یمن در گرداب جبر ژئوپلیتیک

پس از تجاوز گسترده هوایی عربستان سعودی به خاک یمن در قالب "توفان قاطع"، برخی از دولت های عرب منطقه و همچنین کشورهای غربی به خصوص آمریکا ضمن مشروع دانستن این تجاوز آن را در راستای حمایت از دولت به اصطلاح قانونی عبد ربه منصور هادی، رئیس جمهور متواری یمن، دانسته و بر ضرورت مقابله با نیروهای مردمی و انصارالله تاکید نمودند. اگرچه این دولت ها سعی دارند تا تحولات سرزمینی یمن را صرفا نزاع داخلی جلوه دهند و به بهانه استقرار ثبات و امنیت اقدام به مداخله نظامی در آن کشور نمایند، واقعیت آنستکه ریشه های بحران کنونی و تجاوز به یمن را باید در موقعیت خاص این کشور درنقشه ژئوپلیتیک جهانی جستجو کرد.

 

نسیم بهار عربی که منطقه خاورمیانه را در سال های اخیر در نوردیده بود،  یمن را نیز دستخوش تحولات چشمگیری نمود که برآیند آن تغییر حاکمیت و برکناری علی عبدالله صالح در سال 2012 از پست ریاست جمهوری بود. با آغاز به کار منصور هادی و متعاقبا نارضایتی برخی از گروه ها، به خصوص انصارلله، از وضعیت مدیریت کشور دردوره گذار و همچنین ناخرسندی آن ها از تقسیم قدرت در دولت موقت،  یمن وارد دور جدیدی از بی ثباتی شد که نتیجه آن آغاز جنگ داخلی و تسلط  انصارلله و حوثی های شیعه مذهب بر برخی از مناطق از جمله صنعا، پایتخت کشور، می باشد. 

 

 اما، با توجه به عدم رضایتمندی برخی از کشورهای منطقه ای و غربی از نتایج تحولات جاری یمن، آن ها تلاش نموده اند تا به هر صورت ممکن منازعات داخلی این کشور را در جهت منافع خود تغییر دهند. عربستان، به نمایندگی از متحدین، براساس دکترین "تحمیل خواسته" عملیات هوایی گسترده ای را برای تخریب زیر ساخت های یمن آغاز نمود تا زمینه جهت ورود احتمالی نیروهای زمینی درخاک همسایه جنوبی تسهیل شود.  روشی مشابه آن چیزی که رژیم صهیونیستی در تجاوزات خود در سال های 2006 و 2014 علیه حزب الله و غزه اتخاذ کرده بود؛ ولی در نهایت با ناکامی مواجه شد.  

 

اگرچه سهم یمن از توزیع قدرت جهانی بسیار ناچیز بوده و تاثیرگذاری آن بر تحولات منطقه ای و جهانی درخور توجه نمی باشد، با این وجود موقعیت ژئوپلیتیک ویژه این کشور بر اهمیت آن در معادلات قدرت منطقه ای و جهانی افزوده است. با استناد به رویکرد نظری ژئوپلیتیک، می توان دلائل تجاوز نظامی عربستان به خاک یمن را در چهار مورد اساسی دانست.

 

اول، کنترل بر گذرگاه های استراتژیک دریایی؛ یمن از سمت  شرق و جنوب توسط دریای عرب، خلیج عدن و تنگه سوق الجیشی باب المندب محصور می باشد.  با توجه به این موضوع که این مناطق اشاره شده، مدخل ورودی به دریای سرخ و دسترسی به دریای مدیترانه می باشند و نهایتا آسیا را از راه دریا به دو قاره آفریقا و اروپا متصل می کنند، از منظر استراتژیک، تجاری و همچنین به لحاظ جریان انرژی از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند. در طول سده های هیجدهم و نوزدهم بریتانیا، به عنوان قدرت برتر دریایی، تلاش نمود تا این منطقه را تحت کنترل خود قرار دهد و از سده بیستم تاکنون نیز ایالات متحده آمریکا به طور مستقیم و غیر مستقیم این وظیفه را عهده دار شده است. در راستای منویات خود، به دلیل قرابت جغرافیایی و اهمیت ویژه تنگه باب المندب و همچنین در چارچوب اهداف منطقه ای آمریکا، عربستان تلاش دارد مانع از دسترسی و تسلط نیروهای انصارالله بر این شاهراه استراتژیک جهانی شود. همکاری های متقابل و اعلام اعطای کمک های تسلیحاتی و اطلاعاتی کاخ سفید به نیروهای نظامی عربستان سعودی در همین ارتباط ارزیابی می شود. حضور اخیر نیروی دریایی ایران در آب های  یمن در کنار قدرت یابی روز افزون انصارالله در مناطق غربی آن کشور، بر جدیت حاکمان ریاض و واشنگتن جهت کنترل این منطقه افزوده است.  

