اتحاد امنیتی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و ضرورت بازنگری در دیپلماسی دفاعی ایران

تحلیل مناسبات میان ایران و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس از منظر تحولات قدرت می تواند در طراحی یک سیاست خارجی کارآمد مفید باشد. از این زاویه اهمیت بسیاری دارد که بتوان دریافت بازیگران منطقه ای از روند افزایش قدرت ملی ایران چه برداشتی دارند و این روند افزایش قدرت در ایران را چگونه می فهمند؟


 اگر ماهیت سیال قدرت ملی و ساختار چند وجهی قدرت را مدنظر قرار دهیم می توان این پرسش را از زاویه ای متفاوت مطرح کرد. بی شک ایران در سال های اخیر بنا به دلایل گوناگون با چالش های اقتصادی متنوعی مواجه بوده است و بخشی از قدرت اقتصادی خود را از دست داده و با بحران های متفاوت سیاسی-اجتمایی روبرو بوده است. با این وجود بررسی دقیق تر نشان می دهد که ایران در سه وجه دیگر از قدرت ملی خود یعنی قدرت نظامی، قدرت اطلاعاتی و قدرت علمی روندی از رشد نسبتا پایدار را تجربه کرده است. به بیان دیگر تولید قدرت در ایران در حوزه های نظامی، اطلاعاتی و علمی به نحو محسوسی افزایش یافته است.


اما اعراب حوزه خلیج فارس چه برداشتی از این تحولات قدرت در ایران دارند و سیاست ایران در بکارگیری از این قدرت کسب شده را چگونه می فهمند؟ پاسخ به این پرسش تا حدودی می تواند الگوی درونی حاکم بر تصمیم گیری کشورهای عربی نسبت به سیاست های ایران در منطقه را مشخص سازد. جان تیرمن تحلیل گر ارشد ام، ای، تی در فصلی از کتاب سوء ادراک ایران- آمریکا، معتقد است که اعراب و به ویژه عربستان سعودی نگران قربانی شدن در هژمونی ایرانی در منطقه هستند. تیرمن واکنش اعراب در قبال سیاست خارجی ایران را اینگونه تفسیر می کند که اعراب احساس می کنند ایران با زور به دنبال کسب هژمونی در منطقه است و از این طریق منجر به ناامنی در منطقه و تقویت جنگ های نیابتی می شود. این برداشت حکایت از وجود نوعی رقابت در کسب جایگاه قدرت هژمون در منطقه دارد. قدرت هژمونی که یک سو اعراب به رهبری عربستان مدعی آن هستند و در سوی دیگر ایرانی ها در پی آن می روند.


اگر چه رقابت در قدرت موضوع واقعی رقابت ایران و عربستان است اما بخش مهمی از فهم سیاسی اعراب از زاویه روانشناسی سیاسی به نگرانی از تحت سلطه قرار گرفتن توسط ایران باز می گردد. به نظر می رسد بخش مهمی از رفتار سیاسی اعراب در قبال ایران و الگوی تصمیم گیری آنها در سیاست خارجی شان به ویژه وارد شدن در رقابت قدرت با ایران را باید ناشی از هیجان سیاسی و ترس از این دانست که ممکن است مبدل شدن ایران به یک قدرت هژمون، دور جدیدی از سلطه ایرانی بر اعراب را رقم بزند. از این زاویه رشد ابعاد نظامی، اطلاعاتی و علمی قدرت ملی ایران، به این ترس دامن می زند. چون طبق تفسیر  ذهنی اعراب، ایران ظرفیت های بیشتری برای اعمال هژمونی خود به ویژه با ابزار خشونت و زور پیدا می کند.


