جهل مقدس

سخن اول. شروع و شیوع جهل مقدس 

در سال ۱۶۰۰ میلادی ، دستگاه کلیسا، فیلسوف و کشیشی به نام جردانو برانو را به جرم بدعت و کفر، انحراف، در میدان کامپودی فیوری رم، محکوم و به آتش کشید. حکام کلیسا بنا به تکلیف دینی، برانو را ابتدا به میله ای آهنین بستند و مأموران کاتولیک برانو را در میان تلی از هیزم قرار دادند و جرایم اش را قرائت کردند. در کنار مأموران معتقد، تلاش یک زن پیر، توجه برانو را جلب کرد. پیرزنی در حالی که هیزم در دست داشت و ذکر خدا و کلیسا می گفت، به برانو نزدیک و هیزمش را روی تل هیزم ها گذاشت. برانو خشمناک شد و رو به آسمان فریاد برآورد: «لعنت بر جهل مقدس». 

 

پیشتر از برانو و ۳۹۹ سال قبل از میلاد ، آتنی ها با سقراط چنین کردند. سقراط هم به کفرگویی و انحراف جوانان متهم شد و ۲۸۰ نفر از هیئت منصفه ی ۵۰۱ نفره، حکم به اعدام سقراط دادند تا ایمان جوانان از تردید سقراطی مصون بماند. شاکیان دادگاه در ابتدای دادگاه اظهار داشتند که سقراط رفتار خلاف دین در پیش گرفته و در پی آن است که به اسرار آسمان و زمین پی ببرد. باطل را حق جلوه می دهد و این کارها را به دیگران هم می آموزد(مرگ سقراط، ص ۶۴). اتهام سقراط مشابه اتهام برانو بود. برانو هم مدعی شده بود که خداوند در قواعد طبیعی جلوه گر است، موضوعی که بعدها اسپینوزا به تفصیل مطرح و تفسیر کرد.

 

در این سوی سیاره ما نیز جنایت به نام دین کم نبوده است؛ یکی از نمونه های واضح آن، محکوم و محبوس کردن فیلسوفی ۳۸ ساله در شهر حلب سوریه کنونی بود. در قرن ششم هجری که شیخ شهاب الدین سهروردی از بیم فتوای تکفیر، اصفهان و قم را ترک و به حلب پناه برد، گروهی که استدلال و ذوق بی نظیر شیخ اشراق را تحمل نمی کردند و هم سخنی شیخ شهاب الدین سهروردی با ملک ظاهر (حاکم حلب و فرزند صلاح الدین ایوبی)، برایشان حسارت بار بود، نامه به صلاح الدین نوشتند و کار سهروردی را «معاندت با شرایع آسمان» نامیدند. صلاح الدین نیز که بهره ای از فکر فلسفی نداشت و حمایت فقهای حلب را برای مقابله با صلیبی ها نیاز داشت، حکم به حبس سهروردی داد و این فیلسوف کم نظیر به جرم بدعت آوری و کفرورزی به شهادت رسید. 

 

در روزگار ما نیز خشونت به نام دین ( مانند اسلام گرایی سلفی و تکفیری، مسیحیان انجیلی، یهودیان حسیدیم)، عالمگیر شده است. یکی از انجیلی های آمریکایی به نام «جری فال ول (Jerry Falwell) فریاد بر می آورد که «ما مدت ها گفته ایم سیاست برای واشنگتنی ها، تجارت برای وال استریتی ها و دیانت برای ما مذهبی هاست در حالی که این سه هرگز جدای از هم نبوده اند!» درست در همین قالب، اسلام گرایان سلفی تکفیری، سالهاست «خلافت مجازی» و اکنون خلافت واقعی را برپا کرده اند! یاکوو  لاپین، در کتابی با عنوان «خلافت مجازی: برپایی دولت اسلامی روی اینترنت» (واشنگتن، ۲۰۱۱)، روایت می کند  که گروه القاعده (پیش از انشعاب و پدیداری داعش)، به رهبری بن لادن بدین نتیجه رسید که اینترنت وسیله ای برای اتصال امت یا جامعه جهانی اسلام و واجب است با استفاده از این شبکه مجازی، مرحله آماده سازی جهانیان برای قبول و اجرای خلافت آغاز گردد. بر همین اساس، چهار وزارت خانه جنگ، امور خارجه، اخلاقیات و مالیه روی شبکه اینترنت با فرمت و دسته بندی بسیار دقیقی راه اندازی شده تا حکومتی به سیاق جدید برقرار شود. درست همان طور که برانو به اتهام کفرگویی، مجرم و مهدورالدم شد این بار در میدان مرکزی موصل، رقه و دیرالزور، افراد پرشماری تکفیر و به صلیب کشیده می شوند. در یکی از ویدئوهای پرشماری که گروه داعش در شبکه های مجازی قرار داده، جوانی سیه-پوش و مصمم را می بینیم که سوار خودرویی می شود و ماشین آکنده از مواد منفجره را با سرعت به مهمات ارتش سوری می کوبد. او پیش از استارت زدن ماشین خود خطاب به ارتش بشار اسد می گوید: بدانید که اشتیاق من برای شهادت به مراتب بیشتر از عطش شما برای زندگی است. او بعد از گفتن این جمله خداحافظی کرده و می گوید: الی القاء فی الجنه! گمان او بر این است که به محض منفجر شدن، شهید می شود و در وسط بهشت (جنت) از سوی 72 دوشیزه یا حورالعین مورد استقبال قرار می گیرد.

 

اولیویه روا (استاد نظریه های سیاسی اجتماعی در دانشگاه فایسوله ایتالیا) در سال ۲۰۱۰ که هنوز داعش اعلام موجودیت نکرده بود، ماجرای فوق را در کتاب «جهل مقدس: هنگامی که مذهب و فرهنگ از هم جدا می-شوند»، تشریح کرده بود. 

 

به باور روا، دین یا مذهب (Religion)، در پرتو جهانی شدن،  راه و رسم جدید یافته است. مذاهب نوپدیدی  ظهور کرده اند که رویکردی فرامرزی دارند، خود را از بند الهیات و فقه و کلام سخت و سنگین می رهانند، مستقیم و صمیمی، خود را همنشین و مخاطب خدا می شمارند و همواره و شدیداً روی هویت مذهبی خود تأکید می ورزند. از نگاه این نوپدیدها ، جهل و بی اطلاعی از معرفت دینی، مایه رستگاری است و خود دانایی می تواند سد راه رهایی و تقرب شود. اکنون و در اواخر سال ۲۰۱۵، هزاران نفر از مسلمانان و تازه مسلمان ها، این باور را پذیرفته اند. اینان یا به سرزمین خلافت ادعایی داعش هجرت کرده اند و یا در مناطقی از جهان منتظر تصاحب قلمرویی اسلامی و اعلام بیعت با خلفیه اند. گروه داعش در شماره پنج و ششم ارگان خود (نشریه دابق)، مکانیسم هجرت به سرزمین خلافت و اعلام بیعت را به تفصیل شرح داده و از پیروان خود خواسته است به جای دل بستن به خلافت موهوم القاعده وار، همین الان، جهاد، زندگی و هجرت را شروع کنند، یعنی با قبول جهاد مسلحانه، زندگی اسلامی و هجرت به اقلیم خلافت نوع جدیدی از بودن را تجربه نمایند.  

 

رواج چنین اندیشه ای در جهان اسلام، از حدود ۳۵ سال پیش، یعنی اشغال بخشی از سرزمین های اسلامی افغانستان از سوی روسهای مسیحی، استارت خورد. در روند گسترش جهل مقدس، ماجراهای دیگر و بسیار جذابی صورت یافت که به اختصار می آورم.

 

سخن دوم : ریشه جهل مقدس

هر حرکتی در نهایت پاسخی است به یک بحران و بی نظمی. بدین مضمون که حرکتهای گوناگون فکری و سیاسی حتما در پاسخ به یک بحران و پَلَشتی ظهور می کنند و هیچ فرد یا گروهی حماقت نمی کند که در شرایط عادی و بسامان، دعوت به خونریزی و هجرت کند. قبول چنین فرضی، کشف ذهن ایدئولوگهای حرکت را ضروری می نماید، به عبارت صریح، اگر گزاره اول ما این باشد که حرکتهای اجتماعی در پاسخ به یک بحران و بی نظمی رخ داده اند گزاره دوم این است که برداشت و برآورد رهبران آن حرکت چیست که اوضاع حاضر را بحرانی می بینند. این پرسش نقطه تلاقی تئوری و پراکتیس است یعنی هیچ عملی فارغ از ساحت نظر نیست. آن چه در این نوشتار می توانم گفت این است که ظهور رادیکالیسم تکفیری (مانند داعش) را نمی توان به عوامل عمومی و غیر استراتژیک مانند مداخله خارجی صرف، رقابت های منطقه ای، شکاف مذهبی، تبعیض و نابرابری و ... تقلیل داد. البته که همه این عوامل دخیل هستند اما مهم کشف و درک کلیدی ترین دلیل است نه ردیف کردن دهها دلیل ریز و درشت و ناموزون که راه برون رفت را عملاً ناممکن و بی معنا می کند.

 

برآمدن چنین تفکراتی درست مانند آتش سوزی یک خانه یا یک کارگاه است، یعنی ابتدا باید کانون تولید شعله را شناسایی و شیلنگ آتش نشانی را به جهت آن منبع مولد آتش، نشانه گرفت و گرنه خیساندن حواشی و آب گشودن روی دودی که از همه جا قابل رؤیت است کمکی به آتش نشانی نخواهد کرد. عادت ناپسندی که غالب نوشتارهای سیاسی و مطالعات بین المللی را فراگرفته ارجاع همه تحولات به مواردی چون فروپاشی شوروی، حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، فروریزی دیوار برلین و کلان روایت هایی از این دست است که در عین بدیهی بودن، عملاً ربط معنی داری با تحول مورد نظر ندارند. نویسندگان پر تعدادی که غالباً مدارک عالیه را به مدد پول ، رانت و فله ای شدن دانشگاه و خرید و فروش مقاله / پایان نامه به چنگ آورده اند ، درست مانند پزشکان آماتوری که از فرط احتیاط و کم دانی چندین دارو را به یک بیمار ساده و معین تجویز می کنند، دهها عامل – از تعالیم احمد بن حنبل گرفته تا اندیشه های ابن تیمیه و تحرکات محمد ابن عبدالوهاب و توطئه های غرب و منطقه را بر می شمارند تا مثلاً توضیح دهند که دلیل (و نه علت و علامت) ظهور سلفیسم رادیکال و تکفیرگرا و شرک-انگار کدام است.

 

با فرض صحت دغدغه فوق، من فکر می کنم و برایش دلایل استواری دارم که سلفیسم تکفیری حاصل تقارن سه عارضه است که به ترتیب اهمیت عبارتند از:

 

