بایدن و نظم امنیتی خلیج فارس؛ نقش ایران و عربستان

نوع مطلب: مقاله

 

نویسنده: دکتر جواد حیران نیا مدیر گروه خلیج فارس و کشورهای همجوار

 

نظم بایدن برای خلیج فارس بر ساختاری تأکید دارد که در آن ایران و عربستان به کاهش تنش ها روی آورند و آمریکا نیز ضمن چرخش از منطقه به آسیا کماکان مدیریت این نظم را در دستان خود دارد؛ هر چند نه مانند گذشته.

 

سیاست خارجی کشورها مشتمل بر اصول ثابت و متغیری است که بسته به تغییر و تحولات داخلی و خارجی دچار تغییر و تحول می شود. حتی اصول ثابت سیاست خارجی نیز در رهگذر زمان دچار تغییر و تحول می شود.

نگاه واشنگتن به خلیج فارس در طول تاریخ بر پایه مقوله نفت و حفظ امنیت آن تعریف شده است. از زمان دکترین کارتر که ایالات متحده وظیفه حفاظت از نفت و امنیت این کالا را بر عهده گرفت 40 سال می گذرد.

 

کاهش اتکای آمریکا به نفت خلیج فارس و ظهور چین از دلایل اصلی و مهم چرخش آمریکا از این سیاست قدیمی شده است. در نتیجه انقلاب شیل، آمریکا با اتکا به فناوری استخراج نفت و گاز شیل که در اختیار خود این کشور است از نفت خلیج فارس بی نیاز شده است. ظهور چین و قدریابی روزافزون این کشور که حتی بر اساس برخی گزارشها به عنوان قدرت اقتصادی برتر دنیا زودتر از موعد( سال 2025) مطرح است باعث شده تا تمرکز آمریکا از خلیج فارس متوجه آسیای شرقی شود.

 

این سیاست در دوره باراک اوباما در غالب «چرخش به آسیا» (Pivot to Asia) مطرح شد و در دوره ترامپ نیز با جنگ تجاری با پکن و ورود به خطوط قرمز چین از جمله هنگ کنگ، تایوان و موضوع اویغورها در استان سین کیانگ به اوج خود رسید. دولت بایدن نیز در تلاش است تا با اتکا به چندجانبه گرایی مهار چین را با قوت دنبال کند. بر این اساس بایدن از بازنگری در پیمان ترانس پاسیفیک سخن رانده است تا راهی برای مقابله مهار پکن که با طرحهایی چون جاده ابریشم و پیمان تجارت آزاد اخیر مهارناپذیر شده است بیابد. از سوی دیگر «جیک ساليوان»، مشاور امنيت ملى بايدن نیز بر اين باور است كه تمركز سياست خارجى آمريكا بايد از خاورميانه به شرق آسيا (چين) تغيير كند.

 

در حالی که تمرکز دولت ترامپ در منطقه مبتنی بر اسرائیل و عربستان بود بایدن در نظم تعریفی خود برای منطقه بر تنش زدایی میان ایران و عربستان تأکید دارد. بر این اساس است که دولت بایدن اعلام کرده کمکها به جنگ یمن را تعلیق خواهد کرد و به برجام باز خواهد گشت.

 

در واقع دولت بایدن به دنبال نظمی منطقه ای است که در آن بازیگران منطقه ای به کاهش تنشهای خود بپردازند و آمریکا نیز این نظم را مدیریت کند. این در حالی است که در دوره ترامپ، نتانیاهو با تشکیل یک تیم حرفه‌ای موفق شد مثلث همکاری ترامپ، نتانیاهو و بن‌سلمان-امارات علیه ایران و برجام را شکل داده، آمریکا را از برجام خارج کند، شدیدترین تحریم‌های تاریخ را علیه ایران عملیاتی کند و روابط ایران با آمریکا و عربستان را به «خصمانه‌ترین» وضعیت تاریخی برساند.

 

حال با توجه به کاهش اهمیت نفت خلیج فارس و احیای رویکرد چرخش به آسیا از سوی دولت بایدن چگونگی تحقق نظم امنیتی خلیج فارس که بتواند منافع آمریکا و همپیمانان را تأمین کرده و بتواند مقابل نفوذ کشورهایی چون چین و روسیه در منطقه را بگیرد برای واشنگتن حائز اهمیت است. بر این اساس بایدن در جستجوی گفتگوهای امنیتی فراگیر در خلیج فارس است تا اولین گام برای انتقال بار امنیت از دوش ایالات متحده به کشورهای منطقه برداشته شود. برای موفقیت چنین تلاشی آمریکا باید به نقش حمایتی خود ادامه دهد.

