تنش امارات و عربستان؛ از غرب آسیا تا شرق آفریقا
نویسنده؛ شهاب دلیلی، پژوهشگر پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه
مقدمه
در اول دسامبر ۲۰۲۵، نیروهای شورای انتقالی جنوب یمن (STC) تحت حمایت امارات، در حمله ای برق آسا و سریع به استانهای نفتخیز حضرموت و المهره که تحت حمایت نیروهای عربستان بود، کنترل این استان ها را به دست گرفتند؛ در نتیجه این حمله، کنترل کامل جنوب یمن به دست نیروهای شورای انتقالی رسید و نیروهای مورد حمایت عربستان ضربه سختی دریافت کردند. ریاض تهدید به حمله هوایی گسترده به مواضع نیروهای شورای انتقالی کرده و امارات هم در مقابل محموله ای از کمکهای تسلیحاتی به نیروهای شورای انتقالی ارسال کرد. این تنش، تنها تنش اخیر میان امارات و عربستان نبوده و آنها در کمربند سواحل شرقی آفریقا نیز سیاستهای متفاوتی را دنبال می کنند. تنش ابوظبی ـ ریاض، به یمن و سودان منتهی نمی شود، آنها در مورد نحوه مواجهه با ایران، مسئله فلسطین ـ اسرائیل، جریان اخوان المسلمین در خاورمیانه، ترکیه، سوریه، قیمت نفت در اوپک و... نیز دچار اختلاف شده اند.
امارات کشوری کوچک با جمعیت کم اما با نفوذ منطقه ای بالا، ذخایر مالی قابل توجه و توان نظامی فرامنطقه ای است. با این که از جنوب توسط عربستان و از شمال توسط ایران، دو قدرت منطقه ای احاطه شده اما توانست توسط سیاست منطقه ای و فرامنطقه ای مشخصی، تهدیدهای امنیتی را به فرصت تبدیل کند و حداکثر بهره برداری را از فرصت های داشته باشد.
از 1991 و با حمله عراق به کویت (کشوری با وسعت کم و جمعیت اندک) امنیت به اولویت اول سیاست داخلی و منطقه ای امارات متحده عربی تبدیل شد. در 2011 با سقوط مبارک در مصر و بن علی در یمن و عدم حمایت آمریکا از بحرین در بهار عربی، امارات دریافت که باید مسئله امنیت را خودش بدون وابستگی به آمریکا حل کند. امضای توافق برجام در 2015 میان تهران و غرب و وقوع انفجارهای 2019 در بندر فجیره امارات و آرامکو عربستان، ابوظبی را بیش از پیش مصمم کرد که نیروی نظامی خود را تقویت کند. امارات به این جمع بندی رسید که آمریکا نه تنها در خاورمیانه و آفریقا (جنگ 2021 لیبی) مداخله مستقیم نمی کند، بلکه نیروهای خود را از افغانستان نیز خارج کرد (2022) و تأمین امنیت را به بازیگران منطقه ای واگذار کرده است.
سیاست اعتمادسازی و تنوع بخشی به اقتصاد
با اعلام این خبر که دو نفر از تروریست های حملات یازدهم سپتامبر شهروند امارات بودند، ابوظبی سیاست اعتمادسازی را آغاز و با فرستادن یوسف العتیبه به عنوان سفر به آمریکا و در ادامه با اعزام نیروی نظامی برای همکاری با آمریکا در جنگ در افغانستان، این سیاست را ادامه داد. ابوظبی برای تسریع سیاست اعتمادسازی، ارتباط گسترده ای با جامعه یهودیان آمریکا برقرار کرد و در ادامه به منظور عادی سازی روابط با اسرائیل به توافق ابراهیم پیوست. به این ترتیب امارات توانست به متحد منطقه ای آمریکا در خاورمیانه تبدیل شود. بعدتر اما با کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه ابوظبی به درستی دریافت که نباید امنیت خود را بیش از حد به یک قدرت خارجی (آمریکا) وابسته کند. در نتیجه همزمان با گسترش و بهبود روابط با آمریکا روابط خود را روسیه و چین را نیز ارتقاء داد تا علاوه بر تنوع بخشی در سیاست خارجی، در سیاستهای اقتصادی خود نیز همین مسیر را برود. امارات امروز در حالی مشاور سیاست خاورمیانه ای واشنگتن است که روابط اقتصادی قابل توجهی با چین دارد، بخش قابل توجهی از تسلیحات خود را از روسیه تهیه می کند. ابوظبی نه تنها در سطح قدرتهای بزرگ، بلکه در سطح قدرتهای منطقه خاورمیانه نیز سیاست تنوع بخشی را دنبال کردهاند و همزمان با ایران، روابط اقتصادی و دیپلماتیک قابل توجهی نیز با اسرائیل دارند. فراتر از خاورمیانه در جنوب آسیا نیز اماراتی ها توانسته اند همزمان هم با چین و هم با هند روابط اقتصادی برقرار کنند. در نتیجه امارات علی رغم تمام محدودیتهای ژئوپولتیکی خود، امروز با رویکرد چندجانبهگرایی در سیاست خارجی و تنوع بخشی در سیاست های اقتصادی توانسته در جایگاه یک قدرت متوسط فرامنطقه ای بایستد.
رقابت امنیتی ـ تجاری میان ابوظبی و ریاض
امارات برای حفظ امنیت خود در تنش های روزافزون خاورمیانه، سیاست خارجی خود را ذیل سه محور طراحی و پیش می برد. اول، تقویت بازوی نظامی در سیاست خارجی، دوم، تقویت بازوی مالی ـ تجاری و سوم سیاست حضور در حاشیه مناطق استراتژیک برای تقویت بازوی نظامی و بازوی تجاری ـ مالی. حضور در یمن و کمربند ساحل شرقی آفریقا ذیل این سیاست خارجی تعریف می شود. اما ابوظبی در سایه این سیاست خارجی به ناچار وارد تنشی ناخواسته با ریاض شده است.
امارات متحده عربی و عربستان سعودی در سه سطح با یکدیگر رقابت و بعضا تنش دارند. سطح اول؛ هر دو کشور در سیاست خارجی با رویکرد چندجانبه گرایی به دنبال روابط همزمان با آمریکا، چین و روسیه هستند؛ تا به عنوان قدرت متوسط نوظهور نفوذ خود را گسترش داده و به قدرت متوسط فرامنطقه ای تبدیل شوند. حضور و رقابت ابوظبی و ریاض در شمال و شرق آفریقا در این راستا انجام می شود. مضاف بر این که عربستان و امارات تلاش دارند با بهبود و گسترش روابط با پاکستان و هند، از شرق آفریقا تا جنوب آسیا حضور و نفوذ داشته باشند. امارات و عربستان در سطح دوم، رقابتی معنادار در منطقه خاورمیانه و زیر منطقه خلیج فارس با یکدیگر دارند. جنگ یمن، مسئله ایران، بحران غزه و روابط با تل آویو مهم ترین محورهای رقابت و بعضا تنش دو کشور در این سطح است. در نهایت هر دو کشور در سطح سیاستهای داخلی به دنبال تنوع بخشیدن به اقتصاد نفتی خود هستند تا به عنوان هاب مالی منطقه و جهانی شناخته شوند. البته امارات به این هدف رسیده و عربستان به سرعت به دنبال رسیدن به این هدف است.
سیاست منطقه ای امارات در تعارض با اهداف عربستان
امارات طبق سند 2030 و 2050، حفظ و تضمین امنیت خود را از مسیر سیاست خارجی با محوریت نیروهای نظامی و منابع مالی دنبال می کند. آنها برای حداکثرسازی امنیت داخلی و مناطق پیرامونی خود به توافقات دو و چند جانبه با کشورهای منطقه و فرامنطقه ای روی آورده اند که بیشتر جنس نظامی و تجاری ـ مالی دارد؛ با آمریکا در افغانستان برای مقابله با تروریسم همکاری کردند، با عربستان در یمن ائتلاف تشکیل دادند و در نهایت به نیروهای محلی در سودان و شورشیان در سوریه کمک مالی و نظامی داده اند تا پایگاه نظامی در شامات و شرق آفریقا به دست آورند. سکه سیاست خارجی امارات روی دیگر نیز دارد. آنها با اتصال به اقتصاد جهانی و تقویت سیاست خارجی اقتصاد محور، خود را به عنوان هاب مالی فرامنطقه ای به جهان معرفی کرده اند.
سیاست منطقه ای عربستان نیز در برهه زمانی کوتاهی شبیه سیاست منطقه ای امارات بود؛ اما به اقتضای شرایط داخلی، ریاض تغییراتی را در سیاست خاورمیانه ای خود اعمال کرد. ریاض برای تقویت ثبات داخلی در دوره جانشینی و گذر از اصلاحات سیاسی بن سلمان، تنش زدایی و گفتگوی منطقه ای را در پیش گرفت و با ایران، قطر، ترکیه و حتی یمنی ها وارد گفتگو شد. اما شرایط گفتگو با ابوظبی به عنوان جدیدترین رقیب منطقه ای ریاض کمی پیچیده تر است.
همکاری امارات و عربستان در پروژه منزوی کردن قطر به اوج خود رسید و در حمله ائتلاف به یمن این همکاری تثبیت شد، اما جنگ یمن بر خلاف انتظار دو طرف، به صحنه اختلاف و تنش میان دو کشور تبدیل شد. تنش و اختلافی که در جنگ سودان تشدید شد و در نهایت با حمله نیروهای ائتلاف جنوب یمن به استانهای نفت خیز تحت حمایت عربستان به اوج خود رسید. ریاض برای تثبیت ثبات در مرزها و تضمین امنیت داخلی خود به دیپلماسی و گفتگو اولویت میدهد در حالی که ابوظبی اقدام نظامی را در اولویت قرار داده است. به این ترتیب دو طرف در مورد سرانجام جنگ در یکم اختلاف نظر دارند. در مورد ایران نیز سیاست امارات و عربستان تفاوت و گاه تعارض دارد. ریاض در ادامه گفتگوهای 2023 به دنبال تنش زدایی با تهران است، اما امارات تلاش می کند در سایه تنش تهران ـ تل آویو روی مسائل تنش زا مثل ادعای مالکیت جزایر سه گانه ایران مانور دهد. از سوی دیگر عربستان همچنان مخالف عادی سازی روابط با اسرائیل و پیوستن به صلح ابراهیم است اما امارات در ردیف اولین کشورهای منطقه است که اسرائیل را به رسمیت شناخته و به صلح ابراهیم پیوسته است.
تنش میان ابوظبی و ریاض فهرست بلندی دارد. سیاست منطقه ای آنها در قبال ترکیه، اخوان المسلمین و... نیز در تعارض است. به زبان ساده تر امارات برای تقویت و تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرت متوسط منطقه ای سیاستهایی را در خلیج فارس، خاورمیانه و شرق آفریقا دنبال می کند که با سیاستهای عربستان در این مناطق در تعارض است. برای مثال ابوظبی از سال 2019 به بزرگترین سرمایه گذار در قاره آفریقا (با 110 میلیارد دلار) تبدیل شده و سرمایه گذاری قابل توجهی را در صنایع، زیرساختها، بنادر و خطوط هوایی این قاره انجام داده است. افزایش حضور امارات در کشورهای شرق آفریقا نگرانی های عربستان را بیش از پیش افزایش داده است. عربستان به منظور تضمین امنیت غذایی خود به فکر افزایش حجم سرمایه گذاری در زمینهای کشاورزی و بنادر کمربند شرقی آفریقا است. ریاض در واکنش به حضور امارات در بنادر سواحل شرقی آفریقا، حضور خود در بندر عصب اریتره را تقویت و گسترش داده است. به عبارتی هر دو کشور برای کاهش وابستگی به اقتصاد نفت محور به حضور و سرمایه گذاری در آفریقا نیاز دارند. این نیاز باعث تشدید تنشهای میان دو کشور و کشیده شدن اختلافات ریاض و ابوظبی از جنگ یمن به جنگ سودان شد.
سخن آخر
قدرتهای متوسط نوظهور در مناطق مختلف جهان ویژگی های مشترکی دارد. بیشتر این کشورها بخشی از توان خود را به نمایش قدرت در منطقه پیرامونی خود و مناطق همجوار اختصاص می دهند. همانطور که ترکیه به شمال آفریقا و عربستان و امارات به شرق آفریقا نفوذ کرده اند و تلاش دارند با مجموعه ای از تکنیکهای متقاعدساز به صورت غیر مستقیم در کشور هدف پایگاه نظامی به دست آورده و سرمایه گذاری های قابل توجهی انجام دهند و به این طریق جایگاه خود را به عنوان قدرت متوسط فرامنطقه ای تثبیت کنند. بهبود روابط عربستان و امارات با هند و پاکستان در جنوب آسیا و افزایش حجم سرمایه گذاری در کشورهای شرق آفریقا نیز به همین هدف دنبال می شود. اما نفوذ همزمان این کشورها در مناطق پیرامونی باعث تنش میان آنها می شود. همانطور که امارات و عربستان در یمن و سودان دچار تنش شده اند. با توجه به سرانه ناخالص داخلی امارات این احتمال وجود دارد که ابوظبی در رقابت با ریاض، برتری خود را حفظ کند. امارات از دو موتور اقتصادی «نفت» و «هاب مالی» برخوردار است. با این که امارات سه میلیون بشکه نفت در روز و عربستان چهار برابر امارات نفت در روز می فروشد، اما حجم تولید ناخالص داخلی امارات بیشتر است. امارات تنها یک سوم تولید ناخالص داخلی خود را از نفت و الباقی را از منابع هاب مالی به دست می آورد. در مقابل عربستان نیمی از تولید ناخالص داخلی خود را از اقتصاد نفت محور کسب می کند و توان رقابتی محدودتری نسبت به امارات دارد. در یک دهه اخیر هر دو کشور برای برتری در رقابت اقتصادی به فکر تنوع بخشیدن به شرکای سیاست خارجی خود افتاده اند. به زبان ساده تر عربستان و امارات از منطق نسبتا مشترکی در سیاست اقتصادی و منطقه ای پیروی می کنند. هر دو به دنبال تنوع بخشی به شرکای اقتصادی و سیاست خارجی خود هستند تا جایگاه خود به عنوان یک قدرت متوسط فرامنطقه ای را تثبیت کنند.
نویسنده
شهاب دلیلی (مدیر گروه)
شهاب دلیلی مدیر گروه مطالعات ادبیات سیاسی و متن های اساسی در خاورمیانه شناسی در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. نامبرده دانش آموخته دکتری اندیشه سیاسی است. حوزه مطالعاتی دکتر دلیلی اندیشه سیاسی و مباحث مربوط به هویت و نظام انتخاباتی در خاورمیانه است.