اما انچه در این میان اهمیت دارد و سبب تقویت این شیوه فهم اعراب از رشد قدرت ملی ایران می شود، نحوه استفاده ایران از ظرفیت و توان تولید شده در عرصه های نظامی، اطلاعاتی و علمی است. آنچه اعراب و به ویژه عربستان مشاهده می کنند این است که همزمان با رشد ظرفیت نظامی و اطلاعاتی ایران، فعالیت های آشکار و پنهان ایران در مسائل منطقه ای افزایش می یابد و جسارت ایران در نمایش توان خود بیشتر می شود. همچنن بخش مهمی از رشد علمی ایران متمرکز به مسائل استراتژیک توان افزا همچون دانش هسته ای ، نانو و میکرو الکترونیک است که می توانند ابزارهای مورد نیاز برای تقویت هژمونی ایران در منطقه را فراهم کنند و این روند اعراب حاشیه خلیج فارس را به هراس می افکند. در حقیقت با کاهش ظرفیت های اقتصادی و اجتماعی قدرت ملی در ایران، سیاست خارجی ایران وابستگی بیشتری به ابعاد نظامی و اطلاعاتی قدرت ملی پیدا می کند و این یعنی بخش بیشتری از منابع سیاست خارجی ایران به ظرفیت های نظامی و اطللاعاتی وابسته می شوند.


اگرچه این تغییر در منابع سیاست خارجی به واسطه تغییرات قدرت ملی ایران بوده و تا حدودی اجتناب ناپذیر به نظر می رسد، لیکن تداوم چنین ادراکی از ایران باعث می شود که توسط عربستان و دیگر کشورهای عربی به عنوان یک قدرت هژمون مدنظر قرار گیرد.


استمرار چنین ادراکی، از سه زاویه دارای اهمیت است. اول اینکه عربستان، برداشت خود از سیاست های ایران در منطقه را به دستگاه سیاسی – امنیتی آمریکا منتقل می کند و به کمک لابی  های خود تلاش می کند این باور را به تحلیل گران امریکایی القا نماید که ایران با اصرار بر هژمون شدن در منطقه ثبات پادشاهی های عربی را به مخاطره می افکند. این نکته را تیرمن نیز مورد تاکید قرار می دهد و اصرار دارد که نگاه عربستان به ایران، سازنده بخش مهمی از ادراک سیاستمداران امریکایی نسبت به ایران است. دوم اینکه، اتفاقاً امریکایی ها نیز علاقه فراوانی به پذیرش این نگاه عربستان دارند زیرا تقویت و گسترش ایران هراسی در منطقه سیاست موثری برای تامین منافع امریکا به ویژه در تجارت تسلیحات و کنترل بازار نفت خواهد بود. اما سومین و مهمترین نکته این است که با استمرار این فهم اعراب از ایران، احتمال ورود کشورهای عربی به یک ائتلاف امنیتی فراگیر برای مقابله با ایران را افزایش می دهد. مهمترین خطر شکل گیری این ائتلاف امنیتی میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در این است که می تواند تهدید نظامی معیار در ایران را تغییر دهد و ائتلاف امنیتی اعراب را به یک بازوی قدرتمند در ذیل چارچوب دفاعی- امنتیی امریکا در منطقه تبدیل کند. چنین ائتلافی می تواند به مهمترین بازیگر منطقه ای در هر گونه سناریوی نظامی آمریکا علیه ایران تبدیل شود..


در این شرایط آنچه ضروری به نظر می رسد لزوم باز طراحی الگوی دیپلماسی دفاعی برای مدیریت این شیوة ادراک از رفتارهای ایران در منطقه است. در حقیقت مساله اصلی در دیپلماسی دفاعی این است که سطحی از قدرت نظامی که در کشور تولید می شود چگونه به دشمنان بالقوه و تهدید های معیار نمایش داده شود و به عنوان یک منبع در سیاست خارجی برای کاهش تهدیدات به کار گرفته شود. به نظر می رسد دیپلماسی دفاعی ایران در رسیدن به این اهداف ناکام بوده است و پویایی و خلاقیت لازم را نداشته است. در حقیقت دیپلماسی دفاعی ایران متناسب با افزایش توان و ظرفیت نظامی کشور رشد نکرده است. از این رو باز طراحی الگوی دیپلماسی دفاعی به معنای تجدید نظر در روند تولید قدرت نظامی نیست، زیرا سیاست های مرحله تولید قدرت از موفقیت قابل قبولی برخوردار بوده اند و توانسته اند ظرفیت های نظامی ایران را به میزان قابل توجهی افزایش دهند.


