مقاله اختصاصی پروفسور شیرین هانتر برای سایت مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه

سیاست آمریکا در خلیج فارس: ایران و عامل اسرائیل

نوع مطلب: ترجمه

 

نویسنده: پروفسور «شیرین هانتر»، استاد دانشگاه جورج تاون و عضو شورای روابط خارجی امریکا

تهیه و ترجمه: جواد حیران نیا، مدیر گروه مسائل خلیج فارس و کشورهای همجوار

 

 

هر سیستم امنیتی که در منطقه خلیج فارس شکل بگیرد، عمدتا بر دشمنی مشترک با ایران و مهار آن متکی خواهد بود. این محاسبات در صورتی تغییر می کند که: 1) ایران سیاستهای خود را بطور اساسی نسبت به ایالات متحده آمریکا تغییر دهد و 2) چین تصمیم بگیرد به طور فعال در مسائل امنیتی منطقه مشارکت داشته باشد.

پروفسور شیرین هانتر، استاد دانشگاه جورج تاون و عضو شورای روابط خارجی امریکا در یادداشت اختصاصی برای گروه «مسائل خلیج فارس و کشورهای همجوار» به بررسی نظم امنیتی خلیج فارس در سایه توافقات ابراهیم و ورود اسرائیل به «سنتکام» پرداخته است که در ادامه می خوانیم.

دو هدف مهم سیاست ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه همیشه این بوده است: اول، حفاظت از امنیت اسرائیل در برابر چالش های کشورهای عربی و دیگر کشورهای منطقه و دوم، حفاظت از رژیم های عرب طرفدار آمریکا در برابر نیروهای انقلابی.

از دهه 1950 تا انقلاب اسلامی ایران در 1979 ، تهدیدهای عمده ای از سوی کشورها و گروه های رادیکال عربی علیه اسرائیل و متحدان عرب آمریکا صورت گرفت. از سال 1979، ایران انقلابی توسط ایالات متحده و متحدان منطقه ای آن به عنوان منبع اصلی تهدید امنیت آنها تلقی می شود. ایالات متحده اهداف دوگانه ای را برای حفاظت از اسرائیل و متحدان عرب آن با ابزارهای مختلف دنبال کرده است از جمله ایجاد ائتلاف های امنیتی، ارائه کمک های نظامی و اطلاعاتی، نگهداری برخی از نیروهای خود در پایگاه های محلی مانند پایگاه در بحرین و قطر.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به ویژه پس از 11 سپتامبر، ایالات متحده آمریکا نیز تلاش کرده است تا با تغییر رژیم های این کشورها که در تضاد با اسرائیل و متحدان عرب آمریکا بودند، به اهداف خود با تغییر شکل سیاست در منطقه برسد. حمله سال 2003 به عراق، بی ثباتی سوریه و تلاش برای جایگزینی نظام بشار اسد و تحریم های اقتصادی و سایر فشارها بر ایران به این امید که ممکن است تغییری در سیستم سیاسی این کشور ایجاد کند، همه به این منظور بوده است.

افزایش هزینه ها و فشار برای کاهش حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا

سیاست های دنبال شده توسط ایالات متحده آمریکا در دو دهه اخیر هزینه های سنگین مادی و جانی را برای ایالات متحده در پی داشته است. این امر منجر به افزایش تقاضای شهروندان آمریکایی برای کاهش مشارکت نظامی آمریکا در خارج و خاتمه جنگ های به اصطلاح بی پایان شده است. خروج آمریکا از افغانستان در 31 اوت 2021 اولین گام در جهت کاهش حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا بود. عراق می تواند کشور بعدی باشد. با این حال به دلیل مجاورت عراق با سوریه، اردن و اسرائیل، تکرار سناریوی افغانستان بعید است. به احتمال زیاد، برخی از نیروهای آمریکایی به طور نامحدود در عراق خواهند ماند.