 

دوم، تهدیدات و تحریکات  امنیتی انصارالله؛  در حال حاضر شعیان یمن حدود 40-35 درصد از جمعیت 26 میلیون نفری کشور را تشکیل می دهند. حوثی ها و گروه انصارالله که از شیعیان زیدی هستند تلاش دارند با پیروزی بر تکفیری ها و طرفداران منصور هادی حاکمیت خود را بر کل یمن توسعه داده  و موقعیت خود را تثبیت نمایند. با توجه به اینکه عربستان نیز دارای شیعیان زیدی است که در مرز مشترک با یمن ساکن هستند، امکان تاثیری پذیری آنها از شیعیان همسایه جنوبی وجود دارد. جنگ های مرزی سال های 2010 و 2009جهت سرکوب  حوثی ها، که منجر به تلفات زیادی برای عربستانی ها شد، ناشی از دغدغه جدی حاکمان ریاض در همین ارتباط می باشد.  همچنین با توجه به تهدیدات امنیتی ناشی از تحولات یمن بر کل شبه جزیره، در مجموع رهبران سعودی به این نتیجه رسیده اند تا بابهره برداری از قدرت سخت امنیت شبه جزیره را حفظ نماید. حتی اگر این اقدامات مداخله جویانه نظامی آن ها برخلاف حقوق بین الملل و اصل حاکمیت مردم بر سرنوشت خود باشد.

 

سوم، مقابله با نفوذ منطقه ای ایران؛ حوثی ها و جنبش انصارالله به دلیل الگوگیری اولین رهبر آن ها، شهید حسین الحوثی، از انقلاب اسلامی در حقیقت حرکتی "اسلامی-شیعی-زیدی" را در یمن پایه گذاری کردند. بر همین اساس و همچنین با توجه به سیاست های ضد اسرائیلی-آمریکایی این گروه،  در طی سالیان گذشته ایران از اقدامات آن ها پشتیبانی به عمل آورد که نهایتا با حمایت عربستان از حکومت وقت، علی عبدالله صالح، منازعات داخلی یمن به جنگ نیابتی بین ایران و عربستان تبدیل شد. سرنگونی حکومت منصور هادی، که مورد حمایت سعودی ها قرار دارد، و نهایتا پیروزی جنبش انصارالله، که می تواند شرایط را برای حضور گسترده تر و نفوذ بیشتر ایران در حیات خلوت عربستان فراهم کند، مقامات سعودی را مجاب نموده تا جهت کنترل اوضاع یمن اولویت ویژه ای قائل شوند. ایجاد خط هواپیمایی مستقیم بین  تهران و صنعا در 10 اسفند  1393، که برای اولین بار در تاریخ دو کشور رخ داده است، در چارچوب سیاست توسعه حوزه نفوذ ایران در منطقه استراتژیک جنوبی شبه جزیره عربستان ارزیابی می شود. 

 

چهارم، همنوایی ریاض با تل آویل؛ تقارن تحولات منطقه ای با تغییر رویکرد سیاست خارجی ایران در دهه گذشته، بستری فراهم نمود تا دو دشمن دیرینه یعنی عربستان و اسرائیل در چارچوب اصل "دشمن دشمن من دوست من است" به یکدیگر نزدیک شوند و سیاست های پنهان و آشکاری را علیه تهدید مشترک یعنی ایران اتخاذ نمایند.  اگرچه عربستان به دلیل شرایط خاص جغرافیایی و همچنین پرستیژ سیاسی، به عنوان رهبر غیر رسمی کنونی جهان عرب، با فعالیت های فرامرزی ایران در شبه جزیره به شدت مخالف است، مقامات تل آویو نیز توسعه نفوذ ایران در جهان عرب و اتصال شیعیان یمنی به هلال شیعی و محور مقاومت را تهدید جدی علیه منافع ملی و امنیت خود محسوب می کنند.

 

 علاوه بر اینکه سیاست "ایران هراسی" شاخصه بارز رویکرد دو کشور علیه ایران در سال های اخیر بوده است. در همین زمینه، و پس از بیانیه  هسته ای لوزان،  نتانیاهو ضمن خطرناک شمردن محور" ایران-لوزان-یمن" برای بشریت، بر ضرورت توقف و مقابله با آن تاکید نمود. مقامات رژیم صهیونیستی همچنین از آن بیم دارند در صورت نفوذ ایران در یمن و متعاقبا در آب های ساحلی آن، دامنه اقدامات ضد اسرائیلی ایران گسترده تر از قبل شده و با امکان تسهیل حضور ایران در دریای مدیترانه بر تقویت نیروهای مقاومت افزوده شود. 

در یک جمع بندی کلی می توان اظهار نمود؛ شرایط ژئوپلیتیکی یمن موجب شده است تا یک ائتلافی با محوریت آمریکا- عربستان و اسرائیل شکل بگیرد که هدف غایی آن سرکوب حرکت های انقلابی مردم یمن و ایجاد یک حکومت دست نشانده می باشد و این کار به منظور یافتن توان در جهت تامین منافع هر سه محور که نماینده طیف های غربی، عربی و صهیونیستی می باشند، صورت می گیرد. این موضوع را نباید از ذهن دور نگه داشت که تجاوز نظامی عربستان به یمن تا حدودی منبعث از جنگ داخلی قدرت و نیز تثبیت جایگاه رهبری جدید در داخل کشور می باشد. مضاف بر اینکه همزمان ملک سلمان استمرار و تقویت رهبری عربستان را در جهان عرب دنبال می کند. با رجوع به حافظه تاریخی می توان استدلال نمود در صورت اقدام به عملیات زمینی، نیروهای سعودی در باتلاق یمن گرفتار خواهند شد. 


نویسنده

رضا اختیاری امیری

 رضا اختیاری امیری پژوهشگر ارشد مهمان در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی فارغ التحصیل دکتری رشته روابط بین الملل از دانشگاه پوترای مالزی می باشد. حوزه مطالعاتی دکتر اختیاری مطالعات سیاست خارجی ایران، مطالعات خلیج فارس و مسائل خاورمیانه است.