اما مساله ای که حداقل در خصوص اعراب موجب تقویت روند ایران هراسی شده است، سیاست نمایش لبه های بُرنده و تیز این قدرت دفاعی در قالب طیف متنوعی از نمایش های رزمی و دیگر اقدامات است. خود اتکایی امنیتی ایران هنگامیکه با خروج قدرت نظامی ایران از مرزهای رسمی تلفیق می شود، برای ناظران عرب منطقه تولید ترس کرده و ایده هژمونی ایرانی خشونت بار را تقویت می کند. این وضعیت، به معنای ضرورت بازبینی در نحوه اعمال و الگوی بکارگیری قدرت نظامی ایران در منطقه همسو با اهداف سیاست خارجی و به عنوان یکی از منابع سیاست خارجی است .


هوشمند سازی الگوی بکارگیری قدرت ملی ایران، راهکارهای خلاقانه و عقلانی است که در رقابت قدرت ایران در منطقه می تواند نتایج مفیدی در پی داشته باشد. هوشمند سازی الگوی بکارگیری قدرت ملی به معنای کاستن از لبه های تیز و دلهره آور ظرفیت نظامی ایران برای کشورهای منطقه و در عوض فعال سازی یا تقویت استفاده از دیگر ابزارهای قدرت ملی کشور از جمله قدرت علمی وقدرت فرهنگی برای اعمال نفوذ است. کاستن از لبه های تیز و دلهره آور ظرفیت نظامی ایران بدین معنی نیست که تغییری در روند تولید قدرت نظامی صورت گیرد زیرا کشور همچنان به انباشت بیشتر قدرت نظامی نیاز دارد، بلکه بدین معنی است که دیپلماسی دفاعی باید راهکارهای موثری برای پایان دادن به نمایش عریان قدرت نظامی بیابد و انباشت قدرت نظامی در ایران را از کانال های پیچیده تری به دشمنان بالقوه نشان دهند. تا از این طریق مخاطبین دیپلماسی دفاعی ایران یعنی تحلیل گران دفاعی منطقه ای و فرا منطقه ای پیام افزایش قدرت در ایران را از کانال های تخصصی خود دریافت می کنند.


همچنین فعال سازی بیشتر دیپلماسی دفاعی کشور برای بیان اهداف و نیات رشد قدرت نظامی ایران به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس اهمیت فراوانی دارد. این اقدام به معنی ضرورت تقویت مشارکت تهران در برنامه های امنیت دسته جمعی در خلیج فارس با کشورهایی است که به ظاهر بیشترین احساس خطر را از تقویت قدرت نطامی ایران می  کنند. حتی پیش دستی در پیشنهاد طرح های امنیتی دفاعی مشترک با کشورهای عرب به ویژه عربستان، امارات و قطر با وجود زمینه های اختلاف ، رویکردی کنترلی برای کاهش تهدیدات ایران در آینده است. از این زاویه به نظر ضروری می رسد که دیپلماسی دفاعی می باید راهکارهای موثری برای تقویت همکاری های مشترک امنیتی با عربستان بیابد. از سوی دیگر نمایش آشکار وجوه دیگر قدرت ملی ایران به ویژه قدرت علمی کشور در منطقه بخش مهمی از هوشمند سازی الگوی بکارگیری قدرت ملی ایران خواهد بود.

 

کشورهای فارسی زبان اصلی ترین مشتریان، دانش تولید شده در ایران هستند و حتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بازار بالقوه برای صادرات محصولات علمی ایران هستند که ضرورت فعال سازی نهضت ترجمه از فارسی به زبان های دیگر را یادآور می شود. نمایش آشکار قدرت علمی در کنار قدرت فرهنگی، بخش مهمی از روند بازنگری در الگوی بکارگیری قدرت ملی در ایران و تولید قدرت هوشمند است. این جنبه مکمل مهمی در کنار دیپلماسی رسمی دفاعی ایران به حساب می آید.


نویسنده

عبدالرسول دیو سالار

عبدالرسول دیوسالار پژوهشگر ارشد مهمان در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشجوی دکتری رشته علوم سیاسی گرایش مسائل ایران در دانشگاه تهران می باشد. حوزه مطالعاتی آقای دیوسالار روندهای فکری و مسائل خاورمیانه است.