گزارش گروه مطالعات خلیج فارس

بررسی کتاب «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس»

نوع مطلب: گزارش

گزارشگروه مطالعات خلیج فارس در خصوص بررسی کتاب «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس»

 

نشست  چهارشنبه 12 دی  گروه مطالعات خلیج فارس در خصوص بررسی کتاب «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس» با سخنرانی پروفسور نادر انتصار رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آلابامای جنوبی امریکا دکتر سید جواد صالحی استاد دانشگاه شیراز و مدیر گروه خلیج فارس پژوهشکده  و (مترجم اثر)، کامران کرمی پژوهشگر مهمان و جواد حیران نیا دبیر گروه خلیج فارس با حضور پژوهشگران این مرکز برگزار شد.

 

کتاب «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس» تألیف «کریستیان اولریکسن» است که توسط  فریبرز ارغوانی‌پیرسلامی، سیدجواد صالحی، مهدی کشاورز ترجمه و از سوی نشر مخاطب منتشر شده است.

 

در ابتدای این نشست، محمد مهدی ملکی، مدیر نشست و عضو گروه مطالعات خلیج فارس ضمن خوشامدگویی به حاضران، به ارائه توضیحاتی کوتاه در ارتباط با اهمیت «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس» پرداخت و گفت: اقتصادسیاسی عبارت است از رابطه دوجانبه و تاثیرمتقابل سیاست و اقتصاد. این رهیافت یک روش مطالعه علمی درباره پدیده های اجتماعی است. این رهیافت بر وجود ارتباط میان مولفه های سیاسی و اقتصادی در شکل دادن به پدیده های اجتماعی مبتنی است. همان طور که لیندبلوم نیز بیان کرده، بسیاری از امور سیاسی، تحت تاثیر عوامل اقتصادی و بسیاری از امور اقتصادی نیز تحت تاثیر عوامل سیاسی قرار دارند و نمی توان این دو را از هم جدا در نظر گرفت.

 

وی در ادامه با اشاره به تاریخچه پیدایش اقتصادسیاسی بین الملل گفت: برخی معتقد هستند که رهیافت اقتصاد سیاسی بین الملل دارای سابقه طولانی بوده ولی بعضی دیگر اقتصاد سیاسی بین الملل را تا دهه  ۱۹۷۰ یک موضوعی فراموش شده می دانند. مطابق دیدگاه اخیر دراوایل دهه ۱۹۷۰ روابط بین الملل شروع به تغییرکرد، زیرا مسائلی چون توسعه نیافتگی، نابرابری میان ملتها، چالشهای سیاسی که توان کشورهای عقب مانده و درحال توسعه و پیشرفته را به صورت یکسان به تحلیل برده بودند بر روابط بین الملل سایه افکنده بود.

 

ملکی با اشاره به دیدگاهای موجود دربرداشت اقتصاد سیاسی بین‌الملل افزود: سه مکتب اصلی در این رهیافت قابل شناسایی است. اول مکتب لیبرالی که معتقد به جدایی سیاست و اقتصاد است و همچنین معتقد به استقلال اقتصاد است. مکتب دوم ناسیونالیسم اقتصادی یا مرکانتیلیسم است که در آن اقتصاد تابع سیاست است. مکتب سوم مارکسیسم است که بر خلاف ناسیونالیسم اقتصادی، اصل را بر اقتصاد می داند.

 

ملکی در ادامه به معرفی اجمالی کتاب «اقتصاد سیاسی بین الملل خلیج فارس» پرداخت و گفت: این کتاب مشتمل بر دو بخش است که هر کدام ابعاد متفاوتی از تعامل کشورهای خلیج فارس در عرصه جهانی را مورد بررسی قرار می دهد. بخش اول با عنوان «جهانی شدن و خلیج فارس» که شامل چهار فصل است که مقدمه ای از واحدهای تجربی و تئوریک عمده تحلیل ارائه می دهد.

 

پروفسور انتصار در ادامه این نشست و در خصوص اقتصاد سیاسی بین المللی و نقش آن بر رویدادهای جهانی تاکید کرد و گفت: اقتصاد سیاسی بین الملل بر روی ۷ موضوع تمرکز دارد. این محورها علم اقتصاد و سیاست را به هم نزدیک می کند که برای تحلیل رویدادهای جهانی بسیار مهم است. تجارت بین الملل، مسائل مالی بین المللی، رابطه میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، شرکتهای چند ملیتی، هژمونی و جهانی شدن و تولید دانش موضوعاتی است که اقتصاد سیاسی بین المللی را تعریف می کند.

 

تجارت بین الملل؛ مسأله مطرح در اقتصاد سیاسی بین المللی این است که برای درک چارچوب تجارت بین المللی باید بر روی نقش کشورها نیز تمرکز داشته باشیم. تصمیمات اتخاذ شده در سطح جهانی برگرفته از قوانین کشورهای مختلف و سازمان های بین المللی است و این مسأله بر روی تجارت بین المللی بسیار تعیین کننده است. به عنوان مثال اگر فقط نقش بازار مطرح باشد ایران به راحتی می تواند به تجارت بین الملل بپردازد اما مسأله تحریم و قوانین مربوط به آن در این خصوص تعیین کننده است. اقتصاد سیاسی بین المللی نشان می دهد که چگونه تجارت بین الملل ترکیبی از تصمیمات بازاری و تصمیمات دولی به شمار می آید.

 

پروفسور انتصار تاکید کرد: درسرمایه بین المللی؛ برای اینکه بفهمیم پول در کجا و به چه دلیل سرمایه گذاری می شود و یا چرا ارزش پول یک کشور زیاد یا کم می شود نمی توان فقط به حوزه اقتصاد رجوع کرد بلکه به تصمیمات دولتها و سازمان ها نیز بستگی دارد. از این طریق می توان فهمید چگونه می شود موانع مسیر تجارت بین الملل را از بین برد. هژمونی؛ این مفهوم، تعریف های مختلفی دارد اما در چارچوب نظرات اقتصاد سیاسی موضوع مهمی مطرح است و آن تئوری ثبات هژمونیک است. این تئوری نخستین بار در زمان جنگ سرد مطرح شد. برای اینکه در دنیا ثبات وجود داشته باشد و کشورها روابط عادی با یکدیگر داشته باشند به یک هژمونی نیاز است. وظیفه اصلی هژمونی این است که تبادل کالاهای عمومی (ثبات، امنیت...) را در میان کشورهای دنیا تسهیل بخشد. در این صورت شاهد تحقق یک ثبات دائم در روابط بین الملل و صلح پایدار خواهیم بود. البته باید گفت که هژمونی آمریکا به میزان زیادی در شرایط ضعف قرار گرفته است. آمریکا در زمان کنونی تنها از لحاظ نظامی تلاش دارد هژمونی داشته باشد و تسلط گرایی با یکه تازی فرق دارد.

 

برخی تحلیل گران نیز معتقدند که نظریه هژمونی و صلح گرایی با یکدیگر تضاد دارند و نمی توان هم هژمونی و تسلط گرایی را بسط داد و هم به دنبال تحقق صلح بود. در مورد روابط میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه؛ نظریه پردازان بر این مسأله در زمان جنگ سرد و دو قطبی بودن جهان تاکید داشتند. آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی از دیگر کشورها برای تحقق اهداف خود استفاده می کردند و کشورهایی نظیر ژاپن و کره جنوبی که پیشرفتهایی داشتند در سایه خواست آمریکا به این پیشرفت ها دست پیدا کردند تا اتحاد جماهیر شوروی تضعیف شود. شرکت های چند ملیتی؛ نقش این شرکت ها از زمان جنگ سرد فرق کرده است. این شرکت ها در آن زمان باید نظرات کشورهایی که در آن پایه گذاری شده بودند به دیگر کشورها وارد می کردند. آنها باید یک نقش پنهانی و در برخی مواقع نقش آشکار در راستای تحقق کشورهای مبدأ بازی می کردند.

 

عملکرد این شرکتها از نظر اقتصاد سیاسی بین المللی بسیار متفاوت تر از نظریه های مربوط به دوره جنگ سرد است. جهانی شدن؛ مفهومی است که در زمینه های مختلف معانی متفاوتی دارد اما در زمینه اقتصادی سیاسی، جهانی شدن پدیده ای است که روابط بین الملل را تعریف می کند که بر اساس آن کشورها دیگر نمی توانند خودشان را جدا از یکدیگر ببینند.

 

پرفسور انتصار در ادامه افزود: اگر کشوری تصمیم بگیرد خود را از این پدیده جدا کرده و نقشی در جهانی شدن ایفا نکند ما شاهد تحقق چیزی مانند کره شمالی خواهیم بود. با وجود اختلاف نظرها، اصل جهانی شدن را کسی رد نمی کند. تولید دانش؛ نقش بسیار مهمی را در اقتصاد سیاسی منطقه خلیج فارس بازی می کند. کشورهایی که در این منطقه بتوانند نقش مهمی را در تولید دانش بازی کنند کشورهایی خواهند بود که توسعه آنها در زمینه های مختلف خیلی بیشتر از دیگر کشورها خواهد بود. ما این مسأله را در برخی کشورها مانند قطر، امارات... شاهد بودیم و آنها تا حدی این مسأله را درک کرده اند. تاکید بر اقتصاد نفتی دیگر به پایان رسیده است. البته این کشورها با وارد کردن تولید کنندگان دانش از دیگر کشورها به این مسأله دست پیدا می کنند و خود، پایه و مبنای تولید دانش را ندارند. به عنوان مثال آنها هواپیما نمی سازند بلکه می خرند. این کشورها با وجود آنکه نوپا  هستند اما توانسته اند در زمینه های غیر نفتی و اقتصاد قرن ۲۱ وارد بشوند. اگر کشورهای حوزه خلیج فارس هدفشان این است که به آینده بنگرند باید به نظریات اقتصاد سیاسی بین المللی توجه داشته باشند.

 

در ادامه این نشست دکتر سید جواد صالحی ضمن تشکر از دکتر فریبرز ارغوانی و آقای کشاورز که در ترجمه کتاب «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس» با وی همکاری داشته‌اند، اظهار داشت: با توجه به تجارب قبلی تدریس درس سیاست و حکومت در منطقه خلیج فارس برای دانشجویان دانشگاه شیراز به این نتیجه رسیدم که در این درس تنها نوعی نگاه تاریخی و توصیفی نسبت به این کشورها بر اساس قانون اساسی هرکدام از این کشورها وجود دارد. از طرف دیگر در کتاب‌های غیرسیاست و حکومت هم اولویت بر مباحث امنیتی منطقه خلیج فارس بود. لذا تحولات جهانی شدن و بحث برنامه‌های توسعه‌ای که امارات و قطر و عمان در دستور کار قرار داده بودند تحت عنوان برنامه‌های توسعه ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵ در واقع باعث تغییر اساسی نوع نگاه به جهان شده و همان طور که در جغرافیای سیاسی بحث متغیر جغرافیا بر سیاست را بررسی می‌کنیم و در بحث امنیت، مسئله نفوذ و اثر پذیری را مورد توجه قرار می دهیم، در بحث اقتصاد هم ضریب نفود و توان دولت‌ها در منطقه و بین الملل را مورد توجه قرار می‌دهیم.

 

وی یادآور شد، هدف از سوی دیگر کتاب «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس» نوشته «کریستیان اولریکسن» جامع‌ترین کتابی است که به شیوه موضوعی به تحلیل بازیگران خلیج فارس پرداخته است.

 

به گفته دکتر صالحی، نگاه نویسنده در کتاب «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس» متفاوت از دیگر نمونه‌های مشابه است و این ویژگی در همان نگاه اول باعث می شود که ما متوجه نقش این کشورها شویم و همین موضوع ضریب حساسیت در عرصه تصمیم‌گیری سیاست خارجی را نیز بالا خواهد برد. در این کتاب مسئله تنوع بخشی در منابع درآمدی کشورهای خلیج فارس به خوبی مورد بررسی واقع شده و براساس تحلیل‌های رایج کشورهای خلیج فارس رانتیر و متکی به تک درآمد نفت تلقی شده است، اما در این کتاب در عین حال دیده می‌شود که تا میزان زیادی این کشورها در تنوع بخشی به منابع درآمدی گام بر داشته‌اند. این متنوع بودن را در بحث خرید باشگاه فوتبال، راه اندازی موسسات ارتباطات جمعی، تبدیل شدن به هاب هواپیمایی و برندسازی می‌توان دنبال کرد.

 

دکتر صالحی افزود: برخلاف تلاشی که ما در رقابت منطقه‌ای با کشورهای عربی برای ارائه الگوی اسلامی داریم، آن کشورها در این زمینه بسیار موفق عمل کرده‌اند. این الگو یک الگوی توسعه لیبرال است که جنبه لیبرالیزاسیون و آزادسازی آن بسیار قوی اما منهای دموکراتیزاسیون است. ایجاد تعادل در آزادسازی اقتصادی و همزمان کنترل خواست‌های آزادی سالارانه، هنری است که این کشورها توانسته‌اند بدون این که به فروپاشی و ناآرامی ختم شود، برقرار کنند. مثلا در بیداری اسلامی و بهار عربی هیچکدام از این کشورها به استثنای یمن درگیر نشد و ما یک ناآرامی بسیار کوتاه را فقط در عمان داشتیم. جالب  توجه اینکه همزمان با تاکید برالگوی اسلامی در کتاب  به موضوع بانکداری اسلامی نیز پرداخته شده است. در دوره‌ای که کشورهای خلیج فارس در زمانی کوتاه پس از دستیابی به استقلال سعی کرده‌اند همکاری‌های منطقه‌ای از جمله در شورای همکاری خلیج فارس را به پیش برند، امروزه هرکدام به جایی رسیده‌اند که با دیگری رقابت می کنند.

 

صالحی در ارتباط با مقایسه جایگاه کشورمان در منطقه با دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، اظهار داشت که در این ارتباط مقایسه اطلاعات شرکت‌های دانش بنیان مستقر در عمان، امارات، سهم این کشورها در صادرات مجدد به منطقه خاورمیانه و آسیای میانه و حتی فرا منطقه، نقش این کشورها در اجماع سازی منطقه‌ای و تلاش آنها در اطمینان بخشی برای حفظ سرمایه(تعداد زیاد شرکت‌های موجود در امارات و قطر بدلیل سطح تحلیل ریسک و پائین بودن ریسک در این کشورها)، همگی درس های ارزشمندی را برای دانشجویان و حتی سیاستمداران عرصه تصمیم گیری جهت مقایسه و مطالعه تطبیقی فراهم می‌کند.

 