 

بر همین اساس است که «جیک سولیوان» و «دنیل بنایم» در ماه می 2020 چشم انداز جدیدی برای نقش ایالات متحده در خاورمیانه ارائه کردند: تمرکز بر روی گفتگوهای درون منطقه ای.

تلاش سولیوان و بنایم برای دیپلماسی منطقه ای بیشتر به این خاطر اهمیت می یابد که عمده تردیدها برای آمادگی منطقه در راستای چنین اقدامی از خود ایالات متحده ناشی می شود. بیشتر شرکای امنیتی آمریکا در خلیج فارس مایل هستند ایالات متحده همچنان به مهار و مقابله با ایران ادمه دهد. آنها به شدت مخالف هرگونه ترتیبات امنیتی هستند که ایران را در بر بگیرد. تهران نیز چشم اندازی را متصور است که هیچ جایی برای ایالات متحده در آن نیست.

 

اما نگاه آرمانی پیشین ایران نیز تغییر یافته و ایران در «ابتکار صلح هرمز» به ایفای نقش شورای امنیت در ایجاد معماری نظم امنیتی منطقه تأکید دارد. در نظم امنیتی مورد نظر بایدن اگرچه آمریکا کماکان ناظر این نظم است اما در تلاش است تا ایران به عنوان کشور منزوی در این نظم نباشد؛ آنچنان که در نظم تعریفی ترامپ مشهود بود.

 

بر این اساس آمریکا ضمن حمایت از متحدان منطقه ای از جمله عربستان آنها را برای کاهش تنش با ایران در درجه اول ترغیب و در مراحل بعد ممکن است تحت فشار نیز قرار دهد. از سوی دیگر آمریکا ضمن بازگشت به برجام، تحریمها را به عنوان ابزار فشار جهت تغییر در سیاست منطقه ای و موضوع موشکی ایران قرار خواهد داد. اما افرادی چون «رابرت مالی» نامزد نمایندگی در امور ایران معتقد هستند تاکید بر مذاکره بر سر موضوع «فعالیت‌های موشکی» و سیاست‌های منطقه‌ای ایران، بدون ورود به مقولهٔ «ساختار امنیتی منطقه» ساده‌انگاری است. به بیان دیگر، او باور دارد موضوع موشکی و سیاست منطقه‌ای ایران مستقیم به مقوله پیچیده و چند بُعدی «توازن قدرت» و سرنوشت چندین کشور در منطقه مرتبط است و از این رو موضوعی نیست که بشود به راحتی حتی در دور اول ریاست‌جمهوری بایدن حل‌وفصل کرد. در نتیجه، «گروگان گرفتن توافق هسته‌ای» تا حل‌وفصل این مسائل را واقع‌بینانه نمی‌داند.

 

در دوره بایدن، عادی سازی روابط کشورهای منطقه با اسرائیل نیز دنبال خواهد شد و در این میان بازگشت به برجام نیز در دستور کار قرار دارد؛ هر چند اسرائیل تلاش گسترده ای برای عدم تحقق آن انجام خواهد داد. بر این اساس و بنا به گفته سولیوان درک اینکه آمریکایی ها نجات دهنده ما نخواهند بود عربستان سعودی و امارات متحده عربی را مجبور می کند تا با جدیت بیشتری به دیپلماسی منطقه ای بپردازند. توافق عادی سازی روابط بین امارات و اسرائیل در این زمینه قابل درک است. این یک قرارداد صلح نیست بلکه یک قرارداد تسلیحاتی و یک پیمان نظامی ضمنی برای تضمین جریان جنگ افزارهای پیچیده ای است که امارات از بیم قطع آن از سوی آمریکا به سمت اسرائیل می چرخد.

بر این اساس نظم منطقه در دوره بایدن اگرچه چک سفید امضای دوره ترامپ را به عربستان و اسرائیل نمی دهد ولی ایران را به مثابه بازیگری می نگرد که باید به قواعد بازی منطقه ای تن دهد. نوع واکنش ایران میزان همگرایی یا واگرایی عربستان، امارات و اسرائیل از آمریکا را تعیین خواهد کرد.


نویسنده

جواد حیران نيا

جواد حیران نیا مدیر گروه مطالعات خلیج فارس و کشورهای همجوار در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانش آموخته دکتری رشته روابط بین الملل در دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران می باشد. حوزه مطالعاتی آقای حیران نیا مسائل خاورمیانه و مطالعات خلیج فارس می باشد.


1.دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
2.پیام هایی که حاوی تهمت یا بی احترامی به اشخاص باشد منتشر نخواهد شد
3.پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد