تحول پیمان های دفاعی - امنیتی خاورمیانه و تغییر ساختار تهدیدات امنیت ملی ایران

سال هاست که پیچیدگی ها و دشواری های تامین امنیت، دولت های مدرن را متقاعد ساخته است که یکی از بهترین رهکارها برای تضمین امنیت ایجاد اتحادهای دو یا چند جانبه است. اگرچه اتحادها و پیمان های دفاعی دو یا چندجانبه عمری به درازای تاریخ امنیت دارند، اما ویژگی و فراوانی اتحادهای نظامی میان دولت های مدرن این مفهوم را از برجستگی و اهمیت خاصی در ساخت امنیت در برداشت مدرن آن برخوردار کرده است. بطوریکه تنها در فاصله سال های 1815 تا 1839، در حدود 112 پیمان اتحاد نظامی میان قدرت های بزرگ و هم پیمانانشان منعقد شد. به تعبیر سورکین، اتحاد نظامی توافقی رسمی میان دولت های حاکم برای مقاصد کلی هماهنگی در رفتار در جریان حوادث معینی است که دارای ماهیت نظامی هستند.
 
عوامل متعددی همچون ساختار نظام بین الملل، نیازهای امنیتی و جهت گیری های سیاسی در شکل گیری پیمان نظامی موثرند اما بی تردید مهمترین عامل سازنده یک پیمان دفاعی، وجود تهدید مشترک و درک مشترک از تهدیدی است که امنیت کشورهای عضو پیمان را به مخاطره انداخته است. در عین حال عواملی نظیر قدرت نظامی، ساختارهای بین المللی، درک از تهدید، جهت گیری های پیمان دفاعی، همبستگی و انسجام میان اعضا و سرانجام تهدید مشترک در کارایی یک پیمان دفاعی موثر است.
 
حساسیت های امنیتی در منطقه خاورمیانه سبب شد تا این منطقه پس از اروپا و آمریکا از پیشروترین بخش های جهان در ایجاد پیمان های دفاعی باشد. پیمان سعدآباد (1316)، پیمان بغداد (1333) و پیمان سنتو (1343). اتحادیه عرب، گفت و گوهای اتحادیه اروپا- مدیترانه و طرح همکاری استانبول نمونه های تاریخی پیمان ها و مذاکرات دفاعی- امنیتی در منطقه هستند که با هدف تامین امنیت مطرح شده بودند. اما این پیمان ها اکثرا در شرایط نظام دوقطبی شکل گرفتند و بیش از آنکه بازتابی از نیازهای امنیتی کشورهای منطقه باشند، حلقه هایی امنیتی برای سد نفوذ قطب مقابل و یا ابزاری برای کسب قدرت در سطح منطقه بودند و از نبود عنصر قوام دهنده پیمان دفاعی یعنی تهدیدات امنیتی مشترک در رنج بودند.
 
 فقدان درک مشترک از تهدید، ضعف مشروعیت سیاسی، برخوردار نبودن از منابع و ظرفیت استراتژیک، و استفاده ابزاری کشورها از پیمان های مزبور برای بیشینه کردن قدرت خود سبب شد این تلاش ها در خاورمیانه ناکام باشد و الگوهای موفقی برای پیمان دفاعی شکل نگیرد. اما شرایط امروز منطقه، سبب شده است که پیمان های دفاعی مبتنی بر نیاز کشورهای منطقه باشد و در جهت پاسخ به تهدیدات شکل گیرد و بیش از آنکه بازتابی از رقابت های ابرقدرت ها باشد کارکردی منطقه ای بیابد. اکنون پیمان های دفاعی دو یا چند جانبه بار دیگر اهمیت خود را در ساخت نظم خاورمیانه باز یافته اند و در شکل دادن به روند تحولات امنیتی در منطقه نقشی اساسی برعهده گرفته اند. ساخت فعلی پیمان های دفاعی و امنیتی در منطقه تهدیدات معینی را بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران وارد می سازد.
 
معماری کنونی پیمان های دفاعی - امنیتی در منطقه سه لایه ای است. در لایه اول پیمان های نظامی فرامنطقه ای همچون ناتو و سازمان شانگهای قرار دارند که برخی کشورهای منطقه به عنوان عضو یا اعضای ناظر در آن حضور دارند. در لایه دوم، پیمان های منطقه ای شامل شورای همکاری خلیج فارس، گوام، مجمع C5+1  قرار دارد که بدون حضور مستقیم قدرت های خارجی میان کشورهای منطقه است. در لایه سوم پیمان های نظامی دوجانبه میان کشورهای منطقه نظیر پاکستان-شورای همکاری خلیج فارس، ترکیه - پاکستان، ترکیه - قطر، ترکیه - آذربایجان، آذربایجان - اسرائیل، روسیه - ارمنستان مطرح است که بیشترین فراوانی را دارد. عدم موفقیت تاریخی پیمان های دفاعی در خاورمیانه الزاما بدین معنی نبوده است که کشورهای منطقه از پیمان دفاعی به عنوان الگویی برای تنظیم مناسبات امنیتی چشم پوشی کرده باشند. بلکه پیمان های دفاعی در غرب آسیا از الگوی کلاسیک مبتنی بر پیمان های چندجانبه، به الگویی جدید مبتنی بر پیمان های عمدتا دو جانبه در حال تغییر شکل است.
 
 اگرچه نظم و امنیت در خاورمیانه امروز بدون ایجاد سازوکاری برای گفت وگوهای امنیتی فراگیر و اتخاذ سیاست هایی که متضمن امنیت همه جانبه  باشد محقق نخواهد شد، اما روند کنونی جریانی معکوس را به نمایش می گذارد. بدین معنی که روند فعلی پیمان های دفاعی در منطقه فاقد ویژگی فراگیری بوده و با حذف بازیگران دولتی کلیدی نظیر ایران و غیردولتی نظیر حزب الله چشم انداز تامین امنیت در منطقه را مخدوش ساخته است. عموما پیمان های کنونی دوجانبه در منطقه ویژگی های الزام آوری برای دفاع مشترک در شرایط بحران ندارند و بیشتر بر همکاری در زمان صلح برای تقویت بنیه دفاعی و ایجاد ساختارهای اطلاعاتی مشترک، بهبود درک متقابل امنیتی و همگرایی سیاست دفاعی متمرکز هستند. با این وجود ناتو و شورای همکاری خلیج فارس دو استثنا در این روند به شمار می روند.
 
نگاهی تاریخی به پیمان های دفاعی و امنیتی در منطقه واپس ماندگی در ساختار پیمان های نظامی را نشان می دهد. بدین معنی که با وجود تنوع بحران های امنیتی در منطقه، خاورمیانه هنوز از ساخت های امنیتی مترقی همچون امنیت مشارکتی یا امنیت جامع بهره مند نیست بلکه الگوهای کلاسیک پیمان دفاعی به ویژه الگوی دفاع دسته جمعی همچنان مورد استفاده است. اما تحولات جدید به ویژه در شورای همکاری خلیج فارس، روابط ترکیه - آذربایجان، ترکیه-قطر و عربستان- پاکستان، سه روند مهم شامل نامتقارن شدن قدرت، عمیق تر شدن معمای امنیتی و اجماع ضد ایرانی را سبب شده است که می توانند تهدیداتی استراتژیک علیه امنیت ملی ایران تولید کنند.
 
نامتقارن شدن قدرت میان بازیگران منطقه ای: روند کنونی ارتباطات دفاعی - اطلاعاتی میان کشورهای خاورمیانه توانسته حد مشخصی از توان دفاعی را تقریبا برای تمامی کشورهای منطقه (به غیر از کشورهایی با دولت شکست خورده نظیر عراق و افغانستان)، ایجاد کند که این امر حکایت از نامتقارن شدن قدرت در خاورمیانه در سطحی وسیع دارد. این تعبیر مرشایمر که «همه دارای میزانی از قدرت برای ضربه زدن به یکدیگر هستند در محیط امنیتی امروز خاورمیانه صادق است. پیمان های دفاعی در خاورمیانه امروز این قابلیت را حتی به کوچکترین و ضعیف ترین کشورهای منطقه بخشیده است که به میزانی از قدرت دست یابند که بتوانند به تنهایی حداقل ضربه را به یک قدرت منطقه ای وارد سازند و یا در قالب عضویت در یک پیمان بزرگتر، دفاع از خود را به مجموعه بزرگتری از کشورها واگذار کنند. بدین ترتیب ایران در مواجهه با کشورهای حتی کوچتر منطقه، با کوه یخی از قدرت مواجهه است که بخش مهمی از آن حاصل اتکا به کشورهای بزرگتر از طریق سازوکار پیمان های منطقه ای است. این مساله آزادی عمل سیاست خارجی ایران را  به میزان زیادی کم می کند.
 
تشدید معمای امنیتی: وجود معمای امنیتی در منطقه نه تنها عاملی مهم در روند افزایش پیمان های دو جانبه دفاعی در خاورمیانه بوده است، بلکه خود یکی از محصولات این پیمان ها است که تهدیدی جدی علیه امنیت ملی ایران محسوب می شود. معمای امنیتی بدین معنی است که افزایش توان مقابله با تهدیدات بیرونی در هر کشوری عامدا و سهوا نوعی هراس از برهم خوردن توازن قوا بین واحدهای سیاسی دوست و دشمن پدید می آورد و با هر تحرک و اقدام برای ارتقای قدرت دفاعی و امنیتی، طرف مقابل نیز تمهیداتی برای برقراری دوباره توازن اتخاذ می کند. در شرایطی که بخش مهمی از فهم سیاسی اعراب از زاویه روانشناسی سیاسی به نگرانی از تحت سلطه قرار گرفتن توسط ایران باز می گردد، هرگونه اقدامی در راستای افزایش قدرت دفاعی ایران از سوی اعراب تلاش برای هژمونی تلقی شده و به واکنش آنها در راستای تقویت معمای امنیتی در منطقه می انجامد.
 
جهش توانمندی های مشترک گروه اجماع کنندگان ضد ایرانی: اجماع ضد ایرانی سومین محور تهدید برخواسته از پیمان های دفاعی در منطقه است. مخاطره اساسی شورای همکاری خلیج فارس(GCC) و ائتلاف عربی، خطر حمله قریب الوقوع نظامی به ایران نیست بلکه ماهیت این تهدید بلندمدت و استراتژیک است. ائتلاف عربی به آرامی در قالب شورای همکاری خلیج فارس و انواع پیمان های دوجانبه در حال ظهور به عنوان یک جریان ضدایرانی فراگیر است. این جریان با مشاوره دولت های غربی و با استفاده از رویکردهای جدید امنیتی نظیر امنیت اشتراکی و با ابزار گفت و گوهای استراتژیک در حال نزدیک کردن تحلیل های استراتژیک کشورهای بی طرف به خود و به ویژه تحت تاثیر قرار دادن نظام برآورد تهدید این کشورها است تا بدین طریق از درون تحلیل های مشترک، ایران به عنوان تهدید قالب منطقه ای معرفی شود. جریان آرام شکل دادن به برآورد تهدید کشورهای منطقه در بلندمدت کشورهای بیطرف کنونی را نیز در بر می گیرد. مکانیزم بازنمایی و برساخته شدن ایران به عنوان تهدید اصلی خاورمیانه از طریق انجام گفت و گوهای امنیتی GCC با کشورهای همکار یا در حال حاضر بی طرف نظیر پاکستان، آذربایجان، افغانستان و ترکمنستان است. این تهدید به آرامی و با روند تدریجی تبدیل GCC از یک سازمان دفاع دسته جمعی به یک سازمان امنیت اشتراکی فرصت و ظرفیت ظهور می یابد.
 
مهمترین ابعاد استراتژی دفاعی GCC که تقریبا تمامی آنها تهدیداتی مستقیم و برای محدود کردن قدرت ایران توسعه یافته اند عبارتند از: 1) ایجاد توان تهاجم عمیق از طریق تسلیحات هوایی شلیک از دور (CASCOM) 2) تقویت توان مراقبت و هشدار زودهنگام دریایی 3) تقویت توان اجرای عملیات آبی و خاکی 4) کسب توان عملیات راهبردی خارج از آب های سرزمینی 5)تقویت دفاع ساحلی 6) ایجاد ساختار دفاع ضد موشکی یکپارچه 7) تقویت پدافند غیرعامل و امنیت داخلی. روندی که بیش از هر چیز دیگری، تحولات مرتبط با شورای همکاری را به یک تهدید واقعی و نزدیک تبدیل نموده است، یکپارچه کردن زیرساخت های فنی و تکنولوژیک برای عملیات های مشترک نظامی میان اعضا است. تحلیل روند خریدهای تسلیحاتی اعراب نشان از وجود یک هوشمندی استراتژیک در قالب مشاوره آمریکایی ها دارد. به عنوان مثال این هوشمندی را در انتخاب سامانه های فرماندهی و هدایت عملیات می توان دید که اعضای شورای همکاری خلیج فارس را قادر می سازد در صورت تمایل در قالب فرماندهی مشترک و به عنوان یک نیروی واحد وارد میدان شوند. هزینه بالای صورت گرفته توسط اعراب برای ایجاد زیرساخت های فرماندهی، کنترل، ارتباطات، مراقبت و نظارت مشترک (JC4ISR)، تهدید مواجه با یک نیروی عربی واحد را از رویا به یک واقعیت در  آینده نزدیک تبدیل می کند. از همین روست که نیروی مشترک کشورهای عضو شورای همکاری، به مراتب تهدیدی عینی تر، واقعی تر،امکان پذیرتر و مهلک تر از دیگر تهدیدات همچون نیروی مشترک عربی اتحادیه عرب است.
 
بدون تردید پیمان های دفاعی به عنوان یکی از ابزارهای دیپلماسی دفاعی، یکی از ابعاد مهم نرم قدرت دفاعی به شمار می روند. به همین سبب پاسخ به تهدیدات برآمده از پیمان های دفاعی رقبای منطقه ای ایران، تنها از مسیر افزایش قدرت سخت دفاعی امکانپذیر نیست و به نتایج موثری منجر نخواهد شد. اگرچه ضروری است در برابر آن دسته از پیمان های دفاعی که موازنه قوای منطقه ای را بر هم می زنند سیاست افزایش متقابل قدرت دفاعی را پیش گرفت تا موازنه تهدید و موازنه قوا رعایت گردد، اما باید توجه داشت که راهکار بنیادین مقابله با تهدیدات ناشی از پیمان های دفاعی از طریق اتخاذ راهکارهای متناظر در حوزه قدرت نرم دفاعی است. از این منظر، استراتژی کنونی دفاعی ایران باید به نحوی بهنگام توان تطابق پذیری با این تهدید ظاهر شده و در حال رشد را بیابد، در صورتیکه هم اکنون ضعف های اساسی در استراتژی دیپلماسی دفاعی ایران دیده می شود. این ضعف ها عمدتا ناشی از مغفول ماندن راهکارهای نرم دفاعی در حوزه دیپلماسی دفاعی است.


نویسنده

عبدالرسول دیو سالار

عبدالرسول دیوسالار پژوهشگر ارشد مهمان در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشجوی دکتری رشته علوم سیاسی گرایش مسائل ایران در دانشگاه تهران می باشد. حوزه مطالعاتی آقای دیوسالار روندهای فکری و مسائل خاورمیانه است.