آمریکا از نفوذ ایران بر بشار اسد استفاده کند

تطویل بحران سیاسی در سوریه پای مهره های بیشماری را به این شطرنج باز کرده است. بیش از دو سال از آغاز ناآرامی های سوریه می گذرد و این در حالی است که تمام تحلیل گرانی که سوریه را چهارمین مهره از دومینوی انقلاب های عربی می دانستند امروز در تحلیل شرایط و پیش بینی آینده سیاسی این کشور عاجز شده اند. اگر در تونس و مصر و حتی لیبی ما شاهد به ثمر نشستن خیزش های مردمی بودیم در سوریه به سختی می توان میان مردمی که به اصلاحات می اندیشیدند و دسته ای که انقلاب را تنها راه می دانستند وجه اشتراکی یافت. بحران هر روز بعد تازه ای به خود می گیرد و این در حالی است که دست بشار اسد هم در تحولات نظامی میدانی و هم در عرصه سیاسی بالاتر از مخالفان قرار گرفته است. شکاف در جبهه مخالفان به اندازه ای پررنگ شده که بسیاری از ترجیح بقای هرچند موقت دولت وی سخن می گویند. در این میان ایالات متحده هم از سیاست های متحدان و دوستان منطقه ای خود مانند عربستان و ترکیه فاصله گرفته و با نزدیک شدن به طرح روسیه به راهکار سیاسی برای پایان دادن به بحرانی می اندیشد که به گمان برخی تندروهای منطقه ای چاره ای جز توسل به گزینه نظامی ندارد. گفته می شود که نشست ژنو 2 سوریه این بار با حضور بیش از 20 کشور در ماه ژانویه برگزار خواهد شد و البته که هنوز از تهران برای حضور در این نشست دعوتی به عمل نیامده است و به شهادت شفاهی اخضر ابراهیمی نماینده جامعه جهانی در پرونده سوریه، واشنگتن هنوز دلیلی برای دعوت از تهران نیافته است . نخستین بخش از گفتگوی دیپلماسی ایرانی با دکتر کیهان برزگر، مدیر گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل واحد علوم و تحقیقات و رئیس پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه به بررسی مانورهای منطقه ای و فرامنطقه ای ایران در سایه دولت یازدهم و واشکافی چالش ها و فرصت های موجود در رابطه دوجانبه ایران و امریکا گذشت . وی در بخش پایانی این گفتگو تاکید می کند که امریکایی ها به دلیل مصالح سیاسی در سوریه تغییر استراتژی تاریخی داده اند و در این میان این واشنگتن است که باید از میزان نفوذ سیاسی تهران بر دمشق استفاده کند. متن این گفتگو به شرح زیر است :
 
به نظر می رسد که باراک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده در پرونده سوریه از متحد منطقه ای خود عربستان و دوست منطقه ای خود یعنی ترکیه به نوعی ناامید شده است. در ماجرای امحای تسلیحات شیمیایی سوریه هم دیدیم که واشنگتن بی توجه به درخواست بسیاری از دوستان منطقه ای خود برای توسل به گزینه نظامی تن به طرح روسیه داد. به نظر شما با توجه به تطویل بحران در سوریه و البته نبود صدای واحد سیاسی در جبهه مخالفان بشار اسد، بهترین سناریویی که امروز کاخ سفید می تواند برای سوریه متصور باشد، چیست؟
 
تجربه حضور آمریکا در بحران های منطقه ای مثل افغانستان و عراق نشان می دهد که واشنگتن با یک ایده ال هایی وارد بحران می شود اما بتدریج در روند بحران برای حفظ منافع خود در سیاست و استراتژی های خود تجدید نظر می کند. در مورد بحران سوریه هم رفتار آمریکا همین را نشان می دهد. وقتی که درست در میانه بحث داغ بحران سوریه، واشنگتن برای پایان دادن به داستان تسلیحات شیمیایی در این کشور با روسیه همراه شده و برای حفظ منافع خود و امنیت اسرائیل به معامله امحای این تسلیحات روی می آورد و نه گزینه نظامی و وزیر امور خارجه آمریکا هم از بشار اسد برای همراهی با نهادهای بین المللی در این مسیر قدردانی می کند این بدان معنا است که کاخ سفید شاید در آینده بتواند با بشار اسد در راس قدرت سوریه هم کنار بیاید. باید اذعان کرد که این تجربه که ایالات متحده ابتدا عزم خود را برای برداشتن یک نفر جزم می کند و سپس در میانه راه با توجه به چالش ها و مصلحت ها می تواند به بقای رژیم آن فرد هم فکر کند در نوع خود در تاریخ سیاست خارجی آمریکا کم سابقه است .با اینهمه آمریکایی ها اکنون تمام تلاش خود را خواهند کرد تا سناریویی را پیش ببرند که در آن شخص بشار اسد در حکومت آینده سوریه وجود نداشته باشد. بشار اسد با این حرکت هوشمندانه توانست حداقل فضای افکار عمومی و رسانه ای را در هم در سطح داخل سوریه و هم سطح بین المللی به نفع خود تحت تاثیر قرار دهد. چون با این مانور سیاسی نشان داد که می خواهد در جهت رفع یک نگرانی مهم مربوط به صلح و امنیت بین المللی یعنی از بین بردن تسلیحات شیمیایی با جامعه بین المللی همکاری کند. این مسئله به نوعی برای او مشروعیت آورده است. در این فضا چند مدتی است که بیشتر انتقادها و نگرانی های بین المللی و داخلی سوریه به سمت خطر به قدرت رسیدن گروه های افراطی و تروریستی وابسته به القاعده معطوف شده که علیه اسد می جنگند. این حرکت بشار اسد حتی بر تصمیم گیری های امریکا هم تاثیر گذاشت. واشنگتن اکنون بر سر دوراهی قرار گرفته است که آیا عاقلانه است که پایه های یک حکومت سکولار مانند بشار اسد را تضعیف کند که خود ضامن حفظ سیستم state و ثبات در کشور است یا اجازه دهد که سلفی های افراطی که نگاه های کاملا ایدئولوژیک و خشونت گرا دارند و به طور انحصاری به مقوله قدرت و حاکمیت نگاه می کنند حکومت را در دست بگیرند که هیچ امیدی وجود ندارد که حتی اگر دولت ائتلافی هم روی کار بیاید در نهایت شاکله یک دولت کلاسیک که قادر به حفظ تمامیت ارضی کشور باشد و بتواند نظم را در سرتاسر سوریه اعمال کند ،حفظ شود.
 
تا چند ماه پیش صحبت از تغییر تغییر توازن قوا منطقه ای با تغییر رژیم اسد بود اما امروز بحث اصلی در این خصوص است که چگونه می شود بشار اسد را قانع کرد تا برای انتخابات ریاست جمهوری سال 2014 خود را کاندیدا نکند. به عبارت دیگر چگونه می توان توازن منافع بین نیروهای درگیر را در جهت دستیابی به یک راه حل سیاسی برقرار کرد. بر همین مبنا در خصوص ورود ایران به کنفرانس ژنو 2 سوریه هم اظهارنظرهایی می شنویم و این در حالی است که تا پیش از این به هیچ وجه در خصوص دعوت از تهران سخنی به میان نمی آمد. ما شاهد تغییر استراتژی های امریکا در راستای توازن منافع بین بازیگران و همچنین تلاش برای حفظ بخشی از ساختار دولت سوریه هستیم. البته همچنان امریکا ترجیح می دهد که در قالب راه حل سیاسی از شخص بشار اسد در راس هرم قدرت در سوریه خبری نباشد. این تغییر استراتژی نشان دهنده آن است که حکومت بشار اسد به موفقیت هایی در حفظ ساختار رژیم خود دست پیدا کرده است. بنابراین امریکایی ها اندک اندک در مسیر پذیرش واقعیتی جدید قدم برمی دارند که بنظرم برگرفته از واقعیت های جدید نقش بازیگرانی همچون ایران و روسیه در ساختار ژئوپلتیک منطقه است. از این منظر نباید جنبه های استراتژیک سیاست ایران در سوریه را دست کم گرفت. ایران از ابتدای بحران بر اصل حفظ ساختار دولت در سوریه اصرار داشته و مصمم بر آن پافشاری می کرد. این سیاست پیام جدی برای آمریکا و متحدین منطقه ای اش یعنی عربستان و ترکیه داشته است. باید این مسئله را پذیرفت که سیاست آمریکا در سوریه دچار تغییر شده است. ترکیه سعی دارد سیاست خود در سوریه را تعدیل کند. عربستان سعودی هم در مسیر حمایت از شاخه افراطی مخالفان اسد گام برداشته که این خود مشروعیت سیاست سعودی ها در منطقه را رفته رفته به چالش می کشد. آمریکا و متحدانش امروز به خوبی می دانند که چگونه باید در یک پرونده منطقه ای نقش و منافع ایران را هم در نظر بگیرند. حتی سیاست ایران در پافشاری بر حفظ اصل دولت در سوریه، به نوعی روس ها را هم مجاب کرد که می توانند سیاست فعلی خود را در سوریه با وجود تمام مخالفت های منطقه ای و فرامنطقه ای پیش ببرند.
 
در این چارچوب بنظرم باراک اوباما بر خلاف آنچه که برخی تحلیل گران آمریکایی، اسرائیلی و سعودی ادعا کرده و او را به ضعف در عملکرد متهم می کنند بسیار هوشمندانه در برخورد با تحولات اخیر عمل کرده است. نخست، تنها تسلیحات شیمیایی بشار اسد را نابود کرد و ی نگرانی بین المللی را از بین برد و خود را رهبر این حرکت اعلام کرد. دوم، در جهت منافع آمریکا مانع از وقوع جنگی دیگر در منطقه شد. رقیب استراتژیک خود یعنی روسیه را هم تا حدودی مدیریت کرد و از تنش ها کاست. بهرحال حفظ قالب دولت در سوریه در راستای منافع ایالات متحده است اما امریکایی ها اعتقاد دارند که پرونده های قطور نقض حقوق بشری که برای بشار اسد در نزد افکار عمومی ایجاد شده عملا پذیرش او در راس حکومت سوریه را برای آمریکا پرهزینه کرده است. البته این احتمال هم وجود دارد که در چندماه آتی آمریکایی ها به دلیل منافع و امنیت ملی خود بار دیگر در سیاست خود تجدید نظر کنند و با حضور اسد در قدرت هم کنار بیایند. اکنون تنها توجیه حضور حضور اسد در قدرت برای آمریکا، حساس شدن افکار عمومی سوریه، منطقه و جهان به رشد فعالیت های تندروها و افراطیون در سوریه و خطرات آن برای مردم منطقه و جهان است. البته این یک واقعیت است.
 
به نظر می رسد آمریکا رفته رفته نقش ایران در حل بحران سوریه را می پذیرد. آیا این پذیرش به دعوت از ایران برای شرکت در نشست آتی ژنو 2 منتهی خواهد شد؟
 
به نظرم بله. آمریکا اکنون نقش ایران را در این پرونده پذیرفته است پس باید از ایران دعوت به عمل آید. با غیبت ایران در این نشست هیچ پیشرفتی حاصل نخواهد شد. اگر ایران وارد صحنه مذاکرات نشود بی شک اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. چگونه می شود یک بازیگر و جریان مهم منطقه ای را کنار گذاشت؟ تجربه نشان می دهد که مسائل خاورمیانه باید با اجماع نظر تمامی بازیگران به سرانجام برسد. در تمامی کنفرانس هایی که در خصوص سوریه تاکنون تشکیل شده است ما شاهد جدال داخلی مخالفان بشار اسد با یکدیگر بوده ایم. در حال حاضر مخالفان بشار اسد دو دسته شده اند. یکی گروه های تندرو و افراطی که بیشتر تحت حمایت عربستان سعودی هستند و تمایلی به به برگزاری نشست ژنو با حضور اسد ندارند. گروه دوم مخالفان سیاسی خارج نشین هستند که با بعضی گروههای داخلی سوریه هم به نوعی ارتباط دارند. موقعیت اینها بیشتر تحت تاثیر مواضع غرب و ترکیه است که اکنون تا حدودی دچار تغییر شده لذا مواضع آنها هم ضعیف شده و لذا خواهان شرکت در نشست ژنو و دستیابی به نوعی توافق بینابینی هستند. البته اینها هم خواهان حکومت بدون اسد هستند. یک تحولی که اکنون رخ داده اینکه اکنون معلوم شده که نمی توان نیروهای خارج سوریه را به آسانی به نیروهای داخل سوریه وصل کرد. بهرحال بشار اسد توانسته با پیروزی هایی در جبهه های مختلف جنگ ومعامله با آمریکا در خلع تسلیحات شمیایی خود احتمال حمله نظامی خارجی را تقریبا به صفر برساند و این مسئله شکاف هایی را در میان مخالفین ایجاد کرده که ادامه جنگ به شکل فعلی منجر به سرنگونی اسد نمی شود و بی فایده است. در این شرایط پیچیده تنها تحولی که می تواند منجر به یک راه حل سیاسی شود ورود ایران به صحنه مذاکرات و تلاش برای دستیابی به یک راه حل متعادل است. ایران و امریکا در پرونده افغانستان هم با یکدیگر همکاری داشته اند و این بار نیز تکرار این تجربه ممکن است. در حقیقت با ورود ایران بازی شکل دیگری به خود خواهد گرفت. هربازیگر در صحنه مسائل منطقه ای از دل یک تحول راه خود را پیدا می کند. به عنوان نمونه امریکایی ها تمایلی به گفتگو با دولت پیشین ایران نداشتند اما به دولت آقای روحانی به چشم یک فرصت سیاسی نگاه می کنند و آن را نقطه عطفی برای همکاری های بیشتر می بینند. بهرحال همکاری ایران در بحران سوریه با آمریکا بیشتر به نفع آمریکا است. ایران باید در این نشست حضوری قدرتمندانه داشته و تبعات مثبت حضور خود را به رخ بکشد. امروز تنها بحث جاری در بحران سوریه تنها دستیابی به یک توافق سیاسی نیست بلکه اصلی ترین مساله حفظ این توافق است. ایران نه تنها می تواند در شکل گیری این توافق کمک کرده بلکه در حفظ این توافق هم می تواند نقش چشمگیری را ایفا کند.
 
در این شرایط ایران و امریکا چگونه می توانند از تضاد منافع سیاسی در سوریه به یک توافق سیاسی در این خصوص دست پیدا کنند؟
 
تضاد منافع آنچنان هم عمیق نیست که نتوان برای آن راه حلی پیدا کرد. اصلی ترین اختلاف ایران و امریکا بر سر بود و یا نبود بشار اسد در راس هرم قدرت است که می تواند بر معادلات سیاسی-امنیتی منطقه و نقش این دو کشور در آینده تاثیرات جدی داشته باشد. این مسئله را می توان در یک روند و در طول زمان در یک قالب برد-برد حل کرد. حفظ سیستم دولت، جلوگیری از رشد افراط گرایی و فعالیت های تروریستی، عدم وقوع جنگ داخلی و حفظ نسبی ثبات و امنیت و صلح منطقه ای را می توان از جنبه های مشترک منافع ایران و امریکا از این مذاکرات دانست. البته این مطالبه ها در دو سال گذشته دستخوش تحولات بسیاری شده است. دو سال پیش امریکایی ها به دنبال این بودند که با بیرون راندن بشار اسد از قدرت دولت طرفدار خود را بر روی کارآورده و معادله های جبهه مقاومت را به سود خود تغییر دهند. ایران و امریکا در حال حاضر برای کمک به حل بحران سوریه باید در منافع خود نوعی تعادل ایجاد کنند. به عنوان نمونه دو طرف می توانند بر سر اصل برگزاری انتخابات در سوریه به اتفاق نظر برسند. مساله حضور یا عدم حضور اسد در این انتخابات هم مساله ای است که باید توسط خود سوری ها حل و فصل شود. در حال حاضر بشار اسد چه از نظر سیاسی و چه از نظر تحولات نظامی میدانی، دست برتر را در اختیار دارد و حتی میل چندانی هم به مذاکره با مخالفان در نشست ژنو 2 به گونه ای که منجر به خروج وی از قدرت بشود ندارد. آمریکایی ها نباید نقش ایران در متقاعد کردن بشار اسد به پذیرش بعضی خواسته ها را نادیده بگیرند. ایران می تواند در این شطرنج سیاسی ساختار قدرت در سوریه را به گونه ای تنظیم کند که هم منافع تهران و هم منافع واشنگتن حفظ شود. ایران می تواند اسد را قانع کند که از نیروهای میانه روتری که در جبهه مخالفان بشار اسد حضور دارند در دولت ائتلافی را شکل دهد. شاید بشار اسد هم در راس این هرم قرار نگیرد اما به هرحال حزب وی در این ساختار جدید جا خواهد داشت. ایران و امریکا نباید در نگاهی کلان تر و منطقه ای منافع خود را به شکل برد - باخت تنظیم کنند. این نوع بحران ها برد-باخت ندارند. یا باید برد-برد (مثل یک توافق نسبی) باشد یا باخت-باخت (مثل ادامه جنگ و ظهور افراط گرایی) نکته دیگر اینکه ایران هربار بطور جدی در روند مذاکرات قرار گرفته است به روند دستیابی به توافق کمک کرده است. مثل نقش ایران در تشکیل دولت انتقالی در افغانستان یا در عراق. ایران باید در پرونده سوریه برخلاف پرونده هسته ای که اصرار دارد از گام نخست، جزئیات گام نهایی را هم بداند، در روند مذاکرات قرار گرفته و گام به گام استراتژی های خود را تعیین کند. در حال حاضر مهم ترین مساله در سوریه برقراری یک آتش بس است. یکی از مسئائلی که ایران را به سمت اصل استراتژیک حمایت از سوریه پیش می برد، مبحث بازدارندگی و دفع تهدید خارجی و یا مهار قدرت بازیگران رقیب است . اگر ایران و امریکا در پای میز مذاکرات هسته ای به توافقی دست یابند که در سایه آن ایران به این حقیقت پی ببرد که امریکا دیگر تهدیدی مستقیم برای آن به حساب نمی آید امکان تغییر در مواضع منطقه ای ایران هم وجود خواهد داشت.
 
یکی از اصلی ترین بازیگران منطقه ای که به سرعت در بحران سوریه ورود کرد ترکیه بود. به نظر می رسد که ترک ها بیش از هرکشور دیگری در منطقه از این دخالت سیاسی متضرر شده و حتی گفته می شود که وزیر امور خارجه این کشور در سفر اخیر خود به تهران به نوعی از ایران استمدادجویی هم کرده است. سرنوشت مثلث ترکیه، سوریه و ایران در حال حاضر به چه شکل است؟
 
بله سیاست فعلی ترکیه در بحران سوریه چالش هایی را برای دولت این کشور به همراه داشته است. مسائلی همچون سرایت ناامنی به مرزهای ترکیه، مسئله تقویت استقال طلبی کردها، حضور صدها هزار آواره سوری در ترکیه و تاثیرات منفی آن بر اقتصاد کشور و رشد اقتصادی، حضور صدها تن از مخالفین سیاسی سوریه که دراستانبول و آنکارا سرگردان و بدون هدف هستند و مسائلی دیگر همچون قاچاق تسلیحات از ترکیه به سوریه و قرار گرفتن این تسلیحات در دست تندروهای فعال در سوریه همگی حکایت از سرریز کردن بحران سوریه به مسائل داخلی ترکیه دارد و دردسرهای فراوانی را برای دولت ترکیه در سطح داخلی و افکار عمومی فراهم کرده و بر حجم انتقادها از سیاست های دولت اردوغان در سوریه افزوده است. نه تنها سکولارها که بخش هایی از سیاستمداران حاضر در حاکمیت هم از ریسک ی که اردوغان بر سر ورود به بحران در سوریه متقبل شده ناراحت هستند. از منظر منتقدان سیاست های دولت اردوغان، وی بازی را به سمتی برده که به هیچ وجه ضرورتی برای دستگاه دیپلماسی این کشور نداشته است. جامعه داخلی ترکیه اساسا انزوا طلب است و این سنتی است که از زمان اتاتورک وجود داشته و بر اساس آن ترک ها اعتقاد داشتند که نباید خود را وارد بازی های منطقه ای خاورمیانه شوند و گام هایی بردارند که فراتر از ظرفیت نقش منطقه ای آنها است. از این دیدگاه ظرفیت ترکیه بیشتر در قالب روابط گسترده اقتصادی تعریف می شود. حزب عدالت و توسعه به دلیل جاه طلبی که در حوزه نقش های منطقه ای داشت با این سنت به مبارزه پرداخت. آنچه که امروز باعث می شود ترک ها در سوریه تغییر سیاست بدهند بحث منافع حزبی است. حزب حاکم در حال حاضر با چالش های جدی روبه رو شده و احتمال دارد که انتخابات آتی را در سال 2014 از دست بدهد. این نگرانی است که بیشتر به تغییر سیاست خارجی ترکیه در سوریه منجر می شود. داووداغلو وزیر امور خارجه ترکیه با سفر خود به ایران نشان داد که خواهان برقراری رابطه حسنه با ایران است و به گونه ای درصدد برقراری واقع گرایی در رابطه با تهران است. به نظر من ایران و ترکیه دو کشوری هستند که به دلیل جغرافیا، تاریخ و اقتصاد نیازهای استراتژیکی به هم دارند و به دلیل این دغدغه های مشترک باید از هرگونه تنش بیشتر در رابطه دوجانبه پرهیز کنند. ایران در راس تلاش ها برای تقویت دیپلماسی منطقه ای باید رابطه با ترکیه را در راس امور قرار دهد. ایران و ترکیه باید روابط دولتی خود را تقویت کنند. به نظر من ترک ها به طور غیرضروری در یک قالب سیاه و سفید خود را در پرونده سوریه در گیر کردند. جالب اینجاست که اکنون لایه های سکولار در ترکیه خواهان بهبود رابطه با ایران هستند و این در حالی است که پیش از این سکولارها همواره خواهان حفظ فاصله با ایران بوده اند اما امروز به دلیل منافع حزبی یا منافع کشور خواهان بهبود این رابطه هستند. سکولارهای ترکیه اعتقاد دارند که ایران در مسائل منطقه ای دست بالاتر از ترکیه را داشته و قدرت مانور سیاسی بهتری را هم دارد. در پرونده سوریه می بینیم که لایه های سیاسی-امنیتی در ایران به این دلیل که باخت در بحران سوریه را خطری برای امنیت ملی کشور می داند سرسختانه بر استراتژی خود در این کشور پافشاری می کند. اما لایه های سیاسی-امنیتی و ارتش ترکیه و سکولارها ترکیه چنین خطری را احساس نکرده پس از سیاست های حزب حاکم ترکیه در سوریه هم حمایت نمی کند.
 
امروز حزب حاکم ترکیه متوجه شده که نمی تواند از پس هزینه های سیاسی دخالت در سوریه برآید. سیاست های حزب عدالت و توسعه در حمایت از مخالفان دولت سوریه و البته حمایت از محمدمرسی در مصر تبعات منفی فراوانی بر جایگاه این حزب در سطح داخلی سیاست ترکیه داشته است. بنابراین می بینیم که عدالت و توسعه در دورخیزی برای انتخابات 2014 در حال تغییر سیاست در سوریه است. دولت ترکیه از لحاظ اقتصادی کارنامه خوبی دارد، اقتصاد ترکیه همچنان قوی و رو به رشد است. اما در خصوص مسائل سیاسی می دانیم که حزب حاکم یک حزب ائتلافی است، نارضایتی جریان های ائتلافی در حکومت منجر به خروج انها از جریان حاکم می شود و این مسئله به تدریج جایگاه حزب را ضعیف می کند و شکاف هایی در حاکمیت ایجاد می شود. کسانی که در سالهای گذشته با حضور در ائتلاف مقدمات حضور و تقویت حزب عدالت و توسعه در راس قدرت را فراهم کرده بودند مثل جریان فتح الله گولن اندک اندک در حال فاصله گرفتن از راس هرم هستند و این فاصله می تواند به ازهم پاشی حزب حاکم بینجامد. در پرونده سوریه، ایران و ترکیه باید در کنار هم قرار بگیرند و در این راستا ترک ها باید اندکی از مطالبه های خود در خصوص برکناری بی قید و شرط بشار اسد تجدید نظر کنند. ایران هم باید در بهبود رابطه با ترکیه ابتکار عمل از خود نشان داده و به بعضی از نگرانی های ترکیه در بحران سوریه توجه کند و با توسل به رابطه حسنه با ترکیه قدرت مانور منطقه ای خود را افزایش دهد. روابط ایران و ترکیه به این دلیل که تجربه خصومت ورزی و جنگ در تاریخ معاصر دو کشور وجود نداشته می تواند وارد بعد همکاری های استراتژیک هم شود. بحران سوریه می تواند یک بار دیگر ایران و ترکیه را به هم نزدیک کند.
 
به نظر می رسد که با آغاز بحران در سوریه، روس ها با اصرار بر استراتژی خود در این کشور چهره جدیدی از خود نشان دادند. در این میان شاهد همکاری مسکو - واشنگتن و فاصله گیری مقطعی دو کشور از روزهای خصومت ورزی صرف بودیم. پرونده سوریه و حضور آقای روحانی در راس دولت در ایران چه سناریویی را برای مثلث ایران، روسیه و امریکا رقم خواهد زد؟
 
نزدیکی روابط ایران - امریکا الزاما منجر به کاهش روابط ایران و روسیه نمی شود که جنس و ماهیت آن فرق می کند. مثلا ایران روابط متعارف خود در زمینه برنامه هسته ای و دریافت تسلیحات پیشرفته را با روسیه حفظ خواهد کرد چون غربی ها تقاضاهای ایران در این زمینه ها را برآورده نمی کنند. همزمان با روی کار امدن دولت آقای روحانی این باور عمومی وجود داشت که با بهبود رابطه میان ایران و غرب رابطه میان تهران - مسکو دستخوش تحولات ناخوشایندی خواهد شد. این در حالی است که در عمل چنین اتفاقی رخ نداد و در جریان سفر آقای روحانی به کنفرانس سیاسی-امنیتی شانگهای دیدیم که اعلام شد رابطه تهران - مسکو نه تنها محدود نخواهد شد بلکه گسترش هم خواهد یافت. دنیا در حال چندقطبی شدن است و در این دایره روسیه و چین هم جایگاه خاص خود را دارند. فراتر از روابط اقتصادی میان سه کشور، ایران به دلیل وزن سیاسی چین و روسیه باید با این دو کشور رابطه حسنه ای برقرار کند. تا به امروز ایران برای تعدیل رابطه با غرب به قدرت های شرقی مانند روسیه و چین نزدیک می شد و امروز دولت جدید از احتمال نزدیکی خود با غرب باید برای فعال کردن روسها در حمایت از خود مثلا در مذاکرات با گروه 5+1 استفاده کند. بحران سوریه نشان داد که مواضع منطقه ای ایران و روسیه تا حدود زیادی به نزدیک است. دو کشور بر بعضی از اصول استراتژیک مثل جلوگیری از نفوذ فزاینده غرب در منطقه و ضرورت حمایت از متحدین منطقه ای و حفظ ائتلاف ها مواضع مشترک دارند. در این مثلث مورد اشاره شما، روس ها اگر از نزدیکی احتمالی ایران به امریکا نگران شوند قطعا به ایران یعنی قدرت منطقه ای و متحد خود نزدیک می شوند نه به رقیب استراتژیک خود یعنی آمریکا. در مقایسه، در مثلث روابط ایران-آمریکا-عربستان، طبیعی است هر چه ایران و امریکا به هم نزدیک بشوند عربستان به طرف قدرت قوی تر یعنی آمریکا متمایل می شود نه به رقیب منطقه ای خود یعنی ایران. اساسا روس ها، ایران را به عنوان قدرت منطقه ای می پذیرند و برای ایران شان سیاسی در منطقه قایل هستند. بهرحال بحران سوریه، ایران و روسیه را خیلی به هم نزدیک کرد. روس ها در این پرونده متوجه شدند که ایران تا چه اندازه در پیروی از اصول استراتژیک خود پافشاری می کنندبحران سوریه را می توان عصری جدید در رابطه میان ایران - روسیه دانست. روس ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق تا حدودی پرونده های منطقه ای را واگذار کرده بودند اما با بحران سوریه دوباره در حال ایفای نقش خود در این قبیل پرونده ها هستند. ایران و امریکا در خاورمیانه از منظر استراتژیک همچنان رقیب باقی می مانند چرا که دو جریان متفاوت را دنبال می کنند و بر همین اساس روس ها در این مثلث نقش کلیدی را ایفا می کنند. ما باید نقش روسیه را از منظر استراتژیک در نظر بگیریم. خلاصه کلام این است که هم ترک ها و هم روس ها در بحران سوریه ، ایران را جدی گرفته اند و تهران باید از این فرصت کمال استفاده را بکند. روابط نزدیک ایران-ترکیه-روسیه به نفع صلح و ثبات منطقه ای است. نزدیکی ایران و امریکا هم الزاما به ضرر روابط ایران و روسیه نخواهد بود که در قالب متعارف خود ادامه خواهد یافت.
 
گفتگو: سارا معصومی
 
منبع: دیپلماسی ایرانی/ 2 دی ماه 1392


نویسنده

کیهان برزگر

کیهان برزگر رئیس پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانشیار روابط بین‌الملل در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی می‌باشد. حوزه مطالعاتی دکتر برزگر مطالعات سیاست خارجی، مسائل خاورمیانه و خلیج فارس، روابط ایران و آمریکا، و مسائل هسته‌ای ایران است.