دکتر صالحی در این ارتباط که آیا روند فعلی اقتصادی در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس تداوم دارد یا با مشکلاتی مواجه خواهد شد؟ اظهار داشت: نویسنده کتاب اقتصادسیاسی بین‌الملل خلیج فارس درباره وضعیت اقتصادی این کشورها زیاد خوش بین است و در واقع وجود مزیت های نسبی همسان در کنار رقابت های پنهان در بلندمدت میان این کشورها می تواند مخاطره آمیز باشد. در دیگر مسائل نیز از جمله در بحث توریسم، هواپیمایی، مناطق آزاد، برندسازی‌ها، شرکت‌های هواپیمایی و... ممکن است این کشورها با محدودیت بازار و تقاضا مواجه شوند. برخی کارها مثلا از سوی عربستان در ارتباط با تشکیل شواری همکاری دریای سرخ در پیوند با شرم الشیخ مصر چندان تناسبی با سرمایه‌گذاری‌های منطقه خلیج فارس ندارد و مهمتر این که برنامه‌های اقتصادی کشورهای عربی خلیج فارس با دو مشکل و چالش مهم روبرواست که یکی شکنندگی امنیت است که تاثیر مضر خود را بر مزایا و کارهای اقتصادی خواهد گذاشت و دیگری چالش رقابت های خاندانی میان این کشورهاست که بعد از اعتراض قطر به نقش برادر بزرگتری عربستان می تواند در کلیت انسجام منطقه آسیب ایجاد کند. همچنین این خوش بینی‌ها را باید در کنار ظرفیت‌های رقبای در سایه امروز مثل ایران تحلیل کرد و بطور طبیعی کشور ایران با ظرفیت جمعیتی و تاریخی بسیار گسترده‎‌تر در صورت بهبود اتصالات جهانی خود می‌تواند برنامه‌های این کشورها را تحت الشعاع قرار دهد، حال این که چه زمانی ممکن است این موقعیت برای ایران ایجاد شود و یا برنامه‌های کشورهای عربی خلیج فارس تحت الشعاع بالفعل شدن توانایی‌های ایران قرار گیرد، موضوع قابل بحث دیگری است.

 

 

آقای کرمی در ادامه این نشست گفت: کریستیان اولریکسن، نویسنده ۳۹ ساله کتاب «اقتصاد سیاسی بین‌المللی خلیج‌ فارس» دستیار ارشد بخش خاورمیانه و شمال آفریقای مؤسسه جیمز بیکر دانشگاه رایس امریکاست و از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸ هم مدیر برنامه کویت در مدرسه اقتصاد لندن بوده است و آخرین کتاب او نیز کتابی در مورد امارات متحده عربی است وی همچنین آثار دیگر در ارتباط با قطر، بحران پسا نفت و جنگ جهانی اول در خاورمیانه دارد. با این حال این کتاب بسیار پربار و غنی است و نخستین سوال این است که آیا واقعا سیاستگذاران ما از این کتاب اطلاع دارند و آیا در این ارتباط مطالعه دارند؟

 

کرمی در این نشست، افزود: هدف اصلی کتاب توصیف فرایندهایی است که کشورهای حاشیه خلیج فارس طی چهار دهه گذشته در سیستم جهانی قدرت وارد شدند و نویسنده می‌گوید از ۱۹۳۰ با کشف نفت و ۱۹۷۰ ورود کشورهای حاشیه خلیج فارس به روند جهانی و دهه ۹۰ ادغام این کشورها در سیستم جهانی باعث شد تا در عمل اقتصاد سیاسی و ماهیت دولت و جامعه دچار تغییر شود و منجر به شکل‌گیری یکسری ائتلاف‌های محلی بین خانواده‌های حاکم و نخبگان تجاری مدنظر نویسنده گردد. کتاب دنبال این است که بگوید آیا ورود کشورهای خلیج فارس به اقتصاد جهانی، بعد جدید به ساختار جهانی اضافه کرده یا تنها باعث شکل گیری ائتلاف‎‌های اقتصادهای نوظهور شده است و می گوید جریان سرمایه از غرب به شرق جریان دارد و کشورهای خلیج فارس در عمل ۸۰ درصد تولید نفت خود را به کشورهای شرقی هند و چین می فروشند و آمریکا نیز حضور خود را در خاورمیانه کمرنگ کرده است و این مسئله در بلند مدت منجر به تغییر وضعیت خواهد شد.

 

آقای کرمی همچنین اضافه کرد که کریستیان اولریکسن در تلاش است تا دسته‌بندی جدیدی را با توجه به منابع مالی و سیاست‌ها میان کشورهای عربی خلیج فارس ارائه دهد و کشورهای منطقه را در سه دسته ارائه می‌کند: ۱- قطر و امارات، ۲- عربستان و کویت، و ۳- بحرین و عمان. این نشان می‌دهد که نویسنده تاکید زیادی بر سرمایه‌گذاری‌هایی که قطر و امارات انجام داده اند، دارد.

 

اولریکسن چهار دلیل و نکته اصلی می‌آورد و می‌گوید که این چهار دلیل باعث شده تا کشورهای عربی خلیج فارس در روند اقتصاد جهانی ابقا شوند. دلیل اول استراتژی بقا است و این کشورها تلاش دارند تا تحت حمایت یک حامی قدرتمند قرار گیرند. نکته دوم ائتلاف‌های نوظهور و نظم نوین جهانی است که بعد از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ در واقع جریان سرمایه از غرب به سمت شرق در انتقال است و نکته سوم مسئله برندسازی دولتی و نکته چهارم موفقیت این کشورها در تعامل و شکل‌گیری یک ساختار تعاملی میان نخبگان حاکم و تجار است که این موضوع از دهه ۱۹۵۰ روی آن تاکید شده است. کتاب همچنین مباحث مهمی  در ارتباط با تلاش کشورهای عربی حوزه خلیج فارس درباره تدوین سند چشم اندار ملی دارد و نویسنده معتقد است که این کشورها بدنبال موفقیت براساس الگوی چین و ببرهای آسیای شرقی هستند.

 

وی در ادامه می افزاید: موضوع مهمی که  اولریکسن در نتیجه‌گیری خود عنوان می‌کند، این است که به گفته او کشورهای خلیج فارس در دو روند واگرا قرار دارند: اول ادغام در نظام بین الملل و موفقیت در آن و دوم موضوعات سیاسی که در کنترل آن ها نیست، مثل مسئله بهارعربی که ناشی از شکنندگی سیاسی است و ممکن است مسیر موفقیت آن ها را طی دهه‌ها تحت تاثیر قرار دهد. در عین حال تاکید اصلی کتاب روی دو کشور قطر و امارات است که سرمایه‌گذاری‌های کلانی را دنبال کرده‌اند و توانسته‌اند خودشان را در اقتصاد نظام بین‌الملل ادغام کنند. به عنوان نمونه قطر از سال ۲۰۰۵ با ایجاد صندوق سازمان سرمایه گذای قطر، توانست گام بلندی را در راستای ارتباط خانواده های حاکم و تجار ایجاد کند. مدیر سرمایه‌گذاری این سازمان حمد بن جاسم است و  او به همراه حمد بن خلیفه و شیخ موزه مثلثی بودند که توانستند قطر را از کشوری کوچک به قدرتی اقتصادی و منطقه ای تبدیل کنند. ارزش این صندوق نزدیک ۲۰۰ میلیارد دلار می شود و امارات هم سازمانی مشابه با سرمایه گذاری نزدیک به۸۰۰ میلیارد دلار دارد که مدیریت آن در دست حامد بن زاید، برادر محمد بن زاید است.

 

همچنین برخی سرمایه گذاری‌های معروف قطر شامل سرمایه‌گذاری در شرکت فولکس واگن است که ۱۵ درصد آن را قطر در اختیار دارد. همچنین سرمایه‌گذاری قطر در بانک باریکلز انگلستان ۷ درصد است که درآمد همین بانک به اندازه فروش نفت کشور ماست. همچنین سرمایه‌گذاری در رویال داچ شل، و شرکت‌های مختلفی در حوزه فیلم ، موسیقی، غذا و... انجام شده و قطر توانسته قدرت خود را در الگوهای نرم دنبال کند. مثلا شیخ موزه از سال ۲۰۰۵ به بعد با در اختیار گرفتن نهادهای آموزشی قطر توانسته نهادهای آموزشی زیادی را به قطر دعوت کند از جمله امروزه موسسات تحقیقاتی رند و بروکینز در قطر مستقر هستند. لذا این اطلاعات نشان می‌دهد که تا چه میزان ما نیاز داریم که تجدیدنظری حداقل در بحث اقتصادی در نگاه‌مان به این کشورها دنبال کنیم تا بدانیم که چگونه این کشورها توانسته‌اند خود را در اقتصاد بین‌الملل ادغام کنند به گونه‌ای که امروز تحریم شدن کشورهایی مثل قطر و امارات بسیار سخت و دشوار شده است.

