر به اخلال در گفتگوهای ایران و 5+1 هم گشته است. ریشه این افزایش تنش را در چه می بینید؟ برخی از تحلیل گران بر این باورند که شاید بهتر بود پس از روی کار آمدن دولت جدید و پیش از آغاز دور جدید گفتگوها با 5+1 مذاکراتی با کشورهای عربی انجام می گرفت و نوعی احساس اطمینان به این کشورها تزریق می شد تا متقابلا اعراب ترسی از بهبود رابطه میان ایران و غرب نداشته باشند. نظر شما در این زمینه چیست؟

من چندان با صحبت پایانی شما موافق نیستم. چه دولت قبلی و چه دولت فعلی علائمی را نشان داده که خواهان بهبود رابطه با عربستان است اما طرف مقابل ظاهرا استراتژی خود را به گونه ای تنظیم کرده که روابط فی ما بین به این سمت نرود. به عبارت دیگر برخلاف استراتژی ایران که خواهان دوری از تنش و دشمنی با عربستان است برعکس سعودیها خواهان تقویت نگاه تهدید آمیز به ایران در حال حاضر هستند. در خصوص اینکه دلیل افزایش تنش ها در هشت سال اخیر چیست باید بگویم عنصر تحولات منطقه ای و پیدایش خلا قدرت و به دنبال آن جابجایی میزان نقش و قدرت بازیگران علت اصلی این مسئله بوده است. وقتی در منطقه یک بحران و رقابتی به وجود می آید، طبیعتا اهداف ایران و عربستان در دو جهت متفاوت پیش می رود و این تفاوت مشکلاتی را در روابط فیمابین ایجاد می کند.


در هشت سال اخیر چه اتفاقی افتاد؟ بحران عراق، بحران سوریه، بحران لبنان، غزه و حتی انقلاب در مصر و تحولات نوین در سرزمین های عربی مسائلی بودند که باعث شدند ایران و عربستان را در دو جهت مخالف قرار دهند. به اعتقاد من ریشه اینها بازهم به نقش ایران باز می گردد. سعودی ها نگران این مسئله هستند که نقش ایران در منطقه در حال افزایش است. برخی از پیش بینی ها حاکی از این بود که با تحولات عربی نقش ایران کاهش می یابد، اما امروز شاهد هستیم این نقش در حال افزایش است و این بطور جد عربستان را نگران کرده است. حال شما در نظر بگیرید آمریکا هم بخواهد به ایران نزدیک شود، در نظر بگیرید که در مورد برنامه هسته ای هم طرفین به توافقی دست یابند، در نتیجه یک ایرانی که با آمریکا به توافق رسیده، تحریم ها را رفع کرده، انرژی خود را به اقتصاد تزریق کرده و رشد اقتصادی که ممکن است خیلی سریع در ایران به وجود آید؛ این واقعا سناریو وحشتناکی برای عربستان است چراکه که روابط خود با ایران را در چارچوب رقابت می بیند. عربستان خود را رئیس این منطقه می داند و فکر می کند با پول و لابی و رسانه هایش می تواند هرکاری که بخواهد انجام دهد. بنابراین بازهم باید اشاره کنم که مسائل منطقه ای و حضور بازیگران خارجی و اسرائیل باعث می شود که این تصور برای عربستان ایجاد شود که این ایران است که نقش عربستان را تضعیف می کند و باید به هر شکل ایران را مهار کند.

به مسئله باخت نسبی ترکیه و عربستان در بحران سوریه اشاره کردید، در حال حاضر تقریبا هم ترکیه و هم عربستان منافع کمتری نسبت به ایران در بحران سوریه به دست آورده اند. شرایط امروز نسبت به چند ماه گذشته کاملا متفاوت شده است، در حالیکه تا چند ماه پیش از تغییر رژیم و حمله نظامی به سوریه و مسائلی از این دست سخن به میان می آمد، امروز صحبت از معامله و خلع سلاح می شود. اما پس از این اتفاق ما شاهد این هستیم که ترکیه با استراتژیستی چون داوود اوغلو سعی کرده نوعی به روز رسانی در سیاست خارجی خود ایجاد کند و پس از روی کار آمدن آقای روحانی هم، ترکیه از گسترش روابط استقبال کرد، اما عربستان سیاست سخت تری را در پیش گرفته و همچنان نوعی تقابل بر روابط دو جانبه میان ایران و عربستان حکمفرماست. این تفاوت دیدگاه را چگونه تفسیر می فرمایید؟

ماهیت روابط ایران و ترکیه با ماهیت روابط ایران و عربستان متفاوت است، به نظر من روابط ایران و ترکیه بر مبنای نوعی چسبیدگی سرزمینی، نوعی تبادل اقتصادی، انتقال انرژی و مسائلی از این قبیل به هم وصل می شود. اینها بدین معناست که ماهیت روابط این دو کشور توسعه ای- اقتصادی و یا اقتصاد سیاسی است. به وجود آمدن بحران سوریه تنش هایی را میان دو کشور به وجود آورد اما امروز ایران و ترکیه سعی در ترمیم و بهبود روابط دوجانبه دارند. به اعتقاد من ترکها متوجه شده اند ایران در مسائل منطقه ای تا کجا می ایستد و چگونه اصول استراتژیک خود را قدم به قدم به پیش می برد. به این مسئله باید توجه کرد که اساسا معنا و مفهوم تهدید در ادبیات سیاسی دولتمردان ایران و ترکیه متفاوت است. در ایران این مفهوم از دولت های خارجی می آید، اما برای ترکیه این مفهوم از سرایت کردن تهدید از مرزها و در سطح درون کشور به وجود می آید. به همین دلیل ایران و ترکیه از لحاظ سیاست گذاری دو سیاست کاملا متفاوت دارند. ایران تا آخر می ایستد، اما ترکیه مجبور است کنار بکشد، چراکه سیاست داخلی اش چنین اجازه ای را به آنکارا نمی دهد. بر همین مبنا من در مصاحبه ای با همین مجله شما، مجله آسمان در شماره فروردین 1391 داشتم و پیش بینی کردم که "ترکیه در بحران سوریه شکست می خورد" چون نمی تواند مثل ایران مسئله تهدید را به اصول استراتژیک امنیت state ارتباط دهد و به تعادلی در تصمیم گیری در سطح سیاست داخلی برسد.


بنابراین روابط ایران و ترکیه روابطی توسعه ای و مبتنی بر امنیت و وابستگی متقابل در حوزه های مختلف است. به همین دلیل این دو کشور هیچگاه نمی توانند با یکدیگر دشمن باشند و سعی می کنند دوباره به یکدیگر بازگردند. مثلا با وجود اینکه نوعی تنش در روابط دو کشور بر سر بحران سوریه به وجود آمد به مدد حجم قابل توجه مبادلات اقتصادی، روابط دوجانبه میان ایران و ترکیه هر روز بهتر می شود. اما ماهیت روابط ایران و عربستان بیشتر ایدئولوژیک و سیاسی - امنیتی است. از لحاظ ایدئولوژیک دو کشور کاملا با یکدیگر متفاوت هستند، هرچند ایران علاقه مند است موضوع روابط دوجانبه را ایدئولوژیک نکند و وارد موضوعات ژئوپلتیک قومیتی نشود، اما به نظر می رسد عربستان بیشتر در پی این است که روابط را از این زاویه بررسی کند چراکه از این طریق می تواند ایران را مقصر دخالت در جهان عرب جلوه دهد و یا ایران را به عنوان عامل تفرقه زای میان شیعه و سنی بروز دهد. این مسئله خود را در بحران بحرین نشان داد. یعنی سرکوب مخالفان با توجیه وابستگی آنها به ایران صورت گرفته است.


هرچند ایران اصلا دنبال این قضایا نیست، اما عربستان سعی می کند این مسائل ایدئولوژیک را به صورت ابزاری طرح و استفاده نماید. ضمن اینکه ایران و عربستان از حیث اقتصادی هم با یکدیگر ادغامی ندارند، هر دو صادر کننده نفت هستند، در اوپک رقیب هم به شمار می روند و از لحاظ مسائل منطقه ای هم دو بلوک کاملا متفاوت هستند. یکی در نزدیکی با اسرائیل و آمریکا است. البته باید توجه کنیم که این بدان معنا نیست که عربستانی ها، آمریکایی هستند، فقط آنها منافع خود را در نزدیکی با آمریکا تعریف می کنند. اما ایران به گونه دیگری عملی می کند و استراتژی های مستقل سیاسی-امنیتی خود را دارد. بر این اساس ایران و ترکیه علی رغم تمام تنش ها روابطشان گسترش می یابد، اما در خصوص عربستان، هرچند ایران می خواهد به این کشور نزدیک شود اما عربستان تمام تلاشش این است که موضوع را از زاویه دیگری ببینند چراکه منافعشان حداقل در حال حاضر در این نیست. برخی این مسئله را مطرح می کنند که ایران و عربستان در دهه 1990 و در زمان آقای هاشمی با یکدیگر تنش زدایی کردند، چرا امروز این تنش زدایی اتفاق نمی افتد، در پاسخ باید گفت آن زمان منطقه آرام بود و بحران چندانی مشاهده نمی شد، اما امروز منطقه سرشار از بحران هایی است که دو کشور منافع متضادی در آن دارند.


بنابراین مسئله اینگونه نیست که آقای دکتر روحانی بخواهند به عربستان بروند و در پی آن بهبود روابط حاصل شود. هرچند به نظر من باید دو کشور در جهت کاهش اختلافات پیش روند و ایران هم با روندی مدیریت شده سعی کند نگرانی های عربستان را به گونه ای رفع نماید. چراکه به هر حال ایران بخش روشنفکرتر و پیشرفته تر ماجرا است. انتظار از ایران بیشتر است که کوتاه بیاید، چراکه چارچوب روشنفکری ما قوی تر است، ما در پی ثبات هستیم و می خواهیم با همسایگان ثبات داشته باشیم، آنها تنها یک حکومت سنتی و محافظه کارهستند و عده ای الیت تصمیم می گیرند در حالی که ایران سابقه تاریخی تصمیم گیری دموکراتیک دارد و انتخابات در آن صورت می گیرد و نتیجتا ما بهتر است دست پیش بگیریم و این اتفاقا هیچ اشکالی هم نخواهد داشت.

در چند هفته اخیر تحرکات زیادی از سوی کشورهای عربی به ویژه عربستان پیرامون گفتگوهای هسته ای ایران صورت گرفته است. به عنوان مثال چند هفته قبل سعود الفیصل به همراه وزیر خارجه امارات به فرانسه رفتند و قراردادهای جدید و قابل توجه خرید تسلیحات نظامی با این کشور امضا کردند، در مقابل موضعگیریهای فرانسه و آقای فابیوس وزیر خارجه فرانسه در مذاکرات ژنو قرار دارد که باعث به نتیجه نرسیدن ایران و 5+1 گردید و در پایان هم سفر آقای اولاند به اسرائیل و تاکید نتانیاهو بر این مسئله که فرانسه بهترین دوست اسرائیل است. اینها را که کنار هم قرار دهیم به نظر می رسد نوعی مثلث عربستان- فرانسه- اسرائیل حاصل می شود که سعی داشته گفتگوهای ایران و 5+1 به نتیجه نرسد. اولا شما با تاثیرگذاری این مثلث موافق هستید و همچنین می خواهم نظرتان را در خصوص اقدامات و تاثیرگذاری منفی فرانسه و ارتباطش با عربستان و اسرائیل برای به نتیجه نرسیدن گفتگوهای ایران و 5+1 را بدانم.

بله تا حدود زیادی این مثلثی که شما ترسیم کردید صحیح است. ضمن اینکه باید توجه کنیم روابط عربستان و فرانسه یک روابط سنتی است و شاید نتوان این موضعگیری فرانسه در ژنو را تنها متاثر از خرید تسلیحات بدانیم، بطور سنتی عربستان و فرانسه در مسائل نظامی دارای سابقه همکاری قابل توجهی هستند. ضمن اینکه فرانسه منافع اقتصادی فراوانی را در پس کاهش رابطه با ایران از دست داده است این منافع از دست رفته می تواند با یک قرارداد کلان خرید تسلیحات از سوی عربستان جبران شود.البته باید این نکته را هم مورد توجه قرار دهیم که فرانسه به عنوان یک کشور اروپایی حاضر نمی شود تنها با یک معامله تسلیحاتی مواضع خود را تغییر دهد، به خاطر داشته باشیم که بطور سنتی فرانسه همواره در میان کشورهای 5+1، بخش سخت ماجرا بوده است. دلیل آن این است که فرانسه از دیرباز در پی نوعی نمایش پرستیژ در صحنه بین الملل بوده است و سعی کرده نوعی استقلال در تصمیم گیری در چارچوب غرب را برای خود در نظر بگیرد و در این میان این کشور همیشه تلاش داشته نقشی جدا از بقیه را از خود بروز دهد. بنابراین می توان موضع فرانسه را ترکیبی از نگرانی نزدیکی میان ایران و آمریکا و احتمال تضعیف نقش فرانسه، موضع هسته ای فرانسه و سخت گیری اش بر سر این مسئله، قراردادهای تسلیحاتی با عربستان و در نهایت و شاید مهمتر از همه روابط اخیر فرانسه و اسرائیل دانست. همانطور که اشاره کردید باید به نقش اسرائیل هم توجه کرد، گویی بسیاری از تحلیلگران تازه دریافتند که لابی های اسرائیل تا چه حد می توانند بر روند مذاکرات تاثیرگذار باشند. در حالیکه تمامی کشورها با یکدیگر هماهنگ کرده بودند که با ایران وارد توافق بشوند، چگونه آنها وارد عمل شوند و توانستند کل مسئله را به جهت مخالف ببرند.    

بنابراین من گمان می کنم فرانسه احساس کرده سر بزنگاه حرکتی از خود نشان دهد و سعی کند بر این مسئله تاثیر بگذارد، ضمن اینکه تردید نکنید عربستان هم در شکل گیری این وضعیت نقش داشته است. علائم همه نشان می دهد که عربستانی ها نگران و ناراحت از پیش آمدن این وضعیت هستند، نگران از رفع تحریم ها، نگران از توافق هسته ای ایران با غرب و آمریکا و در نهایت نگران از افزایش نقش و قدرت منطقه ای ایران. بر این اساس آنها به هر وسیله ای که بتوانند متوسل می شوند تا ایران را به زعم خودشان مهار کنند.

منبع: مجله آسمان، 2 آذرماه 1392    
گفتگو: سعید جعفری پور


نویسنده

کیهان برزگر

کیهان برزگر رئیس پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشیار روابط بین‌الملل در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی می‌باشد. حوزه مطالعاتی دکتر برزگر مطالعات سیاست خارجی، مسائل خاورمیانه و خلیج فارس، روابط ایران و آمریکا، و مسائل هسته‌ای ایران است.