۱. عقب ماندگی فقهی  

رسانه های رنگارنگ ، معمولا توجه عموم را به مباحثی چون شکنجه های خشمناک، جهاد نکاح، تهور نظامی داعشیان، فتوای مجازی و خرید و فروش زنان ایزدی دوخته اند، لیکن بهتر است این سؤال هم مطرح شود که با فرض زمان پریش بودن رهبران داعش در اتیکت زدن روی زنان اسیر، آیا دهها رئیس قبیله ای که صدها کیلومتر راه را می کوبند و خود را به بازار برده فروشی موصل می رسانند را چگونه می توان فهم نمود؟ مگر غیر از این است که دهها و بلکه صدها دلال و مایه دار و امیر و والی مقابل دیدگان هزاران نفر اقدام به خرید و فروش زنان دست بسته و بی پناه می کنند یا زنان گسیل شده از تونس را به عقد خود در می آورند. تماشای همه این برنامه-های شرم آور، حاکی از آن است که نهادها و ساختارهای آگاهی بخش، حاضر یا قادر نبوده اند تکانی در نظام آگاهی ساکنان آن سامان به وجود آورند و آنها را با مباحث جدید و رهایی بخشی چون کرامت، احترام و آزادی آشنا کنند. واقعیت این است که رهایی هر فرد و گروهی از دام پر مرارت جمود و رکود، آشنایی با مراتب والاتر زندگی و فرا بردن لذت بری از سطح غرایزی چون آمیزش و استثمار به فضایی چون فهمیدن و مستقل بودن است. طی دهها و بلکه صدها سال، گروههای مرجع این مناطق بر سفره جهل قبایلی نشسته اند که یگانه اندوخته شان تعصب در عقیده و تمرکز بر غریزه بوده است و نه فراتر از آن. جهل متراکم و آگاهی محدود، هزاران نفر را به خریداران زنان ایزدی یا تماشاگران شکنجه های مقدس می کشاند. واقعیت این است که در آن بلاد، وحشت حکومت می کند، حکومت وحشت هم هنگامی تداوم می یابد که مردمی نتوانند بخواهند که مستقل باشند و تقصیر این نابالغی مردم (به زبان کانت) با فقهایی است که فقه را محصور در امور معمولی حبس کرده ، باب مقاومت و اعتراض را بسته، ابواب دیگری چون متابعت و همسرداری را گشوده و به تفصیل بحث کرده اند. 

 

۲. فروماندگی دولت مرکزی

دولتها در غرب آسیا معمولا یا کارآمد هستند یا شکننده (fragile) اند و یا فرومانده (failed) شده اند. دولت کارآمد (مانند ایران و ترکیه) چهار کارویژه کلاسیک دولت یعنی:

۱. رفع نزاع  و برپایی دادگستری

۲. عرضه خدمات بهداشتی – آموزشی

۳. تمرکز نظامی – سیاستگذاری خارجی

۴. قانون اساسی و نهادهای بالادستی لازم الأجرا

را داراست. در حالی که دولتهای شکننده، ساختارهایی مانند دادگستری، وزارت خانه، ارتش و قانون اساسی را دارند اما این ساختارها بد کارکرد (Misfunction) هستند. اما دولتهای درمانده (failed states) فاقد ساختارهای مزبور هستند. به همین دلیل در غیاب ارتش مقتدر مرکزی، جوخه های محلی قدرت گرفته اند یا در غیاب دادگستری، مراجع زورمند محلی به رتق و فتق مسائل مورد منازعه می پردازند و مهمتر از همه این که فرهنگ جاری، اهداف مندرج در اسناد بالادستی را خنثی و حتی معکوس می کنند. بر مبنای همین ایده، کشورهایی که در آنها دولت مسلط و مقتدر و مشروعی وجود ندارد موازنه وحشت حاکم است تا موازنه منطق و کفایت. واقعیت این است که طی ۱۲ سالی که از سرنگونی صدام حسین در عراق می گذرد، دولت عراق صدها میلیارد نفت فروخته است اما موفق نشده است چهار کارویژه دولت کارآمد را به انجام برساند. در پناه این بی کفایتی، گروههای ناراضی و ناامید خود دست به سلاح برده اند یا خود را درا ختیار نیروهای مسلح دیگر قرار داده اند. بعد از فروپاشی ارتش عراق به دست آمریکا و فرسایش نهادهای مهمی چون قوه قضا، پلیس، راه سازی، برق رسانی و مخابرات، عراق از حالت یک کشور به سرزمینی بی صاحب و خودفرمان بدل گشت که گروه سی هزار نفره داعش ،  در عرض یکسال دهها هزار کیلومتر مربع آن را تصاحب کرد. این موضوع در خصوص سوریه و دیگر کشورهای مشابه مانند افغانستان هم صادق است. خلص کلام این که در خاورمیانه هنوز هم موتور محرکه تحول و آبادانی، دولت است و جامعه هنوز به بلوغ و استقلال هم عرض دولت نرسیده است که منهای دولت بتواند کارویژه های خدماتی – امنیتی را به انجام رساند. 

 

۳. صنعت خشونت

ذهن و زبان علاقه مندان علوم انسانی با مفاهیمی مانند صنعت فرهنگ (ابداع فلاسفه مکتب فرانکفورت)، صنعت سینما، صنعت بیمه، صنعت چاپ و نشر و ... آشناست. مقولاتی چون فرهنگ و بیمه و سینما به محض اینکه تجاری می شوند شکل صنعت به خود می گیرند یعنی هر یک از آنها به کالاهایی قابل فروش بدل می شوند. من می خواهم برای توضیح شکل گیری و بقای سلفیسم تکفیری، مفهوم «صنعت خشم» یا صنعت خشونت را عرضه بکنم. اگر کاربست تصمیمات سخت و خشن، نتیجه نگرانه و به مثابه ابزاری برای نیل به یک هدف عالی و اصلی اختیار شود آنگاه صنعت خشونت متولد شده است. این که داعش خلبان اردنی را در داخل قفسه ای آهنین آتش می زند و خاکستر می کند، یک هدف استراتژیک دارد و آن کاشتن تخم وحشت در قلب تمامی خلبانانی است که قرار است مواضع داعش را بمباران کنند. یا اینکه وقتی مردی به اتهام توهین به خدا و پیامبر (ص) دستگیر و در یک آن ،  زیر جدول های بتونی له می شود هزاران تماشاگر عینی و میلیونها بیننده در شبکه های مجازی یا دیدن عزم جزم این گروه، بدین جمع بندی می رسند که جز مرگ فجیع و یا تسلیم مطلق ، راه سومی در پیش ندارند. 

 

اقدامات خشمناک سلفی های رادیکال (مانند داعش)، بر خلاف آنچه بسیاری گفته اند نه به خاطر اجرای احکام زمین مانده دین است (چون اسلام دین خشونت باری نیست و وجه رحمانی اسلام بسیار قابل توجه است) نه ناشی از عقده های روانی اعضای داعش است (چون بسیاری از آنها تمکن مالی خوبی دارند و با دنیا آشنا هستند) و نه نمایش کاذب و به قصد تبلیغ در رسانه است (چون داعش واقعاً حکومت خونباری در موصل، رقه، دیرالزور و فلوجه برقرار کرده و علناً و عملاً، شکنجه و کشتار محیرالعقول می کند). کلیدی ترین دلیل آن همه اقدامات خشن و ترسناک، یک عامل بیش نیست: صنعت خشونت یا کاربست خشن ترین اقدامات مانند صلیب کردن جوانان، قطع گردن با خنجر یا شیلنگ های انفجاری، نشاندن اسرا در داخل اتومبیل و منفجر کردن آن با استفاده از آر. پی. جی. فرو کردن متهمین در  زیر آب با استفاده از جرثقیل، بستن پاهای نیروهای شیعی یا سوری به دو اسب و دو شقه کردن بدن او و امثال این موارد که جهانیان دیده و حدیث داعش را باور کرده اند. رسانه ای کردن این جنایات و نمایش جهانی آن سبب می شود کسانی که خود را در مسیر یا در معرض توجه این استراتژی می-بینند برای مرگ، جنگ یا فنگ مهیا شوند.

 

سخن سوم. آینده جهل مقدس

تا اینجا دو گزاره را بحث کرده ایم : نخست این که جهل مقدس به معنی مخل رستگاری دیدن دانایی و تقدیس دین منهای فرهنگ در صفحات قابل ملاحظه ای از جهان اسلام و بین اقلیت های مقیم غرب رواج یافته است و خلافت خواهی عملی از مرحله ی آرزو به مرحله ی عمل رسیده است. گزاره دوم نیز این بود که سه دلیل این جهل مقدس عبارت بودند از: عقب ماندگی فقهی، فروماندگی دولت مرکزی و اختیار خشم و خشونت به مثابه یک صنعت استراتژیک برای بقا و تحرک. اکنون در واپسین قسمت این نوشتار، این پرسش را طرح و پاسخ خواهیم داد که: جهل مقدس به سیاق گروهی مانند داعش، رو به چه سمتی دارد؟ آیا داعش می تواند به صورت دومینویی، سایر مرزها را نیز در نوردد و بیعت گیری از خوشه های وفادار خود، خلافت را منطقه ای کند؟ آیا داعش به سان آتش زیر خاکستر فروکش کرده و چند سال دیگر شعله ور می شود؟ آیا داعش با دگرهای خود وارد جنگی خونین می شود و به تماشای سر شاخ شدن گوزن ها دعوت می کند؟

من بر این باورم که آینده داعش و دیگر گروههای اسلام گرای رادیکال مانند القاعده را می توان از خلال دلایل ایجاد کننده شان برآورد نمود. به عبارت دیگر، هر جا که روح زمانه (که اکنون احترام به کرامت انسان هاست) درک و استقبال نشود زمان پریشی یا آناکرونیسم رخ می نماید.

 

گروه داعش و گروههای مشابه به دلیل زمان پریشی فکری این قابلیت را نخواهد داشت که ارائه پارادایم کند و وجدان جهانی را همراه خود نماید. البته این بدان معنا نیست که دهها هزار عضو مصمم این گروه به زودی نابود و تسلیم می شوند. هنوز ساختارهای مولد حرکت داعشی (مانند سکولاریسم تمام عیار، تبعیض و سرکوب سازمان یافته، صامت نهادن شریعت و کم کوشی مفسران آن، ناتوانی دولت در تولید ارزش افزوده سیاسی) در مناطقی چون شامات و حاشیه جنوب خلیج فارس فعالند. عرب های سنی دهها سال است که عوارض دردناکی چون اشغال، استعمار، وابستگی، استبداد، سکولاریسم بی ثمر و فقر و تبعیض را تجربه می کنند اما اکنون به مدد رسانه-های آسان و ارزان نسبت به این همه عوارض آگاهی یافته اند. شکست قیام های عربی نشان داد که دموکراسی راه رهایی از این همه عوارض متراکم نیست، آمریکا و اروپا نیز نشان دادند که بیشتر دغدغه ثبات منطقه را دارند تا رفاه اقتصادی و رهایی سیاسی ساکنان این مناطق را. بر این اساس، به نظر می رسد عبارت های زیر پازل های مهمی از آینده منطقه را تشکیل می دهند: 

۱.  نفوذپذیری سیاسی – ایدئولوژیک و تبدیل شدن سوریه و عراق به لبنانی دیگر یا آلمان پس از جنگ جهانی دوم

۲. توقف تحرکات اسلام گرایان رادیکال به موازات بازیابی اقتدار سیاسی – نظامی در بغداد و دمشق

۳.  ناتوانی داعش برای تعمیم و تثبیت سلطه در متصرفات (به دلیل زمان پریشی) و تمرکز آن بر ماجراجویی های دیگر (مانند اقدام انتحاری در داخل و جوار شرقی و شمالی ایران)

۴. گرایش آرام به سکولاریزاسیون به خاطر این که قاعده کار با جهان امروز و مسائل آن مستلزم عقلانی بودن است تا ماجراجو بودن. دلیل دیگر به وحشتی مربوط است که میلیونها ساکن منطقه از جنگهای دین پایه به خاطر سپرده اند. در اروپای قرن ۱۷ نیز، مردم خسته از جنگهای پروتستان – کاتولیک، عطای رستگاری اخروی را به لقایش بخشیدند. فراموش نکنیم اکنون در عراق و سوریه کم نیستند تعداد افرادی که دیگر به ثبات دوران بشار اسد و حتی صدام حسین علاقه مند شده اند. 


نویسنده

قدیر نصری

قدیر نصری پژوهشگر ارشد و مدیر گروه روندهای فکری در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه است. وی دانش آموخته اندیشه سیاسی در دانشگاه تربیت مدرس و هم اکنون عضو هیئت علمی در گروه علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی تهران می باشد. حوزه مطالعاتی دکتر نصری طی دو دهه اخیر، اندیشه سیاسی و امکان کاربست آن در مسائل معاصر (به ویژه خشونت و صلح) بوده است.