پیمان ابراهیم و گنجاندن اسرائیل در فرماندهی مرکزی: آمادگی برای دوران پس از آمریکا

قبل از کاهش قابل ملاحظه حضور نظامی خود در خاورمیانه و خلیج فارس، ایالات متحده آمریکا مایل است روند آشتی اسرائیل با کشورهای عربی را پیش ببرد و حتی پایه همکاری آنها در مسائل امنیتی را تشکیل دهد. تمرکز اصلی این همکاری مهار ایران است. در واقع، تهدید واقعی یا تصور شده از سوی ایران، چسب اتصال اسرائیل و کشورهای عربی را تشکیل می دهد. امضای موافقت نامه های موسوم به ابراهیم با تشویق دولت ترامپ در سال 2020 اولین گام در این راستا بود. پس از امضای آن، بحرین و امارات روابط دیپلماتیک خود را با اسرائیل برقرار کردند. همچنین صحبت از سرمایه گذاری عظیم امارات در اسرائیل برای پروژه های مشترک است. امید این است که سرانجام عربستان سعودی نیز اسرائیل را به رسمیت بشناسد.

گام دوم در این راستا انتقال اسرائیل از حوزه فرماندهی اروپا به فرماندهی مرکزی بود. این تغییر، همکاری کشورهای عربی با اسرائیل و ایالات متحده آمریکا را در مسائل امنیتی بسیار زیاد می کند. به این ترتیب ایالات متحده آمریکا همچنان در دفاع منطقه ای مشغول است اما بدون داشتن تعداد قابل توجهی از نیروهای نظامی در روی زمین. به نظر می رسد کشورهای عربی به ویژه برخی از اعراب خلیج فارس، اسرائیل را در دوران کاهش حضور آمریکایی ها متحد مفیدی می دانند. اسرائیل یک قدرت هسته ای است، نظامی قدرتمند دارد و از نظر جغرافیایی به هم نزدیک هستند.

معادله ایران و عرب: تأثیر بر محاسبات ایالات متحده آمریکا

موضوع ناشناخته در سناریوی فوق، آینده روابط ایران با کشورهای عربی، به ویژه عربستان سعودی و امارات است. از یک سو تنش کمتر روابط عرب و ایران به ثبات منطقه کمک می کند و بنابراین برنامه آمریکا برای کاهش ردپای منطقه ای آن را تسهیل می کند. اما از سوی دیگر روابط بهتر با ایران انگیزه اعراب برای همکاری با اسرائیل را کاهش می دهد که ایالات متحده به شدت خواهان آن است. با این حال در آینده قابل پیش بینی، چشم انداز روابط کاملاً متفاوت ایران و اعراب امیدوار کننده نیست، به ویژه بدون بهبود قابل توجه روابط ایالات متحده آمریکا و ایران. اسرائیل نیز به نوبه خود تلاش خواهد کرد تا از آشتی آمریکا و ایران و همگرایی ایران و اعراب جلوگیری کند.

به طور خلاصه هر سیستم امنیتی در منطقه شکل بگیرد، عمدتا بر دشمنی مشترک با ایران و مهار آن متکی خواهد بود. این محاسبات در صورتی تغییر می کند که: 1) ایران سیاستهای خود را بطور اساسی نسبت به ایالات متحده آمریکا تغییر دهد و 2) چین تصمیم بگیرد به طور فعال در مسائل امنیتی منطقه مشارکت داشته باشد. گزینه دوم با این حال، در آینده قابل پیش بینی بعید است.

 

 

جهت ارجاع علمی: شیرین هانتر، « سیاست آمریکا در خلیج فارس: ایران و عامل اسرائیل»، ترجمه: جواد حیران نیا، تاریخ انتشار در سایت: 1400/6/29

https://www.cmess.ir/Page/View/2021-09-20/4868


نویسنده

جواد حیران نيا

جواد حیران نیا مدیر گروه مطالعات خلیج فارس و کشورهای همجوار در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانش آموخته دکتری رشته روابط بین الملل در دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران می باشد. حوزه مطالعاتی آقای حیران نیا مسائل خاورمیانه و مطالعات خلیج فارس می باشد.


1.دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
2.پیام هایی که حاوی تهمت یا بی احترامی به اشخاص باشد منتشر نخواهد شد
3.پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد