عادی سازی مناسبات مراکش و سودان با اسرائیل؛ دلایل و پیامدها

نوع مطلب: گزارش

 

نویسنده گزارش: زهرا رمضانی، دبیر گروه مصر و شمال آفریقا

 

روز چهارشنبه 2تیرماه جلسه گروه مصر و شمال افریقا با موضوع «عادی سازی مناسبات مراکش و سودان با اسرائیل؛ دلایل و پیامدها» در دو بخش با سخنرانی جناب آقای دکتر هادی برهانی و آقای جواد ابو برگزار شد. پیش از آغاز نشست دکتر سلطانی نژاد به عنوان مدیر نشست با ذکر مقدمه ای کوتاه در باب روابط فی ما بین اعراب و اسرائیل به بیان تحولات سالهای 73و68- 1967 و درگیری میان اعراب و اسرائیل پرداخت و سال 1979 را اوج تحولات فی ما بین این کشورها اعلام کرد. زمانی که اسرائیل توانست میان جبهه عربی رخنه کند و با به رسمیت شناخته شدن اسرائیل توسط مصر اوج این تغییرات سیاسی رقم زده شد. وی در ادامه با اشاره به قرارداد قرن ترامپ اشاره به تشریح تحولاتی پرداخت که منتهی به افزایش سرعت عادی سازی شد.

 

در ادامه دکتر برهانی به عنوان سخنران اول به بیان نظرات شان در باب دلایل عادی سازی روابط سودان با رژیم صهیونیستی و پیامد های آن پرداختند. ایشان در ابتدا به این مسئله اذعان داشتند که موجودیت اسرائیل به گونه ای رقم خورده است که عادی سازی روابط با کشورهای عربی یک ضرورت گریز ناپذیر برای آن قلمداد می شود. اسرائیل بدون انجام این کار نمی تواند آینده ای برای خود متصور شود. فلسطین از نظر جغرافیایی،تمدنی و دینی-فرهنگی در قلب جهان عرب است و اهمیت این منطقه برای سایر اعراب به گونه ای است که جدا شدن آن برایشان پذیرفتنی نیست و اسرائیل برای بقا دو راه بیشتر ندارد: از بین بردن تمام جهان عرب و یا وادار ساختن آنها به پذیرش خود.

 

ایشان در ادامه به بیان مراحل مختلف در روابط میان اعراب و اسرائیل پرداختند:

مرحله اول جنگ های سالهای 48،56،67 و 73 که اعراب چندان پذیرای امر عادی سازی نبوده اما جز در سال1973 و با آزادسازی محدود صحرای سینا و بلندی های جولان موفقیت چندانی کسب نکردند.

دوم در سال 1982 با حمله اسرائیل به لبنان و تصرف بیروت که با شکل گیری مقاومت این نقشه به بن بست رسید.

سوم حمله عراق به کویت و تشتت در میان کشورهای عربی و در ادامه آن فروپاشی شوروی،شرایطی را فراهم آورد که در نهایت منجر به قرارداد پاریس و قرارداد صلح در برابر زمین میان اسرائیل و اعراب شد. بعد از آن پیمان اسلو در 1993، فلسطین اسرائیل را به رسمیت شناخت و تعدادی از کشورهای عربی همچون اردن ،موریتانی ،عمان، مراکش و قطر که مشتاق جنگ با اسرائیل نبودند به قرارداد صلح با اسرائیل پیوستند.

 

و اما مرحله نهایی و بعد از بهار عربی که از یک سو به دلیل بحران هایی که کشورهای عربی به آن دچار شدند و از سوی دیگر درگیری میان قدرتهای منطقه مانند عربستان، ترکیه و ایران به دلیل جنگ های نیابتی ،در کنار به روی کار آمدن ترامپ؛ همگی منجر به تقویت موقعیت اسرائیل در منطقه و در نهایت منجر به ادامه روند عادی سازی روابط با اضافه شدن کشورهایی همچون امارات، بحرین، مراکش و سودان با اسرائیل شد.