 

در ادامه این نشست جواد حیران نیا گفت: «کریستین کوتز اولریکسن» استاد دانشگاه رایس امریکا و نویسنده کتاب «اقتصاد سیاسی بین الملل خلیج فارس» در حوزه مطالعات خلیج فارس مطالعات گسترده ای انجام داده است. این اثر یکی از بهترین آثار در حوزه مطالعات خلیج فارس به شمار می رود و دلیل این امر رویکرد اقتصاد سیاسی است که نویسنده برای بررسی مسائل خلیج فارس از آن استفاده کرده است.

 

وی افزود: رهیافت اقتصاد سیاسی بین الملل در واقع پاسخ به نادیده گرفتن عوامل اقتصادی در رشته روابط بین الملل است. این رشته به ویژه در دهه اخیر رشد و توسعه زیادی داشته است. در این خصوص مطالعات جامعی نیز در خصوص نقش دین در نظریه پردازی روابط بین الملل صورت گرفته است. افرادی چون دانیل فیلپات؛ الیزابت شکمن هارد؛ جفری هاینس؛ جان اسپوزیتو؛ امانوئل آدلر؛ «وندولکا کوبال کو وا» در این حوزه مطالعات گسترده ای داشته اند و «کوبال کو وا» از لزوم رشته و حوزه مطالعاتی الهیات سیاسی بین الملل سخن گفته است.

 

آقای حیران نیا در ادامه تأکید کرد: از میان نظریه پردازان مطرح حوزه اقتصاد سیاسی بین الملل باید به رابرت گیلپین استاد دانشگاه پرینستون امریکا اشاره کرد که چند ماه پیش درگذشت. آثار او در حوزه اقتصاد سیاسی بین الملل بسیار حائز اهمیت است. او معتقد است که جدا کردن قدرت به گونه ای که در رشته روابط بین الملل مطالعه می شود و ثروت از رشته روابط بین الملل و واگذاری موضوع ثروت به دانشجویان اقتصاد امکان پذیر نیست.

 

وی یادآور شد: کتاب «اقتصاد سیاسی جهانی: فهم نظم اقتصادی بین المللی» که گیلپین در سال ۲۰۰۱  بر اساس کتاب سال ۱۹۸۷ او با نام «اقتصاد سیاسی روابط بین الملل» به نگارش در آورد تاثیر فراوانی در فراهم ساختن زیر بنای مفهومی بلوغ ناگهانی و غیر منتظره اقتصاد سیاسی بین الملل به عنوان یک رشته و موضوع دانشگاهی داشت. در واقع رشته اقتصاد سیاسی بین الملل نتیجه تک بعدی نگری رشته روابط بین الملل به مسائل از حیث موضوعات تأثیرگذار و از حیث سطح تحلیل است. یعنی وقتی فقط صرفا نگاه به متغیرهای سیاسی و نه متغیرهای اقتصادی و اجتماعی و ... به مسائل بین المللی شود بسیاری از مسائل مورد غفلت قرار می گیرد. از اینرو رشته اقتصاد سیاسی بین الملل که ماهیت میان رشته ای دارد در صدد است تا مسائل بین المللی را از چشم انداز جامعه شناسی؛ اقتصاد و سیاست مورد ارزیابی همه جانبه قرار دهد.

 

از منظر سطح تحلیل نیز این رویکرد تنها به یک سطح تحلیل مثلا فردی یا ملی یا بین المللی اکتفا نمی کند. به قول «سوزان استرنج» در این عرصه حد و مرزی وجود ندارد و می توان در آن آزادانه قدم زد. این رشته در واقع درصدد است تا جامعه پیچیده کنونی را از زوایای مختلف درک و مورد بررسی قرار دهد. در واقع رهیافت اقتصاد سیاسی بین المللی هم از حیث سطح تحلیل و بین رشته ای بودن کمک به حل مسائل پیچیده بین المللی می کند. از یک منظر اقتصاد سیاسی بین المللی به تعاملات بازار و دولت می پردازد.

 

آقای حیران نیا تصریح کرد: کتاب «اولریکسن» موضوعات جالبی را در ارتباط با خلیج فارس مورد بررسی قرار داده و فهم ما از آنکه این کشورها صرفا پول نفتی در اختیار دارند را فراتر می برد. برای نمونه جنبه هایی از حوزه حکمرانی این کشورها را که کمتر شناخته شده بوده و زمینه و مبنای درک الگوهای رفتاری این کشورها هستند بررسی کرده است.

 

بررسی هم زمان سطوح ملی، منطقه ای و جهانی؛ شناسایی دقیق فضای فعالیت اقتصادی این کشورها؛ اتکا به منابع معتبر و مصاحبه ها و نقل قولها از شیوه تفکر و عملکرد نخبگان این کشورها، واکاوی ابعاد سبک سرمایه داری دولتی در این کتاب بررسی شده که از جمله نکات مثبت این اثر به شمار می رود. مولف درصدد است تا وضعیت در حال تغییر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در درون نظم جهانی را بررسی کند. معتقد است که این کشورها بر خلاف تغییرات عمیق رخ داده در ساختار و توازن مهم ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک به طور روزافزونی در حال تبدیل شدن به قدرت و نفوذ بی چون و چرا در منطقه هستند.

 

این کشورها با آغاز دهه ۱۹۹۰ میلادی در اقتصاد جهانی ادغام شدند و به تدریج به سمت جذب سرمایه گذاری خارجی روی آوردند و عضو سازمان تجارت جهانی نیز شدند. در واقع این کشورها با شیوه حکمرانی که ساختار همکاری جویانه را به حکومت موروثی پیوند زد، توانستند دبی، ابوظبی و دوحه را بسازند. به گونه ای که قطر میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ است. این پیشرفت سریع که بعد از بحران مالی جهانی رخ داد متعاقب سرمایه گذاری های مهمی بود که از سوی این کشورها جذب شد. در این باید میان به نقش مهم صندوق ذخیره ارزی دولتهای خلیج فارس و ابزارهای سرمایه گذاری خصوص اشاره کرد. این جایگاه در حالی است که «خیبر خان» مشاور پاکستانی «شیخ زاید بن سلطان آل نهیان» وقتی برای اولین بار در سال ۱۹۶۲ وارد ابوظبی شد گفت: «مانند بازگشت به عصر حجر بود».اگر بخواهیم تاریخ مختصری بر اساس رویکرد اقتصاد سیاسی بین الملل در مورد این کشورها بیان کنیم باید به دهه ۱۹۳۰ و کشف نفت برگردیم. از دهه ۱۹۴۰ استخراج و صادرات در این کشورها شروع می شود که باعث دگرگونی اقتصاد سیاسی این کشورها می شود. نفت در واقع به رابطه دولت و جامعه شکل داد و در عین حال باعث شد تا کشورهای مذکور از جوامعی قبیله ای و عشیره ای که با ائتلافهای محلی و حکمرانی خانوده های خاص شناخته می شدند به نوسازی و دولتهای عمدتا متمرکز حرکت کنند.

 

وی در پایان گفت: اهمیت این کتاب در این است که نویسنده با ترکیب عناصر روابط بین الملل، اقتصاد بین الملل، سیاست تطبیقی و رویکردهای تاریخی؛ الگوهای همکاری کشورهای خلیج فارس با نظم منطقه ای، بین منطقه ای و بین الملل را ترسیم و تحلیل کرده است.

 

این نشست با پرسش و پاسخ حاضران به اتمام رسید.

 

گزارش: جواد حیران نیا، دبیر گروه مطالعات خلیج فارس


نویسنده

جواد حیران نيا

جواد حیران نیا پژوهشگر مهمان سابق در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشجوی دکتری رشته روابط بین الملل در دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران می باشد. حوزه مطالعاتی آقای حیران نیا مسائل خاورمیانه و مطالعات خلیج فارس می باشد.