 

دکتر برهانی در ادامه بیان مراحل مختلف در امر عادی سازی، چند عامل را بیش از همه تاثیرگذار دانست:

1)فشار نظامی اسرائیل و اشغال گری و استفاده از آن ها به عنوان اهرم فشار برای پیش بردن مذاکرات

2)حمایت آمریکا (از همان ابتدا در پیمان کمپ دیوید تا قرارداد قرن)

3) این عادی سازی ها در زمانی اتفاق افتاد که کشورهای عربی یا در موقعیت تشتت قرار داشتند و یا در موضع ضعف به گونه ای که توان حمایت از کشور عربی ضعیف را نداشتند. در چنین شرایطی اسرائیل و یا امریکا همچون منجی به کمک این کشورها آمدند.(به عنوان مثال سودان)

 

در ادامه دکتر برهانی اعلام داشتند که پس از سه دوره گفته شده در نهایت 7کشور از 22کشورعربی به امر عادی سازی پرداختند و ما امروز در دوره ای قرار داریم که شرایط به وجود آمده ممکن است منجر به توقف و یا مرگ این روند شود. شرایطی همچون روی کارآمدن بایدن و سیاست خاومیانه ای متفاوت و روی آورن سیاست کشورهای منطقه به آشتی و گفتگو پس از روی کار آمدن دولت جدید در امریکا

 

ایشان در ادامه با توجه به تغییر دولت در ایران و تغییرات تحولات منطقه ای سیاست های اعلامی از سوی ایران را مهم دانستند و با بیان این مسئله که هرچه سیاست های دستگاه سیاست خارجه ایران مبتنی بر پذیرش کشورهای منطقه و باز ماندن باب گفت و گو باشد، روند عادی سازی در منطقه می تواند با مشکلات بیشتر مواجه و یا حتی به توقف بینجامد.

 

در ادامه جناب آقای ابو با تقسیم بندی سخنان خود به دو بخش سودان و مراکش در ابتدا به بیان نظرات خود در باب سودان پرداختند و با بیان علت ها در امر عادی سازی ،بحث پیامدها را در سخنان شان پی گرفتند. ایشان علل موثر در امر عادی سازی در روابط سودان-اسرائیل را به دو بخش دلایل بیرونی و درونی تقسیم کردند و عوامل موثر بیرونی را این موارد اعلام کردند:

 

1)عامل ایدئولوژیکی و آرمان صهیونیسم : تسلط بر مناطقی از افریقا خصوصا در شرق آن و مناطقی که شامل حوزه رود نیل می شود.

2) هراس اسرائیل از روی کار آمدن البشیر و میزبانی سودان از گروههای اسلام گرا

3) سیاست همیشگی اسرائیل در مقابل کشورهای اسلامی که آن را با تکه تکه و کوچک کردن مناطق پیش برده است. چیزی که در سودان اتفاق افتاد و تجربه سودان جنوبی در 2011 را داشتیم .3/1 این کشور از کشورهای اسلامی جداشد.منطقه ای با حدود75درصد منابع نفتی و 8میلیون جمعیت.

4)اجرای یک مدل مصری در سودان: حاکمیت یک نظامی با سرکوب گروههای اسلام گرا

5)خنثی سازی کشورهای عربی اسلامی در حمایت از فلسطین

 

ایشان در ادامه عوامل درونی را اینگونه برشمردند:

1)تن دادن به جدایی سودان جنوبی توسط عمرالبشیر

2) قطع ارتباط با جمهوری اسلامی که در سال 1394 اتفاق افتاد.

3)ناکارآمدی البشیر در ادامه حکومت

 

آقای ابو در ادامه به برای بیان پیامدهای حاصل از این عادی سازی به ذکر این مسئله پرداخت که تاریخ سودان چه قبل و چه بعد از استقلال هیچ زمان هیچ سنخیتی با یهود نداشته است و مسئله عادی سازی همچون نوزاد نارسی است که حاصل کار والدین بی رحمی است و این والدین شامل بازیگران اصلی ای همچون امریکا، امارت، عربستان و اسرائیل است که توانستند با کمک شرایط داخل این فرزند نارس را به دنیا آوردند و تا به بلوغ رساندن آن سعی می کنند در یکی از شرایط زیر این امر را به انجام برسانند و چنین پیامدهایی محتمل است:

1) احتمال وقوع کودتا در کودتا

2) همرنگ و صبغه مصری شدن و حمایت سه گانه عربی ،عبری و غربی

3) سرسپردگی بیشتر حاکمان فعلی به جبهه سه گانه

4)ایفای نقش سودان به عنوان بازیگر مزدور

5) ادامه نارضایتی عمومی که هرچند با سرکوب همراه است

و در نهایت آنکه اگر مشکل بحران کارآمدی همچنان ادامه داشته باشد این عامل میتواند تمام عوامل برشمرده را تحت تاثیر قرار دهد.

 

در ادامه ایشان در خصوص بحث مراکش در برشمردن دلایل امر عادی سازی ،با بیان اینکه در بستر تاریخ روابط بین مغرب و یهودیان همیشه برقرار بوده به حضور و وجود جامعه یهودیان در مغرب اشاره کرد و دومین جمعیت مهاجر در اسرائیل را از مغرب اعلام کردند.وی با بیان اینکه مشاور ارشد پادشاه مغرب یک یهودی است این مسئله را از این باب دارای اهمیت دانستندکه بگویند نگاه جامعه مغرب به اسرائیل کاملا متفاوت است با آنچه که در باب سودان و جامعه آن نسبت به اسرائیل گفته شد. و روابط رسمی و نیمه رسمی و تجاری-اقتصادی گسترده ای میان این دو کشور از پیش از عادی سازی وجود داشت.

جواد ابو سیاست خارجی مغرب را که از 1999 تا کنون تعامل سازنده ای با جبهه سه گانه عربی-عبری-غربی داشته و از آن تبعیت می کرده را به عنوان دلیل سوم بیان کرده و در ادامه ،امتیاز گیری مغرب از غرب و اسرائیل در مسئله صحرای غربی را دلیل چهارم دانستند.

و اما در خصوص پیامدهای عادی سازی روابط مراکش با اسرائیل اشاراتی به این موارد داشتند:

1)تحت تاثیر قرار گرفتن پرونده قدس و فلسطین و تامین نشدن خواست جبهه مقاومت

2)بحث پیگیری موضوع دو دولت که مراکش در این قضیه با امریکا همراهی خواهد کرد.

3)کاهش نقش آفرینی مراکش در بحث مقاومت

4)اختلاف بین حزب عدالت و توسعه و جریان اسلامی اخوانی

5)یکدست شدن حاکمیت در امر عادی سازی

6)به حاشیه راندن اسلام گراها و محدود شدن نقش آنها

7)افزایش تبادلات رسمی در حوزه های گوناگون با اسرائیل

8)زمینه سازی فشار بر روی سایر کشورهای شمال افریقا برای عادی سازی

9)خطرات احتمالی احداث پایگاه های سیاسی-نظامی امریکایی و اسرائیلی در شمال افریقا

در نهایت جلسه با پرسش و پاسخ پژوهشگران و بیان جمع بندی توسط دکتر سلطانی نژاد پایان یافت.

 


نویسنده

زهرا رمضانی (دبیر گروه)

زهرا رمضانی پژوهشگر مهمان و دبیر گروه مصر و شمال افریقا در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشجوی مقطع دکتری در رشته علوم سیاسی گرایش اندیشه سیاسی دانشگاه تهران می باشد. حوزه مطالعاتی ایشان مصر و شمال افریقا است.


1.دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
2.پیام هایی که حاوی تهمت یا بی احترامی به اشخاص باشد منتشر نخواهد شد
3.پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد